نگاشته شده توسط: پیام نیکبخت | 14/10/2009

سوالات بی‌پاسخ که از شیعه باید پرسیده شود

یک سری از سوالات هستند که هیچگونه پاسخی ندارند و علمای شیعه در برابر این سوالات تنها می توانند سکوت کنند و نمی توانند آنها را توجیه و تفسیر کنند.

1)علمای شیعه دائم بر این عقیده هستند که پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) خلافت الهی حضرت علی(علیه السلام) توسط کودتای سقیفه بنی ساعده غصب شده است، و در واقع ابوبکر غاصب خلافت الهی علی بوده است، و کسانیکه حق علی را غصب کرده اند پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) خفقان شدیدی ایجاد نمودند و هیچکس جرات مخالفت با ایشان را نداشته است و محیط به شکلی بوده است که حتی حرمت دختر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را نگه نداشته اند و به خانه او هجوم برده اند و باعث سقط جنین او شده اند و حضرت علی را نیز به زور و با طنابی به گردنش برای بیعت گرفتن به بیرون کشیده اند و غاصبان خلافت در مدینه و محیط آن زمان خفقان شدیدی ایجاد کردند.

حتی چنانچه به آخوندها بگویید: چرا کسی به حق الهی حضرت علی و غدیر خم اشاره ای نداشته؟ خواهید دید که همین پاسخها را خواهند داد و می گویند: ای آقا، در آن زمان درب خانه آتش می زدند و سیلی به گوش دختر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) می زدند و طناب به گردن علی انداختند، شما نمی دانید که ابوبکر و عمر و طرفداران ایشان در آن زمان چه خفقانی ایجاد کرده بودند.

پس از این توضیحات من سوال خود را طرح می کنم:

می شود بفرمایید این چه خفقانی بوده که حتی زنان می توانسته اند علیه خلیفه در مسجد خطبه بخوانند؟ منظورم خطبة فاطمه زهرا است که به عقیدة شیعه پس از غصب خلافت حضرت علی در مسجد علیه ابوبکر ایراد شده.

این چه خفقانی بوده که زنان برای بیعت گرفتن به درب منزل انصار می رفته اند؟ چون شیعه بر این عقیده است که فاطمه زهرا به همراه حضرت علی به درب منازل انصار می رفته تا برای خلافت علی بیعت بگیرد.

اين چه خفقاني بوده كه پسر بچه اي 10 ساله (امام حسن) به ابوبكر مي گفته: از منبر پايين بيا؟

اين چه خفقاني بوده كه يك عرب به خليفه (عمر بن خطاب) مي گفته چنانچه بخواهي كج شوي با اين شمشير راستت مي كنيم؟

اين چه خفقاني بوده كه يك عرب خطاب به خليفه (عمر بن خطاب) اعتراض مي كرده كه چرا سهم پارچه و لباس تو بلندتر از ماست؟

فراموش نکنید شیعیان در مورد خطبه فاطمه زهرا نمی توانند بگویند: حضرت فاطمه دختر نبی اکرم(صلی الله علیه وسلم) بوده و می توانسته این کارها را بکند، چون از آن طرف می گویند به همین دختر ظلم و ستم فراوانی شده و به گوش او سیلی زده اند و درب منزل را آتش زده اند و باعث سقط جنین او شدند. پس او نیز در خفقان به سر می برده و در واقع از همه بیشتر در این خفقان بوده و از همه بیشتر به او ظلم شده است.

پس این تضادها را چگونه توجیه می کنید؟ اگر ابوبکر و عمر خفقانی ایجاد کرده بودند پس خطبه فاطمه زهرا و رفتن نزد انصار برای اخذ بیعت دیگر چیست؟


2) سوال دیگر این است که یک حکومت باید چندین سال بر روی کار بیاید و طرفدار جمع کند تا پس از ایجاد شرایط لازمه بتواند ایجاد خفقان کند، پس چطور ابوبکر فوری پس از به دست گرفتن حکومت ایجاد خفقان کرده؟ آن هم در همان روز اول؟ او که هنوز بر سر کار نیامده بود و هنوز نمی توانسته خفقان ایجاد کند. چطور توانسته فوراً در همان ابتدای امر علیه بزرگانی چون علی و فاطمه دختر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) ایجاد خفقان کند؟ و همچنین علیه بقیه مردم و مخالفین؟، و آیا بقیه مردم به همین زودی خدمات حضرت علی را فراموش کرده بودند؟ مگر اینکه همان جوابهای احمقانه سابق را بدهید که همه مردم و صحابه از همان ابتدای بعثت نفرت و کینه علی را در دل داشته اند و پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وسلم) این کینه ها را نشان داده اند!!! پس چنانچه همه مردم کینه حضرت علی را به دل داشته اند و اصحاب مرتد شده اند و بیعت خود در غدیر خم را فراموش کرده اند و در واقع دستور الهی مبنی بر خلافت حضرت علی را زیر پا گذاشته اند، پس با این اوصاف من سوال بعدی را مطرح می کنم:


3) این مردمی که چنین بوده اند و مرتد شده اند و دستوری به این مهمی را زیر پا گذاشته اند، پس آیا حضرت علی می خواسته بر چنین مردمی حکومت کند و حق خود را از ابوبکر پس بگیرد؟ این چنین مردمی که لیاقت خلافت حضرت علی را ندارند و چطور علی می خواسته بر آنها فرمانروایی کند؟ مردمی که از دستور الهی سرپیچی کرده بودند آیا به دستورات علی گردن می‌نهادند؟ پس چرا شما اینقدر سنگ خلافت را بر سینه می زنید؟ شما از یک طرف می گویید: صحابه مرتد شدند پس آیا علی می خواسته بر عده ای مرتد فرمانروایی کند؟ مردمی که از همان ابتدای بعثت کینه علی را در دل داشته اند و پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) این کینه‌ها را بروز داده اند، پس چطور علی می خواسته بر آنها حکومت کند؟ (شیعه می گوید: اصحاب پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وسلم) مرتد شده اند، ولی از طرفی می دانیم که اصحاب پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) با شورش اهل رده به مقابله پرداختند، پس طبق نظر شیعیان عده ای مرتد به جنگ عده ای مرتد دیگر رفته اند!!!!)


4) مورد بعدی این است که طبق روایات متعددی که در کتب شیعه آمده پیامبر(صلی الله علیه وسلم) علم غیب داشته (و حتی امامان)، و مرتب به علی سفارش می کرده که چنانچه خلافت را به تو ندادند سکوت و صبر پیشه کن و غیره، و در واقع به شخصیت واقعی ابوبکر و عمر و عثمان و عائشه و… آگاهی داشته است.

حال ما می پرسیم: پس چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) اینقدر این افراد را به خود نزدیک می کرده؟ و آیا علت به قدرت رسیدن ابوبکر و عمر و عثمان همین نزدیکی و خویشاوندی ایشان نبوده؟ پس نعوذبالله اولین مقصر در غصب خلافت الهی حضرت علی خود شخص پیامبر بوده، چون زمینه به قدرت رسیدن ایشان را فراهم کرده است.


5) شیعیان می گویند: در سقیفه بنی ساعده کودتا شد و حق علی غصب شد و حتی بر این نظر هستند که ابوبکر و عمر قبل از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز به فکر غصب خلافت بوده اند و این عقیده از احادیث و روایات متعددی که در کتب ایشان بر علیه ابوبکر و عمر ثبت شده به خوبی نمایان است و مرتب به حدیث قرطاس اشاره دارند که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) تقاضای قلم و دوات می کند تا جانشینی علی را متذکر شود و عمر از این موضوع مطلع می شود و اجازه این امر را نمی دهد چون از همان موقع به فکر غصب خلافت علی بوده است.

موضوعی که بین شیعه و سنی مشترک است این است که انصار در سقیفه جمع شدند تا خلیفه ای انتخاب کنند و این موضوع به اطلاع ابوبکر و عمر می رسد و ایشان خود را به سقیفه می‌رسانند.

حال ما می پرسیم: این چه کودتایی بوده که خود ابوبکر و عمر از آن بی اطلاع بوده اند؟ شما که می گوئید: ایشان از قبل نیز به فکر غصب خلافت بوده اند، پس چرا از ماجرای سقیفه بی اطلاع بوده اند؟ و تازه به آنها خبر داده اند تا به آنجا بروند.

شیعه خواهد گفت که چون انصار از قصد و نیت ابوبکر و عمر با خبر بوده اند زودتر به سقیفه رفته اند تا خودشان خلیفه ای را انتخاب کنند!!!

(جالب است که همه دنیا از قصد ابوبکر و عمر با خبر بوده اند ولی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) این موضوع را نمی دانسته و ابوبکر و عمر را مرتب به خود نزدیک کرده و اگر این موضوع را می دانسته چرا برای پس از رحلت خویش فکری نکرده تا خلافت الهی علی توسط ایشان غصب نشود؟!)

می پرسیم: چرا انصار در جریان انتخاب خلیفه در سقیفه و در مقابل مهاجرین می گفته اند: ما با علی بیعت می کنیم؟ اگر نمی خواسته اند ابوبکر خلیفه شود چرا در انتها با او بیعت می کنند؟

چطور انصار متوجه موضوع بوده اند و سریعاً به فکر سبقت گرفتن از ابوبکر و عمر افتاده اند ولی خود حضرت علی متوجه این موضوع مهم نبوده و برای حفظ خلافت الهی فکری نکرده؟ تازه به عقیده شیعه حضرت علی علم غیب هم داشته.

اگر بگویید: علی مشغول تدفین پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بوده، می گوئیم: موضوع خلافت الهی نیز از نظر شما بسیار مهم است و از نظر شما مسئله امامت بسیار بسیار مهم است و به نظر شما غصب خلافت الهی باعث انحراف در اسلام شده که باعث ضربات بسیاری شده و خواهد شد و حتی شهادت امام حسین در کربلا را نیز از نتایج همین غصب خلافت می دانید، پس چنانچه اصحاب از قبل به فکر کودتا بودند به طور حتم حضرت علی متوجه می شده (یا حتی پیامبر توسط علم غیب به او می گفته) و چنانچه خودش برای حفظ خلافت الهی به سقیفه نمی رفت لااقل شخصی دیگر را به عنوان نائب می فرستاد و به هر نحوی که بود جلوی به خلافت رسیدن ابوبکر را می گرفت.

واقعاً خنده‌دار است که خلافتی الهی که توسط خداوند اعلام شده و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و ملائکه و علم غیب و غیره… پشتیبان آن بوده اند توسط دو نفر غصب شده است، دو نفری که شما اصلاً آنها را قبول ندارید.

تمامی این موارد نشان می دهد که ابوبکر و عمر سوء نیتی نداشته اند و از قبل به فکر کودتائی نبوده اند تا حضرت علی یا انصار متوجه باشند و زودتر اقدام کنند.


6) سوال بعدي كه بارها از شيعيان پرسيده شده و جوابي براي آن نداده اند اين است كه چرا در قرآن نامي از حضرت علي و خلافت و جانشيني او نيست؟ و همينطور نام امامان ديگر و امام زمان؟

جوابي كه شيعيان مي دهند اين است كه تعداد ركعات نماز نيز در قرآن نيست و براي فهم آن مي بايست به سنت و احاديث رجوع كنيم و در رابطه با خلافت نيز به احاديث مختلف رجوع مي‌كنيم!!!

در جواب مي گوئيم: شما شيعيان قياس را قبول نداريد و در اصول كافي از امام صادق حديث داريد كه ابوحنيفه را لعن كرده به خاطر قياس كردنش و گفته كه دين با قياس به دست نيايد. ولي خودتان در اينجا دست به قياس مي زنيد و اصول مهم مذهب خود يعني امامت را با فرعي از فروع دين يعني تعداد ركعات نماز قياس مي كنيد.

جالب است كه گاهي علماي شيعه مي گويند: ما در اصول عقايد قياس داريم و تنها در فروع ديني قياس را باطل مي دانيم ولي ناگهان مي بينيم كه در اينجا با فروع ديني نيز قياس مي كنند يعني تعداد ركعات نماز؛ پس نتيجه مي گيريم كه شيعه هرجا به نفع خودش باشد قياس مي كند.

از همه مهمتر اينكه اصول دين در جاي جاي قرآن به طور صريح و روشن و واضح بيان شده تا كسي بهانه اي نداشته باشد؛ اصولي چون توحيد و نبوت و معاد؛ ولي امامت كه از اصول بسيار مهم ديني نزد شيعيان است و حتي آنرا از نبوت هم بالاتر مي برند در قرآن بيان نشده و اين اصل مهم چه ربطي به تعداد ركعات نماز دارد؟ در قرآن علاوه بر اصول ديني كه بيان شده فروع دين نيز بيان شده؛ مثل نماز و زكات و حتي فروع فروع نيز بيان شده همچون وضو در سوره مائده آيه 6 ولي امري كه واضح است اين است كه ما بايد براي فهم بعضي امور ديني به سنت نبي اكرم (صلی الله علیه وسلم) مراجعه كنيم براي اموري چون تعداد ركعات و غيره؛ و اگر بنا بود در قرآن تمامي نكات ريز و فروع فروع فروع نيز بيان شود مي بايست كتابي حجيم در چندين جلد نازل مي شد و در انتها باز براي عده اي از مراجع ديني سوالاتي باقي بود و هيچكدام بدون سوال نمي ماندند؛ كافي است شما سري به رساله‌ها و كتب تفسيري ايشان بزنيد تا متوجه شويد.

پس قرآن موارد مهم و اساسي و اصولي را بيان نموده و راه بهشت و جهنم را به خوبي نشان داده و چنانچه مسئله امامت و خلافت و جانشيني حضرت علي اينقدر مهم بود حتماً بيان مي شد.

پس مي بينيد كه شيعه پاسخ نمي دهد و گاهي نيز جوابهاي احمقانه‌اي مي دهد همچون اينكه علت نبودن نام علي و مسئله خلافت به خاطر امتحان بوده و خداوند امت اسلامي را امتحان نموده و تنها ما شيعيان از عهده اين امتحان بر آمديم.

ما مي گوئيم: آيا خداوند در آخرين كتاب و فرستاده خود چنين كاري مي كند؟ و آيا خداوند در خود امر دين امتحان و شبهه ايجاد مي كند؟ و با اينكار بهانه را به دست گمراهان مي دهد تا در جهان آخرت بگويند ما متوجه نشديم و دين الهي را به خوبي نفهميديم يا اينكه خداوند حجت را تمام مي كند و آيات را به طور صريح و روشن و مبين و قابل فهم مي فرستد تا كسي بهانه اي نداشته باشد.

آيا قرآني كه حجت است داراي امتحان و پيچيدگي است؟ اينكه ديگر حجت نمي شود؛ حجت يعني بينه و دليل روشن و آشكار.

پس موضوع امتحان كه در قرآن نيز بيان شده مربوط به مال و فرزندان و… است نه مربوط به خود قرآن و خود دين و اصول مهم آن.

يكي ديگر از پاسخهاي شيعيان اين است كه ذكر نام افرادي كه در آينده خواهند بود (مثل امامان) باعث كينه و حسد و دشمني نسبت به ايشان خواهد شد ولي دليل ذكر نامهايي چون ذوالقرنين در قرآن اين است كه اين اشخاص مربوط به گذشته بوده اند و از دنيا رفته اند و ديگر كسي نسبت به ايشان حسد و كينه و دشمني پيدا نمي كند.

در جواب مي گوئيم: در سورة الصف آيه 6 آمده كه حضرت عيسي (علیه السلام) به بني اسرائيل مي‌گويد: بعد از من پيامبري مي آيد كه نامش احمد است.

پس چطور نام پيامبري كه 600 سال بعد مي آمده بيان شده است ولي نام جانشين بلافصل آخرين پيامبر و يا نام امامان ديگر و امام زمان بيان نشده است؟

و اما در مورد حسد و كينه و دشمني كه شيعه به ان اشاره دارد واقعاً جاي بسي خنده دارد چون دليلي مسخره و بي پايه و اساس است، چون ما مي گوئيم: چطور حسد و دشمني نسبت به اهل بيت ايجاد نشده است؟ از نظر شما تمامي دشمني ها نسبت يه ايشان صورت گرفته و خود شما از همه بيشتر به اين دشمني ها اشاره داريد از 25 سال خانه نشين شدن حضرت علي گرفته تا مضروب شدن حضرت فاطمه و سقط جنين او و شهادت امام حسين در كربلا و همچنين شهادت امامان ديگر چون امام رضا و حتي غيبت مهدي به دليل خطر كشته شدنش توسط حاكمان وقت.

پس چه حكمتي در نبودن نام ايشان در قرآن است؟ دشمني، كينه و حسد نسبت به ايشان ايجاد شده پس اين دليل شما مردود است.


7) در خطبه 67 نهج البلاغه آمده که حضرت علی (علیه السلام) در مورد ماجرای سقیفه از یارانش مي‌پرسد که انصار در سقیفه چه گفتند؟ و آنها پاسخ مي دهند که انصار گفتند: زمامداری از ما و رهبری از شما مهاجرین انتخاب گردد پس حضرت علی (علیه السلام) فرمود: چرا با آنها به این سخن رسول خدا استدلال نکردید که آن حضرت درباره انصار سفارش فرمود: با نیکان آنها به نیکی رفتار کنید و از بدکاران آنها درگذرید و در اين هنگام یارانش از حضرت علي (علیه السلام) پرسیدند: چگونه این سخن آنها را از زمامداری و خلافت دور می کرد كه حضرت علی (علیه السلام) در پاسخ مي گويد: اگر زمامداری و حکومت در آنان بود سفارش کردن در مورد آنها معنایی نداشت.

حال ما در اینجا طبق گفته خود حضرت علی (علیه السلام) می گوئیم: اگر خلافت فقط منحصر به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بوده است پس چرا اینقدر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در مورد اهل بیت سفارش می کرده است (شیعه نیز دائم به این سفارشات اشاره دارد) اگر خلافت در بین اهل بیت می بود سفارش مکرر در مورد آنها معنایی نداشت، و به طور مثال ممکن بود مردم در غدیر خم یا جاهایی که شیعه معتقد است علی به عنوان خلیفه بلافصل معرفی می شده است به پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بگویند: تو می بایست سفارش ما را به علی بکنی نه سفارش او را به ما، چونكه او پس از تو خلیفه و حاکم بر ما خواهد شد و بايد مراقب ما باشد. پس طبق این سخن حضرت علی (علیه السلام) نتیجه می گیریم که دستوری از سوی خداوند یا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) مبني بر خلافت در اهل بیت نبوده است، و شما نیز نمی توانید سخن حضرت علی (صلی الله علیه وسلم) را قبول نکنید. در اين مورد نيز شيعه جوابي ندارد.


8) حضرت علي (علیه السلام) فرموده: مشورت دادن به ظالم همچون شركت در ظلم اوست.

ما مي پرسيم: پس چرا خود علي دائم به عمر مشورت مي داده است؟ و حتي به قول خود شما عمر بارها و حدود هفتاد بار گفته: چنانچه علي نبود عمر هلاك مي شد، و طبق اين سخن پس علي حداقل هفتاد بار به عمر مشورت داده است، و چطور دشمن اسلام و غاصب خلافت براي مشورت نزد او مي آمده؟!

شما كه معتقد هستيد عمر غاصب خلافت بوده و ظالم بوده؛ پس چرا حضرت علي به او مشورت مي داده است؟!

شيعه خواهد گفت: حضرت علي به خاطر اينكه اسلام منحرف نشود به عمر مشورت مي داده است.

در جواب مي گوئيم: پس طبق اين گفته اسلام منحرف نشده است چون حضرت علي با مشورت دادن جلوي انحراف آنرا گرفته و بنابراين تمامي ادعاهاي شما مبني بر تحريف اسلام به خاطر غصب خلافت علي مردود مي شود.

شيعه مي گويد: آن جامعه ايده آل با خلافت علي درست مي شده و به خاطر غصب خلافت نشده است.

مي گوئيم: شما از طرفي مي گوئيد: اسلام بسيار بسيار منحرف شده ولي از اين طرف مي گوئيد نخير منحرف آن چناني هم نشده و تنها آن جامعه ايده آل درست نشده؛ پس معلوم نيست شما چه مي خواهيد؟

و چنانچه حضرت علي به عنوان وزير و مشاور نتوانسته باشد جلوي انحراف اسلام را بگيرد پس چنانچه خودش هم خليفه مي شده نمي توانسته كاري بكند.

و سوال اصلي ما در اينجاست كه اگر عمر ظالم بوده و دشمن اسلام بوده پس چرا براي پيشرفت و كمك به دين اسلام نزد علي مي رفته تا از او مشورت بگيرد و اين دشمن از كجا مي‌دانسته كه علي بهتر از ديگران به او مشورت مي دهد؟! اين سخن شما همچون اين مي باشد كه بگوئيم: دزدي براي ساختن دستگاه دزدگيري نزد شخصي برود تا به او كمك كند دستگاه دزدگير را بسازد. آيا هيچ دزدي چنين كاري مي كند؟

اگر عمر دشمن اسلام بوده نزد علي نمي رفت تا براي كمك به اسلام از او كمك بگيرد از كسي كه به نظر شما از همه براي اسلام بهتر بوده، پس اي كاش اسلام هميشه از اين دشمنان داشته باشد.


9) چرا در هيچ يك از نامه هاي حضرت علي به مخالفينش در 3 جنگ نهروان، جمل و صفين اشاره اي به غدير و ساير احاديث مورد نظر شيعه يا آيات قرآن كه در خصوص علي است نشده است؟


10) اولين كسي كه خطبه فدك را نقل كرده احمد بن ابي طاهر است كه اين خطبه را در كتاب بلاغات النساء از قول زيد بن علي نقل كرده در حاليكه زيد بن علي 120 سال قبل از ايشان شهيد شده، پس اين چه سندي است؟ و در ضمن خبر واحد هم مي باشد.


11) راوي خطبه شقشقيه عكرمه مولا ابن عباس است كه از خوارج است و بر همين مذهب مرده است، از كي تا به حال شيعه روايت خوارج را قبول دارد؟ در ضمن خبر واحد هم مي باشد.


12) چرا پيامبر (صلی الله علیه وسلم) پس از جنگ احد روي قبر حمزه سيدالشهدا هيچ ساختماني بنا نكرد؟ و چرا پس از فتح مكه روي قبر حضرت خديجه محبوبترين همسرش بنايي نساخت؟ و حتي اگر خلفا را علي قول شما مغرض بدانيم چرا آنها براي عوام فريبي روي قبر پيامبر (صلی الله علیه وسلم) گنبد و بارگاهي نساختند؟ وقتيكه بيت المال هم سرشار از پول بوده است.


13) در كتب شيعه داستانهايي نقل شده مبني بر رويت امام زمان توسط مراجع و علماي صالح شيعي (همچون مقدس اردبيلي) و از همان عالم شيعه در مورد جزيره خضرا مطالبي نقل شده است.

هم اكنون همه مي دانند چنين جزيره اي وجود ندارد و حتي خود علماي شيعه نيز وجود آنرا منكرند و داستانها و روايات پيرامون اين مسئله را رد مي كنند.

حال مي پرسيم: آيا رويت امام زمان نيز توسط اين عالمان دروغ نمي باشد؟ و چطور كسي كه با امام زمان در ارتباط بوده در مورد اين جزيره اشتباه كرده و از امام زمان سوالي نكرده؟ پس اين تضاد را چگونه توجيه مي كنيد؟


14) چرا حتي يكي از آيات مورد استناد شيعه با آيه قبل و بعد آن نظر شيعه را تاييد نمي كند؟ بلكه با حديث و روايت بايد منظور آنرا فهميد؟


15)در سوره بقره آيه 165 آمده:

﴿ وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبّاً لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ ﴾.

«بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مى‏كنند و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها كه ايمان دارند، محبت شان به خدا، (از مشركان نسبت به معبودهاشان،) شديدتر است. و آنها كه ستم كردند، (و معبودى غير خدا برگزيدند،) هنگامى كه عذاب (الهى) را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمامِ قدرت، از آنِ خداست و خدا داراى مجازات شديد است».

پس چرا بيشتر شيعيان كربلا را بيشتر از مكه، مفاتيح را بيشتر از قرآن و تكيه را بيشتر از مسجد دوست دارند؟ ممكن است شما اين حقيقت را رد كنيد ولي خود شيعيان بهتر مي دانند كه ما راست مي گوئيم يا دروغ .


16) حضرت علي (علیه السلام) در جنگ صفين مي گويد: به لشكريان معاويه ناسزا نگوييد و همينطور در قرآن آمده كه به بتهاي مشركين توهين نكنيد.

پس مي شود بفرمائيد زيارت عاشورا و لعن و نفرينهاي در آن چيست؟

آيا شما اهل سنت را از مشركين زمان پيامبر (صلی الله علیه وسلم) بي ارزشتر مي دانيد كه به مقدسات ايشان توهين مي كنيد؟


17) چرا در شهرهاي بزرگ ايران همچون تهران مسجدي براي اهل سنت نمي سازيد؟ و چرا در اين شهرها اجازة ساخت مسجد را به ايشان نمي دهيد؟ آيا در كشوري كه ادعاي وحدت شيعه و سني را دارد و رهبر خود را ولي امر مسلمين جهان مي دانند نبايد مسجدي براي اهل سنت كه جمعيت بزرگ مسلمين هستند موجود باشد؟

چنانچه در جواب بگوئيد: ما شيعيان هم به مكه و مدينه مي رويم و در مساجد اهل سنت نماز مي خوانيم و مسجد مسجد است و مسجد كه شيعه و سني ندارد، بايد بگوئيم: وقتيكه شما به مساجد اهل سنت مي رويد امري عادي است و كسي از اهل سنت با شما كاري ندارد ولي آيا اگر يك نفر سني در مسجدي از شيعيان در تهران يا جايي ديگر بيايد و دست به سينه نماز بخواند بقيه مردم چگونه به او نگاه مي كنند و آيا كاري با او ندارند و آيا او را مسخره نمي كنند؟


18) در قرآن مسلمين به پيروي دعوت شده اند: 1) خطاب به پيامبر (صلی الله علیه وسلم) آمده كه پيروي كن از آنچه به تو وحي مي شود. 2) خطاب به ساير مسلمين پيروي از اصحاب ذكر شده است.

يعني روش نشر دين در بلاد و نسل به نسل در طول تاريخ اين است كه پيامبر مطابق وحي عمل مي كرده و اصحاب طبق روش پيامبر (صلی الله علیه وسلم) و آيندگان طبق روش اصحاب، آيا ما اين روش كاملاً عقلي و منطقي را رها كنيم و دنبال احاديثي برويم كه يك مشت فاسدالمذهب دروغگو كه اطراف امامان را گرفته بوده اند نقل كرده اند.


19) حضرت علي (علیه السلام) صريحاً فرمان داده كه بپيونديد به اكثريت و بيشتر مسلمانان (ملتزم شويد به سواد اعظم).

چرا به فرمان او عمل نمي كنيد؟ و مي گوئيد اكثريت اعظم بايد بپيوندند به تعداد كمتر؟


20) سي سال است كه براي اولين بار در تاريخ ايران تمامي شئونات كشور در دست شما و عقايد شماست. چرا ميزان تورم، بي عدالتي، تخريب وجهه ايرانيان در سطح بين المللي، دين گريزي جوانان، اعتياد، بيكاري، طلاق، مشكل مسكن و ازدواج و غيره… نسبت به زمان قبل از انقلاب چندين برابر شده است؟


21) آيا شما شيعيان حاضر به ايجاد وحدت با خوارج هستيد؟ اگر حاضر به چنين كاري نيستيد و مي گوئيد خوارج حضرت علي را لعن مي كنند و دشمن او هستند، پس چطور انتظار داريد اهل سنت با شما متحد شوند؟ با اينكه شما ابوبكر، عمر، عثمان، عايشه و صحابه را لعن مي كنيد و با آنها دشمن هستيد.


22) شيعه معتقد است كه حضرت علي از كودكي نيز به عنوان جانشين پيامبر (صلی الله علیه وسلم) معرفي شده و به براي اين ادعا به يوم الانذار اشاره دارد كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) خطاب به كسانيكه دعوت كرده بود فرموده: هر كس از شما ايمان بياورد او را به عنوان جانشين خود بر مي گزينم، كه فقط علي بر مي‌خيزد و قبول مي كند.

حال سوال ما اين است كه مگر مسئله ايمان آوردن معامله است كه بگوئيم هركس ايمان آورد فلان مقام را دارد؟ آيا پيامبر (صلی الله علیه وسلم) هيچگاه چنين كاري مي كرده كه اي مشركين هر كس ايمان بياورد فلان مقام و منزلت را صاحب مي شود، در قرآن نيز بيان شده كه هركس ايمان بياورد به نفع خود كار كرده و هركس ايمان نياورد به خود ظلم كرده.

سوال بعدي اينكه مشركين و افراد مقابل هنوز نبوت محمد (صلی الله علیه وسلم) را قبول نداشته اند آنوقت آيا پيامبر(صلی الله علیه وسلم) بر سر جانشيني خود با آنها گفتگو مي كرده است؟


23) شيعه مي گويد: مقام امامت و خلافت حضرت علي (علیه السلام) مقامي الهي است. ما مي پرسيم: اگر اين مقام الهي بوده پس چرا حضرت علي در جاهاي مختلف اين مقام را نكوهش كرده، مثلاً فرموده: خلافت از آب بینی بزغاله ای برای من کم ارزش تر می باشد (خطبه 3 نهج البلاغه) و یا از لنگه کفشی برای من کم ارزش تر است. آيا مقام الهي شايسته اينگونه القاب است؟ آيا پيامبر(صلی الله علیه وسلم) هيچگاه چنين سخناني در مورد نبوت خود گفته بود؟ در خطبه 5 آمده که پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه وسلم)، عباس و ابوسفیان به حضرت علی پیشنهاد خلافت دادند و می خواستند با او بیعت کنند که در جواب آنان فرمود اینگونه زمامداری چون آبی بدمزه و لقمه ای گلوگیر است .


24) در رابطه با شورش اهل رده شيعه دائم به ابوبكر و اصحاب ايراد مي گيرد كه چرا ايشان مانع الزكات را كشته اند و مي گويند: اي واي بر آنها گويندة لا اله الا الله را كشتند!!!

بايد گفت: در ج52 بحارالأنوار باب سیره وأخلاقه و عدد أصحابه در خبر دوم از حضرت صادق و موسی بن جعفر نقل کرده که اگر قائم قیام کند به 3 چیز حکم می کند که احدی از ائمه و پیغمبران حکم نکرده اند، شیخ زانی را می کشد و مانع الزکاة را می کشد و ارث برادر به برادر دینی که در عالم اشباح برادر بوده اند، می رسد.

از شيعيان مي پرسيم: چرا امام زمان مانع الزكات را مي كشد؟ از شيعيان مي پرسيم: چرا حضرت علي 4000 نفر گويندة لااله الاالله را در جنگ نهروان كشت؟ 4000 نفري كه نه تنها لااله الاالله مي گفته اند بلكه حافظ سوره هاي قرآن هم بوده اند .


25) حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 92 نهج البلاغه فرموده: «مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید». و فرموده: «من وزیر و مشاور باشم بهتر است تا خلیفه و حاکم» (یعنی تا کنون مشاور و وزیر خلفا بوده ام). در اینجا باز عالم شیعی می گوید: منظور حضرت علی از اینکه مرا رها کنید این بوده که شما توان عدل مرا ندارید!!! مي پرسيم: چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به کفار و مشرکین مکه این جملات را نگفت؟، طبق این عقیده، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) هم باید به اهالی مکه می گفته شما تحمل قوانین سخت اسلام را ندارید و توان از بین بردن بتهایی که اجداد شما می پرستیده اند را ندارید و تحمل خواندن نماز در پنج وقت را ندارید یا تحمل یک ماه روزه داری یا دادن زکات و یا بقیه قوانین اسلام را، مگر حضرت علی (علیه السلام) می خواسته چکار بکند؟، کارهایی که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در همان ابتدای بعثت با آن فرهنگ جاهلیت و تعصب مردم انجام داد بسیار سخت تر بود.


26) حضرت علی در نهج البلاغه نامه 6 به معاویه فرموده: «همان کسانی با من بیعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان با همان شرایط بیعت کردند پس آنکه در بیعت حضور داشته نمی تواند خلیفه ای دیگر انتخاب کند و آنکه غایب بوده نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد. همانا شورای مسلمین از آن مهاجرین و انصار است».

در مقابل این نامه علمای شیعه دوباره دست به تاویل و بازی با کلمات می زنند و می گویند: در این نامه حضرت علی با زبان خود معاویه با او صحبت می کرده است!!! چون معاویه امامت او از جانب خدا را قبول نداشته و شورای مسلمین را قبول داشته پس امام هم به شورای مهاجرین و انصار اشاره کرده است.

ما نمی دانیم چرا هر چه در احادیث و تاریخ به نفع شیعه است آنها فوری آن را می پذیرند، ولی هرچه به ضرر آنهاست فوری شروع می کنند به تاویل و تغییر دادن معنا و مفهوم آن، آیا به راستی اصول دین خدا نیازی به تاویل و تفسير دارند؟ و اگر واقعاً شیعیان در اين مسائل حق دارند پس چرا اینقدر در اثبات آنها توضیحات لازم است؟ چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) با زبان ابوجهل و ابولهب با آنها صحبت نکرد؟ و به طور صریح گفت: من از جانب خدا برای هدایت مردم و نابودی بتها آمده ام، اگر واقعا امامت از سوی خدا بوده نباید در تبلیغ آن کوتاهی کرد، تازه در زمان پیامبر(صلی الله علیه وسلم) شرایط بسیار سخت‌تر و تعداد یاران او کمتر بوده تا در زمان حضرت علی که خود خلیفه بوده است، و از همه اینها گذشته گیریم که در این نامه حضرت علی با زبان خود معاویه صحبت کرده، اما حضرت علی (علیه السلام) همین سخنان را در مدینه نیز خطاب به تمامی مردم گفته است، آیا آنجا هم داشته در پرده سخن می گفته؟ يا به زبان مردم آنجا سخن مي گفته؟، در نهج البلاغه در خطبه 173 در مورد ویژگیهای رهبر اسلامی فرموده: «اگر شرط انتخاب رهبر حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت، بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رای و اهل حل و عقد رهبر و خلیفه را انتخاب می کنند که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بیعت کننده حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگر خواهند داشت».


27) حضرت علي (علیه السلام) در خطبه 205 در جواب طلحه و زبیر فرموده: «به خدا سوگند من به خلافت رغبتی نداشته و به ولایت بر شما علاقه ای نشان نمی دادم و این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید و آن را بر من تحمیل کردید».

مي پرسيم: آیا کسی نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) را بر وی تحمیل کرده بود؟ یا خود پیامبر(صلی الله علیه وسلم) از جانب خدا مامور بدان بود؟، پس چرا حضرت علی(علیه السلام) در این جا نسبت به خلافت الهی فرموده: علاقه ای بدان نداشتم و شما آنرا بر من تحمیل کردید؟ پس نتیجه می گیریم که دستوری از جانب خداوند نبوده، و گرنه اولین مقصر خود حضرت علی می شود که در گرفتن آن کوتاهی کرده و شما مطمئن باشید اگر دستوری از جانب خداوند بود حضرت علی (علیه السلام) اجازه نمی داد احدی آنرا پایمال کند و همینطور اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وسلم) آن دستور را انجام می دادند و به کسی اجازه نافرمانی در امر الهی را نمی دادند.


28) طبق خطبه 8 نهج البلاغه تقیه در بیعت رد می شود، در این خطبه حضرت علی در مورد بیعت حضرت زبیر فرموده: «زبیر می پندارد با دست بیعت کرده نه با دل، پس به بیعت با من اقرار کرده ولی مدعی انکار بیعت با قلب است، بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد یا به بیعت گذشته بازگردد».

پس بيعت علي با ابوبكر، عمر و عثمان تقيه نبوده است.


29) در جريان هجرت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از مكه به مدينه حضرت علي در رختخواب پيامبر مي خوابد و از طرفي شيعه معتقد است كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از قبل و در يوم الانذار علي را به عنوان جانشين خود معرفي كرده بود.

حال سوال ما اينجاست كه وقتي مشركين به داخل منزل پيامبر (صلی الله علیه وسلم) ريختند تا او را بكشند و بجايش جانشين او را در رختخواب ديدند پس چرا اقدام به قتل جانشين او نگرفتند؟ چون جانشين هركس بسيار مهم است، و پس از شخص مذكور امور را به دست خواهد گرفت، مخصوصاً در مورد پيامبر (صلی الله علیه وسلم) و حضرت علي، چونكه پيامبر بيش از پنجاه سال داشته و علي جواني در حدود بيست ساله بوده و پس از او مدتها حكومت مي كرده است.


30) حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 90 نهج البلاغه فرموده: «حجت خدا با پیغمبر ما محمد (صلی الله علیه وسلم) تمام شد» (تمت بنبینا محمد حجته)، پس چرا شيعه امامان را حجت مي داند؟


31) آيا اگر حديث و روايت را از شيعه بگيريم ديگر چيزي براي گفتن دارد؟


32) در روايتي از شيعيان نقل شده كه حضرت علي از پيامبر در مورد فضيلت ماه رمضان سوال مي كرد كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) اندوهگين مي شود و مي گويد: گويا بدترين خلق را مي بينم كه در اين ماه تو را به شهادت مي رساند و…، حضرت علي مي پرسد: آيا در آن هنگام ايمان من به سلامت خواهد بود يا خير؟ كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) جواب مثبت مي دهد.

سوال ما اين است كه چطور امام معصوم از درستي ايمان خود سوال مي كند؟ مگر شخص معصوم كافر از دنيا مي رود يا ناقص الايمان؟ چطور امام هدايتگر مردم جهان نمي داند خودش با ايماني سالم به آن دنيا مي رود يا خير؟ اين چگونه امام، خليفه من عندالله، معصوم و هدايتگر است؟ چطور امام مسئله اي به اين مهمي را نمي دانسته؟ مگر علم غيب نداشته؟ مگر در اصول كافي حديثي نيست مبني بر اينكه امامان قاتل خود را مي شناسند و از زمان مرگ خود باخبرند و حتي به اختيار خويش مي ميرند، پس چرا حضرت علي از پيامبر مي پرسيده، مگر خودش نمي‌دانسته؟


33) در احاديث مورد قبول شيعه آمده كه تعيين كنندگان وقت ظهور كذاب و دروغگو هستند، سوال ما اين است كه چرا مراجعي چون آيت الله بهجت در هنگام قنوت خود گفته كه قاتل امام زمان به دنيا آمد يا آخوندها و مراجع ديگر نيز گهگاه تعيين وقت مي كنند و سر مردم را گرم مي‌كنند، مثلاً در جريان جنگ آمريكا با عراق مي گفتند: در احاديث آمده كه در آخرالزمان در عراق جنگي صورت مي گيرد كه بر سر طلاي سياه است و آن نفت است، يا مي گويند: سفياني در ارتش فلان كشور ديده شده است و مزخرفات ديگر، پس آيا اين تعيين كنندگان وقت ظهور جزء كذابين نيستند و چرا مراجع ديگر آنها را رسوا نمي كنند؟ البته دليل آن روشن است چون امام زماني وجود ندارد و شما به اين بهانه حكومت را در دست گرفته ايد و زمام عقل و دين مردم را در اختيار داريد.


34) در اصول كافي باب صفة العلم حديثي آمده به اين عنوان: همانا پيامبران درهم و دينار ارث ننهادند. پس چرا شيعه دائماً به فدك و ارث فاطمه از پدرش اشاره مي كند؟


35) شيعه دائم به حديث قرطاس اشاره دارد كه در آن پيامبر(صلی الله علیه وسلم) تقاضاي قلم و دوات مي كند و…، اما سوالات:

* چطور پيامبر در آن 23 سال به ياد اين مطلب نبوده و در هنگام رحلت به ياد آن افتاد؟ آيا معقول است امري مهم را تا آن لحظه به تاخير انداخت؟ آيا بهتر نبوده كه اولاً: پيامبر (صلی الله علیه وسلم) پس از جريان غدير خم در مدينه (در پايگاه خلافت) نيز براي علي اخذ بيعت كند در صورتيكه چنين نكرده، ثانياً: براي مدتي علي را خليفه كند و خودش هم نظارت داشته باشد يا او را پيش نماز كند و امور مهم را به او بدهد تا اين امر در ذهن مردم جا بگيرد و امري عادي باشد، در صورتيكه پيامبر چنين نكرده.

* كي و كجا پيامبر (صلی الله علیه وسلم) به خاطر سخن كسي مطلب و دستور الهي را بيان نمي كند؟ چطور پيامبر(صلی الله علیه وسلم) از ابوجهل، ابولهب و مشركين مكه نترسيد و سخناني بزرگتر از اين گفت، از نابودي بتها و خدايان كعبه و باطل بودن تثليث در مسيحيت و غيره…، و چنانچه شيعه بگويد در روايات ديگر ما آمده كه پيامبر پس از بيرون رفتن اصحاب سخن خود را به علي گفته، بايد بگوييم: بحث ما در مورد اين حديث است نه احاديث ديگر، شما كه بر اين امر تاكيد دارد و در كتبي چون سليم بن قيس هلالي آمده و در ضمن امر الهي بايد به همه ابلاغ شود و مگر اصحاب پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از مشركين مكه بدتر بوده اند؟

* شما كه مي گوييد: عمر گفته: پيامبر هذيان مي گويد، و با اين سخن او بين طرفداران علي و اصحاب ديگر كشمكش ايجاد شده، پس در واقع ياران علي نيز در جلوي پيامبر (صلی الله علیه وسلم) صداي خود را بالا برده اند و درگير شده اند و مقصر هستند.

* مگر به عقيده شما دو ماه قبل از اين جريان پيامبر(صلی الله علیه وسلم) حضرت علي را به عنوان جانشين خود معرفي نكرده بود؟ مگر براي او بيعت نگرفته بود؟ پس تكرار آن براي چه بوده؟ و كسانيكه دستور الهي را زير پا بگذارند و بيعت خود را بشكنند آيا به نوشته پيامبر اهميت مي دهند؟

* پيامبر (صلی الله علیه وسلم) امي و بيسواد بوده، ولي در اين حديث فرموده: قلم و دوات بياوريد تا بنويسم (اكتب) در صورتيكه بايد مي گفته املاء كنم (املي).

* پيامبر (صلی الله علیه وسلم) كه سخن خود را نگفته پس شما از كجا فهميديد كه منظور او بيان خلافت علي بوده؟ شايد منظورش ابوبكر بوده؟ و همانطور كه قبلاً نيز گفتم نمي توانيد به سليم بن قيس و كتب ديگر اشاره كنيد و بگوييد در آنجا پيامبر سخن خود را گفته.

* اصول دين مي بايست در قرآن به طور صريح بيان شوند نه اينكه با حديث ثابت شوند و تازه در اين حديث هم پيامبر(صلی الله علیه وسلم) چيزي نگفته، پس اين چه اصولي است؟ اين چه اصولي است كه به خاطر سخن يكنفر (عمر به عقيده شيعه) بيان نمي شود؟

* طبق اين حديث پيامبر(صلی الله علیه وسلم) چيزي را كه موجب هدايت امت بوده و از گمراهي آنها جلوگيري مي كرده، نگفته است، پس يعني همه مسلمين گمراه هستند؟


36) چرا هيچ وقت آخوندها بالاي منبر موارد زير را به شيعيان نمي گويند با اينكه خودشان اين موارد را قبول دارند:

* جمله أشهد أن علياً ولي الله و أشهد أن علياً حجة الله جزء اذان و سنت نبي اكرم (صلی الله علیه وسلم) نيست، و ما تنها براي تبرك مي گوييم!!

* عزاداري و سينه زني و زنجير زني جزء سنت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) نيست و جزء آداب و رسوم خود ما مي باشد .

* گذاشتن مهر در نماز جزء سنت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) نيست و در زمان نبي اكرم چنين چيزي نبوده و ما به خاطر سجده بر خاك اين مهر را اختراع كرده ايم .

* چرا به مردم نمي گوئيد كه نام هيچ يك از امامان در قرآن نيست؟ همينطور نام فاطمه زهرا.

* چرا در مورد ازدواج ام كلثوم دختر فاطمه زهرا با عمر بن خطاب و ازدواج دو دختر از دختران پيامبر (صلی الله علیه وسلم) با عثمان، سخني نمي گوئيد؟

* چرا به مردم نمي گوئيد كه مولوي، سعدي، خيام، عطار نيشابوري، نظامي، سنائي، ابن سينا، غزالي و بسياري ديگر از مشاهير ايراني داراي مذهب اهل سنت بوده اند؟

و البته دليل بيان نكردن اين موضوعات روشن است، چون ممكن است در ذهن يكي از شيعيان جرقه اي بخورد و بخواهد خودش به فكر تحقيق بيفتد و در آن هنگام مشت شما باز خواهد شد و پول خمس تعطيل خواهد شد و دكان شما بسته خواهد شد و صدها اتفاق ناگوار ديگر به وقوع مي‌پيوندد.


37) آخوندها و مراجع شيعه دائم مي گويند: ديانت ما عين سياست ماست ، سوال ما اين است كه چرا نام خليج فارس را خليج اسلامي يا خليج مسلمين نمي گذاريد؟ مگر شما جمهوري اسلامي نيستيد؟ چرا در اينجا به سياست و منافع ديگر مي چسبيد و به ديانت كاري نداريد؟


38) پس از انقلاب و حتي هم اكنون و پس از گذشت سي سال از آن، بارها و بارها ديده شده كه آخوندها و حتي جناب خامنه اي بر بالاي منبر گفته است: هنوز جامعه ما بطور كامل اسلامي نشده است و ما بايد بيشتر تلاش و كوشش به خرج دهيم تا معايب خود را رفع كنيم.

واقعاً كه ما نمي دانيم به اين مغرضان چه بگوئيم؟ به جناب خامنه اي بايد گفت: چطور مكتب تشيع پس از گذشت 1400 سال كار آكادميك در حوزه ها و توسط علماي مختلف خود و همينطور با داشتن حكومتهاي مختلفي چون صفويه و آل بويه و همينطور پس از گذشت سي سال از انقلاب خود در ايران و داشتن حكومت ولايت فقيه باز هم نتوانسته اسلام واقعي را پياده كند؟ و هنوز داراي معايبي مي باشد، آنوقت شما از صبح تا شام نشسته ايد و به حكومت ابوبكر، عمر و صحابه ايراد مي گيريد كه چرا در تعداد تكبيرها يا موارد ديگر اختلاف كردند؟! يا چرا فلان كار را درست انجام ندادند؟!

آيا اسلام نوپايي كه در آنوقت وجود داشته بايد از هرگونه لغزشي بر كنار مي بوده است؟ ولي حكومت شما پس از سي سال نتواند اسلام واقعي را پياده كند.

البته اي كاش حكومت شما تنها معايبي جزئي داشت، در صورتيكه ما مي دانيم تنها كار شما خرابكاري و به انحطاط بردن اسلام و ترويج خرافات بوده است نه معايبي جزئي.


39) علمای شیعه برای توجیه لعن و نفرینهایی که می کنند روایاتی را از کتب اهل سنت بیرون می کشند همچون اینکه روزی در مقابل پیامبر (صلی الله علیه وسلم) شخصی به ابوبکر توهین کرد و ناسزا گفت و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) سکوت کرده و مانع این امر نشده است!! ( ). بنابراین، این نشان می دهد که لعن، نفرین و توهین به ابوبکر اشکالی نداشته و ما نیز می توانیم اینکار را انجام دهیم، هر چند که این روایت دروغ است و اساسی از صحت به خاطر مخالفت با روایتی که در کتاب صحیح بخاری اهل سنت آمده است تناقض دارد ولی متأسفانه روافض به دروغ و تهمت ناروا به هیچ کس ابایی ندارند.

سوال: طبق قرآن پیامبر (صلی الله علیه وسلم) برای مسلمین الگو و اسوه حسنه است، ما می پرسیم: اعراب و اشخاصی که در زمان پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به دین اسلام روی می آوردند یا حتی مسلمین فعلی و کسانی که می خواهند پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را اسوه خویش قرار دهند آیا دچار گمراهی نمی شوند؟! چون از طرفی می‌بینند که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) توهین و ناسزا به ابوبکر را خوب می داند ولی از طرفی دیگر دختر همین ابوبکر را به همسری قبول می کند و اموال او را در راه اسلام خرج می کند و همراه او از مکه به مدینه هجرت می کند و اینقدر او را به خود نزدیک می کند که حتی افراد تازه وارد او را با پیامبر(صلی الله علیه وسلم) اشتباه می گرفتند، و به علت همین دوستی نزدیک او با پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بوده که صحابه او را به عنوان جانشین پیامبر (صلی الله علیه وسلم) قبول می کنند، وگرنه مسلمین دیگری نیز در آن زمان بوده اند همچون کسانی که در فتح مکه مسلمان شدند، ولی بطور حتم آن دوستی و نزدیکی خاص ابوبکر را نداشته اند.

پس آیا اینها تناقض نیست؟ آیا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) شخصی را دائم به خود نزدیک می کرده ولی ناگهان در جایی دیگر او را طرد می کرده است؟!! آیا این امور عقلی و منطقی است؟!! (برای شیعه هست)

مورد بعدی اینکه پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در مورد اشخاصی که به خودش نیز توهین می کرده اند سکوت اختیار می کرده و صبر پیشه می کرده، چون همانطور که گفتیم اسوه و الگوی مسلمین دیگر بوده است .

مورد بعدی اینکه چرا شما بطور گزینشی عمل می کنید و احادیث مورد پسند خود را بیرون می‌کشید؟!! احادیث فراوان دیگری نیز موجود هستند که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) مردم را از ناسزا گفتن به اصحابش منع کرده و این در مورد حضرت ابوبکر نیز صادق است، و حتی احادیث بسیاری در مدح حضرت ابوبکر وجود دارند ولی ظاهراً چشمان شیعه آنها را نمی بیند و البته آیات قرآن نیز گواه این امر هستند و در آیات بسیاری از مهاجرین و انصار تمجید شده است.

مورد دیگر اینکه علمای شیعه توجه داشته باشند که چنانچه شخصی ابوبکر را در حضور پیامبر(صلی الله علیه وسلم) مورد سرزنش قرار داده در واقع اینکار را در برابر رحمة للعالمین انجام داده نه در برابر خمینی یا خامنه ای که چنانچه کسی نگاه چپ به این افراد بکند حسابش با کرام الکاتبین است.


40) سوال بعدی پیرامون رویت امام زمان است.

در مجلات داخلی ایران مرتب می خوانیم که افراد بسیاری در قم یا جاهای دیگر پیدا شده اند که ادعای مهدویت داشته اند و این افراد کذاب توسط نیروهای قضایی دستگیر و روانه زندان شده اند.

حال می پرسیم: آیا رویت مهدی که در گذشته توسط شیعیان صورت گرفته و داستانهای آن نیز در کتب مختلفی ثبت شده، آیا احتمال نمی دهید که آن افراد نیز اشخاصی کذاب بوده اند و آن فرد شیعی را فریب داده اند؟!!!

فراموش نکنید که در گذشته دستگاههای قضایی خیلی پیشرفته نبوده اند تا این کذابین را دستگیر کنند.


41) شیعیان مرتب خطاب به اهل سنت می گویند: طبق عقیدة شما چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) جانشینی تعیین نکرده ولی ابوبکر تعیین کرده و عمر را بجای خود گذاشته؟!

سوال ما این است که شما شیعیان منکر قیاس هستید و در کتب خود (مثل اصول کافی) احادیثی دارید همچون اینکه امام شما ابوحنیفه را لعن کرده (بخاطر قیاس کردنش) و دین با قیاس به دست نیاید و قیاس عمل شیطان است و…

حال می پرسیم که چرا پس خودتان قیاس می کنید؟

چرا ابوبکر را با پیامبر (صلی الله علیه وسلم) قیاس می کنید؟

چرا غیر نبی را با نبی قیاس می کنید؟

و لازم به تذکر است که مردم با حضرت عمر بیعت کرده اند و باعث خلافت او شده اند نه اینکه به زور و بطور انحصاری عمر توسط ابوبکر خلیفه شده باشد.

پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرستاده خدا بوده و کاری را بدون اذن الهی انجام نمی داده، آن هم کاری به این مهمی، یعنی جانشینی و خلافت.

هر عمل پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بنام دین تمام می شده و چنانچه خطایی از خلفای بعدی سر می زده، همه مردم آنرا از دید اسلام، قرآن و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) می دیده اند، همچون زمانی که خالد بن ولید به اشتباه اقدام به کشتن عده ای کرد و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) از این عمل اندوهگین شد و از آن اظهار برائت کرد.

از همه گذشته، چرا حضرت علی جانشینی انتخاب نکرد؟ و به هنگام رحلت فرمود: هرکاری خواستید بکنید.


42) وقتی به علمای شیعه بگوییم: در آیه ولایت که مور ادعای شماست، ﴿الَّذِيْنَ﴾ آمده، و ﴿الَّذِيْنَ﴾ جمع است، و چطور برای یک نفر (حضرت علی) آمده است؟ در جواب می گویند: این جمع برای تکریم و احترام به حضرت علی بوده است، نه جمعی که چند نفر بوده باشند!!!

می پرسیم: پس چطور این تکریم در مورد پیامبر اسلام نیست؟ و در بسیاری از آیات قرآن با انت (تو) یا ضمیر «ک» و… به او خطاب شده است، آیا شما علی را بالاتر از پیامبر اسلام می‌دانید؟!!!


43) علمای شیعه می گویند: آیا قهر کردن حضرت فاطمه با ابوبکر دلیل بر نامشروع بودن خلافت ابوبکر نیست؟ و آیا این دلیل بر خلافت الهی علی و حقانیت او نیست؟

سوال: از علمای شیعه می پرسیم: مگر شما امامت و خلافت حضرت علی را جزء اصول دین نمی دانید؟ و مگر امور مربوط به دین از قرآن و سنت به دست نمی آید؟ پس می شود بفرمائید که قهر کردن فاطمه چه ربطی به اثبات امامت علی دارد؟! شما می بایست این ادعای دینی خود را از کتاب و سنت به اثبات برسانید، نه از قهر کردن فلان با فلان. شما قصد دارید از هر چیزی که شده خلافت علی را بیرون بکشید.


44) ام کلثوم دختر حضرت علی به همسری عمر بن خطاب در آمده است (به تواتر در کتب مختلف ثبت شده، حتی کتب شیعه همچون: کافی، بحار الانوار، تهذیب و تاریخ یعقوبی).

سوال: مگر در اسلام نیامده که با هم کفو خود ازدواج کنید؟ پس چرا حضرت علی به این قانون اعتنایی نداشته است؟!

فراموش نکنید که دختر گرفتن از شخصی با دختر دادن به او تفاوت دارد و دختر دادن بسیار مهمتر است. (شما می توانید از اهل کتاب دختر بگیرید، ولی نمی توانید به آنها دختر بدهید).


45) شیعه معتقد است که پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) بیشتر اصحاب ایشان مرتد شدند، چونکه دستور مهم خلافت و جانشینی حضرت علی را زیر پا گذاشتند و در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند.

شیعیان در واقع ابوبکر و عمر و عثمان را غاصب خلافت الهی میدانند و همینطور ظالم و ستمکار و به همین خاطر ایشان را لعن و نفرین می کنند و بغض و کینه ایشان را به دل دارند و معتقد هستند که همیشه باید امامی من عندالله و حجتی از جانب خدا بالای سر مردم باشد تا امت اسلامی به انحراف نروند.

سوال: طبق این عقیده حاصل دسترنج پیامبر اسلام در 23 سال زحمت و مجاهدت و نزول وحی و فرشتگان، فقط عده ای خاص و اندک شده است و شیعه از طرفی دیگر معتقد است که همیشه باید حجتی از جانب خدا برای مردم وجود داشته باشد، با این تفاسیر ما می پرسیم که چنانچه امام زمان شما و حجت الهی شما نیز ظهور کند و مانند پیامبر اسلام بر مردم حکومت کند، باز چه تضمینی می دهید که در انتهای کارش اصحاب و یارانی مرتد تحویل اجتماع ندهد؟!!!

وقتی پیامبر اسلام با آن عظمتش و با آن کمکی که از جانب وحی الهی و فرشتگان داشته در انتها یارانش مرتد شده اند، پس دیگر چه انتظاری از مهدی صاحب الزمان شما می رود؟ آیا او بالاتر و برتر از پیامبر اسلام است؟!! آیا او کارش را بهتر از پیامبر اسلام انجام می دهد؟! آیا او دارای معجزات و امدادهای بیشتری از جانب خداست؟!!!

آیا این تحقیر مقام پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیست؟!!!


46) یکی از دلایل دشمنی شیعیان با عمر بن خطاب، خلیفه دوم، بخاطر یک سری از روایات است، و طبق آن شیعیان معتقدند که عمر و اطرافیان او به خانه ای که فاطمه در آن بوده، هجوم برده اند و درب منزل را سوزانده اند و باعث شهادت فاطمه زهرا و حتی جنین داخل شکمش شده اند که نامش محسن بوده است.

سوال: لطفاً صحت این روایت را ثابت کنید و فراموش نکنید منظور ما تنها و تنها اثبات موارد زیر بطور کامل است نه چیزی دیگر که بصورت مبهم و گوشه و کنایه باشد:

آتش زدن منزل یا درب منزل.

سقط جنین.

شهادت فاطمه زهرا بخاطر این هجوم.

حتی روایاتی که در کتب اهل سنت پیرامون این مسئله موجود است و علمای شیعه نیز دائم به آنها اشاره دارند تنها تهدید به سوزاندن منزل را بیان می کنند نه اینکه اینکار عملی شده باشد و همچنین سقط جنین و شهادت فاطمه نیز در آنها نیست.

در ضمن لطف کرده و به کتبی چون سلیم بن قیس هلالی اشاره نکنید، چون در چند قرن بعد ظهور یافته (قرن چهارم) و علمایی چون شیخ مفید آنرا رد کرده اند.


47) شیعه معتقد است که خلافت الهی حضرت علی، غصب شده است.

سوال: اگر این منصب، منصبی الهی است، پس چگونه قابل غصب شدن است؟

مگر کسی می توانسته نبوت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را غصب کند؟!!

علاوه بر اینکه شیعه، امامت را بالاتر از نبوت می داند. اگر امامت منحصر به وجود شخصی خاص است و توسط خداوند به او اهدا می شود، پس آیا شخصی دیگر میتواند این مقام را از او بگیرد؟!

لازم به تذکر است که شیعه خلافت و امامت را جدا از هم نمی داند و نمی تواند بگوید که خلافت علی غصب شده ولی امامت او پابرجا بوده و منصب امامت را داشته است، و در واقع پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم)، امام بوده است.

به اعتقاد شیعه، خلافت و امامت علی با هم بوده و هر دو الهی بوده و از جانب خداوند اهدا شده، پس تنها متعلق به خود حضرت علی بوده نه شخصی دیگر.

در واقع شیعه مقام خلافت را تنها برای کسی می داند که منصب امامت را نیز داشته باشد، پس خلافت جزئی از همان امامت است و چیزی جدا از آن نیست و تنها امامی معصوم و من عندالله می تواند خلیفه شود، پس چطور این منصب امامت و خلافت غصب شده است؟!!!


48) طبق داستانهایی که در کتب شیعه ثبت شده، عده ای از شیعیان و علما توانسته اند که امام زمان را ببینند.

سوال: مگر این افراد قبلاً مهدی را دیده بودند که متوجه شده اند او مهدی است؟ و اگر خود مهدی خودش را معرفی کرده، پس مگر نمی دانید که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست؟ از کجا معلوم که شخصی حقه باز نبوده که آن فرد شیعی را فریب داده و رفته؟

در ضمن این اشخاص در زمان زنده بودن نمی توانسته اند ادعای رویت مهدی را بکنند.

مورد معجزات و کرامات مهدی نیز مردود هستند و نمی توان به آنها استناد کرد، چون بطور خلاصه:

اولاً: این داستانها پس از مرگ این اشخاص جمع آوری شده اند و صحت و سقم آنها مشخص نیست و از کجا معلوم که دروغ نباشند؟ خود آن افراد نیز نمی توانسته اند این داستانها را بنویسند و در جایی پنهان کنند، چون ممکن بوده به دست مردم بیفتد و او را کذاب بخوانند. اگر هم نوشته اند و در جایی گذاشته اند و بعد از اینکه مرده اند توسط شخصی دیگر انتشار داده شده، پس دوباره می گوئیم که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست.

ثانیاً: معجزه مخصوص انبیاء بوده برای اثبات نبوت خویش و بخاطر اینکه در قرآن ذکر شده اند ما نیز به آنها ایمان داریم و شما نمی توانید معجزات مهدی را با آیات قرآنی و معجزات انبیاء قیاس کنید.

ثالثاً: این داستانها و روایات، جزء اخبار واحد هستند و با خبری واحد برای کسی معجزه ثابت نمی شود. معجزات انبیاء در حضور مردم بوده تا باعث ایمان آوردن آنها شود، معجزات مهدی در وسط بیابان برای شخصی شیعه بوده که او را هم قبول داشته و ما نمی دانیم فایده این معجزات چه بوده است؟!!

رابعاً: برخی از این داستانها ادعای داشتن علم غیب برای مهدی می کنند که مخالف با آیات قرآن است که حتی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) غیب نمی دانسته (اعراف/188 و انعام/50) و بنابراین مردود هستند.

خامساً: متن و محتوای بسیاری از این روایات دارای خرافات است و نمی تواند مورد پذیرش قرار بگیرد (و یا در مورد خمس هستند که البته دلیل آن روشن است).

سادساً: از کجا معلوم که این کارهای خارق العاده معجزه بوده و نوعی سحر و جادو و یا شعبده نبوده است؟

شما که همراه آن شیعه نبوده اید تا این موضوع را بفهمید؟

آن شیعیان که دانشمند نبوده اند و یا علم جادوگری یا شعبده بازی نداشته اند تا متوجه شوند. ساحران فرعون با علم سحر آشنا بوده اند و فوری متوجه می شوند که کار حضرت موسی سحر نیست و معجزه است، در زمان پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز در میان مردم فصاحت کلام رواج داشته است، و قرآن نیز دارای فصاحت و بلاغت است و معجزه می باشد و به همین خاطر کافران نتوانستند مانند آنرا بیاورند.

پس نمی توان رویت مهدی توسط دیگران را قبول کرد (البته دلیل آن روشن است، چون چنین شخصی وجود ندارد، یعنی محمد بن الحسن العسکری).

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: