نگاشته شده توسط: پیام نیکبخت | 31/03/2010

رفع اختلافات قرآنیان با اهل سنت

مقدمه

سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش.

در مطالبی که پیش رو دارید سعی شده اختلافاتی که میان دو دسته از موحدین اسلامی وجود دارد برداشته شود و البته قبل از هر چیز لازم به تذکر است که هر دوی این گروهها در واقع از بهترین مسلمانان و دارای پاکترین و بهترین عقاید هستند و در زمانیکه انواع فرق و مذاهب گمراه وارد اسلام شده اند این دو گروه صراط مستقیم و راه تمسک به قرآن و سنت را حفظ کرده اند و از جاده هدایت خارج نشده اند و بنابراین مورد احترام و محبت فراوان ما هستند.

قبل از هر چیز شرح بسیار مختصری از این دو گروه می دهیم تا چنانچه خواننده گرامی با ایشان آشنایی چندانی ندارد بهتر بتواند متوجه مطالب شود.

قرآنیان: قرآنیان و موحدین ایرانی در واقع شیعیانی[1] بوده اند که از عقاید اشتباه مذهب تشیع دست کشید اند و مواردی چون خلافت بلافصل و امامت الهی حضرت علی، عصمت و علم غیب ائمه، عزاداری و زنجیر زنی و ساخت و تزئین قبور و ایجاد گنبد و بارگاه و …. را رها کرده اند و در عقاید خود بیشتر بر آیات قرآنی تکیه دارند و هر حدیثی را نیز براحتی قبول نمی کنند و چنانچه احادیثی با آیات قرآنی در تضاد باشند آن احادیث را رد می کنند.[2] از استادان مشهور ایشان در ایران می توان به استاد سید مصطفی حسینی طباطبائی[3] اشاره کرد.

اهل سنت: پیکره اصلی جهان اسلام و سواد اعظم مسلمین که در عقایدشان به قرآن و سنت تمسک می جویند و حفظ جماعت مسلمین برایشان دارای اهمیت فراوان است[4] و در نزد ایشان برای تمسک به احادیث دو کتاب صحیحین بخاری و مسلم در درجه اول اعتبار است. در فروع دینی نیز چهار امام دارند: امام ابوحنیفه، امام احمدبن حنبل، امام مالک و امام شافعی.[5]

لازم به تذکر است که راهکار پیشنهادی من در اینجا تنها نظر اینجانب است و کسی را مجبور به پذیرش آنها نمی کنم و حتی ممکن است در بسیاری از موارد مثلا اهل سنت درست بگویند یا برعکس قرآنیان نظر و ایده خوبی داشته باشند و به هر حال اینها همه حالت رای دارند و باعث اختلاف و تفرقه نیستند و هر کس می بایست آراء مختلف را بررسی کند و از بهترینش پیروی نماید.

الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولواالالبب

همان كساني را كه قول را مي شنوند و آنگاه از بهترين آن پيروي مي كنند ، اينانند كه خداوند هدايتشان كرده است و اينانند كه خردمندانند(زمر/18)

پس از این مقدمه می رویم بر سر اختلافات این دو دسته و از کتاب آسمانی مسلمین شروع می کنیم و به سراغ اولین اختلاف در این زمینه می رویم، یعنی قدیم یا حادث بودن قرآن.

خالق یا مخلوق بودن قرآن

در زمان ظهور معتزله مسئله مخلوق بودن قرآن بوجود آمد که علمایی از اهل سنت(همچون احمد بن حنبل) در برابر آن ایستادند و تاکنون نیز عقیده اهل سنت بر همان قدیم و خالق بودن قرآن استوار است و اما قرآنیان بر حادث و مخلوق بودن قرآن تاکید دارند.[6]

عقیده بر هریک از این دو ، یعنی خالق و یا مخلوق بودن قرآن ، گویا چون چیزی جدا از خداوند را متصور می شوند و مثل اینکه در کنار خداوند مجسم می شوند، قدیم بودن آن گویا می خواهد در ازلیت خداوند شریک شود و مخلوق بودن آن نیز به طور جدا از خداوند حادث و ایجاد شده و حضور دارد و به نوعی برای خداوند شریک است.

و اما راه حل اختلاف (البته از نظر این حقیر):

1- نویسنده ای[7] که یک کتاب را می نویسد ممکن است معانی آن کتاب سالها در علم و ذهن نویسنده وجود داشته باشد، ولی او ناگهان در عرض چند روز آنها را می نویسد. يعنی  تمامی راز و دانش هستی و کائنات در علم خداوند از قديم وجود داشته ولی در زمان و مکان خاصی در قالب وحی و زبان عربی و سپس کلمات نوشته شده به فعليت درآمد ( عصر بعثت )

2- صفات خداوند عین ذات اوست، خداوند علیم است، علم او نه کم می شود و نه زیاد، بلکه مطلق و نامحدود است و هر آنچه در گذشته، حال و آینده واقع می شود همه را می داند، معانی قرآن در علم او قدیم بوده ولی در زمانی خاص(زمان بعثت پیامبر) و در قالب کلماتی خاص(عربی) در سطح فکر بشری پایین آمده(نازل و تنزیل) و توضیح داده شده(فصلت، مبین، تفصیل) پس قرآن از نظر معنی و مفهوم والایی که در علم خداوند بوده قدیم است، ولی قرآن به معنای آنچه اکنون بین دو جلد موجود است(به زبان عربی) و در حد فکر بشری می باشد، مخلوق است و در هر دو حالت ، چیزی جدا از ذات خداوند نیست.

3- البته آنچه خداوند به جبرئیل و جبرئیل به پیامبر و پیامبر به مردم به عنوان قرآن اعلام نموده، هیچ تغییری از ابتدا تا انتها نداشته و هر تغییر(یمح الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب) و تنزیل(قابل فهم شدن برای ساده ترین ذهنها) و تفصیل که واقع شده از همان ابتدا در علم خداوند صورت گرفته و توسط جبرئیل به پیامبر(ص) ابلاغ شده و درون خود قرآن مستتر است .

4- در مورد مسئله تنزیل باید توضیحی بدهم و مثالی می آورم که مثلاً چنانچه پروفسوری بخواهد کودکی هفت ساله را تدریس کند بطور حتم به زبان پروفسوری با آن کودک صحبت نمی کند چون آن کودک متوجه نخواهد شد و تدریسی هم صورت نمی گیرد، بلکه آن پروفسور به زبان همان کودک و بطور خیلی ساده به تدریس می پردازد تا مطالب برای او قابل فهم شود (و برای همین ما دائما می گوئیم که قرآن ، قابل فهم است و از آن طرف برخی از علمای گمراه رافضی می گویند قابل فهم نیست بلکه تنها امامی معصوم آنرا می فهمد و تفسیر می کند و فلان می کند و قرآن بدون اهل بیت قرآن نیست و از اینگونه سخنان پوچ و بی معنا که مردم ساده لوح را با آن فریب می دهند)

پس از این می رویم به سراغ مجازی بودن یا نبودن صفاتی چون یدالله و غیره…

آیا معانی مواردی چون یدالله، حمل بر مجازند یا حقیقت؟

أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ ﴿حج/46﴾

آيا در زمين گردش نكرده‏اند تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند در حقيقت چشمها كور نيست ليكن دلهايى كه در سينه‏هاست كور است.

قرآنیان بر خلاف اهل سنت معانی مجازی این آیات را در نظر می گیرند و مثلا یدالله را بر قدرت معنا می کنند، ولی اهل سنت می گویند که نمی بایست و نمی توان معنا را به یک چیز معطوف و منحصر کرد(مثل قدرت به تنهایی) و اينکه خداوند دست دارد، ولی بی چگونگی.

از نظر ما نوعی سوء تفاهم در اینجا رخ داده و باید کمی بیشتر تحقیق و تامل نمود، بطور حتم وقتی خداوند فرمود: یدالله فوق ایدیهم، یعنی دست خداوند بالای همه دستهاست، پس در صورتیکه بخواهیم فقط ظاهر قضیه را بگیریم یعنی اینکه همه مردم جهان دستهای خود را روی هم بگذارند و خداوند نیز بیاید و دست خود را بالای همه این دستها بگذارد(حالا بدون چگونگی یا با چگونگی!) و مسلم است که قبول چنین مطلبی ، عجیب و نامعقول خواهد بود، ولی از طرفی دیگر حق با اهل سنت است و نمی توان معنا را تنها به صفاتی چون قدرت منحصر نمود.

از نظر ما وقتی نقاشی یک اثر هنری را خلق می کند بطور حتم با دستش آنرا به وجود می آورد ولی آیا در کشیدن نقاشی ، فقط و فقط از قدرت دستش برای برداشتن قلم استفاده کرده و آیا هیچکدام دیگر از صفاتش را در ایجاد این اثر هنری بکار نبرده؟! بطور حتم چنین نیست و نقاش از عقل و هوش و استعداد و علم و تجربه و ذوق و قدرت و بينايي خود استفاده نموده تا اثری را خلق کند ولی این اثر در دست بطور کلی جلوه نموده و هرکس که می آید و سخن و نظری را می دهد، می بینیم که می گوید این هنرمند با دستش این هنر را ایجاد کرد و یا فلانی با دستش فلان کار را کرد(صنايع دستی!) و ایجاد فعل را به دست که مظهر قدرت و دانش و صفات دیگر است نسبت می دهند. پس خداوند نیز بلاتشبیه همینگونه بوده و البته صفات الهی جدا از ذاتش نیستند، بنابراین یدالله در برگیرنده قدرت و دیگر صفات هم می شود ولی اینکه مجاز است یا خیر نمی توان پاسخ داد، چون اصلا خداوند مانند مخلوقاتش نیست، اصلا ماده نیست و از فهم عقول بشری خارج است و اصولا یک چیز محدود (همچون عقل) قادر به درک نامحدودی(چون خدا) نیست.

رویت الله

قرآنیان معتقد به رویت الله نیستند ولی برعکس اهل سنت معتقدند که طبق این آیات پاداش عده ای از مومنان دیدار الهی است:

وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ، آرى در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است، إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ، و به پروردگارش مى‏نگرد (قیامه/22و23)

حضرت علی(ع) در جواب شخصی که از او پرسید آیا خداوند را می بینی؟ فرمود: من چیزی را که نبینم پرستش نمی کنم. البته بعد حضرت علی توضیح می دهند که با چشم دل این عمل صورت می گیرد.

از نظر ما نیز خداوند لاتدرک الابصار است (وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (اعراف/143)و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت عرض كرد پروردگارا خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم فرمود هرگز مرا نخواهى ديد ليكن به كوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود آن را ريز ريز ساخت و موسى بيهوش بر زمين افتاد و چون به خود آمد گفت تو منزهى به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم. (دقت کنيد که هر گاه  لن بر سر فعلی بياید معنی نفی ابدی و موکد می دهد يعنی هرگز مرا نخواهيد ديد)

و این چشم دنیوی به طور حتم مادیات این جهان و مخلوقات را می بیند و درک می کند و ذات بی منتهای الهی که ماده نیست و اصلا چگونگی آن خارج از عقول بشری است پس خارج از درک بصری نیز می باشد، ولی هرکس به میزان عقل و معرفت خویش می تواند با چشم دل و بصیرت لازم، خدا و معبود خویش را درک کند و اصلا اگر چنین چیزی به کلی مردود باشد پس معنای عبادات و بندگی و پرستش نیز بی محتوا می شود و چیزی را که نتوان دید و با دل درک کرد و جز یک نام چیزی دیگر از آن نداشته باشیم، پس معنای معرفت الهی و خداشناسی پوچ می گردد. بنابراین رویت الله در آن جهان توسط درک و ایمان قلبی و چشم دل صورت می گیرد.

اگر کسی بگوید همین چشم سر در آن جهان به اراده الهی و بی چگونگی می تواند نظاره گر الله باشد در جواب می گوییم پس بنابراین دیگر چنین چشمی چشم این دنیا نیست و چشمی دیگر خواهد بود و منظور ما چشم سر و دنیوی است که بطور حتم محدودیتهای خود را دارد(حتی در همین جهان)

میزان اعتبار احادیث

نزد اهل سنت احادیث دو کتاب بخاری و مسلم دارای اعتبار فراوانی هستند و البته دانشمندان علم حدیث در میان همین احادیث برخی را ضعیف می دانند اما به هر حال دو صحیحین اعتبار زیادی دارند، از آن طرف قرآنیان در پذیرش احادیث بسیار سخت گیر هستند و هر حدیثی را به راحتی قبول نمی کنند و همانطور که از نام ایشان نیز پیداست بیشتر روی قرآن تکیه دارند و چنانچه متن حدیثی با آیات قرآنی در تضاد باشد آن حدیث را رد می کنند و البته اهل سنت نیز همینگونه هستند و قرآن را ملاک کار خود می دانند، به هر حال راه حل از نظر ما به شرح زیر است:

می بایست متن احادیث را با آیات قرآنی تطبیق داد و چنانچه موافق با قرآن باشد قابل پیروی هستند و در غیر اینصورت مردود می شوند و برای نسبت دادن آن حدیث به پیامبر(ص)، آن حدیث علاوه بر داشتن متنی صحیح می بایست دارای سلسله سند صحیحی نیز باشد. متواتر بودن یک حدیث و داشتن قرینه های مختلف تاریخی در اعتبار بخشیدن به یک حدیث نقش مهمی را ایفاء می کنند، احادیثی که جزء اخبار واحد هستند باید با دقت فراوانی مورد بررسی قرار بگیرند و چنانچه آثار جعل در آنها دیده شد براحتی کنار گذاشته شوند[8]، بطور کل می بایست قرآن و سنت قطعی و متواتر پیامبر(ص) و عقل را ملاک کار خود قرار داد و احادیث متضاد با این سه را به دور ریخت.

برخی نیز هستند که خود را قرآنی می نامند و بطور کل منکر احادیث هستند. از نظر ما این تعداد نیز در اشتباه هستند و حدیث و سنت پیامبر اسلام جزء واجبات هستند و نمی توان آنها را بطور کل محو نمود و بسیاری از احکام اسلامی از سنت و حدیث به دست می آیند، پس می بایست از احادیث صحیح پیروی نمود.

اطاعت از اولی الامر

یایهاالذین ءامنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنزعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله والیوم الاخر ذلک خیر و احسن تاویلا(نساء/59)

ای اهل ایمان اطاعت کنید از فرمان خدا و اطاعت کنید از فرمان رسول خدا و فرماندارانتان، و چون در چیزی کارتان به گفتگو و نزاع کشد به حکم خدا(قرآن) و رسول(سنت) باز گردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید این کار(رجوع به حکم خدا و رسول) برای شما بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود.

اهل سنت امر به معروف حاکم را جایز نمی داند و می گویند تنها در معصیت است که نباید اطاعت حاکم را کرد و او نباید کفر آشکار داشته باشد و غیره… ولی قرآنیان مقابله با حاکم ظالم و امر به معروف او را تایید می کنند و در این مسئله تا حدودی با اهل سنت تفاوت دارند.

عقیده اهل سنت از جهاتی صحیح است، از جهاتی که می گویند این مخالفتها با اولی الامر باعث تفرقه و خونریزی خواهد شد و بعد هم معلوم نیست حاکم عادلی به روی کار آید، ولی از طرفی نظر قرآنیان نیز صحیح بوده و نمی توان حاکم را بطور مطلق رها کرد تا انواع و اقسام خیانتها را صورت دهد و یا حتی کشور را به دست بیگانگان دهد و یا ظلم و ستم فراوان انجام دهد و کشور را رو به تباهی و فساد بکشاند، از نظر ما همین سکوت در برابر گناهان حاکم، خود نوعی اطاعت کردن در معصیت اوست، چون در واقع علما با سکوت خود به انحرافات او مهر تایید زده اند، منظور اطاعت کردن از حاکم، حکام عدالت پیشه هستند وگرنه طبق حدیث پیامبر(ص):

احب الجهاد الی الله کلمة حق تقال لامام جائر(سنن النسائی 7/161) محبوب ترین مبارزه نزد خدا گفتن سخن حق در مقابل پیشوای ستمگر است.

بطور حتم حتی سنیان ایران نیز این را قبول دارند که نمی توان در برابر شخصی چون خمینی یا خامنه ای سکوت کرد و در هر صورت نیز ایشان حاکم در ایران مملو از شیعه و سنی هستند[9]

از نظر اینجانب امر به معروف حاکم بستگی به شرایط خاص و میزان عملکرد او دارد و در واقع دارای 3 مرحله به شرح زیر است:

1- زمانیکه اشتباه یا فساد و انحرافی مختصر و کوچک از حاکم سر می زند که در این هنگام می توان سکوت نمود و طبق نظر اهل سنت به پیش رفت که روشی صحیح و مقبول است.

2- زمانیکه انحراف و فساد حاکم از حد معمولی و مختصر تجاوز می کند که دیگر سکوت جایز نیست و در این هنگام باید ایشان را امر به معروف و نهی از منکر کرد ، البته به صورت آرام و عادی و با پند و اندرز و صحبت کردن با او ، نه با برخوردهای فیزیکی و جنگ و جدال.

3- زمانیکه انحراف و فساد حاکم بسیار بالا می گیرد و به ظلم و ستم علیه مردم مستضعف منجر می شود و به انحراف و فساد در دین و از بین رفتن ایمانها و مخالفت با شرع و دستورات پروردگار منتهی می شود و یا  کشور و امت اسلامی را زیر استعمار بیگانه می برد ، در این هنگام چنانچه حاکم ظالم با پند و اندرز روش خود را تغییر ندهد می بایست علیه او قیام نمود و او را برکنار نمود.

در انتهای آیه59 سوره نساء آمده که تنازع با اولی الامر را به خدا(قرآن) و رسولش(سنت) ارجاع دهید، پس این یعنی اینکه می توان با اولی الامر نزاع داشت.

شما چنانچه کودکی را از همان ابتدای زندگی نصیحت نکنید و اشتباهات او را به او متذکر نشوید و او نیز با همان اشتباهات خود بزرگ شود مطمئن باشید روز به روز بدتر و فاسد تر می شود و زمانیکه به سن جوانی و بزرگسالی رسید دیگر به سخنان شما گوش نمی دهد، چون آن فسادها در دل و قلب او ریشه دار شده و به این آسانی از آنها دست بر نمی دارد و شما دیگر قادر به اصلاح او نیستید. در مورد اولی الامر نیز همینگونه است و چنانچه مردم و علما از همان ابتدای امر او را متوجه خطاهایش نکنند در واقع او روز به روز فاسدتر می شود و هر روز به خرابکاری های خود می افزاید و زمانی می رسد که امر به معروف هم دیگر فایده ای نخواهد داشت و حاکم نالایق باعث فجایع و خرابی های بسیاری شده که دیگر قابل جبران نیست و در واقع چنانچه مومنین از همان ابتدا حاکمان را کنترل کنند کار به جایی نمی رسد که بخواهند علیه او قیام کنند و به نظر من این سکوت دائمی است که باعث شورش و قیام می شود، چون اگر دائما نسبت به خطاهای حاکم بی تفاوت باشیم در نتیجه این امر باعث می شود که فساد و خطاهای حاکم روز به روز افزایش یابد چون کسی را در مقابل و بر ضد خود نمی دیده است و بنابراین به فساد خود ادامه داده و کار را به جایی رسانده که برخی از مردم صبرشان لبریز شده و علیه او قیام کرده اند و باعث درگیری و جنگ شده اند. مسلمین باید مراقب باشند مصداق این آیه قرار نگیرند:

وقالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبراءنا فاضلونا السبيلا

و گويند اي خدا ما اطاعت امر بزرگان و پيشوايان خود را كرديم كه ما را به راه ضلالت كشيدند(احزاب/67)

این چند نمونه از اختلافات میان قرآنیان و اهل سنت بود که من راه حلهای پیشنهادی خود را ارائه نمودم و امیدوارم سودمند واقع شوند. در پایان متذکر می شوم که هر دوی این گروه از مسلمین در واقع از بهترین مومنین هستند و با یکدیگر روابطی بسیار خوب و صمیمی دارند و هدف من نیز از تحریر این مقاله در واقع گرمتر نمودن این رابطه بوده است تا با اتحاد هر چه بیشتر مومنین به امید خداوند بتوانیم ریشه ظلم و دروغ و شرک و خرافه را بخشکانیم، ان شاء الله.

پایان

بهار 1389 هجری شمسی


[1] البته از اهل سنت نیز در میان ایشان وجود دارند ولی عمده جمعیت ایشان در ایران از همان شیعیان هستند.
[2] البته اهل سنت نیز همینگونه اند و احادیث ضدقرآنی را رد می کنند ولی در پذیرش احادیث، قرآنیان کمی سختگیرترند.
[3] از جمله کتب این استاد بزرگوار: خیانت در گزارش تاریخ(نقد23 سال)، نقد کتب حدیث، دین ستیزی نافرجام در نقد کتاب تولدی دیگر، بین النهرین در زمان خلفای راشدین و بررسی آراء اصولی و اخباری.(البته علمای دیگری را نیز می توان جزء قرآنیان دانست همچون: علامه برقعی، استاد حیدرعلی قلمداران،استاد یوسف شعار و …. رحمت خداوند بر همه ایشان)
[4] برعکس برخی که ایجاد تفرقه میان مسلمین برایشان دارای اهمیت است!!!
[5] اهل سنت دارای علمای مشهور و همینطور کتابهای بسیاری هستند از جمله: شیخ الاسلام ابن تیمیه، این قیم جوزیه، امام محمدبن عبدالوهاب و در عصر جدیدتر علامه آلبانی که در در علم حدیث بسیار متبحر بودند و بسیاری دیگر، رحمت خداوند بر همه ایشان باد.
[6] قرآنیان این عقیده خود را طبق آیه2 از سوره انبیاء می دانند.
[7] فراموش نکنید خالق را به هیچ وجه نمی توان با مخلوق قیاس کرد، ولی به هر حال در اینجا برای فهم مطالب چاره ای جز زدن مثالهایی نیست و در غیر اینصورت اصلا باید بطور کلی وارد این مبحث نشد.
[8] احادیث بسیاری که برای امامان شیعه معجزه تراشی کرده اند جزء همین اخبار واحد هستند و گذشته از اینکه معجزه مختص انبیاء بوده برای اثبات نبوت خویش، اصولا یک خبر واحد برای کسی اثبات معجزه نمی کند و از اینگونه خبرها در هر فرقه ای برای بزرگان آن فرقه وجود دارد.
[9] البته ایشان اولی الامر روافض جهانند، ولی به هر حال قدرت را در دست دارند(متاسفانه)
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: