نگاشته شده توسط: پیام نیکبخت | 23/06/2010

نقد و بررسی حدیث قرطاس

سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش

در اینجا به نقد حدیث قرطاس که در کتب صحیحین نیز ثبت شده است می پردازیم. در مناظرات میان علمای شیعه و اهل سنت، می بینیم که این حدیث دائما مورد استناد عالم شیعی قرار می گیرد و البته این علما قصد دارند خلافت الهی و بلافصل حضرت علی(ع) را از این حدیث استخراج کنند.

برخی از علمای اهل سنت این حدیث را ضعیف می دانند و البته موارد فراوانی در پاسخ به شیعیان وجود دارد که در اینجا بدانها اشاره خواهیم کرد.

معنی قرطاس:

قرطاس مفرد قراطیس و به معنای کاغذ است. هر دو لفظ (قرطاس و قراطیس) در قرآن مجید بکار رفته اند، در سوره انعام آیات 7 و 92

در حدیث قرطاس پیامبر(ص) در مرض وفاتش هنگامی که صحابه اطرافشان بودند، می فرماید: قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسیم که بعد از من گمراه نشوید. متن حدیث بصورت زیر روایت شده است:

«حدثنا علی بن عبد الله قال حدثنا عبد الرزاق اخبرنا معمر عن الزهری عن عبد الله بن عبد الله بن عتبه عن ابن عباس قال: لما حضر رسول الله صلی الله علیه وسلم و فی البیت رجال فقال النبی صلی الله علیه وسلم: هلموا اکتب لکم کتابا لاتضلوا بعده قال بعضهم: ان رسول الله قد اغلبه الوجع عندکم القرآن، حسبنا کتاب الله» (صحیح بخاری 2/638)

به عقیده شیعه عمر از کتابت ممانعت به عمل آورده و گفته قرآن ما را بس است و شیعیان معتقدند که پیامبر(ص) می خواسته خلافت و جانشینی الهی و بلافصل حضرت علی(ع) را بیان کند ولی عمر و باندش متوجه شده اند و جلوی تحقق این امر را گرفته اند و نگذاشته اند پیامبر(ص) سخنش را مکتوب کند!!! و اما پاسخ به شیعیان پیرامون این حدیث:

1- مطلبی را که پیامبر(ص) قصد بیان آنرا داشته از دو حالت نمی تواسته بیرون بوده باشد، یا اینکه این مطلب جزء وحی و خود آیات قرآنی بوده و یا اینکه سخن خود نبی اکرم(ص) بوده است. بطور حتم مورد اول مد نظر هیچکس نیست چون نمی توان گفت آیه قرآنی بوده است، قرآن نزد شیعه و سنی همین قرآن فعلی است که در آن بحثی نیست و تنها می توان گفت آن مطلب سخن نبی اکرم(ص) بوده است، خوب آیا این نوعی اهانت به قرآن نیست؟ چطور سخن پیامبر(ص) می توانسته امت را از گمراهی نجات دهد ولی خود قرآن و کلام الهی نمی توانسته چنین کاری بکند؟!!(در ضمن نمی توانید این سخن و مطلب مهم را براحتی جزء حدیث کنید چون احادیث ظنی الصدورند ولی قرآن قطعی است و در میان احادیث موارد جعل بسیارند ولی وعده حفظ قرآن در خود قرآن آمده و بنابراین مطلبی که جلوی گمراهی امت را می گیرد باید در قرآن ذکر شود و البته آیه ای پیرامون خلافت حضرت علی در قرآن نیست)

2- اینکه جمله ای می تواند مردم و امت را از گمراهی برهاند یعنی چه؟ اگر چنین جمله ای وجود داشت خود خداوند آنرا در قرآن بیان می نمود تا همه هدایت شوند. هر کس باید خودش ایمان بیاورد و هدایت لطفی الهی است و امری اختیاری است نه جبری و یا اکراهی.

3- شیعه معتقد است دو ماه قبل از این جریان پیامبر(ص) در غدیر خم به دستور الهی حضرت علی(ع) را به خلافت برگزیده و حتی بیش از صد هزار نفر در آنجا با او بیعت کرده اند. خوب آیا اگر مردم بیعتی بدان مهمی را فراموش کرده اند پس چه اهمیتی به یک نوشته می داده اند؟!! تازه نوشته ای که جلوی عده ای خاص بیشتر نبوده و نه جلوی صد هزار نفر!!

4- اگر این مطلب جزء دین بوده پس چطور پیامبر(ص) بخاطر سخن یک نفر آنرا بیان نکرده است؟!! مگر جانشینی یکی از اصحاب از شکستن بتها و موارد دیگر مهمتر بوده؟!! چطور پیامبر(ص) در مکه و در محاصره کفار و مشرکین نهراسید و سخنان الهی را بیان نمود؟! چطور از ابوجهل و ابولهب نترسید و همه سخنان خود را گفت ولی اینجا بخاطر سخن یک نفر سکوت کرده و امر الهی را نرسانده است؟!!!! این سخن مخالف با این آیه است: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالتک و الله یعصمک من الناس» (مائده 67)

5- آیا پیامبر(ص) پس از 23 سال زحمت و مجاهدت تازه می خواسته مطلبی بگوید که امت گمراه نشوند؟!! پس شما گمان دارید پیامبر(ص) در این 23  چه می کرده است؟!!

6- به تاخیر انداختن چنین مطلب مهمی تا آن لحظه و در بستر بیماری نمی تواند منطقی بوده باشد.

7- در حدیث پیامبر امی می گوید: اکتب، یعنی برایتان بنویسم در صورتیکه باید می گفته املی، یعنی برایتان املاء کنم. بیان چنین مواردی کل نبوت را زیر سوال خواهد برد چون اسلام ستیزان نیز همین عقیده را دارند که پیامبر اسلام نزد اهل کتاب و دیگران می رفته و این آیات الهی را از آنها آموخته است، یعنی در واقع امی نبوده است!!

8- پیامبر(ص) با لغت اهل حجاز صحبت می کردند و الفاظی که در حدیث است بطور هلمّوا، صیغه جمع استعمال شده، مخالف با عادت و روش ایشان است زیرا که اهل حجاز کلمه هلمّ (صیغه مفرد) را برای تثنیه و جمع بطور یکسان استعمال می کردند ولی در حدیث صیغه هلمّوا که لغت بنی تمیم است بکار رفته است.

9- پیامبر(ص) شخصی بوده که فرماندهی هشتاد غزوه و جنگ را بر عهده داشته و حتی نظر شخصی خود را نیز بیان می کرده چه برسد به دستورات الهی و امور مربوط به دین.

10- آیا پیامبر(ص) فرموده می خواهم برایتان مطلبی بگویم ولی در انتها آن مطلب را نگفته؟! پس یعنی امت گمراه شده اند چون آن مطلب بیان نشده است و در واقع هم اکنون نیز ما گمراه هستیم!!!!

11- ابن عباس راوی حدیث در آن زمان حدود 10 سال داشته که وجود این طفل در آن اتاق و بین کبار صحابه و در محضر پیامبر(ص) که بیمار بوده و لحظات آخر زندگی خود را می گذرانده، غیر معقول است.

12- حدیث قرطاس جزء اخبار واحد است و خبری واحد برای امری بدین مهمی قابل پذیرش نیست.

13- شیعیانی که می گویند چرا اصحاب صدایشان را در محضر پیامبر(ص) بلند کردند و چرا  پیرامون این قضیه در مقابل پیامبر(ص) با یکدیگر مشاجره کردند، خوب در اینصورت حضرت علی و یارانش نیز در برابر پیامبر(ص) با اصحاب دیگر مشاجره کرده اند و بنابراین آنها نیز مقصر هستند و ایراد شما به خود شما بر می گردد.

14- شیعیان به حضرت عمر اعتراض دارند که او متوجه مقصود پیامبر(ص) شده و فهمیده که ایشان می خواهند جانشینی و خلافت حضرت علی را کتابت کنند و به همین خاطر جلوی وقوع این امر را گرفته است!!! ما می گوییم حضرت عمر از کجا متوجه این موضوع شده؟!! مگر علم غیب داشته؟!! مگر از افکار و ضمیر انسانها آگاهی داشته است؟!!!!

15- چرا حضرت علی و یا یکی از طرفدارانش قلم و دوات را نیاورده اند؟!! لابد همه از عمر می ترسیده اند؟!!!!

16- این مطلب مهم در انتها بیان نشده است، پس هیاهوی شیعه برای چیست؟! شاید اصلا خلافت حضرت ابوبکر مد نظر بوده و یا مطلبی دیگر بوده است. فراموش نکنید نمی توانید بگویید در کتب دیگری از شیعه آمده که پیامبر(ص) پس از بیرون کردن اصحاب آن مطلب را به حضرت علی و دوستان خاص خود گفته است، چون فعلا بحث پیرامون این حدیث کتب صحیحین است که دائما مورد استناد شماست.

17- خلافت و امامت موجود در تشیع از مهمترین اصول دینی است که حتی از نبوت هم بالاتر است، پس چنین اصل مهمی می بایست در قرآن بیان شود(مثل اصولی چون توحید، نبوت و معاد) تا حجت بر همه تمام گردد نه اینکه در لحظات آخر عمر و در بستر بیماری باشد و تازه در انتها بیان نشود.

در انتها متذکر می شویم شیعه قصد دارد از هر چیزی که شده خلافت حضرت علی را بیرون بکشد، در مورد احادیث نیز هر حدیث باب میل ایشان باید پذیرفته شود و هر حدیث بر ضد عقایدشان باید مطرود گردد یا به هر نحوی که شده خدشه دار گردد(مثل روایات مربوط به ازدواج ام کلثوم با حضرت عمر) اگر می خواهید اصول تحقیقی را بر این منوال قرار دهید پس لطف کنید و اجتهادات خود را کنار بگذارید و تنها هر حدیث باب میل خود را در کتب اهل سنت جستجو کنید و هر حدیث بر خلاف میل خود را دور بیندازید.

پایان

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: