<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>مجموعه کتابها و مقالات استاد علی حسین امیری</title>
	<atom:link href="http://alihosseinamiri.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com</link>
	<description>این وبلاگ حاوی کتابها و مقالات نویسنده و شاعر بزرگوار، استاد علی حسین امیری در زمینه اصلاحات دینی میباشد</description>
	<lastBuildDate>Fri, 03 Jun 2011 15:09:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='alihosseinamiri.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>مجموعه کتابها و مقالات استاد علی حسین امیری</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://alihosseinamiri.wordpress.com/osd.xml" title="مجموعه کتابها و مقالات استاد علی حسین امیری" />
	<atom:link rel='hub' href='http://alihosseinamiri.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>به همین یک سوال پاسخ دهید تا شیعه شویم</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/10/03/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/10/03/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Oct 2010 15:48:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false">https://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/10/03/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85/</guid>
		<description><![CDATA[اگر علما و مراجع مدعی تشیع، فقط به همین یک سئوال ما پاسخ دهند ما از جانب تمامی مسلمانان جهان اعلام می کنیم که حاضریم، مذهب و عقاید آنها را قبول کنیم!! شما برای ما : 5 حدیث [1] ( با تواتر لفظی ) از کتب خودتان (از کتب شیعه) از 5 طریق مختلف با [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=741&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اگر علما و مراجع مدعی تشیع، فقط به همین یک سئوال ما پاسخ دهند ما از جانب تمامی مسلمانان جهان اعلام می کنیم که حاضریم، مذهب و عقاید آنها را قبول کنیم!! </p>
<p>شما برای ما : </p>
<ul>
<li>
<p>5 حدیث [1] ( با تواتر لفظی )</p>
</li>
<li>
<p>از کتب خودتان (از کتب شیعه) </p>
</li>
<li>
<p>از 5 طریق مختلف </p>
</li>
<li>
<p>با سند صحیح [2]</p>
</li>
<li>
<p>از <u>پیامبر</u> گرامی اسلام بیاورید که در آنها شخص <u>پیامبر</u>(ص) فرموده باشند : </p>
</li>
</ul>
<p>  <span id="more-741"></span>
<p>- حضرت علی (ع) <u>خلیفه</u> (منظور ما ولایت است و نه وصایت[3] ) <u>بلافصل من</u> به <u>فرمان خدا</u> هستند.</p>
<p>- یا شخص حضرت علی فرموده باشند معنای مولی در غدیر خم یعنی خلیفه یا اینکه فرموده باشند: مراد از آیه ابلاغ یا آیه ولایت من هستم یا همین موضوع را پیامبر فرموده باشند ! </p>
<p>- مهدی موعود ، فرزند امام حسن عسگری است [4]</p>
<p>- پیامبر اسلام علم غیب دارند(به غیر از وحی) یا از جانب خدا (و نه انتخاب مردم مدینه) حاکم مدینه شده اند و یا به غیر از مورد وحی، عصمت دارند. </p>
<p>- تفسیر و توضیح قرآن، <u>فقط</u> مختص حضرت علی (ع) و فرزندان ایشان است . </p>
<p>- جواز گنبد و بارگاه ساختن روی قبور</p>
<p>- زیارت عاشورا و دعای ندبه و توسل </p>
<p>- حضرت علی (ع) و یا فاطمه متولی فدک نبوده بلکه مالک یا وارث فدک بوده اند.</p>
<p>دقت کنید که مسلمانها طبق نص صریح قرآن، دین خود را باید از قرآن و سنت نبی اکرم(ص)(که آن هم باید منطبق با قرآن باشد) بگیرند. پس احادیثی که برای ما می آورید باید از قول پیامبر(ص) باشد نه از قول ائمه(که عده ای غالی و خمس دزد، اطراف آنها را گرفته و از زبان مبارک آنها حدیث دروغ جعل کرده اند) دقت کنید شما فقط در کتاب بحار الانوار 700 هزار حدیث دارید در اصول کافی 13 هزار حدیث و اگر احادیث کتب دیگر شما را روی این تعداد بریزیم تعداد احادیث شما از یک میلیون حدیث بیشتر می شود، شما به جای استناد روز و شب به کتب اهل سنت از بین این یک میلیون حدیث <i><u>کتب خودتان</u></i>، 5 حدیث ( برای هر سئوال 5 حدیث) با شرایط فوق بیاورید تا ما تسلیم شما شویم! البته برای اینکه زحمت بیهوده نکشید خدمت شما باید عرض کنم : گشتم ، نبود، نگرد، نیست! آری شما نه تنها سندی از قرآن برای اثبات عقاید شرک آمیز ضاله خودتان ندارید بلکه حتی در کتب خودتان هم حدیث صحیح السند و بدون انقطاع و متواتری از قول پيامبر اسلام در این زمینه ندارید؟ پس استناد روز و شب شما به کتب اهل سنت چیست؟ برادر گرامی آقای قزوینی در قیامت، حجت شما چیست؟ که اینهمه در حال گمراهی شیعیان هستی؟</p>
<p>با اینکه ما در اینجا 3 آوانس به شما دادیم ولی باز هم شما در این مبارزه طلبی، شکست می خورید . 3 آوانس ما :</p>
<p>- احادیث، حتما از کتب خودتان (شیعه) باشد!!</p>
<p>- خبر واحد باشد (زیرا کمتر از 10 طریق می شود خبر واحد) </p>
<p>- راویان این روایات، طبق نظر علمای علم رجال شیعه، رد و یا تایید شوند! [5]</p>
<p>در برابر این سه آوانس، ما از شما فقط یک خواهش داریم و آن اینکه : موضوع مورد اشاره ما دقیقا در حدیث آمده باشد، یعنی به عنوان مثال، حضرت علی (ع) دقیقا این جمله را فرموده باشند: پیامبر اسلام در غدیر خم من را به عنوان خلیفه بلافصل من عندالله معرفی کرد! و یا اینکه پیامبر(ص) دقیقا فرموده باشند: حضرت علی به فرمان خدا خلیفه بلافصل من است. من می دانم که در کتب عامه مسلمین[6] یکی دو حدیث داریم که پیامبر(ص) فرموده اند : علی ولی بعد از من است . ولی : </p>
<p>- اینها خبر واحد است و چون مدرکی از قرآن و عقل و تاریخ و اجماع مسلمین ندارد و صدها حدیث ضد هم دارد پس نمی تواند حجت باشد. </p>
<p>- پیامبر اسلام، سخنانی در خصوص خلافت عمر و ابوبکر هم فرموده اند و مشخص است که اینها یا اخباری غیبی است که نبی اکرم(ص) از جانب وحی مطلع شده اند و از باب خبر دادن از آینده بیان کرده اند و یا توصیه و سفارشی است به انتخاب این افراد از سوی مردم . </p>
<p>- پیامبر(ص) مانند بسیاری از موارد دیگر، نظر شخصی خود را فرموده اند(رغبات شخصی) و هیچ کجا نفرموده اند اینکه من گفتم (یعنی ولایت علی) فرمان و دستور خداست.</p>
<p>درست است که خدا در قرآن در خصوص پیامبر اسلام فرموده: و ما ینطق عن الهوی ولی در ادامه همین آیه می فرماید : ان هو الا وحی یوحی : این یعنی اینکه سخن پیامبر اسلام فقط در حوزه وحی، خالی از خطا و اشتباه است ولی در سایر موارد، مسلمانها می توانند مخالفت کرده و نظر خود را بگویند و مگر مشورت (و شاورهم فی الامور: ای پیامبر در امور با آنها مشورت کن) چیزی جز ابراز مخالفت است؟!! براستی مگر خدا می خواسته گوسفند تربیت کند؟ موارد زیر که برخی از آنها نیز در قرآن است دال بر این است که حتی پیامبر(ص) اسلام نیز اشتباه داشته اند یا نظری بهتر از ایشان نیز وجود داشته است : </p>
<p>- اخم کردن به شخص کور(عبس و تولی)[7]</p>
<p>- فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ، پس صبر كن كه وعده خدا حق است و براى گناهت آمرزش بخواه و به سپاس پروردگارت شامگاهان و بامدادان ستايشگر باش(سوره غافر آیه55)</p>
<p>- فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ پس بدان كه هيچ معبودى جز خدا نيست و براى گناه خويش آمرزش جوى و براى مردان و زنان با ايمان (طلب مغفرت كن) و خداست كه فرجام و مآل (هر يك از) شما را مى‏داند(سوره محمد آیه19)</p>
<p>- انا فتحنا لک فتحا مبینا(1) لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا(2) ما تو را پيروزى بخشيديم (چه) پيروزى درخشانى، تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت ‏خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند(سوره الفتح آیات 1 و 2 )[8]</p>
<p>- نگفتن ان شاء الله (سوره کهف آیات 23 و 24 ) </p>
<p>- افشای رازی برای همسران خود و اینکه چرا چیزی را که خدا برای تو حلال کرده حرام کردی (سوره تحریم)</p>
<p>- از خدا سزاورتر بود بترسی تا از خلق(سوره احزاب آیه37 )</p>
<p>- خدا تو را ببخشد چرا قبل از اینکه دروغگو از راستگو بر تو معلوم شود بدانها اجازه دادی(سوره توبه آیه43)</p>
<p>- و لا تکن للخائنین خصیما(سوره نساء آیه105) و نیاید که به سود خیانتکاران به خصومت برخیزی، در مورد داستان بنی ابیرق است که در دزدی زرهی دست داشتند و با جنجال می خواستند گناه را به گردن دیگری بیندازند. حتی پیامبر(ص) قتاده بن نعمان را که عزیز و بدری هم بود و شکایت دزدی او پیش پیامبر برده بود، سرزنش کرد، که آیه آمد.</p>
<p>- طلب استغفار برای منافقان (سوره توبه آیه113)</p>
<p>- شک ( سجده 23 )</p>
<p>- عجله در خواندن قرآن (و لا تحرک لسانک لتعجل به) </p>
<p>- فراموشی : (ای پیامبر) هر گاه شیطان تو را به فراموشی انداخت پس دیگر با گروه ظالمان منشین : وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (سوره انعام آیه68 )</p>
<p>- عجله : لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ : زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن (= قرآن) حركت مده(سوره قیامه آیه16) </p>
<p>- انتخاب محل سپاه در جنگ بدر و سپس تغییر محل، طبق نظر یکی از انصار </p>
<p>- منع مردم مدینه از گرده افشانی درختان نخل و . . . . </p>
<p>آری در قرآن به صراحت بیان شده که: قل انما انا بشر مثلکم : ای پیامبر بگو من نیز انسان و بشری مانند شما هستم! و آیا بشر جز فراموشکاری، تردید، ترس، غمگین شدن، عاشق شدن، فکر کردن، دیدن و شنیدن و سخن گفتن و خطا کردن، چیز دیگری هم هست؟ اینها بر خلاف تفکر احمقها، نه تنها ارزش پیامبر اسلام را کم نمی کند بلکه مقام او را نزد عاقلان بالاتر برده و ما را به صحت گفتار او مطمئن ساخته[9] و فقط اینگونه است که ما می توانیم از ایشان الگو بگیریم.</p>
<hr align="left" size="1" width="33%" />
<p><a href="http://haqaeq.wordpress.com/2010/09/09/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85-%d8%b3/#_ftnref1_7752" name="_ftn1_7752"></a></p>
<h6>[1] ملاک تواتر بنا به گفته مطهری در کتاب سیری در امامت باید بیش از 10 طریق باشد، ولی ما در اینجا به شما یک آوانس می دهیم!!! 5 حدیث هم بیاورید کافی است!!! </h6>
<h6>[2] سند صحیح سندی است که تمام سلسله روات آن راستگو و ثقه بوده و مورد تایید علمای رجال شیعه مانند کشی و مامقانی و ابن غضائری و علامه حلی باشند و بین آنها انقطاع زمانی وجود نداشته باشد(مثلا راوی اول در 120 هجری فوت کرده باشد و راوی دوم در 130 هجری به دنیا آمده باشد! مثل راوی خطبه فدک!) و مذهب آنها نیز بنا بر قول خود شما 12 امامی باشد و نه 7 یا 4 یا 5 یا 6 امامی! که به قول شما فاسد المذهب هستند . </h6>
<h6>[3] ما وصایت حضرت علی(ع) را قبول داریم که ایشان جانشین پیامبر(ص) در قبیله بنی هاشم بوده و وصی نبی اکرم(ص) در امور مالی ایشان بوده اند .</h6>
<h6>[4] دانشمند گرامی حیدرعلی قلمداران در کتاب بررسی نصوص امامت یا شاهراه اتحاد سند روایاتی مانند لوح جابر و امامان 12 نفرند را به خوبی رد کرده و باطل دانسته است. </h6>
<h6>[5] دقت کنید که علمای علم رجال شیعه باید اسناد آنها را تایید کنند! و اینکه شما مثلا تضعیفات ابن غضائری را قبول ندارید برای ما مهم نیست(جالب است که در تاریخ، تردیدهایی در اینکه ابن غضائری به دست مدعیان ولایت به خاطر حق گویی به شهادت رسیده باشد وجود دارد!)</h6>
<h6>[6] البته برخی از این کتب متعلق به 10 قرن پس از هجرت است! و برخی از احادیث آن سند ندارد یا خبر واحد است و یا اخبار متعدد ضد آن هم وجود دارد! آری این است احادیثی که آقای قزوینی صبح تا شب به رخ اهل سنت می کشد!</h6>
<h6>[7] البته شیعه اینرا در مورد پیامبر(ص) نمی داند ولی از آیات بعدی که درباره هدایت افراد است و خطاب سخن نیز با پیامبر اسلام می باشد که هادی آن افراد بوده، مشخص می شود که منظور از عبس و تولی همان نبی اکرم(ص) است: و تو چه دانى شايد او به پاكى گرايد(عبس/3) با آنكه اگر پاك نگردد بر تو [مسؤوليتى] نيست(عبس/7) تو از او به ديگران مى‏پردازى(عبس/10) زنهار [چنين مكن] اين [آيات] پندى است(عبس/11) تا هر كه خواهد از آن پند گيرد(عبس/12)</h6>
<h6>[8] البته من مانند آخوندها از هر آیه ای برای اثبات عقاید خود استفاده نمی کنم به همین دلیل لازم می دانم در خصوص این آیه توضیحی بدهم : این آیه پس از صلح حدیبیه نازل می شود و به نظر من یکی از اعجازهای معنوی جالب قرآن است که کاملا با اصول مترقی قرن بیستم سازگاری دارد. در اینجا صلح ، نشانه پیروزی معرفی شده و اینکه دشمن تو را به رسمیت بشناسد اعلام بزرگترین فتح آشکار است. مردان بزرگ را به پایان کار آنها می شناسند، در اینجا هم کار پیامبر(ص) با موفقیت به پایان رسید (نه در فتح مکه و نه در غدیر خم، بلکه دقیقا در همینجا ای محمد، که توانستی دشمن را به پای میز مذاکره بنشانی! کاری که آخوندها پس از 32 سال هنوز موفق به انجام آن نشده اند!) و هم کار کفار مکه به پایان رسید! این موفقیت و این پیروزی و این صلح که به خاطر گذشت و بخشش و روح بلند محمد(ص) و تفکر عالی شخص او بوده باعث می شود خداوند از گناهان قبل و بعد او درگذرد. حال این گناهان چیست؟ مسلما گناه فردی نیست بلکه گناهانی است که پیامبر اکرم(ص) به نوعی غیرمستقیم به خاطر نقش حاکمیتی در آن نقش داشته اند. مثلا کافری که در جنگ کشته شده، زن و بچه اش بی سرپرست شده اند و یا برخی اعمال اشتباه سران سپاه اسلام و . . .، ما می دانیم که اقامه عدل و برقراری کلمه توحید(در آغاز) فقط با ایجاد حکومت و قوای نظامی امکان پذیر است و آنچنان نزد خدا با ارزش است که به خاطر این مهم از گناهان پیامبر اسلام در حوزه حکومتی و اجتماعی می گذرد. برخی انسانهای متعهد و با خدا در ایران و سایر کشورهای عربی از سیاست دوری می کنند مبادا به گناهی گرفتار شوند در صورتی که اگرنیت آنها پاک بوده و تخصص و مدیریت داشته باشند و درست عمل کنند خداوند از گناهان حکومتی آنها می گذرد، انشاء الله (در ضمن برخی دیگر چون جناب مکارم برای حفظ عقیده عصمت می گویند منظور از گناهان، گناهانی هستند که مشرکین به تو نسبت داده اند!!! نمی دانیم اینگونه تفاسیر یعنی چه؟ گناه نسبت داده شده و تهمت که آمرزش ندارد!! تازه گناه نسبت داده شده را از کجای آیه در آوردید؟!! یا برخی می گویند منظور ترک اولی بوده است توسط پیامبر(ص)، که این نیز مردود است زیرا به ترک اولی نمی گویند گناه ، بلکه می گویند ترک اولی!!! و ادبیات عرب ، آنقدر غنا داشته که خداوند بتواند منظورش را صریح و روشن بیان کند!)</h6>
<h6>[9] و این در حالی است اکثر جباران تاریخ ، ولایت خود را مطلقه دانسته و خود را دست خدا و سایه خدا و نماینده خدا و حتی خود خدا معرفی کرده اند!</h6>
<h4>مطالب این پست از کتاب <a href="http://sites.google.com/site/alihosseinamiri/book/sorkhab2.zip">دوباره سرخاب و سفید آب</a> نوشته <a href="http://alihosseinamiri.wordpress.com">علی حسین امیری</a> گرفته شده است</h4>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/741/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/741/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/741/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/741/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/741/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/741/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/741/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/741/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/741/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/741/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/741/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/741/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/741/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/741/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=741&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/10/03/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d8%af%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d8%a7-%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خرافات امام زمانی و ضررهای غیبت</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/07/27/absence-badnesses/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/07/27/absence-badnesses/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 17:38:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[غایب همیشه غایب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=736</guid>
		<description><![CDATA[به جرات می توان گفت: آنقدر که پیرامون مهدی و غیبت او خرافات می باشد در مورد بقیه امور چنین نبوده است، دلیل آن نیز واضح است، چون مردم معتقدند که او هنوز زنده است و چونکه حاضر و حی است هنوز می توان در مورد او داستان و قصه به هم بافت، و این [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=736&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">به جرات می توان گفت: آنقدر که پیرامون مهدی و غیبت او خرافات می باشد در  مورد بقیه امور چنین نبوده است، دلیل آن نیز واضح است، چون مردم معتقدند که  او هنوز زنده است و چونکه حاضر و حی است هنوز می توان در مورد او داستان و  قصه به هم بافت، و این دکان هنوز برای غلات باز مانده است و می توانند از  آن بهره برداری کنند.<span id="more-736"></span></p>
<p style="text-align:justify;">شاید خود خواننده این خرافات را بارها از دهان مردم شنیده باشد ولی بدان توجهی نکرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">1- <strong>داستان بافی و خیال پردازی:</strong> اولین خرافه موجود و شایع در بین مردم این است که می بینی دائم می گویند: آیا می دانی و خبر داری که می گویند: فلان مجتهد و مرجع تقلید با امام زمان در ارتباط است ولی او اجازه ندارد این راز را برملا کند و بنابراین ما مردم باید خیلی به آن مجتهد معتقد باشیم چونکه به هر حال هر سخنی بگوید، حتماً صحیح است!! چونکه با معصوم و ماینطق عن الهوی در ارتباط است.</p>
<p style="text-align:justify;">خواننده گرامی بداند منشأ تمام گرفتاریهای ملت ما همین موضوع است که بدون تامل و تحقیق هر سخن آخوند یا مرجع تقلید را قبول می کنند و در مورد صحت و سقم آن نه به قرآن مراجعه می کنند نه به احادیث معتبر و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم و نه به عقل خود و نه به تاریخهای معتبر، پس چه چیز برای روحانیون و رجال حکومتی و ابرقدرتها از این بهتر خواهد بود که هر چه گفتند همه مردم به راحتی قبول کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">آیا می دانید با این حربه موجود که در دست حکام ظالم است چه کارها می توانند بکنند؟، فی المثل می گویند که همه می بایست به فلان کشور حمله کنید و مردم آنجا را قتل عام کنید چونکه مراجع تقلید و نائبان امام زمان این دستور را داده اند و دستور آنها عین دستور خداست و تخلف با آن محارب با خداست یا فلان مسجد از اهل سنت را تخریب کنید چونکه فلان عالم احمق تشخیص داده که همچون مسجد ضرار است و باید خراب شود و تبدیل به فضای سبز شود تا پسران و دختران بدانجا آیند و برای یکدیگر تلفن بزنند!! یا به راحتی چیزی را حرام یا حلال می‌کنند. حتی خود علمای شیعه معتقد هستند که امام زمان به نوعی در مرجع تقلید شدن مجتهدین دخالت دارد و روی این امر نظارت می کند!!</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>2- شرک و نقض توحید: </strong> مورد شرک آمیزی که در اینجا بیان می‌کنیم خواندن امام زمان در دعاهاست و او را همچون خداوند همه جا حاضر و ناظر می دانند و می بینی که به هنگام گرفتاری ناگهان می گویند: یا امام زمان به فریادمان برس!!</p>
<p style="text-align:justify;">از ائمه احادیث موجود است که گفته اند هر کس صفات خالق را به مخلوق بدهد مشرک است. بنابراین، همه جا مهدی را صدا کردن و او را چون خداوند حاضر و ناظر بر اعمال دانستن شرک در صفات الهی است، و هر صبح جمعه بدون استثناء دعای شرک آلود ندبه را به صورت دسته جمعی می خوانند ولی در مورد نماز جمعه که در قرآن و احادیث واجب شده سهل انگاری می کنند و علمای ایشان می گویند: امام زمان روی کشور ایران ولایت تکوینی دارد!! و امکان ندارد حکومت ما سقوط کند چونکه وصل است به حکومت آقا امام زمان!! و حوادثی چون شکست دشمنان در طوفان طبس را به خاطر ولایت مهدی می دانند!! و یا می گویند: هر هفته (دوشنبه‌ها) پرونده اعمال ما برای امام زمان برده می شود!!در صورتیکه رجوع امور به سوی خداست. در سوره حدید آیه 5 آمده: «آسمانها و زمین همه ملک اوست، و رجوع تمام امور (عالم) بسوی اوست»، یا در سوره شوری آیه53 آمده: «راه همان خدائی که هرچه در آسمانها و زمین است همه ملک اوست، و رجوع تمام امور بسوی اوست»، یا در سوره احزاب آیه 39 که آمده: «و خدا برای حساب (و مراقبت کار خلق) به تنهایی کفایت می کند»، یا سوره نمل آیه 93 که آمده: «و پروردگار تو از آنچه انجام مى‏دهید غافل نیست!».</p>
<p style="text-align:justify;">پس آیا داشتن چنین اعتقاداتی شرک نیست؟</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>3- </strong><strong> </strong><strong>خمس:</strong> مورد بعدی گرفتن یک پنجم از مال مردم بدبخت است به عنوان حق امام. خواننده گرامی بداند خمس مربوط به غنائم جنگی بوده است که مورد استفاده قرار می گرفته است، و هیچ شاهنشاهی نیامده بگوید: یک پنجم از اموالتان حق من است. شما ثابت کنید در کجای تاریخ پیامبرص یا حضرت علی u یا امام حسن u که دارای حکومت بوده اند از مردم خمس گرفته اند؟</p>
<p style="text-align:justify;">مردم بدانند که زکات را می بایست به فقیران و مستحقان بدهند و آنرا نیز نمی توان تنها به 9 چیز منحصر کرد. در جای جای قرآن و در آیات متعدد به زکات اشاره شده و حتی آنرا هم ردیف با صلوة قرار داده است. پس شما چنانچه می خواهید کمکی هم بکنید به نیت زکات بدهید. خیلی خنده‌دار است که این همه از اموال خود را به نیت خمس می دهید (الأعمال بالنیات) در حالیکه بیفایده و مخالف با شرع است.</p>
<p style="text-align:justify;">(ادامه این مورد را از کتاب غائب همیشه غائب بخوانید)</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>4- </strong><strong> </strong><strong>ظهور:</strong> خرافات و ضررهای بیشماری پیرامون ظهور او وجود دارد و میان عوام رایج است، مثلاً می گویند: وقتیکه او آمد به دیوار کعبه تکیه زده و فلان آیه را می خواند و یاران او که 313 نفر هستند با طیرالأرض همچون برگهای پائیزی خود را بدانجا می رسانند!! و جبرئیل و میکائیل از آسمان برای بیعت با مهدی فرود می آیند!!و او هم شروع می کند به جنگ علیه دشمنان اسلام و آنقدر قتل عام می کند که تا رکاب اسبش در خون فرو می رود!!، سپس به سراغ قبر ابوبکر و عمر و عایشه می رود و آنها را از قبر بیرون می کشد تا مجازات کند!! و حد را بر عایشه اجرا می کند!! (به خاطر فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وسلم)، معلوم است امام زمان به هفته وحدت خیلی اعتقاد ندارد چون با انجام این کارها یک میلیارد مسلمان را با خود دشمن می کند.</p>
<p style="text-align:justify;">دکانداران مذهبی در شیعه در هر دوره‌ای مردم و عوام بیسواد را به ظهور او امیدوار می کنند و از هر حادثه‌ای چنان وانمود می کنند که ظهور مهدی نزدیک شده است، مثلاً به هنگام جنگ آمریکا در عراق می گفتند: حدیثی یافته ایم و در آن چنین آمده که در آخرالزمان در عراق جنگی می شود که بر سر طلای سیاه است و آن هم نفت است. مردم نادان هم با خوشحالی می گفتند: عجب حدیث جالبی است و حتماً واقعیت دارد و ظهور آقا نزدیک است، و ما هم او را می بینیم. یا می گویند: سفیانی که در آخرالزمان می آید در لشکر سوریه دیده شده است! یا فلان حاکم اسرائیلی که یک چشم دارد همان دجال است! یا فلان مرجع تقلید به هنگام قنوت ناگهان گفته که قاتل امام زمان به دنیا آمد! و جالب است که با اینکه پس از مدتی ثابت می شود تمام این داستانها دروغ بوده ولی کسی ذره‌ای شک در وجود این عقاید نمی کند و با همان اطمینان قبلی به راه خود ادامه می دهند و اگر دوباره آخوند یا مرجعی بیاید و داستانی جدید را بگوید، همه فوری قبول می‌کنند، در صورتیکه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده: «انسان عاقل (یا مومن) از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود». ولی شیعیان هزار بار گزیده می شوند؛ و جالب اینجاست که در کتب حدیث شیعه آمده که تعیین کنندگان وقت ظهور دروغگو و کذاب هستند و خود مهدی نیز وقت ظهورش را نمی‌داند. پس مرجعی که دائم سخنانی می گوید که نشان دهد ظهور مهدی نزدیک است، دروغگو است. مثل اینکه بگوید: قاتل او به دنیا آمده!، چون طبق این سخن تا چند دهة دیگر که قاتل مهدی بالغ و بزرگ می شود باید مهدی ظهور کرده باشد تا توسط او کشته شود. تازه خود مهدی چند سال حکومت خواهد کرد و سپس در انتها به قتل می رسد. بسیاری از این مراجع می گویند: ما که پیر هستیم امید داریم ظهور مهدی را ببینیم پس شما جوانان مایوس نشوید، همچون آخوندی خرافی که خطاب به مردم می گفت: آیت ا&#8230; بهجت که خیلی پیر شده گفته است ان شاء الله من هم زنده خواهم بود، و ظهور مهدی را خواهم دید پس شما ناامید نباشید. ولی کسی نیست به اینها بگوید: مراجع قبلی شما نیز همین سخنان را می گفتند، و ان شاء الله هم زیاد می گفتند ولی همگی مرده اند و مهدی هم ظهور نکرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">مردمی که به صحبتهای آخوندها و مراجع خود توجهی خاص دارند و مرید بی چون و چرای ایشان هستند باید این آیه را بخوانند:</p>
<p style="text-align:justify;">(احزاب/67) «و گویند: ای خدا، ما اطاعت امر بزرگان و پیشوایان خود را كردیم كه ما را به راه ضلالت كشیدند».</p>
<p style="text-align:justify;">در اوایل انقلاب، چنان در ذهن تمام مردم انداخته بودند که خمینی تا ظهور مهدی حتماً زنده خواهد بود، و همه نیز شعار می دادند: خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار!! ولی پس از مرگ او کسی ذره ای به مغز خود فشار وارد نکرد که پس چرا مهدی نیامد؟ و تازه همه مشغول عزاداری برای مرگ او شدند.</p>
<p style="text-align:justify;">متاسفانه مردم ایران در بت کردن رهبران خود در دنیا رتبة اول را دارند، و پس از مرگ خمینی در یک برنامه تلویزیونی دیدم که شخصی خرافی که حتماً از قشر حزب اللهی و ولایت فقیهی بود می گفت: من و تعدادی دیگر دائم اطراف امام خمینی می رفتیم و مراقب ایشان بودیم چون می‌ترسیدیم دشمنان و منافقان خطری برای امام ایجاد کنند که ناگهان امام خطاب به ما فرمودند: نگران من نباشید من به مرگ طبیعی خواهم مرد!!! و مجری تلویزیون گفت: الله اکبر.</p>
<p style="text-align:justify;">مثل اینکه ائمه برای این خرافیون کم بوده و آمده اند برای خمینی و آخوندهای دیگر هم قائل به علم غیب شده اند. آری، وقتی او از صبح تا شام در اتاق خود بوده و جوانان بیچاره را به جبهه فرستاده تعجبی هم ندارد که به مرگ طبیعی از دنیا برود.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>5- حکام سودجو</strong><strong>: </strong>مورد مهم بعدی سود جویی حکام و دکانداران مذهبی از این عقاید است، بارها شده که از زبان رجال حکومتی می شنویم که می گویند: کشور ما وقتی کاملاً ایده آل و خوب می شود که امام زمان ظهور کند، و این مشکلات بسیاری که هم اکنون وجود دارد تقصیر ما نیست و ما خیلی مسئول نیستیم، چون بالاخره معصوم نیستیم و خطاهایی می کنیم. و بدینگونه از مسئولیت شانه خالی می کنند و مردم را به انتظار مهدی دلخوش می کنند و خودشان از آنطرف هرکاری خواستند می کنند. باید به اینها گفت: پس مقصر اصلی گرانی و فساد و بی دینی که در جامعه رو به افزایش است مهدی است، چون خودتان عقیده دارید که او حافظ حکومت شماست و روی ایران ولایت دارد!!</p>
<p style="text-align:justify;">مورد دیگری نیز در مورد بهره برداری از این مهدی وجود دارد که یکی از آنها واقعاً جای تاسف دارد و آن مورد این است که شنیدم می گفتند: در جریان جنگ ایران با عراق در جبهه جنگ به هنگام نیمه‌های شب، اسبی همراه با سوار خود از فاصله‌ای دور و از جلوی دیده‌گان عده‌ای از رزمندگان عبور می کرده است و آنها هم فکر می کرده اند آن سوار امام زمان است، و این موضوع را برای بقیه رزمندگان تعریف می کرده اند و بدین ترتیب همه خوشحال می شده اند که امام زمان به آنها توجه دارد و با اشتیاق بیشتری به خط مقدم جبهه یورش می برده اند و البته عده ای از رزمندگان این موضوع را قبول نداشته اند و تکذیب می کرده اند تا اتفاقاً یک شب آن سوار و اسبش از جلوی یکی از همین رزمندگانی که این موضوع را قبول نداشته می گذرد، و آن رزمنده هم با ماشین خود او را تعقیب می کند و آن سوار با سرعت فرار می کند و به دل کوهی می رود تا در مخفیگاهش پنهان شود ولی بالاخره آن رزمنده آن سوار را دستگیر می کند و مشاهده می کند که فردی عادی است و امام زمان نیست که در این هنگام ناگهان اطلاعات سپاه سر می رسد و به آن رزمنده می گوید: سرت به کار خودت باشد و از این فضولی‌ها نکن!!!</p>
<p style="text-align:justify;">مورد دیگری نیز هست که حتی مردم عادی نیز برای فریب مردم از مهدی استفاده می کنند و یک مکبر که فردی تبهکار بوده است ادعا می کند که امام زمان را می بیند و می گوید: شما مردم قادر به دیدن او نیستید چون مهدی از نظرها غائب است، و این شخص حقه‌باز سجاده‌ای پهن می‌کرده و به مردم می گفته: بیایید با امام زمان نماز جماعت بخوانیم و هم اکنون امام زمان روی این سجاده در حال نماز است، و من رکوع و سجود او را می بینم و به شما اعلام می کنم و شما هم با اعلام من به رکوع و سجود بروید!!!!!</p>
<p style="text-align:justify;">و جالب است بدانید مردم ساده هم اینکار را می کرده اند و پشت آن سجاده می ایستاده اند و به فرد نامرئی اقتدا می کرده اند.</p>
<p style="text-align:justify;">خدایا آنرا که عقل دادی چه ندادی؟<br />
و آنرا که عقل ندادی چه دادی؟</p>
<p style="text-align:justify;">یکی شدن دین با سیاست و نردبان شدن دین برای سیاست به طور عادی هم دارای ضرر و زیان است چه برسد به اینکه به نام خاندان پیامبرص و اهل بیت او اینکار صورت بگیرد، چون حاکم و سیاستمدار برای حفظ حکومت و نظام خود که آنرا اسلامی نیز می داند هر کاری صورت می دهد و حتی در مقابل نصوص شرعی نیز می تواند قد علم کند و اجتهاد در برابر نص کند و مجمع تشخیص مصلحت نظام ایجاد کند، می تواند حج خانه خدا را به مدت 3 سال باطل کند یا مسجدی از اهل سنت را مسجد ضرار بنامد و خرابش کند، آن موقع چنانچه هر خرابکاری ضد دینی صورت بگیرد همه مردم آنرا به نام اسلام می بینند نه به نام آن فرد حاکم و همه دین گریز می‌شوند.</p>
<p style="text-align:justify;">اینها خودشان را با پیامبر صلی الله علیه وسلم قیاس می کنند که با وحی در ارتباط بوده و از خطا آگاه می شده و خود را نائب امام معصوم می دانند ولی مشخص است که دارای اشتباهات فراوانی هستند و بدین شکل دین را توسط سیاست خود خراب می کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">چون مذهب حالتی مقدس دارد وقتیکه وارد عرصه سیاست شود به آن رجال سیاسی حالت تقدس می دهد و مردم ایران هم در پرستش غیرخدا استاد هستند، بنابراین دیگر کسی به آخوند حاکم چیزی نمی گوید، چون با خود می گوید: او نمایندة خدا و نمایندة مهدی و مظهر اسلام است و نباید در برابرش کاری بکنیم و در واقع فکر می کنند اگر اقدامی علیه او کنند این اقدام علیه مذهب شیعه و امام زمان بوده است، و برای همین می ترسند امر به معروف و نهی از منکر کنند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>6- جمکران</strong><strong>:</strong> خرافه دیگر مسجدی ساختگی است که معتقد هستند به دستور امام زمان ساخته شده و مردم بدانجا رفتن را از بزرگترین عبادات می دانند و دو رکعت نماز امام زمان در آنجا می‌خوانند و کسی نیست بگوید: این نمازها در کجای سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده؟ و خرافه دیگر در مورد چاهی در آنجاست که مردم نامه‌های خود را برای نائب مهدی می نویسند و درون چاه می‌اندازند! تا آن نائب که سالهاست مرده است آن نامه را برای امام زنده ببرد!! البته در مذهبی که میان مردگان و زندگان تفاوتی قائل نیست این خرافات خیلی هم عجیب نمی باشد. و دائم می‌گویند: برو به جمکران و مشکلت را به آقا بگو!! یا می گویند: در پناه آقا باش!! در صورتیکه باید دعا کنیم و خود را تنها در پناه خداوند بدانیم، و اینکه می گویند: ما از خداوند حاجت یا شفا خواسته ایم دروغ است، چون می بینی وقتی کسی می خواهد به مشهد برود می گوید: می روم تا امام رضا شفایم دهد!! یا اگر شفا یابد می گوید: امام رضا شفایم داد!! ولی اگر اتفاقی بیفتد که شفا نیابد، می گوید: حتما مصلحت نبوده و خدا نخواسته که شفا یابم!! و هر چه بدی است به خداوند نسبت می دهند و تمام خوبی ها را به امام نسبت می دهند، بعد هم می گویند: چرا به ما می گویند مشرک؟</p>
<p style="text-align:justify;">جالب است که حکومت آخوندی در ایران دستور تخریب مساجدی از اهل سنت را می دهد و می گوید: مسجد ضرار بوده است!! ولی به نظر ما مسجد ضرار همین مسجد جمکران است و همچنین امامزاده‌های مختلفی که مردم به جای رفتن به مسجد به آنجا می روند و غیرخدا را صدا می کنند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>7- استرس و فشارهای روحی: </strong>از ضررهای دیگر غیبت، ضرری است روحی و روانی، وقتی مردم دائم می بینند که مسلمین یا شیعیان در ذلت به سر می برند و دائم از جانب ابرقدرتهای جهانی مورد حمله و آزار و اذیت قرار می گیرند و انواع و اقسام جنایات را بر سر کودکان و مسلمانان می آورند و هر روز به میزان ظلم و ستم در کشور خود و یا کشورهای دیگر اضافه می شود و در عین حال امام زمان ظهور نمی کند، در این لحظه است که نوعی یاس و ناامیدی و ذلت و خواری به آنها دست می‌دهد و خود را ضعیف می پندارند، چونکه از ابتدا در مغز ایشان کرده اند که شما خودتان به تنهایی قادر به مقابله با تمامی قدرتهای ظالم جهان نیستید و حتما باید معصومی من عندالله که همان مهدی است قیام کند. بارها دیده ایم که اشخاص معتقد به مهدی با گریه و زاری و از ته دل فغان می‌کنند: پس تو کجایی؟ پس چرا نمی آیی؟ دیگر صبر ما لبریز شده است، و از اینگونه سخنان که نشانة ضعیف بودن روحیه ایشان و ضربه خوردن ایشان از نیامدن مهدی است، و البته دستانی در کار بوده تا به نوعی مردم را اینگونه کند تا مبادا خودشان به فکر نجات خودشان باشند و دائم گریه و زاری کنند، یا برای کشته شدن حسین یا برای نیامدن مهدی و غیره&#8230;</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>8- جمعه</strong><strong>: </strong>شیعه بر این عقیده است که ظهور مهدی در روز جمعه است، ولی آیا تا کنون حساب کرده اید که چند هزار جمعه آمده و رفته و مهدی هم ظهور نکرده؟، اجداد شما هم در تمام جمعه‌های عمر خود منتظر او بوده اند و البته انتظاری بیهوده داشته اند. هر صبح جمعه در دعای جعلی و شرک آمیز ندبه شیون و گریه و زاری می کنند، و مداحی احمق هم مرتب احساسات شما را تحریک می کند و می گوید: پس کجایی ای امام زمان؟ می ترسیم ما هم بمیریم و چشمانمان به جمال تو روشن نشود (البته همینطور هم می شود) و چرا نمی آیی؟ ما دیگر خسته شدیم.</p>
<p style="text-align:justify;">به این مداح متعصب باید گفت: آنقدر منتظر بمان تا علف زیر پایت سبز شود، و ای کاش علف سبز می شد اگر قرار بود درختی هم سبز شود در این 1200 سال چندین درخت سبز شده بود، ولی از ظهور منجی خبری نشده است. البته شما مختار هستید که عقیدة خود را انتخاب کنید و چنانچه دوست دارید زمام دین و آخرت خود را به دست آخوند و مداح بدهید، ما اعتراضی نداریم و این مسئله مربوط به خودتان است.</p>
<p style="text-align:justify;">در ضمن لازم به تذکر است که در احادیث دیگری ظهور مهدی را روز شنبه گفته اند.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>9- جنگ و خونریزی</strong><strong>: </strong>یکی از بدترین مضرات غیبت مهدی ایجاد جنگها و قیامها و خونریزیهای بسیاری بوده که در طول تاریخ به نام او صورت گرفته است، و اکثر این قیامها نیز بی‌فایده بوده و جز تضعیف مسلمین و تفرقه انداختن بین آنها سودی نداشته است. هر زمان یک نفر خود را مهدی نامیده و عده‌ای را دور خود جمع کرده و جنگ و خونریزی به راه انداخته است، و چنانچه بخواهیم نام تمام مهدی ها را که آمده اند و رفته اند ببریم باید یک کتاب جداگانه بنویسیم.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/736/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/736/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/736/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/736/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/736/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/736/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/736/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/736/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/736/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/736/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/736/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/736/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/736/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/736/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=736&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/07/27/absence-badnesses/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>چرا علی(ع) در سقیفه نبود؟</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/06/29/saqifeh/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/06/29/saqifeh/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 29 Jun 2010 07:09:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله جدید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/06/29/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b9-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%82%db%8c%d9%81%d9%87-%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9f/</guid>
		<description><![CDATA[سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش پس از رحلت نبی اکرم(ص) انصار و مهاجرین در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند و با شورای ایجاد شده، حضرت ابوبکر(رض) را به خلافت برگزیدند. شیعه دائم بر این تجمع صحابه زبان اعتراض می گشاید و آنرا توطئه ای علیه حضرت علی(ع) جهت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=733&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش<br />
پس از رحلت نبی اکرم(ص) انصار و مهاجرین در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند و با شورای ایجاد شده، حضرت ابوبکر(رض) را به خلافت برگزیدند.<br />
شیعه دائم بر این تجمع صحابه زبان اعتراض می گشاید و آنرا توطئه ای علیه حضرت علی(ع) جهت غصب خلافت الهی می داند!!<span id="more-733"></span><br />
چنانچه به علما و مراجع شیعی بگویی چرا حضرت علی(ع) در سقیفه حاضر نشد تا از حق خود دفاع کند؟ در پاسخ می گویند که حضرت علی(ع) مشغول تدفین و غسل دادن پیامبر اسلام بوده و داشته به وصیت ایشان عمل می نموده و بنابراین نتوانسته در سقیفه بنی ساعده حاضر شود(و در معقول ترین حالات می گویند ایشان نمی دانستند، که در این صورت مساله علم غیب و سایر قضایا پیش می آید!) و اما سوال ما از مراجع شیعه این است:[more]<br />
چرا امام حسین(ع) حج خود را رها کرد و آنرا نیمه تمام گذاشت تا به دعوت مردم کوفه به آنجا برود و به زعم شما خلافت الهی خود را از یزید غاصب پس بگیرد؟!! حضرت علی(ع) هم می توانست غسل و تدفین نبی اکرم(ص) را رها کند و به سقیفه برود تا از حق الهی خود دفاع کند.<br />
چنانچه علمای شیعه بگویند که حضرت علی(ع) داشته به وصیت پیامبر(ص) عمل می کرده است در پاسخ می گوئیم که وصیت و امر الهی در این مهمترین اصل دین(به زعم شما)مهمتر است یا وصیت و امر پیامبر برای شستن بدن ایشان؟!!! شما امامت و خلافت حضرت علی(ع) را نیز دستوری الهی و بسیار مهم می دانید و حتی فجایعی چون عاشورا و شهادت امامان و غیبت امام زمان و گمراهی مسلمین امروزی را بخاطر همان غصب خلافت در سقیفه می دانید، خوب جلوگیری از این همه انحرافات مهمتر بوده یا غسل دادن پیامبر(ص)؟!!!<br />
جسد پیامبر(ص) پس از سه روز دفن می گردد و بنابراین حضرت علی(ع) می توانسته براحتی به سقیفه برود و سپس برای غسل و تدفین پیامبر(ص) بازگردد.<br />
حتی حضرت علی(ع) می توانسته لااقل یک نایب از جانب خود به سقیفه بفرستد تا از حقش دفاع کند یا حتی خود به سقیفه می رفت و یک نایب در خانه پیامبر(ص) می گذاشت، ولی هیچکدام از این کارها انجام نشده است.<br />
امام حسین(ع) حج را رها می کند، حجی که عبادت و عملی فردی است و کسی دیگر نمی توانسته بجایش انجام دهد ولی تدفین پیامبر(ص) را دیگران نیز می توانسته اند انجام دهند.<br />
همه این موارد نشان می دهند که امامت مد نظر شیعه، از اصول دین نیست و دستوری الهی پیرامون آن وجود نداشته است وگرنه بر حضرت علی(ع) واجب بود تا لااقل در سقیفه حاضر شود و تلاش خود را برای جلوگیری از غصب خلافت انجام دهد. هر چند این سئوال مهم باز هم باقی می ماند که اصحاب پیامبر(ص) را از خلافت ابوبکر چه سود که به خاطر آن دستور خدا و بیعت خود در غدیر خم را زیر پا گذاشته و برای هیچ و پوچ خودشان را جهنمی کردند؟! ابوبکر هم مانند علی از مهاجرین و مردم مکه بود، پس انصار را از خلافت او چه سود؟<br />
حتی به عقیده شیعیان حضرت علی(ع) مجهز به علم غیب بوده و بنابراین به راحتی و از قبل می توانسته متوجه توطئه صحابه شود و با تدبیری هوشمندانه و با استفاده از امدادهای غیبی و علم بی نهایت ولایت و کمک فرشتگان و کرامات و معجزات بیشمار و داشتن علوم گذشته و آینده، جلوی غصب خلافت الهی در سقیفه را بگیرد و چنانچه علمای شیعه طبق معمول بگویند که امام، همه جا به علم غیب خود رجوع نمی کند!!(یک طنز عجیب!) در پاسخ می گوئیم می شود بفرمائید چه جایی مهمتر از اینجا می باشد؟!! چطور امام زمان شما در وسط بیابان برای یک نفر شیعه ظاهر می شود؟!! و یا امامان دیگر برای یک نفر شیعه انواع کارها و معجزات عجیب را انجام می دهند؟!! ولی در جایی به این مهمی که خلافت برای همیشه غصب می شده و باعث فجایعی چون عاشورا و شهادت امامان و گمراهی امت اسلامی می شده، می بینیم که حضرت علی(ع) از علم خود استفاده نکرده؟!! آیا لطیفه ای به این بامزگی شنیده بودید؟!!!!<br />
شما می گويید در غدیر خم سنگی از آسمان آمد و بر سر یک سئوال کننده بدبخت خورد و او را له کرد! خوب چرا این سنگ در اجتماع سقیفه فرود نیامد! آن هم برای بیعت شکنان؟ آن فرد بدبخت که بیعت هم نکرده بود!!!<br />
حضرت علی در نهج البلاغه نامه 6 به معاویه فرموده: همانا کسانی با من بیعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان با همان شرایط بیعت کردند، پس آنکه در بیعت حضور داشت نمی تواند خلیفه ای دیگر انتخاب کند، <span style="color:#0000ff;"><span style="text-decoration:underline;">و آن کس که غایب بود نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد</span></span>. همانا شورای مسلمین از آنِ مهاجرین و انصار است. پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است. حال اگر کسی کار آنان را نکوهش کند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز می گردانند، اگر سر باز زد با او پیکار می کنند، زیرا که به راه مسلمانان در نیامده، خدا هم او را در گمراهی اش رها می کند.<br />
می بینیم که در اینجا حضرت علی(ع) فرموده که فرد غایب نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد و بنابراین این سخن پیرامون خود وی نیز صادق است و غیاب حضرت علی(ع) نمی تواند باعث بطلان بیعت صحابه در سقیفه شود و بنابراین خلافت حضرت ابوبکر(رض) مشروع بوده است.<br />
پس از جریان سقیفه در خطبه 67 نهج البلاغه می خوانیم که حضرت علی (ع) در مورد ماجرای سقیفه از یارانش مي‌پرسد: انصار در سقیفه چه گفتند؟ و آنها پاسخ مي دهند که انصار گفتند: زمامداری از ما و رهبری از شما مهاجرین انتخاب گردد، پس حضرت علی (ع) فرمود: چرا با آنها به این سخن رسول خدا استدلال نکردید که آن حضرت درباره انصار سفارش فرمود: با نیکان آنها به نیکی رفتار کنید و از بدکاران آنها درگذرید و در اين هنگام یارانش از حضرت علي (ع) پرسیدند: چگونه این سخن آنها را از زمامداری و خلافت دور می کرد كه حضرت علی (ع) در پاسخ مي گويد: اگر زمامداری و حکومت در آنان بود، سفارش کردن در مورد آنها معنایی نداشت.<br />
حال ما در اینجا طبق گفته خود حضرت علی (ع) می گوئیم: اگر خلافت فقط منحصر به اهل بیت پیامبر(ص) بوده است، پس چرا اینقدر پیامبر(ص) در مورد اهل بیت سفارش می کرده است؟ (شیعه نیز دائم به این سفارشات اشاره دارد) اگر خلافت در بین اهل بیت می بود سفارش مکرر در مورد آنها معنایی نداشت و به طور مثال ممکن بود مردم در غدیر خم یا جاهایی که شیعه معتقد است حضرت علی(ع) به عنوان خلیفه بلافصل معرفی می شده است به پیامبر(ص) بگویند: تو می بایست سفارش ما را به علی بکنی نه سفارش او را به ما، چونكه او پس از تو خلیفه و حاکم بر ما خواهد شد و بايد مراقب ما باشد. پس طبق این سخن حضرت علی (ع) نتیجه می گیریم که دستوری از سوی خداوند مبني بر خلافت در اهل بیت نبوده است، و شما نیز نمی توانید سخن حضرت علی(ع) را قبول نکنید.<br />
حضرت علی(ع) پس از آنکه می بیند حضرت ابوبکر(رض) و صحابه دارند بر روش و سنت نبی اکرم(ص) عمل می کنند و حضرت ابوبکر(رض) نیز از خلافت سوء استفاده ای نمی کند، بنابراین با همان گرمی و دوستی سابقی که داشته به همراهی ابوبکر و صحابه می پردازد. همانگونه كه امام حسين (ع) در نامه خود به مردم بصره مي فرمايد: ما از اینکه دیگران بدون مشورت ما خلافت را گرفتند ناراحت شدیم، ولی چون آنها مطابق سنت و کتاب خدا عمل کردند این را بر آنها بخشیدیم.( البته به قول آن ضرب المثل معروف : شاه بخشیده، وزیر نمی بخشد)</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/733/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/733/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/733/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/733/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/733/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/733/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/733/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/733/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/733/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/733/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/733/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/733/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/733/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/733/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=733&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/06/29/saqifeh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نقد و بررسی حدیث قرطاس</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/06/23/qertas/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/06/23/qertas/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 23:00:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله جدید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=718</guid>
		<description><![CDATA[سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش در اینجا به نقد حدیث قرطاس که در کتب صحیحین نیز ثبت شده است می پردازیم. در مناظرات میان علمای شیعه و اهل سنت، می بینیم که این حدیث دائما مورد استناد عالم شیعی قرار می گیرد و البته این علما قصد دارند [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=718&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش</p>
<p style="text-align:justify;">در اینجا به نقد حدیث قرطاس که در کتب صحیحین نیز ثبت شده است می پردازیم. در مناظرات میان علمای شیعه و اهل سنت، می بینیم که این حدیث دائما مورد استناد عالم شیعی قرار می گیرد و البته این علما قصد دارند خلافت الهی و بلافصل حضرت علی(ع) را از این حدیث استخراج کنند.<span id="more-718"></span></p>
<p style="text-align:justify;">برخی از علمای اهل سنت این حدیث را ضعیف می دانند و البته موارد فراوانی در پاسخ به شیعیان وجود دارد که در اینجا بدانها اشاره خواهیم کرد.</p>
<p style="text-align:justify;">معنی قرطاس:</p>
<p style="text-align:justify;">قرطاس مفرد قراطیس و به معنای کاغذ است. هر دو لفظ (قرطاس و قراطیس) در قرآن مجید بکار رفته اند، در سوره انعام آیات 7 و 92</p>
<p style="text-align:justify;">در حدیث قرطاس پیامبر(ص) در مرض وفاتش هنگامی که صحابه اطرافشان بودند، می فرماید: قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسیم که بعد از من گمراه نشوید. متن حدیث بصورت زیر روایت شده است:</p>
<p style="text-align:justify;">«حدثنا علی بن عبد الله قال حدثنا عبد الرزاق اخبرنا معمر عن الزهری عن عبد الله بن عبد الله بن عتبه عن ابن عباس قال: لما حضر رسول الله صلی الله علیه وسلم و فی البیت رجال فقال النبی صلی الله علیه وسلم: هلموا اکتب لکم کتابا لاتضلوا بعده قال بعضهم: ان رسول الله قد اغلبه الوجع عندکم القرآن، حسبنا کتاب الله» (صحیح بخاری 2/638)</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">به عقیده شیعه عمر از کتابت ممانعت به عمل آورده و گفته قرآن ما را بس است و شیعیان معتقدند که پیامبر(ص) می خواسته خلافت و جانشینی الهی و بلافصل حضرت علی(ع) را بیان کند ولی عمر و باندش متوجه شده اند و جلوی تحقق این امر را گرفته اند و نگذاشته اند پیامبر(ص) سخنش را مکتوب کند!!! و اما پاسخ به شیعیان پیرامون این حدیث:</p>
<p style="text-align:justify;">1- مطلبی را که پیامبر(ص) قصد بیان آنرا داشته از دو حالت نمی تواسته بیرون بوده باشد، یا اینکه این مطلب جزء وحی و خود آیات قرآنی بوده و یا اینکه سخن خود نبی اکرم(ص) بوده است. بطور حتم مورد اول مد نظر هیچکس نیست چون نمی توان گفت آیه قرآنی بوده است، قرآن نزد شیعه و سنی همین قرآن فعلی است که در آن بحثی نیست و تنها می توان گفت آن مطلب سخن نبی اکرم(ص) بوده است، خوب آیا این نوعی اهانت به قرآن نیست؟ چطور سخن پیامبر(ص) می توانسته امت را از گمراهی نجات دهد ولی خود قرآن و کلام الهی نمی توانسته چنین کاری بکند؟!!(در ضمن نمی توانید این سخن و مطلب مهم را براحتی جزء حدیث کنید چون احادیث ظنی الصدورند ولی قرآن قطعی است و در میان احادیث موارد جعل بسیارند ولی وعده حفظ قرآن در خود قرآن آمده و بنابراین مطلبی که جلوی گمراهی امت را می گیرد باید در قرآن ذکر شود و البته آیه ای پیرامون خلافت حضرت علی در قرآن نیست)</p>
<p style="text-align:justify;">2- اینکه جمله ای می تواند مردم و امت را از گمراهی برهاند یعنی چه؟ اگر چنین جمله ای وجود داشت خود خداوند آنرا در قرآن بیان می نمود تا همه هدایت شوند. هر کس باید خودش ایمان بیاورد و هدایت لطفی الهی است و امری اختیاری است نه جبری و یا اکراهی.</p>
<p style="text-align:justify;">3- شیعه معتقد است دو ماه قبل از این جریان پیامبر(ص) در غدیر خم به دستور الهی حضرت علی(ع) را به خلافت برگزیده و حتی بیش از صد هزار نفر در آنجا با او بیعت کرده اند. خوب آیا اگر مردم بیعتی بدان مهمی را فراموش کرده اند پس چه اهمیتی به یک نوشته می داده اند؟!! تازه نوشته ای که جلوی عده ای خاص بیشتر نبوده و نه جلوی صد هزار نفر!!</p>
<p style="text-align:justify;">4- اگر این مطلب جزء دین بوده پس چطور پیامبر(ص) بخاطر سخن یک نفر آنرا بیان نکرده است؟!! مگر جانشینی یکی از اصحاب از شکستن بتها و موارد دیگر مهمتر بوده؟!! چطور پیامبر(ص) در مکه و در محاصره کفار و مشرکین نهراسید و سخنان الهی را بیان نمود؟! چطور از ابوجهل و ابولهب نترسید و همه سخنان خود را گفت ولی اینجا بخاطر سخن یک نفر سکوت کرده و امر الهی را نرسانده است؟!!!! این سخن مخالف با این آیه است: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالتک و الله یعصمک من الناس» (مائده 67)</p>
<p style="text-align:justify;">5- آیا پیامبر(ص) پس از 23 سال زحمت و مجاهدت تازه می خواسته مطلبی بگوید که امت گمراه نشوند؟!! پس شما گمان دارید پیامبر(ص) در این 23  چه می کرده است؟!!</p>
<p style="text-align:justify;">6- به تاخیر انداختن چنین مطلب مهمی تا آن لحظه و در بستر بیماری نمی تواند منطقی بوده باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">7- در حدیث پیامبر امی می گوید: اکتب، یعنی برایتان بنویسم در صورتیکه باید می گفته املی، یعنی برایتان املاء کنم. بیان چنین مواردی کل نبوت را زیر سوال خواهد برد چون اسلام ستیزان نیز همین عقیده را دارند که پیامبر اسلام نزد اهل کتاب و دیگران می رفته و این آیات الهی را از آنها آموخته است، یعنی در واقع امی نبوده است!!</p>
<p style="text-align:justify;">8- پیامبر(ص) با لغت اهل حجاز صحبت می کردند و الفاظی که در حدیث است بطور هلمّوا، صیغه جمع استعمال شده، مخالف با عادت و روش ایشان است زیرا که اهل حجاز کلمه هلمّ (صیغه مفرد) را برای تثنیه و جمع بطور یکسان استعمال می کردند ولی در حدیث صیغه هلمّوا که لغت بنی تمیم است بکار رفته است.</p>
<p style="text-align:justify;">9- پیامبر(ص) شخصی بوده که فرماندهی هشتاد غزوه و جنگ را بر عهده داشته و حتی نظر شخصی خود را نیز بیان می کرده چه برسد به دستورات الهی و امور مربوط به دین.</p>
<p style="text-align:justify;">10- آیا پیامبر(ص) فرموده می خواهم برایتان مطلبی بگویم ولی در انتها آن مطلب را نگفته؟! پس یعنی امت گمراه شده اند چون آن مطلب بیان نشده است و در واقع هم اکنون نیز ما گمراه هستیم!!!!</p>
<p style="text-align:justify;">11- ابن عباس راوی حدیث در آن زمان حدود 10 سال داشته که وجود این طفل در آن اتاق و بین کبار صحابه و در محضر پیامبر(ص) که بیمار بوده و لحظات آخر زندگی خود را می گذرانده، غیر معقول است.</p>
<p style="text-align:justify;">12- حدیث قرطاس جزء اخبار واحد است و خبری واحد برای امری بدین مهمی قابل پذیرش نیست.</p>
<p style="text-align:justify;">13- شیعیانی که می گویند چرا اصحاب صدایشان را در محضر پیامبر(ص) بلند کردند و چرا  پیرامون این قضیه در مقابل پیامبر(ص) با یکدیگر مشاجره کردند، خوب در اینصورت حضرت علی و یارانش نیز در برابر پیامبر(ص) با اصحاب دیگر مشاجره کرده اند و بنابراین آنها نیز مقصر هستند و ایراد شما به خود شما بر می گردد.</p>
<p style="text-align:justify;">14- شیعیان به حضرت عمر اعتراض دارند که او متوجه مقصود پیامبر(ص) شده و فهمیده که ایشان می خواهند جانشینی و خلافت حضرت علی را کتابت کنند و به همین خاطر جلوی وقوع این امر را گرفته است!!! ما می گوییم حضرت عمر از کجا متوجه این موضوع شده؟!! مگر علم غیب داشته؟!! مگر از افکار و ضمیر انسانها آگاهی داشته است؟!!!!</p>
<p style="text-align:justify;">15- چرا حضرت علی و یا یکی از طرفدارانش قلم و دوات را نیاورده اند؟!! لابد همه از عمر می ترسیده اند؟!!!!</p>
<p style="text-align:justify;">16- این مطلب مهم در انتها بیان نشده است، پس هیاهوی شیعه برای چیست؟! شاید اصلا خلافت حضرت ابوبکر مد نظر بوده و یا مطلبی دیگر بوده است. فراموش نکنید نمی توانید بگویید در کتب دیگری از شیعه آمده که پیامبر(ص) پس از بیرون کردن اصحاب آن مطلب را به حضرت علی و دوستان خاص خود گفته است، چون فعلا بحث پیرامون این حدیث کتب صحیحین است که دائما مورد استناد شماست.</p>
<p style="text-align:justify;">17- خلافت و امامت موجود در تشیع از مهمترین اصول دینی است که حتی از نبوت هم بالاتر است، پس چنین اصل مهمی می بایست در قرآن بیان شود(مثل اصولی چون توحید، نبوت و معاد) تا حجت بر همه تمام گردد نه اینکه در لحظات آخر عمر و در بستر بیماری باشد و تازه در انتها بیان نشود.</p>
<p style="text-align:justify;">در انتها متذکر می شویم شیعه قصد دارد از هر چیزی که شده خلافت حضرت علی را بیرون بکشد، در مورد احادیث نیز هر حدیث باب میل ایشان باید پذیرفته شود و هر حدیث بر ضد عقایدشان باید مطرود گردد یا به هر نحوی که شده خدشه دار گردد(مثل روایات مربوط به ازدواج ام کلثوم با حضرت عمر) اگر می خواهید اصول تحقیقی را بر این منوال قرار دهید پس لطف کنید و اجتهادات خود را کنار بگذارید و تنها هر حدیث باب میل خود را در کتب اهل سنت جستجو کنید و هر حدیث بر خلاف میل خود را دور بیندازید.</p>
<p style="text-align:center;">پایان</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/718/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/718/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/718/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/718/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/718/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/718/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/718/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/718/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=718&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/06/23/qertas/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>دروغهای شبکه جهانی امام حسین</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/05/26/satellite/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/05/26/satellite/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 May 2010 05:31:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله جدید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=713</guid>
		<description><![CDATA[سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش. چهره واقعی روافض و شیعیان غالی را می توان در چنین شبکه هایی مشاهده کرد، شبکه هایی چون شبکه کفر و شرک سلام یا همین شبکه امام حسین، در این شبکه هاست که از حالت تقیه کمی خارج می شوند و چهره مزخرف [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=713&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش.</p>
<p style="text-align:justify;">چهره واقعی روافض و شیعیان غالی را می توان در چنین شبکه هایی مشاهده کرد، شبکه هایی چون شبکه کفر و شرک سلام یا همین شبکه امام حسین، در این شبکه هاست که از حالت تقیه کمی خارج می شوند و چهره مزخرف مذهب خود را به جهانیان نشان می دهند. چهره پر از کینه و نفرت و نفاق و خرافی خود را به معرض تماشا می گذارند تا با نمایش این صفات عالیقدر و بی نظیر، همه جهانیان شیعه شوند و حیف از نام حسین که بر چنین کفرخانه ای گذاشته شده است و مصیبت اصلی اهل بیت و امام حسین در واقع همین ها هستند نه شمر و یزید و عاشورا.<span id="more-713"></span></p>
<p style="text-align:justify;">دوشنبه مورخ 3/3/1389 ساعت 22 در شبکه جهانی امام حسین برنامه ای مثل بسیاری دیگر از برنامه های این شبکه برای گمراهی مردم جهان در حال پخش بود و مجری برنامه یک آخوند رافضی متعصب را برای بحث و گفتگو آورده بود.</p>
<p style="text-align:justify;">بیشتر بحث، بخاطر حضرت زهرا(س) بود و البته در این روزها بازار فریب مردم بسیار گرمتر است، چون سالروز شهادت افسانه ای فاطمه زهرا در حال اجراست.</p>
<p style="text-align:justify;">مثل همیشه روحانی صفوی شروع به زدن تهمت و افترا به حضرت ابوبکر و حضرت عمر کرد و داستان آمدن ایشان برای عذرخواهی نزد حضرت زهرا را بیان نمود که این دو آمدند نزد حضرت زهرا و حضرت زهرا در حالیکه در رختخواب دراز کشیده بودند روی خودشان را برگرداندند و حتی جواب سلام این دو نفر را ندادند!!! سپس این روحانی بی حیا با کمال بی شرمی گفت: می دانید که جواب سلام شخصی مسلمان واجب است و پس لابد حضرت زهرا این دو نفر را مسلمان نمی دانسته اند که جواب سلامشان را نداده اند!!! و سپس توضیح نیز داد که ظلم و بی حرمتی نسبت به اهل بیت با  مسلمان بودن در تضاد است و البته چنین اشخاصی مسلمان نیستند.</p>
<p style="text-align:justify;">روحانی شبکه امام حسین مزخرفاتش را اینگونه ادامه داد که وقتی حضرت زهرا در حالت درازکش و در رختخواب بودند، روی خود را از ابوبکر و عمر برگرداندند، در آن لحظه ابوبکر و عمر چرخ زدند و به جلوی روی حضرت زهرا رفتند تا او را ببینند ولی در این هنگام باز حضرت زهرا چرخ زدند تا چهره این دو نفر را نبینند ولی دوباره باز ابوبکر و عمر نیز چرخ زدند و به جلوی روی حضرت زهرا رفتند ولی باز حضرت زهرا نیز چرخ زدند(فکر کنم این آخوند زیاد سوار چرخ فلک می شود!!) تا بالاخره حضرت زهرا که بیمار بودند خسته می شوند(پس با این حال چطور هر شب به درب منازل انصار می رفته برای اخذ بیعت؟ و یا خطبه فدکیه ایراد می کردند یا هر روز به سر مزار شهدای احد که فاصله زیادی با مدینه دارد می رفتند و . . . ) و دستور دادند تا روی صورتشان پارچه ای بیندازند تا این دو نفر را نبینند و سپس خطاب به ابوبکر و عمر گفتند که برای چه به اینجا آمده اید؟ و آنها پاسخ دادند: برای عذرخواهی آمده ایم .</p>
<p style="text-align:justify;">سپس گفت چگونه می خواهید عذرخواهی کنید با آن کارهایی(و غلطها را نیز خود آن آخوند گفت) که انجام داده اید؟، به ابوبکر گفت چرا چند روز قبل با آتش زدن درب وارد شدید؟!! و آیا آن کارهای شما هنوز سرجایش هست؟ آیا فدک را پس می دهید یا خیر؟ البته آن روحانی گمراه اشاره ای نیز داشت که در روایاتی نیز آمده حضرت زهرا خطاب به علی این سخنان را می گفته تا علی به ابوبکر و عمر بگوید و خود حضرت زهرا بطور مستقیم با ایشان صحبتی نمی کرده است و در انتها نیز فرمودند که شکایت شما را نزد پدرم می برم!!(آدم نمی داند این روایت را بپذیرد یا روایت مورد استناد علمای شیعه که در روز قیامت پیامبر اسلام سراغ یارانش را می گیرد ولی به او خطاب میشود که تو نمی دانی یارانت پس از تو چه کردند؟! و آنها پس از تو مرتد شدند!! ما می گوئیم مگر حضرت زهرا پدرش را مطلع نکرده و شکایتش را نزد او نبرده؟ مگر به عقیده شما پیامبر و امامان پس از مرگ نیز زنده نیستند و از اخبار این دنیا با خبر نیستند؟! و مگر به زیارت ایشان نمی روید و طلب حاجت نمی کنید؟! پس چطور ایشان حتی از حوادث پس از رحلتشان بی خبرند؟!!)</p>
<p style="text-align:justify;">این خلاصه ای از چرندیات این شبکه بود و اما من در اینجا می خواهم جریان و حادثه ای مشهور از زندگی پیامبر اکرم(ص) را برای شما خواننده گرامی بیان کنم، داستانی که شاید بارها نیز شنیده باشید و البته مورد قبول خود شیعیان نیز می باشد، فقط از شما می خواهم پس از خواندن آن کمی تامل کنید و آنرا با روایتی که شبکه امام حسین درباره حضرت زهرا پخش کرد مقایسه نمایید.</p>
<p style="text-align:justify;">در روایت است که حضرت محمد(ص) هر روز از راهی گذر می کرده و در آن راه منزل شخصی یهودی بوده و این شخص هر روز مقداری خار و خاشاک بر روی سر مبارک پیامبر(ص) می ریخته و حتی جلوی پاهای مبارک ایشان می گذاشته تا بدین طریق موجب آزار و شکنجه پیامبر اسلام شود. روزی این شخص بیمار می شود و در بستر بیماری می افتد، پیامبر اسلام که همچون روزهای قبلی از آنجا می گذشته متوجه غیبت او می شود و می فهمد که آن یهودی مریض و بستری شده. پیامبر(ص) که اسوه خضوع و فروتنی بوده به عیادت آن شخص می روند و زمانیکه جلوی روی او می روند آن شخص رویش را از پیامبر(ص) بر می گرداند و البته پیامبر اسلام دوباره به جلوی صورت او می روند تا بالاخره آن شخص به گریه می افتد و بدینوسیله بوده که تحت تاثیر اخلاق والای نبی اکرم(ص) قرار می گیرد و اما هدف از بیان این روایت:</p>
<p style="text-align:justify;">آیا حضرت فاطمه زهرا دختر همین پیغمبر است که در روایت آخوندهای رافضی از او صحبت       می شود؟!!</p>
<p style="text-align:justify;">حتی چنانچه افسانه های شیعیان و ظلمهایی که نسبت به اهل بیت شده را بپذیریم، پس آیا ظلم و اذیت نبی اکرم(ص) توسط فرد یهودی مهم نبوده؟ آخوند شبکه امام حسین که می گوید جواب سلام فردی مسلمان واجب است و اینها بخاطر ظلم به اهل بیت، مسلمان نبوده اند، پس چطور شخصی یهودی که به خود پیامبر اسلام ظلم و ستم کرده، حتی مورد عیادت نبی اکرم(ص) هم واقع می شود؟ به فرض اینکه ابوبکر و عمر خطایی هم کرده باشند، آیا وقتی خودشان برای عذرخواهی آمده اند باید از آنها روی برگرداند؟! مگر اهل بیت در رفتار و اخلاق همچون خود نبی اکرم(ص) نبوده اند؟!! پس چرا در این دو داستان از زمین تا آسمان با هم فرق دارند؟!!!</p>
<p style="text-align:justify;">البته پاسخ این سوالات روشن است، روایاتی نظیر این روایت که دائما از شبکه جهانی امام حسین پخش می شوند، همگی مشتی دروغ هستند برای شکاف بین مسلمین و تفرقه زدن میان امت اسلامی و جدایی انداختن میان شیعه و سنی و در انتها نیز برای حکومت کردن و سواری کشیدن از عوام کم اطلاع و دریافت یک پنجم پول بی زبان.</p>
<p style="text-align:justify;">نظیر این روایات موجب تحقیر مقام حضرت زهرا(س) هستند و چنانچه شخصی بی طرف این روایات را بخواند بطور حتم از فروتنی ابوبکر و عمر خوشش می آید و از حرکاتی که حضرت زهرا انجام داده بیزاری می جوید.</p>
<p style="text-align:justify;">البته فاطمه ای که ما می شناسیم چنین صفاتی نداشته و بانویی پرهیزکار و مومن بوده که به مادیات دنیوی نیز علاقه ای نداشته و در تمامی عمرش زاهدانه زیسته و هیچ خمسی از هیچ کاسب بیچاره ای نگرفته و مادری نمونه بوده که فرزندانی نمونه تربیت کرده و خودش نیز اسوه حیا و شرم بوده، حیا و شرمی که در خیابانهای جمهوری رافضی ایران خیلی کم شده است و البته روافض امروزی بطور کامل با اهل بیت در تضاد هستند و ما ایشان را به هیچ وجه نماینده اهل بیت نمی دانیم و هرکاری که ایشان بکنند برعکس آن می شود روش و مرام اهل بیت.</p>
<p style="text-align:justify;">براستی مگر در قرآن نیامده که ای پیامبر به مردم بگو من اجر و مزدی از شما نمی خواهم، پس طبق عقاید فاسد آخوندها : چه پاداشی بهتر از فدک و موروثی کردن خلافت در خاندان دختر؟</p>
<p style="text-align:justify;">البته برای کسی که سالها زیر تلقینات فرقه ای بوده پذیرش حق بسیار سخت است. بهتر آنکه مطابق قرآن حل اختلافها را به روز قیامت با داوری خداوند واگذار کنیم که در آنجا نه می توان شبکه های ماهواره ای را با رشوه خرید و نه در غذای کسی مانند اداره اطلاعات سم ریخت.</p>
<p style="text-align:justify;">پایان</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/713/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/713/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/713/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/713/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/713/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/713/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/713/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/713/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=713&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/05/26/satellite/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>رفع اختلافات قرآنیان با اهل سنت</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/03/31/no-ekhtelaf/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/03/31/no-ekhtelaf/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 31 Mar 2010 15:10:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله جدید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=705</guid>
		<description><![CDATA[مقدمه سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش. در مطالبی که پیش رو دارید سعی شده اختلافاتی که میان دو دسته از موحدین اسلامی وجود دارد برداشته شود و البته قبل از هر چیز لازم به تذکر است که هر دوی این گروهها در واقع از بهترین مسلمانان و دارای [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=705&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;"><strong>مقدمه</strong></p>
<p>سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش.</p>
<p>در مطالبی که پیش رو دارید سعی شده اختلافاتی که میان دو دسته از موحدین اسلامی وجود دارد برداشته شود و البته قبل از هر چیز لازم به تذکر است که هر دوی این گروهها در واقع از بهترین مسلمانان و دارای پاکترین و بهترین عقاید هستند و در زمانیکه انواع فرق و مذاهب گمراه وارد اسلام شده اند این دو گروه صراط مستقیم و راه تمسک به قرآن و سنت را حفظ کرده اند و از جاده هدایت خارج نشده اند و بنابراین مورد احترام و محبت فراوان ما هستند.</p>
<p>قبل از هر چیز شرح بسیار مختصری از این دو گروه می دهیم تا چنانچه خواننده گرامی با ایشان آشنایی چندانی ندارد بهتر بتواند متوجه مطالب شود.<span id="more-705"></span></p>
<p><strong>قرآنیان: </strong>قرآنیان و موحدین ایرانی در واقع شیعیانی<a href="#_ftn1">[1]</a> بوده اند که از عقاید اشتباه مذهب تشیع دست کشید اند و مواردی چون خلافت بلافصل و امامت الهی حضرت علی، عصمت و علم غیب ائمه، عزاداری و زنجیر زنی و ساخت و تزئین قبور و ایجاد گنبد و بارگاه و &#8230;. را رها کرده اند و در عقاید خود بیشتر بر آیات قرآنی تکیه دارند و هر حدیثی را نیز براحتی قبول نمی کنند و چنانچه احادیثی با آیات قرآنی در تضاد باشند آن احادیث را رد می کنند.<a href="#_ftn2">[2]</a> از استادان مشهور ایشان در ایران می توان به استاد سید مصطفی حسینی طباطبائی<a href="#_ftn3">[3]</a> اشاره کرد.</p>
<p><strong>اهل سنت: </strong>پیکره اصلی جهان اسلام و سواد اعظم مسلمین که در عقایدشان به قرآن و سنت تمسک می جویند و حفظ جماعت مسلمین برایشان دارای اهمیت فراوان است<a href="#_ftn4">[4]</a> و در نزد ایشان برای تمسک به احادیث دو کتاب صحیحین بخاری و مسلم در درجه اول اعتبار است. در فروع دینی نیز چهار امام دارند: امام ابوحنیفه، امام احمدبن حنبل، امام مالک و امام شافعی.<a href="#_ftn5">[5]</a></p>
<p>لازم به تذکر است که راهکار پیشنهادی من در اینجا تنها نظر اینجانب است و کسی را مجبور به پذیرش آنها نمی کنم و حتی ممکن است در بسیاری از موارد مثلا اهل سنت درست بگویند یا برعکس قرآنیان نظر و ایده خوبی داشته باشند و به هر حال اینها همه حالت رای دارند و باعث اختلاف و تفرقه نیستند و هر کس می بایست آراء مختلف را بررسی کند و از بهترینش پیروی نماید.</p>
<p style="text-align:center;"><strong>الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولواالالبب</strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong>همان كساني را كه قول را مي شنوند و آنگاه از بهترين آن پيروي مي كنند ، اينانند كه خداوند هدايتشان كرده است و اينانند كه خردمندانند(زمر/18)</strong><strong> </strong></p>
<p>پس از این مقدمه می رویم بر سر اختلافات این دو دسته و از کتاب آسمانی مسلمین شروع می کنیم و به سراغ اولین اختلاف در این زمینه می رویم، یعنی قدیم یا حادث بودن قرآن.</p>
<p style="text-align:center;"><strong>خالق یا مخلوق بودن قرآن</strong></p>
<p>در زمان ظهور معتزله مسئله مخلوق بودن قرآن بوجود آمد که علمایی از اهل سنت(همچون احمد بن حنبل) در برابر آن ایستادند و تاکنون نیز عقیده اهل سنت بر همان قدیم و خالق بودن قرآن استوار است و اما قرآنیان بر حادث و مخلوق بودن قرآن تاکید دارند.<a href="#_ftn6">[6]</a></p>
<p>عقیده بر هریک از این دو ، یعنی خالق و یا مخلوق بودن قرآن ، گویا چون چیزی جدا از خداوند را متصور می شوند و مثل اینکه در کنار خداوند مجسم می شوند، قدیم بودن آن گویا می خواهد در ازلیت خداوند شریک شود و مخلوق بودن آن نیز به طور جدا از خداوند حادث و ایجاد شده و حضور دارد و به نوعی برای خداوند شریک است.</p>
<p>و اما راه حل اختلاف (البته از نظر این حقیر):</p>
<p>1- نویسنده ای<a href="#_ftn7">[7]</a> که یک کتاب را می نویسد ممکن است معانی آن کتاب سالها در علم و ذهن نویسنده وجود داشته باشد، ولی او ناگهان در عرض چند روز آنها را می نویسد. يعنی  تمامی راز و دانش هستی و کائنات در علم خداوند از قديم وجود داشته ولی در زمان و مکان خاصی در قالب وحی و زبان عربی و سپس کلمات نوشته شده به فعليت درآمد ( عصر بعثت )</p>
<p>2- صفات خداوند عین ذات اوست، خداوند علیم است، علم او نه کم می شود و نه زیاد، بلکه مطلق و نامحدود است و هر آنچه در گذشته، حال و آینده واقع می شود همه را می داند، معانی قرآن در علم او قدیم بوده ولی در زمانی خاص(زمان بعثت پیامبر) و در قالب کلماتی خاص(عربی) در سطح فکر بشری پایین آمده(نازل و تنزیل) و توضیح داده شده(فصلت، مبین، تفصیل) پس قرآن از نظر معنی و مفهوم والایی که در علم خداوند بوده قدیم است، ولی قرآن به معنای آنچه اکنون بین دو جلد موجود است(به زبان عربی) و در حد فکر بشری می باشد، مخلوق است و در هر دو حالت ، چیزی جدا از ذات خداوند نیست.</p>
<p>3- البته آنچه خداوند به جبرئیل و جبرئیل به پیامبر و پیامبر به مردم به عنوان قرآن اعلام نموده، هیچ تغییری از ابتدا تا انتها نداشته و هر تغییر(یمح الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب) و تنزیل(قابل فهم شدن برای ساده ترین ذهنها) و تفصیل که واقع شده از همان ابتدا در علم خداوند صورت گرفته و توسط جبرئیل به پیامبر(ص) ابلاغ شده و درون خود قرآن مستتر است .</p>
<p>4- در مورد مسئله تنزیل باید توضیحی بدهم و مثالی می آورم که مثلاً چنانچه پروفسوری بخواهد کودکی هفت ساله را تدریس کند بطور حتم به زبان پروفسوری با آن کودک صحبت نمی کند چون آن کودک متوجه نخواهد شد و تدریسی هم صورت نمی گیرد، بلکه آن پروفسور به زبان همان کودک و بطور خیلی ساده به تدریس می پردازد تا مطالب برای او قابل فهم شود (و برای همین ما دائما می گوئیم که قرآن ، قابل فهم است و از آن طرف برخی از علمای گمراه رافضی می گویند قابل فهم نیست بلکه تنها امامی معصوم آنرا می فهمد و تفسیر می کند و فلان می کند و قرآن بدون اهل بیت قرآن نیست و از اینگونه سخنان پوچ و بی معنا که مردم ساده لوح را با آن فریب می دهند)</p>
<p>پس از این می رویم به سراغ مجازی بودن یا نبودن صفاتی چون یدالله و غیره&#8230;</p>
<p style="text-align:center;"><strong>آیا معانی مواردی چون یدالله، حمل بر مجازند یا حقیقت؟ </strong></p>
<p style="text-align:center;">أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ ﴿حج/46﴾</p>
<p style="text-align:center;">آيا در زمين گردش نكرده‏اند تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند در حقيقت چشمها كور نيست ليكن دلهايى كه در سينه‏هاست كور است.</p>
<p>قرآنیان بر خلاف اهل سنت معانی مجازی این آیات را در نظر می گیرند و مثلا یدالله را بر قدرت معنا می کنند، ولی اهل سنت می گویند که نمی بایست و نمی توان معنا را به یک چیز معطوف و منحصر کرد(مثل قدرت به تنهایی) و اينکه خداوند دست دارد، ولی بی چگونگی.</p>
<p>از نظر ما نوعی سوء تفاهم در اینجا رخ داده و باید کمی بیشتر تحقیق و تامل نمود، بطور حتم وقتی خداوند فرمود: یدالله فوق ایدیهم، یعنی دست خداوند بالای همه دستهاست، پس در صورتیکه بخواهیم فقط ظاهر قضیه را بگیریم یعنی اینکه همه مردم جهان دستهای خود را روی هم بگذارند و خداوند نیز بیاید و دست خود را بالای همه این دستها بگذارد(حالا بدون چگونگی یا با چگونگی!) و مسلم است که قبول چنین مطلبی ، عجیب و نامعقول خواهد بود، ولی از طرفی دیگر حق با اهل سنت است و نمی توان معنا را تنها به صفاتی چون قدرت منحصر نمود.</p>
<p>از نظر ما وقتی نقاشی یک اثر هنری را خلق می کند بطور حتم با دستش آنرا به وجود می آورد ولی آیا در کشیدن نقاشی ، فقط و فقط از قدرت دستش برای برداشتن قلم استفاده کرده و آیا هیچکدام دیگر از صفاتش را در ایجاد این اثر هنری بکار نبرده؟! بطور حتم چنین نیست و نقاش از عقل و هوش و استعداد و علم و تجربه و ذوق و قدرت و بينايي خود استفاده نموده تا اثری را خلق کند ولی این اثر در دست بطور کلی جلوه نموده و هرکس که می آید و سخن و نظری را می دهد، می بینیم که می گوید این هنرمند با دستش این هنر را ایجاد کرد و یا فلانی با دستش فلان کار را کرد(صنايع دستی!) و ایجاد فعل را به دست که مظهر قدرت و دانش و صفات دیگر است نسبت می دهند. پس خداوند نیز بلاتشبیه همینگونه بوده و البته صفات الهی جدا از ذاتش نیستند، بنابراین یدالله در برگیرنده قدرت و دیگر صفات هم می شود ولی اینکه مجاز است یا خیر نمی توان پاسخ داد، چون اصلا خداوند مانند مخلوقاتش نیست، اصلا ماده نیست و از فهم عقول بشری خارج است و اصولا یک چیز محدود (همچون عقل) قادر به درک نامحدودی(چون خدا) نیست.</p>
<p style="text-align:center;"><strong>رویت الله</strong></p>
<p>قرآنیان معتقد به رویت الله نیستند ولی برعکس اهل سنت معتقدند که طبق این آیات پاداش عده ای از مومنان دیدار الهی است:</p>
<p style="text-align:center;"><strong>وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ،</strong><strong> </strong><strong>آرى در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است، إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ</strong><strong>،</strong><strong> </strong><strong>و به پروردگارش مى‏نگرد (قیامه/22و23)</strong></p>
<p>حضرت علی(ع) در جواب شخصی که از او پرسید آیا خداوند را می بینی؟ فرمود: من چیزی را که نبینم پرستش نمی کنم. البته بعد حضرت علی توضیح می دهند که با چشم دل این عمل صورت می گیرد.</p>
<p>از نظر ما نیز خداوند لاتدرک الابصار است (وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (اعراف/143)و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت عرض كرد پروردگارا خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم فرمود هرگز مرا نخواهى ديد ليكن به كوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود آن را ريز ريز ساخت و موسى بيهوش بر زمين افتاد و چون به خود آمد گفت تو منزهى به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم. (دقت کنيد که هر گاه  لن بر سر فعلی بياید معنی نفی ابدی و موکد می دهد يعنی هرگز مرا نخواهيد ديد)</p>
<p>و این چشم دنیوی به طور حتم مادیات این جهان و مخلوقات را می بیند و درک می کند و ذات بی منتهای الهی که ماده نیست و اصلا چگونگی آن خارج از عقول بشری است پس خارج از درک بصری نیز می باشد، ولی هرکس به میزان عقل و معرفت خویش می تواند با چشم دل و بصیرت لازم، خدا و معبود خویش را درک کند و اصلا اگر چنین چیزی به کلی مردود باشد پس معنای عبادات و بندگی و پرستش نیز بی محتوا می شود و چیزی را که نتوان دید و با دل درک کرد و جز یک نام چیزی دیگر از آن نداشته باشیم، پس معنای معرفت الهی و خداشناسی پوچ می گردد. بنابراین رویت الله در آن جهان توسط درک و ایمان قلبی و چشم دل صورت می گیرد.</p>
<p>اگر کسی بگوید همین چشم سر در آن جهان به اراده الهی و بی چگونگی می تواند نظاره گر الله باشد در جواب می گوییم پس بنابراین دیگر چنین چشمی چشم این دنیا نیست و چشمی دیگر خواهد بود و منظور ما چشم سر و دنیوی است که بطور حتم محدودیتهای خود را دارد(حتی در همین جهان)</p>
<p><strong> </strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong>میزان اعتبار احادیث</strong></p>
<p>نزد اهل سنت احادیث دو کتاب بخاری و مسلم دارای اعتبار فراوانی هستند و البته دانشمندان علم حدیث در میان همین احادیث برخی را ضعیف می دانند اما به هر حال دو صحیحین اعتبار زیادی دارند، از آن طرف قرآنیان در پذیرش احادیث بسیار سخت گیر هستند و هر حدیثی را به راحتی قبول نمی کنند و همانطور که از نام ایشان نیز پیداست بیشتر روی قرآن تکیه دارند و چنانچه متن حدیثی با آیات قرآنی در تضاد باشد آن حدیث را رد می کنند و البته اهل سنت نیز همینگونه هستند و قرآن را ملاک کار خود می دانند، به هر حال راه حل از نظر ما به شرح زیر است:</p>
<p>می بایست متن احادیث را با آیات قرآنی تطبیق داد و چنانچه موافق با قرآن باشد قابل پیروی هستند و در غیر اینصورت مردود می شوند و برای نسبت دادن آن حدیث به پیامبر(ص)، آن حدیث علاوه بر داشتن متنی صحیح می بایست دارای سلسله سند صحیحی نیز باشد. متواتر بودن یک حدیث و داشتن قرینه های مختلف تاریخی در اعتبار بخشیدن به یک حدیث نقش مهمی را ایفاء می کنند، احادیثی که جزء اخبار واحد هستند باید با دقت فراوانی مورد بررسی قرار بگیرند و چنانچه آثار جعل در آنها دیده شد براحتی کنار گذاشته شوند<a href="#_ftn8">[8]</a>، بطور کل می بایست قرآن و سنت قطعی و متواتر پیامبر(ص) و عقل را ملاک کار خود قرار داد و احادیث متضاد با این سه را به دور ریخت.</p>
<p>برخی نیز هستند که خود را قرآنی می نامند و بطور کل منکر احادیث هستند. از نظر ما این تعداد نیز در اشتباه هستند و حدیث و سنت پیامبر اسلام جزء واجبات هستند و نمی توان آنها را بطور کل محو نمود و بسیاری از احکام اسلامی از سنت و حدیث به دست می آیند، پس می بایست از احادیث صحیح پیروی نمود.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong>اطاعت از اولی الامر</strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong>یایهاالذین ءامنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنزعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله والیوم الاخر ذلک خیر و احسن تاویلا(نساء/59)</strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong>ای اهل ایمان اطاعت کنید از فرمان خدا و اطاعت کنید از فرمان رسول خدا و فرماندارانتان، و چون در چیزی کارتان به گفتگو و نزاع کشد به حکم خدا(قرآن) و رسول(سنت) باز گردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید این کار(رجوع به حکم خدا و رسول) برای شما بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود.</strong></p>
<p>اهل سنت امر به معروف حاکم را جایز نمی داند و می گویند تنها در معصیت است که نباید اطاعت حاکم را کرد و او نباید کفر آشکار داشته باشد و غیره&#8230; ولی قرآنیان مقابله با حاکم ظالم و امر به معروف او را تایید می کنند و در این مسئله تا حدودی با اهل سنت تفاوت دارند.</p>
<p>عقیده اهل سنت از جهاتی صحیح است، از جهاتی که می گویند این مخالفتها با اولی الامر باعث تفرقه و خونریزی خواهد شد و بعد هم معلوم نیست حاکم عادلی به روی کار آید، ولی از طرفی نظر قرآنیان نیز صحیح بوده و نمی توان حاکم را بطور مطلق رها کرد تا انواع و اقسام خیانتها را صورت دهد و یا حتی کشور را به دست بیگانگان دهد و یا ظلم و ستم فراوان انجام دهد و کشور را رو به تباهی و فساد بکشاند، از نظر ما همین سکوت در برابر گناهان حاکم، خود نوعی اطاعت کردن در معصیت اوست، چون در واقع علما با سکوت خود به انحرافات او مهر تایید زده اند، منظور اطاعت کردن از حاکم، حکام عدالت پیشه هستند وگرنه طبق حدیث پیامبر(ص):</p>
<p>احب الجهاد الی الله کلمة حق تقال لامام جائر(سنن النسائی 7/161) محبوب ترین مبارزه نزد خدا گفتن سخن حق در مقابل پیشوای ستمگر است.</p>
<p>بطور حتم حتی سنیان ایران نیز این را قبول دارند که نمی توان در برابر شخصی چون خمینی یا خامنه ای سکوت کرد و در هر صورت نیز ایشان حاکم در ایران مملو از شیعه و سنی هستند<a href="#_ftn9">[9]</a></p>
<p>از نظر اینجانب امر به معروف حاکم بستگی به شرایط خاص و میزان عملکرد او دارد و در واقع دارای 3 مرحله به شرح زیر است:</p>
<p>1- زمانیکه اشتباه یا فساد و انحرافی مختصر و کوچک از حاکم سر می زند که در این هنگام می توان سکوت نمود و طبق نظر اهل سنت به پیش رفت که روشی صحیح و مقبول است.</p>
<p>2- زمانیکه انحراف و فساد حاکم از حد معمولی و مختصر تجاوز می کند که دیگر سکوت جایز نیست و در این هنگام باید ایشان را امر به معروف و نهی از منکر کرد ، البته به صورت آرام و عادی و با پند و اندرز و صحبت کردن با او ، نه با برخوردهای فیزیکی و جنگ و جدال.</p>
<p>3- زمانیکه انحراف و فساد حاکم بسیار بالا می گیرد و به ظلم و ستم علیه مردم مستضعف منجر می شود و به انحراف و فساد در دین و از بین رفتن ایمانها و مخالفت با شرع و دستورات پروردگار منتهی می شود و یا  کشور و امت اسلامی را زیر استعمار بیگانه می برد ، در این هنگام چنانچه حاکم ظالم با پند و اندرز روش خود را تغییر ندهد می بایست علیه او قیام نمود و او را برکنار نمود.</p>
<p>در انتهای آیه59 سوره نساء آمده که تنازع با اولی الامر را به خدا(قرآن) و رسولش(سنت) ارجاع دهید، پس این یعنی اینکه می توان با اولی الامر نزاع داشت.</p>
<p>شما چنانچه کودکی را از همان ابتدای زندگی نصیحت نکنید و اشتباهات او را به او متذکر نشوید و او نیز با همان اشتباهات خود بزرگ شود مطمئن باشید روز به روز بدتر و فاسد تر می شود و زمانیکه به سن جوانی و بزرگسالی رسید دیگر به سخنان شما گوش نمی دهد، چون آن فسادها در دل و قلب او ریشه دار شده و به این آسانی از آنها دست بر نمی دارد و شما دیگر قادر به اصلاح او نیستید. در مورد اولی الامر نیز همینگونه است و چنانچه مردم و علما از همان ابتدای امر او را متوجه خطاهایش نکنند در واقع او روز به روز فاسدتر می شود و هر روز به خرابکاری های خود می افزاید و زمانی می رسد که امر به معروف هم دیگر فایده ای نخواهد داشت و حاکم نالایق باعث فجایع و خرابی های بسیاری شده که دیگر قابل جبران نیست و در واقع چنانچه مومنین از همان ابتدا حاکمان را کنترل کنند کار به جایی نمی رسد که بخواهند علیه او قیام کنند و به نظر من این سکوت دائمی است که باعث شورش و قیام می شود، چون اگر دائما نسبت به خطاهای حاکم بی تفاوت باشیم در نتیجه این امر باعث می شود که فساد و خطاهای حاکم روز به روز افزایش یابد چون کسی را در مقابل و بر ضد خود نمی دیده است و بنابراین به فساد خود ادامه داده و کار را به جایی رسانده که برخی از مردم صبرشان لبریز شده و علیه او قیام کرده اند و باعث درگیری و جنگ شده اند. مسلمین باید مراقب باشند مصداق این آیه قرار نگیرند:</p>
<p style="text-align:center;"><strong>وقالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبراءنا فاضلونا السبيلا</strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong> </strong><strong>و گويند اي</strong><strong> </strong><strong>خدا ما اطاعت امر بزرگان و پيشوايان خود را كرديم كه</strong><strong> </strong><strong>ما را به راه ضلالت كشيدند(احزاب/67)</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>این چند نمونه از اختلافات میان قرآنیان و اهل سنت بود که من راه حلهای پیشنهادی خود را ارائه نمودم و امیدوارم سودمند واقع شوند. در پایان متذکر می شوم که هر دوی این گروه از مسلمین در واقع از بهترین مومنین هستند و با یکدیگر روابطی بسیار خوب و صمیمی دارند و هدف من نیز از تحریر این مقاله در واقع گرمتر نمودن این رابطه بوده است تا با اتحاد هر چه بیشتر مومنین به امید خداوند بتوانیم ریشه ظلم و دروغ و شرک و خرافه را بخشکانیم، ان شاء الله.</p>
<p style="text-align:center;"><strong>پایان</strong></p>
<p style="text-align:center;"><strong>بهار 1389 هجری شمسی</strong></p>
<hr size="1" />
<h5><a href="#_ftnref1">[1]</a> البته از اهل سنت نیز در میان ایشان وجود دارند ولی عمده جمعیت ایشان در ایران از همان شیعیان هستند.</h5>
<h5><a href="#_ftnref2">[2]</a> البته اهل سنت نیز همینگونه اند و احادیث ضدقرآنی را رد می کنند ولی در پذیرش احادیث، قرآنیان کمی سختگیرترند.</h5>
<h5><a href="#_ftnref3">[3]</a> از جمله کتب این استاد بزرگوار: خیانت در گزارش تاریخ(نقد23 سال)، نقد کتب حدیث، دین ستیزی نافرجام در نقد کتاب تولدی دیگر، بین النهرین در زمان خلفای راشدین و بررسی آراء اصولی و اخباری.(البته علمای دیگری را نیز می توان جزء قرآنیان دانست همچون: علامه برقعی، استاد حیدرعلی قلمداران،استاد یوسف شعار و &#8230;. رحمت خداوند بر همه ایشان)</h5>
<h5><a href="#_ftnref4">[4]</a> برعکس برخی که ایجاد تفرقه میان مسلمین برایشان دارای اهمیت است!!!</h5>
<h5><a href="#_ftnref5">[5]</a> اهل سنت دارای علمای مشهور و همینطور کتابهای بسیاری هستند از جمله: شیخ الاسلام ابن تیمیه، این قیم جوزیه، امام محمدبن عبدالوهاب و در عصر جدیدتر علامه آلبانی که در در علم حدیث بسیار متبحر بودند و بسیاری دیگر، رحمت خداوند بر همه ایشان باد.</h5>
<h5><a href="#_ftnref6">[6]</a> قرآنیان این عقیده خود را طبق آیه2 از سوره انبیاء می دانند.</h5>
<h5><a href="#_ftnref7">[7]</a> فراموش نکنید خالق را به هیچ وجه نمی توان با مخلوق قیاس کرد، ولی به هر حال در اینجا برای فهم مطالب چاره ای جز زدن مثالهایی نیست و در غیر اینصورت اصلا باید بطور کلی وارد این مبحث نشد.</h5>
<h5><a href="#_ftnref8">[8]</a> احادیث بسیاری که برای امامان شیعه معجزه تراشی کرده اند جزء همین اخبار واحد هستند و گذشته از اینکه معجزه مختص انبیاء بوده برای اثبات نبوت خویش، اصولا یک خبر واحد برای کسی اثبات معجزه نمی کند و از اینگونه خبرها در هر فرقه ای برای بزرگان آن فرقه وجود دارد.</h5>
<h5><a href="#_ftnref9">[9]</a> البته ایشان اولی الامر روافض جهانند، ولی به هر حال قدرت را در دست دارند(متاسفانه)</h5>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/705/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/705/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/705/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/705/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/705/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/705/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/705/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/705/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/705/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/705/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/705/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/705/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/705/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/705/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=705&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/03/31/no-ekhtelaf/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>قرآن نیازی به تفسیر ندارد (بهمراه تعلیقات مدیر وبلاگ در انتهای صفحه)</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/01/18/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%82/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/01/18/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%82/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Jan 2010 22:46:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله جدید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=682</guid>
		<description><![CDATA[قرآن نیازی به تفسیر ندارد (بهمراه تعلیقات مدیر وبلاگ در انتهای صفحه)* ذلک الکتب لاریب فیه هدی للمتقین(بقره/2) این کتابیست که در آن هیچ شکی نیست و راهنمای پرهیزکاران است نویسنده: علی حسین امیری سلام بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش. پس از ظهور اسلام و طی قرون بعدی تعدادی از علمای [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=682&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><!--[if gte mso 9]&gt;  Normal 0     false false false  EN-US X-NONE AR-SA                           &lt;![endif]--><!--[if gte mso 9]&gt;                                                                                                                                            &lt;![endif]--><!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:"Cambria Math"; 	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:roman; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 415 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	margin:0in; 	margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:12.0pt; 	font-family:"Times New Roman","serif"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} p.MsoFootnoteText, li.MsoFootnoteText, div.MsoFootnoteText 	{mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-link:"Footnote Text Char"; 	margin:0in; 	margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:10.0pt; 	font-family:"Times New Roman","serif"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} span.MsoFootnoteReference 	{mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	vertical-align:super;} span.FootnoteTextChar 	{mso-style-name:"Footnote Text Char"; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-unhide:no; 	mso-style-locked:yes; 	mso-style-link:"Footnote Text"; 	mso-ansi-font-size:10.0pt; 	mso-bidi-font-size:10.0pt; 	font-family:"Times New Roman","serif"; 	mso-ascii-font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-hansi-font-family:"Times New Roman"; 	mso-bidi-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault 	{mso-style-type:export-only; 	mso-default-props:yes; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault 	{mso-style-type:export-only; 	margin-bottom:10.0pt; 	line-height:115%;} @page Section1 	{size:8.5in 11.0in; 	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; 	mso-header-margin:.5in; 	mso-footer-margin:.5in; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --><!--[if gte mso 10]&gt; &lt;!   /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:&quot;&quot;; 	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; 	mso-para-margin-top:0in; 	mso-para-margin-right:0in; 	mso-para-margin-bottom:10.0pt; 	mso-para-margin-left:0in; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} --> <!--[endif]--></p>
<p class="MsoFootnoteText" style="text-align:justify;"><span class="MsoFootnoteReference"><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><span style="font-size:10pt;font-family:&amp;"> </span></span></span></p>
<h1 style="text-align:center;"><span style="color:#ff0000;">قرآن نیازی به تفسیر ندارد</span></h1>
<h2 style="text-align:center;"><span style="color:#ff0000;">(بهمراه تعلیقات مدیر وبلاگ در انتهای صفحه)*<span id="more-682"></span></span></h2>
<p><span style="color:#ff0000;"><br />
</span></p>
<h2 style="text-align:center;"><strong>ذلک الکتب لاریب فیه هدی للمتقین(بقره/2)</strong></h2>
<p style="text-align:center;"><strong>این کتابیست که در آن هیچ شکی نیست و راهنمای پرهیزکاران است</strong></p>
<p style="text-align:center;">نویسنده: علی حسین امیری</p>
<p style="text-align:justify;">سلام بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش.</p>
<p style="text-align:justify;">پس از ظهور اسلام و طی قرون بعدی تعدادی از علمای مذاهب اسلامی آیات قرآنی را به مردم تعلیم می دادند و در این امر به تفسیر برخی از آیات می پرداختند و یا آیه مورد نظر را مصداق برخی از روایات و احادیث می دانستند و با آن حدیث به تفسیر آیه مورد نظر می پرداختند که البته همگی آنها نیز در دایره همان مذهب و فرقه موروثی خودشان بوده است و در واقع چنانچه حدیث و روایتی مخالف با موارد مستند ایشان بود بطور حتم نمی پذیرفتند<a href="#_ftn1">[1]</a>.</p>
<p style="text-align:justify;">حال آیا اصلا قرآن نیازی به تفسیر دارد یا خیر؟</p>
<p style="text-align:justify;">اهل سنت به حدیث کتاب الله و سنتی استناد می کنند<a href="#_ftn2">[2]</a> و اهل تشیع به حدیث کتاب الله و عترتی و هر دو برای تفسیرات خود به سنت و عترت در کنار قرآن معتقدند و در واقع این دو را مفسر آیات قرآنی می دانند.</p>
<p style="text-align:justify;">حدیث کتاب الله و سنتی صحیح می باشد(کتاب الله و عترتی دارای اشکال است) ولی باید صراحتا گفت که قرآن نیازی به تفسیر نداشته و ندارد.</p>
<p style="text-align:justify;">در همان ابتدای قرآن آمده: ذلک الکتب لاریب فیه هدی للمتقین(بقره/2)این کتابیست که در آن هیچ شکی نیست و راهنمای پرهیزکاران است.<a href="#_ftn3">[3]</a></p>
<p style="text-align:justify;">شما چیزی را که در آن شک و شبهه و تردیدی باشد تفسیر و توجیه می کنید<a href="#_ftn4">[4]</a> نه چیزی که لاریب فیه و بدون شک باشد و خود را نور معرفی کند، چیزی که حجت، بینه، دلیل آشکار ، فرقان و جدا کننده حق از باطل باشد که نیازی به تفسیر و مفسر ندارد، در ضمن دقت کنید که آخوندهای حقه باز و گمراه مذهب تشیع معنای این آیه را به دلخواه خود چنین ترجمه می کنند: این کتاب بی هیچ شک راهنمای پرهیزکارانست. در صورتیکه در آیه مذکور آمده: لاریب فیه و فیه یعنی: در آن(یعنی در قرآن) هیچ شکی نیست، نه اینکه بی هیچ شک راهنمای پرهیزکارانست.</p>
<p style="text-align:justify;">حال چنانچه کسی سوال کند پس سنت و حدیث در کنار قرآن برای چیست؟ در جواب می گوییم: مسلم است که وجود سنت حتمی و واجب بوده، ولی اولا: برای مواردی بوده که قرآن مسکوت گذاشته است مثل احکام و مواردی دیگر که می بایست به تاریخ اسلام و همان سنت نبی اکرم(ص) رجوع کنیم و آنرا دریابیم، مثلا تعداد رکعات نماز در قرآن نیست، ولی سنت متواتر پیامبر اسلام آنرا بیان(نه تفسیر) نموده است. خود نماز در قرآن بیان شده و هرکس معنای آنرا براحتی می فهمد ولی تعداد رکعاتش و مواردی که بیان نشده را از سنت می فهمد(و پیروی از سنت نیز در همان قرآن بیان شده که پیامبر برایتان اسوه حسنه است و غیره &#8230;.) ثانیا: همان احادیث رسیده نیز می بایست با قرآن مطابقت داشته باشند تا پذیرفته شوند. ثالثا: پیامبر(ص) با وحی در ارتباط بوده و چنانچه خطایی می کرده فورا متذکر می شده و مشخص است که در این زمینه دیگران(حتی امامان شیعه) با پیامبر قابل قیاس نیستند و پیامبر(ص) برای توضیح آیات الهی از وحی استفاده می کرده و تازه همان آیات نیز روشن و قابل فهم بوده اند و پیامبر(ص) تنها مواردی خاص را بیان می نموده تا به درک مطلب کمک کرده باشد نه اینکه آیه مورد نظر غیر قابل فهم بوده باشد و نیاز به تفسیر داشته باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">چنانچه نیازی به تفسیر قرآن بود پیامبر اسلام(یا همان امامان شیعه) یک کتاب تفسیری از خود بجا می گذاشتند<a href="#_ftn5">[5]</a> و می بینیم که چنین چیزی رخ نداده است(تنها کتابی منسوب به حسن عسکری که البته آثار جعل و بیسوادی در آن آشکار است)</p>
<p style="text-align:justify;">آیات تاویلی دیگری چون صور و موارد مربوط به قیامت نیز تفسیر نمی خواهند چون هرکس معنا و منظور و هدف آن آیات را متوجه می شود و تنها چگونگی و شکل آنها را نمی فهمد که آن نیز تاویلش در قیامت رخ می دهد و نیازی به تفسیر کردنش نیست و در حقیقت اینها موارد مربوط به ایمان به غیب هستند و یا متشابهاتی چون جن<a href="#_ftn6">[6]</a> و می بینیم در قرآن آمده آنهایی که در دلشان مرض است به دنبال متشابهات می روند و راسخون در علم تنها می گویند به آنها ایمان داریم. پس نیازی نیست این موارد را نیز با احادیث و روایات جعلی خود و یا با  امیال و مذهب تقلیدی و موروثی خود، تفسیر کنیم.</p>
<p style="text-align:justify;">فراموش نکنید اگر بنا بود تمامی موارد ریز و درشتی همچون تعداد رکعات و در واقع ریزترین فروع دینی در قرآن بیان شوند، آن موقع کتاب آسمانی بسیار حجیم می شد و البته خداوند موارد مهم و اصول عقاید دینی را بیان نموده(یا حتی برخی از همان موارد جزئی را) و البته مسلم است که قرآن برای نجات مردم به موارد و اصول عقاید اساسی و مهمی چون توحید و معاد و نبوت بیشتر پرداخته است، ولی چنانچه بنا بود ریزترین جزئیات فقهی و احکام اسلامی هم در کتاب بیایند آنوقت می بایست کتابی همچون رساله های فعلی علمای اسلامی در چندین جلد فرستاده می شد و تازه در آخر هم باز برای عده ای سوالاتی وجود داشت و کسانیکه به علوم فقهی و اسلامی آگاهی دارند بخوبی می دانند که اینگونه نیازها و اینگونه شبهات و سوالات پایانی ندارد و نمی شود همه را در کتابی گنجاند، البته دین آسان بوده و این مذاهب بعدی بوده اند که آنرا پیچیده کرده اند<a href="#_ftn7">[7]</a> و در واقع با رجوع به سنت پیامبر اسلام موارد مسکوت گذاشته شده قابل حل هستند و نیازی به تفسیر المیزان و تفسیرهای دیگر نیست.</p>
<p style="text-align:justify;">شما چنانچه سری به کتب تفسیری بزنید تازه بیشتر گیج می شوید و می بینید که نویسنده برای یک آیه چندین احتمال را ذکر کرده و آخر سر خودش هم نفهمیده چه می خواهد بگوید و خواننده را نیز متحیر و گمراه نموده است.(رجوع به این کتب تفسیری تنها برای محققی که در حال بررسی آراء مختلف است توصیه می شود)<a href="#_ftn8">[8]</a></p>
<p style="text-align:justify;">تفسیر کردن قرآن و سنت(و اسلام بطور کلی) بدین معناست که خدا و رسولش نعوذبالله نتوانستند منظورشان را به درستی و به خوبی بیان کنند و این من هستم که بهتر می توانم آن موارد را بیان کنم.</p>
<p style="text-align:justify;">جالب است در مذهب تشیع گاهی حتی احادیث را نیز تفسیر می کنند و مثلا می گویند منظور از وجود اسب به هنگام ظهور امام زمان در واقع خود این حیوان اسب که نیست بلکه منظور وسیله نقلیه و حرکت است!!! یا شمشیر نیز چیز دیگریست چون قلم و غیره&#8230;</p>
<p style="text-align:justify;">ما می گوییم پس لابد خود امام زمان هم چیز دیگریست و اصلا وجود خارجی ندارد و برای همین هیچ موقع ظهور نمی کند و شما باید کمی تحقیق و تفسیر بیشتر انجام دهید و خود کلمه مهدی را نیز تفسیر کنید، شاید به چیزهای دیگری برسید(مثلا به خامنه ای)</p>
<p style="text-align:justify;">با مراجعه به آیات قرآن نیز می بینیم که تفسیر رد شده است، همچون اینکه:</p>
<p style="text-align:justify;">ولا تقف مالیس لک به علم ان السمع و البصر والفواد کل اولئک کان عنه مسئولا. (سوره اسراء آیه 36)</p>
<p style="text-align:justify;">و هرگز بر آنچه علم و اطمینان نداری دنبال مکن که چشم و گوش و دلها همه مسئولند.</p>
<p style="text-align:justify;">و در سوره النجم آیه 28 چنین آمده:</p>
<p style="text-align:justify;">ومالهم به من علم ان یتبعون الا الظن وان الظن لایغنی من الحق شیئا.</p>
<p style="text-align:justify;">و حال آنکه هیچ علم به آن ندارند و جز در پی گمان و پندار نمی روند و ظن و گمان هم در فهم حق و حقیقت هیچ سودی ندارد.</p>
<p style="text-align:justify;">تمامی این آراء و فتاوا و تفسیرها(حتی به گفته خود مجتهدین) ظنی هستند و در قرآن پیروی از ظن و گمان مردود اعلام شده است و حتی چنین آمده که:</p>
<p style="text-align:justify;">و من اظلم ممن افتري علي الله كذباً اولئك يعرضون علي ربهم و يقول الا شهد هولاء الذين كذبوا علي ربهم الا لعنة الله علي الظلمين.</p>
<p style="text-align:justify;">و کیست ستمکارتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد ، اینان را(در قیامت) به پیشگاه پروردگارشان عرضه دارند و گواهان گویند اینان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند، بدانید که لعنت الهی بر ستمکاران(مشرک) است.(هود/18)</p>
<p style="text-align:justify;">در انتها متذکر می شویم که توضیح(نه تفسیر) آیات الهی و بیان شان نزول آنها و حوادث صدر اسلام(البته نه روایات جعلی و افسانه ها)، برای تعلیم بهتر آیات به مردم مانعی ندارد و ما با این مسئله مشکلی نداریم، ولی تفسیر آیات الهی و اینکه قرآن بدون اهل بیت، قرآن نیست، جزو موارد پوچ و بی اساس هستند و قرآن بدون اهل بیت هم قرآن است و اینکه بقیه الله امام زمان است و جناب کلینی و مجلسی خرافی زحمت کشیده اند و انبوهی از این احادیث جعلی را جمع آوری نموده اند تا وجود مهدی و خلافت بلافصل علی و عصمت ائمه را از قرآن به اثبات برسانند به هیچ عنوان برای ما قابل پذیرش نیست.</p>
<p style="text-align:justify;">بهترین توضیح و یا همان تفسیر قرآن، تفسیر آیه به آیه قرآن است که بلامانع می باشد(القرآن یفسر بعضه بعضا)، حضرت علی(ع) در نهج البلاغه<a href="#_ftn9">[9]</a> در خطبه 133 فرموده : و ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض &#8230;  یعنی آیات قرآن بعضی از آن بعضی دیگر را تفسیر می کند و پاره ای بر پاره دیگر گواهی دهد، همینطور در خطبه 18 فرموده : آیا خدای سبحان دین کاملی فرستاد پس پیامبر(ص) در ابلاغ آن کوتاهی ورزید در حالی که خدای سبحان می فرماید ما در قرآن چیزی را فروگذار نکردیم و فرمود در قرآن بیان هر چیزی است و یاد آور شد که بعض قرآن گواه بعض دیگر است و اختلافی در آن نیست، پس خدای سبحان فرمود: اگر قرآن از طرف غیر خدا نازل می شد اختلافات زیادی در آن می یافتند. حتی از نبی اکرم(ص) در این رابطه پیرامون سوره انعام آیه 82 در صحیح بخاری و صحیح مسلم از ابن مسعود نقل شده که چون آیه نازل شد بر اصحاب گران آمد و گفتند: کدام یک از ماست که در حق خویش ظلم نکرده باشد و رسول خدا(ص) فرمود: چنین نیست که شما پنداشته اید، آن ظلم در اینجا همانند آن است که لقمان با فرزندش می گوید: ای پسرم به خدا شرک میاور که شرک ظلمی بزرگ است( لقمان/13) شیخ الاسلام ابن تیمیه نیز در کتاب مقدمه فی اصول التفسیر( لبنان دارالمکتبه الحیاه 1980 م ) بدینگونه تفسیر اشاره کرده است.</p>
<p style="text-align:justify;">حضرت علی(ع) در خطبه 87 نهج البلاغه در وصف عالم نمایان فرموده : قرآن را بر امیال و خواسته های خود تطبیق می دهد و حق را به هوس های خود تفسیر می کند و در خطبه 17 نیز فرموده : و مردی که مجهولاتی به هم بافته و در میان انسانهای نادان امت جایگاهی پیدا کرده و در همان خطبه فرموده: آدم نماها او را عالم نامیدند که نیست و چیزی را بسیار جمع آوری می کند که اندک آن به از بسیار است(مثل بسیاری از کتب تفسیری و یا احادیث بحارالانوار و کافی) و دانش و اطلاعات بیهوده فراهم آورد و در همان خطبه نیز فرموده : روایات را بدون آگاهی نقل می کند چون تندبادی که گیاهان خشک را بر باد دهد روایات را زیر و رو می کند که بی حاصل است و نیز فرموده : و جز راه و رسم خویش مذهبی را حق نمی داند و در میان آنها کالایی خوارتر از قرآن نیست اگر آن را آنگونه که باید بخوانند و متاعی سود آورتر از قرآن نیست اگر آن را تحریف کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">به هنگام ظهور اسلام یک عرب بیسواد پابرهنه منظور آیات قرآنی را بخوبی در می یافته است<a href="#_ftn10">[10]</a>، پس هم اکنون نیز شما کمتر از مردم آن زمان نیستید و قرآن نیز برای همه مردم جهان و همه زمانهاست، پس آخوند حقه باز را رها کنید چون این روبه صفتان نیمی از آیات قرآن را مربوط به علی و نیمی دیگر را مربوط به امام زمان می دانند!!!، پس خودتان وارد مرحله تحقیق و خواندن قرآن شوید و از تقلید دست بردارید و آیات را با برداشتن عینک مذهبی خود بخوانید تا به رستگاری برسید، ان شاء الله.<a href="#_ftn11">[11]</a></p>
<p style="text-align:justify;">
<hr size="1" />
<h3 style="text-align:center;"><span style="color:#ff0000;">تعلیقات مدیر وبلاگ بر این مقاله &#8211; پیام نیکبخت</span></h3>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#0000ff;">*</span> گمان من بر این است که منظور نویسنده گرامی مقاله از عبارت تفسیر، تفسیر به رای شخصی میباشد که (تفسیر قرآن با استفاده از رای حرام میباشد) (مجموع الفتاوی/م13/ص370). اما در مورد علم تفسیر قرآن بر اساس نصوص قطعی توضیح اینکه: بدون شک التزام هر مسلمان به کتاب خدا و اجرای احکام و آداب آن وابسته به میزان فهم او از قرآن است، و راه فهم قرآن، شناخت معانی آیات بر اساس مراد خداوند از آن میباشد، و بی تردید خداوند خودش از هر کس دیگر به مراد از کلامش داناتر است، سپس پیامبرش صلی الله علیه وسلم داناترین امت به آن میباشد، سپس شاگردان پیامبر یعنی اصحاب رضی الله عنهم از هر کس دیگری به آن داناترند و پس از آنها تابعین داناترین امت هستند. بر همین اساس بهترین شیوه تفسیر قرآن آنست که قرآن با خود قرآن تفسیر شود، سپس بوسیله سنت تفسیر شود پس از آن با استفاده از اقوال اصحاب و تابعین این کار انجام شود که این در مقابل تفسیر به رای قرار دارد. درست است که در هنگام مطالعه تفاسیر، خواننده تعدد اقوال اصحاب و تابعین را مشاهده میکند اما این به معنای اختلاف تضاد در آن اقوال نیست که برای روشن شدن مطلب سه نکته اساسی قابل ذکر هست:</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">الف- بهترین روش تفسیر</p>
<p style="text-align:justify;">ابن تیمیه رحمت خدا بر او باد میگوید: ] صحیح ترین روش آنست که قرآن با قرآن تفسیر شود، پس آنچه که در مکانی (از قرآن) مُجمل و خلاصه وار بیان شده است در موضعی دیگر (از قرآن) تفسیر شده است، و آنچه که در مکانی مختصر آمده است در موضعی دیگر بسط داده شده است. پس اگر آن روش به تو آگاهی داد سپس بر تو واجب است که به سنت رجوع کنی چون سنت قرآن را تشریح میکند و آنرا توضیح میدهد، امام شافعی میگوید: هر آنچه که رسول خدا صلی الله علیه وسلم به آن حکم کرده است از فهم او از قرآن بوده است، خداوند متعال میفرماید: (إنا أنزلنا إليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما أراك الله ولاتكن للخائنين خصيما) النساء/105 و همچنین میفرماید: (وأنـزلـنا إليـك الـذكــر لتبـين للنـاس مانزل إليهـم ولعلهـم يتفــكرون) نحل/44 و همچنین میفرماید (وماأنزلنا عليك الكتاب إلا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه وهدى ورحمة لقوم يؤمنون) نحل/64 و به همین خاطر رسول خدا صلی الله علیه وسلم میفرماید: (آگاه باشید که همانا من قرآن را آوردم و مثل آنرا همراه آن آوردم)  یعنی سنت. – تا آنجا که میگوید – هنگامی که تفسیر نه در قرآن و نه در سنت یافت نشود آنگاه به اقوال اصحاب مراجعه میکنیم، چون آنها بخاطر آنچه که شاهد آن بوده اند و  احوالی که مخصوص آنها بوده، داناترین مردم به تفسیر قرآن هستند، همچنین آنها فهم تام و علم صحیح و عمل صالحی داشتند بالاخص علما و بزرگان آنها همانند ائمه اربعه یعنی خلفای راشدین &#8230; – تا آنجا که میگوید – اگر تفسیر در قرآن و سنت یافت نشد و از طریق اصحاب نیز بدست نیامد، در آن هنگام بسیاری از ائمه به اقوال تابعین رجوع میکنند – تا آنجا که رحمت خدا بر او باد میگوید -: شعبة بن الحجاج وغیر او میگویند: اقوال تابعین در فروعات هم حجت نیست پس چگونه در تفسیر حجت است؟ یعنی نسبت به اقوال غیر خودشان حجت نیست، و این کاملاً صحیح است، اما اگر بر روی چیزی اجماع داشته باشند در حجت بودن آن شکی نیست، پس اگر اختلاف داشته باشند پس قول بعضی از آنها بر بعض دیگر و کسانی که پس از آنها می آیند حجت نیست و در آن هنگام به لغت قرآن یا سنت یا عموم لغت عرب یا اقوال اصحاب در آن مورد رجوع میشود.[ (مجموع الفتاوی/13/363-370)</p>
<p style="text-align:justify;">ب- اسباب اختلاف ما بین سلف در تفسیر</p>
<p style="text-align:justify;">کسی که کتب تفسیر را میخواند اقوال زیادی را در معنی یک آیه واحد می یابد و گمان میکند اختلاف بزرگی در تفسیرشان از قرآن وجود دارد. اما حقیقت اینست که (اختلاف بین سلف در تفسیر اندک است و اختلافشان در احکام بیش از اختلافشان در تفسیر است، و اغلب اختلافات مابینشان از نوع اختلاف تنوع است نه اختلاف تضاد) (المجموع الفتاوی/13/333) اختلاف تنوع دو گونه است: گونه اول اینست که مسمی به عبارتی عین خودش تعبیر شود اگرچه صفتی در آن باشد که در دیگری نباشد مثل تفسیر (الصراط المستقیم) به قرآن، اسلام، سنت و جماعت، طریق بندگی و امثال اینها که تمامشان به یک ذات واحد اشاره میکنند اما هر کدام به صفتی از صفتهایش آنرا توصیف میکنند. گونه دوم اینست که به منظور مثال آوردن و تفهیم موضوع به مستمع بعضی از اسامی عام آن را ذکر میکند. برای نمونه در مورد آیه (ثم أورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا، فمنهم ظالم لنفسه، ومنهم مقتصد، ومنهم سابق بالخيرات) برخی میگویند: سابق کسی است که نمازش را در اول وقت میخواند، مقتصد کسی است که در اثناء وقت میخواند و ظالم کسی است که نماز عصرش را در آخر وقت میخواند. برخی میگویند: سابق کسی است که با صدقه احسان میکند، مقتصد بیع میکند و ظالم ربا میخورد. به همین ترتیب تا آخر. و در حقیقت این اختلاف نیست زیرا هر کدام از آنها مثال یا نوعی از انواع اسم عام را ذکر کرده است. شیخ الاسلام در جلد سیزدهم از مجموع الفتاوی انواع اختلاف را بصورت کامل و شفاف بیان کرده است. شیخ الاسلام توضیح داده است که خیلی کم اتفاق می افتد که دو لغت مترادف باشند و این امر در الفاظ قرآن یا نادر هستند و یا اصلاً وجود ندارند و به ندرت پیش می آید که یک لغت تمام معنی یک لغت دیگر را پوشش دهد. و همچنین مفسرین معانی را با الفاظ نزدیک به هم تعبیر کرده اند نه مترادف، به همین خاطر، شیخ الاسلام نکته مهمی را برای افرادی که کتب تفسیر میخوانند بیان میکند و آن اینست که عبارات سلف را در این گونه حالات جمع کند و مجموع عبارات ایشان دلیلی بر مقصود یک یا دو عبارت میباشد. مجموع الفتاوی جلد سیزدهم صفحه 341 را ملاحظه کنید.</p>
<p style="text-align:justify;">ج- انواع تفسیر</p>
<p style="text-align:justify;">کثرت تفاسیر موجود مسئله ایست که فرد طالب علم با آن مواجه میشود و راه چاره اینست که انواع و اقسام آنها را بشناسد تا بر اساس سطح علمی خود تفسیر مناسب را مطالعه کند. از جهات متعددی تفاسیر مختلفی وجود دارند: از جهت روش تفسیر، از جهت بسط و ایجاز، از جهت اهمیت قائل شدن به یک یا چند نوع از علوم قرآن مثل احکام یا لغت یا نحو یا قرائتها. بحث در این رابطه طولانی است و خواننده گرامی میتواند به کتابی که اینجانب این توضیحات را از انجا آوردم مراجعه کند: (<a href="http://www.almeshkat.net/books/archive/books/algama.zip" target="_blank">الجامع في طلب العلم الشريف</a>) باب هفتم مبحث سوم.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref1">[1]</a> طبق اطلاع اینجانب (مدیر وبلاگ) این ماجرا  در میان مفسرین اهل سنت و جماعت صادق نبوده و نیست بلکه برای اهل رای و تصوف و جهم و ارجاء و تشیع صادق بوده است.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref2">[2]</a> قبل از هر چیز استناد اهل سنت و جماعت به آیات الهی محکم الهی همچون (إنا أنزلنا إليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما أراك الله ولاتكن للخائنين خصيما) و (وأنـزلـنا إليـك الـذكــر لتبـين للنـاس مانزل إليهـم ولعلهـم يتفــكرون) و (وماأنزلنا عليك الكتاب إلا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه وهدى ورحمة لقوم يؤمنون) و (وإذ أخذ الله ميثاق الذين أوتوا الكتاب لتبيننه للناس ولا تكتمونه) و (ولا يأتونك بمثل إلا جئناك بالحق وأحسن تفسيرا) مثل این آیات میباشد.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref3">[3]</a> بر اساس تفسیر قرآن با قرآن میگوییم: (تَنزِيلُ ٱلْكِتَـٰبِ لاَ رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ) مفسر آیه دوم بقره است یعنی شکی نیست که از جانب پروردگار نازل شده و کلام خداست. تعبیر کردن آیه بصورت (هیچ شک و شبهه ای در آن نیست و نیاز به تفسیر ندارد) یک رای شخصی است و مستند قرآنی ندارد.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref4">[4]</a> (وأخر متشابهات) رای فوق را با این شیوه بیان باطل میکند.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref5">[5]</a> همان سنت قطعی رسول خدا مفسر قرآن میباشد لذا چنین چیزی رخ داده.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref6">[6]</a> روایات صحیح السند بسیاری در رابطه با جن ثبت شده و شما شما چگونه با این قاطعیت پی بردید که جزو متشابهات هست؟ مگر هر آنچه از غیب بیان شده مثل ذات الله جزو متشابهات محسوب میشود و نباید راجع به آنها سخن گفت؟؟</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref7">[7]</a> اگر منظور از مذاهب، فرقه های تشیع و تصوف و تجهم و ارجاء و امثالهم باشد این سخن صحیح است و ائمه مذاهب اربعه با هدف تصحیح مفاهیم و مبارزه با مروجین احادیث جعلی اقدام به اجتهاد در دین کردند و هرگز ادعای بر حق بودن و تشکیل فرقه نداشتند و بر خلاف تشیع و امثالهم متمسک به قرآن و سنت بودند.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref8">[8]</a> رجوع به آن دسته از کتب تفسیری که شخص مفسر آنرا با رای شخصی خود تاویل کرده باشد صحیح نیست و شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید: (من فسَّر القرآن أو الحديث وتأوّله على غير التفسير المعروف عن الصحابة والتابعين فهو مفتر ٍ على الله، ملحد في آيات الله، مُحرّف للكلم عن مواضعه، وهذا فتح لباب الزندقة والإلحاد، وهو معلوم البطلان بالاضطرار من  دين الإسلام) (مجموع الفتاوي) 13/ 243</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref9">[9]</a> سخنی کوتاه در مورد نهج البلاغه: مولف این کتاب 350 سال پس از امام علی بدنیا آمد و بطور مستقیم و بدون ذکر هیچ سلسله سندی، اقوالی را به امام علی نسبت میدهد ولذا نمیتوان آنرا مستند شمرد. در این حالت هر کس میتواند یک چنین کتابی از سخنان رقیق را جمع آوری کرده و با باطل های ذهنی خود در هم آمیزد و آنرا به شخصی که دوست دارد منتسبت کند.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref10">[10]</a> این سخن صحیح است و البته توجه به این نکته نیز الزامیست که پیامبر آنرا برای آن دسته از مردم تبیین میکرده اند.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref11">[11]</a> ان شاء الله. و مطالعه و تفکر در آیات قرآن با دلی صاف و بدون غرض و مرض برای هدایت کسی که به دنبال حقیقت است کافیست و قرآن شفای صدور است و بسیاری از مردمان سایر ادیان در عصر کنونی به همین شیوه راه هدایت را یافته اند والله تعالی اعلم.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/682/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/682/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/682/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/682/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/682/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/682/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/682/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/682/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/682/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/682/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/682/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/682/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/682/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/682/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=682&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/01/18/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%a8%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%82/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>شناخت مستند روبه صفتی خمینی از زبان خود او (تعداد یکصد دروغ و فریب ثبت شده)</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/01/13/khomeiny/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/01/13/khomeiny/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Jan 2010 16:51:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[بن بست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=674</guid>
		<description><![CDATA[1-  برنامه ما در حكومت اسلامي مبني بر توحيد است (تاريخ 5/9/1357 مصاحبه با روزنامه دانماركي درباره مسائل ايران , صحيفه امام ج5 ص121 ) 2-  در ايران سي و پنج ميليون مسلمان هستند كه همه در خيابانها اسلام را داد مي زنند. (تاريخ 17/8/1357 مصاحبه با راديو تلويزيون ژاپن درباره دولت نظامي و دولت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=674&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">1-  برنامه ما در حكومت اسلامي مبني بر توحيد است (تاريخ 5/9/1357 مصاحبه با روزنامه دانماركي درباره مسائل ايران , صحيفه امام ج5 ص121 )</p>
<p style="text-align:justify;">2-  در ايران سي و پنج ميليون مسلمان هستند كه همه در خيابانها اسلام را داد مي زنند. (تاريخ 17/8/1357 مصاحبه با راديو تلويزيون ژاپن درباره دولت نظامي و دولت آينده , صحيفه امام ج4 ص381 )<span id="more-674"></span></p>
<p style="text-align:justify;">3-  در ايران اسلامي علماء خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادي امور خواهند بود ! خود من نيز هيچ مقام رهبري نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدريس خود در قم برخواهم گشت ! ! ( مصاحبه با خبرگزاري رويتر ، نوفل لوشاتو ، 5 آبان 1357 )</p>
<p style="text-align:justify;">4-  در جمهوري اسلامي کمونيستها هم در بيان عقيد خود آزاد خواهند بود !!! ( مصاحبه با سازمان عفو بين الملل ، نوفل لوشاتو ، 10 نوامبر 1978 )</p>
<p style="text-align:justify;">5-  در حکومت اسلامي راديو، تلوزيون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت !!!!!! ( مصاحبه با روزنامه پيزا سره ، نوفل لوشاتو ، 2 نوامبر 1978 )</p>
<p style="text-align:justify;">6-  در منطق اينها آزادي يعني به زندان کشيدن مخالفان ، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههاي تبليغاتي. در اين منطق ، تمدن و ترقي يعني تبعيت تمام شريان هاي مملکت از فرهنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه هاي قانونگذاري و قضايي و اجرايي از يک مرکز واحد ! ما همه اينها را از بين خواهيم برد! ( سخنراني براي گروهي از دانشجويان ايراني در اروپا، نوفل لوشاتو ، 8 آبان 1357 )</p>
<p style="text-align:justify;">7-  ملي گرايي بر خلاف اسلام است اين بر خلاف دستور خداست و بر خلاف قرآن مجيد است!  ( سخنراني 3/3/59، صحيفه نور ج12،صفحه 110)</p>
<p style="text-align:justify;">8-  به آنها که از دموکراسي حرف ميزنند گوش ندهيد. آنها با اسلام مخالفند. ميخواهند ملت را از مسير خودش منحرف کنند. ما قلمهاي مسموم ، آنهايي را که صحبت ملي و دمکراتيک و اينها را مي‌کنند مي‌شکنيم ! ( سخنراني مورخه ۲۲ اسفند ۱۳۵۷، قم )</p>
<p style="text-align:justify;">9-  ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داريم ! ( سخنراني براي گروهي از ايرانيان، نوفل لوشاتو ، 19 مهر 1357 )</p>
<p style="text-align:justify;">10- براي همه اقليت هاي مذهبي آزادي بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقيده خودش را بکند ! ( کنفرانس مطبوعاتي، نوفل لوشاتو ، 9 نوامبر 1978)</p>
<p style="text-align:justify;">11- قيام كردن بر خلاف حكومت اسلامي، جزايش جزاي بزرگي است قيام بر ضد حكومت اسلامي در حكم كفر است ، بالاتر از همه معاصي است، همان بود كه معاويه قيام مي‏كرد ، حضرت امير قتلش را واجب  مي ‏دانست . ( سخنراني مورخه 29/7/58، صحيفه نور، جلد 10، صفحه 15)</p>
<p style="text-align:justify;">12- من انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم اجازه نمي‌داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي‌كرديم، تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام مي‌كرديم و يك حزب و آن حزب الله ، حزب مستضعفين تشكيل مي‌داديم و من توبه مي‌كنم از اين اشتباهي كه كردم . ( كيهان، 27مرداد 1358 )</p>
<p style="text-align:justify;">13- نه رغبت شخصي من و نه وضع مزاجي من اجازه نمي دهند که بعد از سقوط رژيم فعلي شخصاً نقشي در اداره امور مملکت داشته باشم ! ( مصاحبه با خبرگزاري اسوشيتد پرس ، نوفل لوشاتو ، 17 نوامبر 1975)</p>
<p style="text-align:justify;">14- دولت اسلامي ما يک دولت دموکراتيک به معني واقعي خواهد بود. من در داخل اين حکومت هيچ فعاليتي براي خودم نخواهم داشت ! ( مصاحبه با تلوزيون NBC ، نوفل لوشاتو ، 11 نوامبر 1978)</p>
<p style="text-align:justify;">15- ملي‌گرايي مخالف اسلام است! (سخنراني در جمع دانشجويان و طلاب، جمهوري اسلامي،5/3/59)</p>
<p style="text-align:justify;">16- در انقلابي که در ايران حاصل شد در سرتاسر اين مملکت فرياد مردم اين بود که ما اسلام مي‌خواهيم . اين مردم  قيام نکردند که مملکتشان دمکراسي باشد ! ( سخنراني مورخه ۱۹ آذر ۱۳۵۸، قم )</p>
<p style="text-align:justify;">17- من نمي خواهم رهبر جمهوري اسلامي آينده باشم. نمي خواهم حکومت يا قدرت را بدست بگيرم!  ( مصاحبه با تلوزيون اتريش ، نوفل لوشاتو ، 16 نوامبر 1978)</p>
<p style="text-align:justify;">18- ما ديگر نمي‌توانيم آن آزادي را که قبلاٌ داديم بدهيم و نمي‌توانيم بگذاريم اين احزاب کار خودشان را ادامه بدهند ! ما شرعاَ نمي‌توانيم مهلت بدهيم . شرعاَ جايز نيست که مهلت بدهيم. ما آزادي داديم و خطا کرديم. به اين حيوانات درنده نمي‌توانيم با ملايمت رفتار بکنيم. ديگر نمي‌گذاريم هيچ نوشته‌اي از اين‌ها در هيچ جاي مملکت پخش شود ! تمام نوشته‌هايشان از بين مي‌بريم. با اين‌ها بايد با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهيم کرد. ( مجلس معارفه با نمايندگان مجلس خبرگان در فيضيه قم، 27 مرداد 1358)</p>
<p style="text-align:justify;">19- مطبوعات در نشر همه‌ي حقايق و واقعيات آزادند . ( مصاحبه با پائزه‌سرا ايتاليايي،11 آبان 57، پاريس، صحيفه نور ،ج4ص266 )</p>
<p style="text-align:justify;">20- پس از رفتن شاه من نه رييس جمهور خواهم شد، نه هيچ مقام رهبري ديگري را به عهده خواهم گرفت!  ( مصاحبه با روزنامه لموند ، نوفل لوشاتو ، 9 ژانويه 1979)</p>
<p style="text-align:justify;">21- آقايان بعضي ‏شان مي‏گويند: مساله ولايت فقيه، اگر يك مساله تشريفاتي باشد مضايقه نداريم ، اما اگر بخواهد دخالت‏ بكند در امور ، نه ، ما آن را قبول نداريم. اگر متوجه به لازم اين معنا باشند، مرتد مي ‏شوند . ( سخنراني 12/7/58، صحيفه نور، جلد 9، صفحه 254 )</p>
<p style="text-align:justify;">22- ما آزادي به همه مسالك و عقايد مي دهيم ! ( تاريخ 6/11/1357 گفتگو با سه تن از شخصيتهاي آمريكايي , صحيفه امام ج5 ، ص533 و 534 )</p>
<p style="text-align:justify;">23- آنهايي که فرياد مي‌زنند بايد دموکراسي باشد ، اين‌ها مسيرشان غلط است. مسير ما مسير نفت نيست. ملي کردن نفت پيش ما مطرح نيست . ما اسلام مي‌خواهيم. ( سخنراني در جمع دانشجويان اهواز ، کيهان 3/3/58 )</p>
<p style="text-align:justify;">24- اين دارايي از غنائم اسلام است، من امر کردم به مستضعفين بدهند و خواهند داد . . .  به اين نغمه هاي باطل گوش ندهيد ، آنها حرف مي زنند ولي ما عمل مي کنيم!! .   ما يک مملکت محمدي ايجاد مي كنيم!! . . .  دلخوش به اين مقدار نباشيد که فقط مسکن ميسازيم ،  آب و برق را مجاني مي کنيم، اتوبوس را مجاني مي کنيم.دلخوش به اين مقدار نباشيد . . . اين ارتشي ها فکر مي کنند ما مي خواهيم آنها را دار بزنيم ( همه جمعيت خنديدند و فقط 10 روز آري فقط 10 روز بعد ، تعداد زيادي از فرماندهان ارتش را &#8211; دار نزدند -  بلکه تيرباران کردند ، حتي گرگ ترين حکومتهاي دنيا نيز وقتي عفو عمومي مي دهند ديگر زير حرف خودشان نمي زنند) ( سخنراني آقاي خميني در بهشت زهرا  )</p>
<p style="text-align:justify;">25- امروز روزي است كه كلمه وحدت براي ما فايده ندارد ، عمل وحدت لازم است، من هم مي گويم وحدت ، اما اگر بنا باشد كه من مخالفت كنم با ديگران، يك كلمه اي است ، يك ريايي است و بيشتر نيست ( تاريخ  31/4/1358 سخنراني در جمع اعضاي نهضت راديكال ايران , صحيفه امام ج9 ص209)</p>
<p style="text-align:justify;">26- در زمان ما هيچ خرابي حاصل نشده، زمان ما همه كوشش براي درست كردن وضع ملت است. درست كردن وضع كشاورزي و ساير كارخانه ها و امثال ذلك. شما توقع داريد ما بتوانيم در همين چند ماه يا چند سال برويم به آن حدي كه همه مان ، ملتمان در رفاه باشد، همه كارها هم درست شده باشد ( تاريخ  2/7/1358 مصاحبه با اوريانا فالاچي , صحيفه امام ج10 ص96و97 )</p>
<p style="text-align:justify;">27- آنان كه به ادعاي واهي كوس طرفداري از خلق را مي زنند و با خلق خدا آن مي كنند كه همه مي دانند در اين جنايت عظيم چه توجيهي دارند؟ و با به شهادت رساندن عالمي خدمتگزار و پيرمرد بزرگوار هشتاد ساله چه قدرتي كسب مي كنند و چه طرفي مي بندند؟ ( تاريخ 23/7/1361 صحيفه امام ج17 ص50 )   ( حضرت عيسي(ع) فرمودند : از كساني مباش كه درخت را در چشم خود نمي بينند ولي خار را در چشم ديگري مي بينند، چرا در همان زمان ، كميته چي هاي شما به سر علامه برقعي اين پيرمرد روحاني ! هشتاد ساله در حال نماز خواندن ، شليك كردند؟ فقط چون به صورت علمي و مستند کتابي نوشته و امام زمان قلابي شما را رد کرده بود ! )</p>
<p style="text-align:justify;">28- ما حکومتي را مي‌خواهيم که براي اينکه يکدسته ميگويند مرگ بر فلان کس ، آنها را نکشند !  ( مصاحبه با خبرنگاران، ۱۲ آبان ۱۳۵۷، پاريس )</p>
<p style="text-align:justify;">29- يک نفر آدمي که يک مملکت يا گروه را فساد مي‌کند، قابل اصلاح نيست. اين را بايد براي تهذيب جامعه نابود کرد . اين غده سرطاني را بايد از جامعه دور کرد و دور کردنش هم به اين است که اعدامش کنند !  ( سخنراني 19 تير 58 امام و &#8230;، گردآورنده: منصور دوستکام و هايده جلالي،انتشارات پيام آزادي، چاپ سوم،1358ص96 )</p>
<p style="text-align:justify;">30- اين جنايتکارها که در بازداشت هستند متهم نيستند، بلکه جرمشان محرز است ؛ بايد فقط هويت آنها را ثابت کرد و بعد آنها را کشت . اصلاً احتياج به محاکمه آنها نيست. هيچگونه ترحمي درمورد آنها مورد ندارد. اگر ما اينها را نكشيم، هر يكي شان كه بيايد بيرون ميرود آدم مي‌كشد. با چند سال زندان كار درست نمي‌شود. اين عواطف بچه گانه را كنار بگذاريد. ( سخنراني به مناسبت سالروز تولد رسول اسلام، ۹ تير ۱۳۵۹ )</p>
<p style="text-align:justify;">31- بشر در اظهار نظر خودش آزاد است . ( گفتگو با خبرنگاران،11 آبان 57، پاريس )</p>
<p style="text-align:justify;">32- اولين چيزي که براي انسان هست آزادي بيان است. ( سخنراني 5 آبان 57، پاريس، امام و &#8230;، گردآورندگان منصور دوستکام، هايده جلالي، انتشارات پيام آزادي،چاپ سوم، زمستان 58،ص168 )</p>
<p style="text-align:justify;">33- دانش آموزان عزيز بايد با کمال دقت اعمال و کردار دبيران و معلمين را زير نظر بگيرند که اگر خدايي ناکرده در يکي از آنها انحرافي ببينند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمايند&#8230; فرزندان عزيزم در صورتيکه مشاهده کردند که بعضي از دشمنان در لباس دوست و همشاگردي ميخواهند آنانرا جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفي نمايند وسعي کنند اينکار خود را به صورت مخفي انجام دهند. ( پيام به مناسبت بازگشايي مدارس،1 مهر1361، صحيفه نور،ج 17ص2 )</p>
<p style="text-align:justify;">34- شمايي كه قولتان غير عملتان است ، حرفتان غير واقعيتتان است ، شما مسلم نيستيد ، شما منافق هستيد ، شما مي خواهيد مردم را گول بزنيد ( تاريخ  2/6/1358 سخنراني در جمع اقشار مردم , صحيفه امام ج 9 ص 336 و 338 )</p>
<p style="text-align:justify;">35- من توي دهن اين دولت مي زنم !  ( بهشت زهرا )</p>
<p style="text-align:justify;">36- آمريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند !</p>
<p style="text-align:justify;">37- اينهايي که زيربناي همه چيز را اقتصاد ميدانند ، اينها انسان را حيوان ميدانند. حيوان هم همه چيزش فداي اقتصادش است. زير بناي همه چيزش، الاغ هم زير بناي همه چيزش اقتصادش است ( سخنراني در جمع کارکنان پخش راديو، 17 شهريور 1358،قم، صحيفه نور،جلد 9، صفحه 450 )</p>
<p style="text-align:justify;">38- بني صدر : چه ضربه کشنده‌اي به انقلاب اسلامي ما زدند و چگونه زيباترين انقلاب را به بدترين شکل‌ها در آوردند و به جهان عرضه کردند ، آنهايي که با اين عنوان که ما براي اقتصاد، انقلاب نکرديم عملا زمينه فعاليت‌هاي سازنده و توليدي را از بين بردند. آنهايي که چهره زيباي انقلاب ما را لجن آلود کردند ( انقلاب اسلامي ، 15 مهر 59 )</p>
<p style="text-align:justify;">39- آن‌هايي که به اسم دموکراسي، با اسم دمکرات مي‌خواهند مملکت را به فساد و تباهي بکشند، اين‌ها بايد سرکوب شوند. ملت آن‌ها را سرکوب خواهد کرد. کاري نکنيد که باب غضب باز شود. ( صحيفه نور ، ج9 ، ص 372 )</p>
<p style="text-align:justify;">40- شما روشنفکر هستيد و آزادي همه چيز، از جمله آزادي فحشا را مي‌خواهيد. يک نحو آزادي مي‌خواهيد که جوانان ما را فاسد کند. ما مي‌خواهيم مملکت را حفظ کنيم و حفظ مملکت به آن آزادي که شما مي‌گوييد نيست. اين آزادي مملکت را بر باد مي دهد. اين آزادي که شما مي‌خواهيد، آزادي ديکته شده است . ( سخنراني در مسجد فيضيه قم، جمعه 2 شهريور58،  سروش، شماره  18، 10 شهريور  58، ص 6 و 7 )</p>
<p style="text-align:justify;">41- يکي از اين‌ها آمده بود گريه مي‌کرد که چرا بعضي از اين‌ها را مي‌کشند ! اين‌ها باز توجه ندارند که اسلام در عين حال که تربيت است، يک مکتب تربيت است&#8230; اگر ما بخواهيم مسامحه کنيم در قضاوت ، تا آخر گرفتار هستيم. ما با هيچ‌کس قوم و خويشي نداريم . ما مطيع اسلام هستيم و احکام اسلام را مي‌خواهيم جاري کنيم . ( صحيفه‌نور ، ج13، ص50 )</p>
<p style="text-align:justify;">42- راجع به دادگاه انقلاب و راجع به كارهايي كه مربوط به دادگاه انقلاب‏است، من نمي‏گويم كه بايد اينجا سستي بشود. اينجا بايد با جديت جلويش گرفته بشود، بايد جلوي اين فسادها گرفته بشود. حالا بگيرند نگه دارند تربيت كنند يا اگر واقعاً مستحق حدود شرعي هستند حدود شرعي را جاري بكنند كه زندانها بايد محل تربيت باشند. ( سخنراني در جمع حكام شرع دادگاهها ۶۱/۱۱/۱۸؛ صحيفه نور، ج ۱۷، ص ۱۷۹ )</p>
<p style="text-align:justify;">43- مخالفت با ولايت فقيه، تکذيب ائمه و اسلام است. (صحيفه نور،ج 5، ص522)</p>
<p style="text-align:justify;">44- آنکه مکتبي را مسخره مي‌کند، اسلام را مسخره مي‌کند. اگر متعمد باشد، مرتد فطري است. زنش برايش حرام است. مالش هم بايد به ورثه داده شود. خودش هم بايد مقتول شود .( صحيفه نور، ج14، ص 376)</p>
<p style="text-align:justify;">45- ملي‌گرايي اساس بدبختي مسلمين است ! ( سخنراني در کنگره قدس،صبح آزادگان، 19/5/59  ) ما از اين ملي‌ها هيچ نديديم جز خرابکاري ( جمهوري اسلامي، 5/3/59 )</p>
<p style="text-align:justify;">46- آن‌هايي که مي‌گويند ما مي‌خواهيم ملت را احيا کنيم ، مقابل اسلام ايستاده‌اند . ( پيام به مناسبت روز قدس، سروش، شماره 63، 25 مرداد 59،ص 6 )</p>
<p style="text-align:justify;">47- ما چقدر از اين مليت سيلي خورديم. من نمي‌خواهم بگويم که در زمان مليت، در زمان آن‌‌کس که آن‌قدر ازش تعريف ميکنند (مصدق) چه سيلي به ما زدند. من نمي‌خواهم بگويم که مدرسه فيضيه را به مسلسل بستند . بروند کنار اين‌ها ، بروند گم بشوند. ما از آن‌ها ضربه خورديم.( سخنراني در جمع شوراي عالي قضايي،31/4/59، صحيفه نور،ج 13،ص51 )</p>
<p style="text-align:justify;">48- در نجف و پاريس يک حرف‌هايي زدم که چنانچه اسلام پيروز شود ، روحانيون مي‌روند سراغ شغل‌هاي خودشان ، لکن وقتي ما آمديم و وارد معرکه شديم ديديم که اگر روحانيون را بگوييم همه برويد سراغ مساجدتان ، اين کشور به حلقوم آمريکا يا شوروي مي‌رود&#8230; ما اين طور نيست که هرجا يک کلمه‌اي گفتيم و ديديم مصالح اسلام اين‌جوري نيست ، بگوييم سر اشتباه خود هستيم. ما دنبال مصالح هستيم. بنابراين مساله نيست که آقايان به ما بگويند شما آن‌روز اينجوري گفتيد&#8230; هرچه مي‌خواهند به ما بگويند. بگويند کشور ملايان ، حکومت آخونديسم . اين هم يک حربه‌اي است که ما را از ميدان به در کنند. ما نه ، از ميدان بيرون نمي‌رويم . ( سخنراني 30/3/61 . صحيفه نور،ج16،ص211-212 ) خوب ! خليفه دوم عمر ابن خطاب هم مجبور شد حسب مقتضيات زمان و مصالح روز , دست به اقداماتي بزند چرا به او انگ بدعت مي زنيد ! ( تازه اگر دروغهايي که به عمر بسته ايد راست باشد )</p>
<p style="text-align:justify;">49- ما مي‌خواهيم اسلام را پياده کنيم. پس ممکن است ديروز من يک حرفي زده باشم و امروز حرف ديگري را و فردا حرف ديگري را. اين معنا ندارد که من بگويم چون ديروز حرفي زده‌ام بايد روي همان حرف باقي بمانم !  ( سخنراني 20/9/62، صحيفه‌نور،ج18،ص 178)</p>
<p style="text-align:justify;">50- واجب بر همه ما ، بر همه شماست که اگر توطئه‌اي ديديد واگر رفت و آمد مشکوکي ديديد خودتان توجه کنيد و اطلاع دهيد. بر همه ما واجب است که جاسوسي کنيم. بر همه ما واجب است که نظر کنيم و توجه کنيم و نگذاريم که غائله‌اي پيدا شود. منع جاسوسي از حرف‌هاي احمقانه‌اي است که از همين گرو‌ه‌ها القا مي‌شود که جاسوسي خوب نيست. اما براي حفظ اسلام و حفظ نفوس مسلمين واجب است . ( پيام انقلاب ، ارگان مطبوعاتي سپاه پاسداران، شماره 40 ، 14 شهريور 60، ص 6 )</p>
<p style="text-align:justify;">51- مردم بايد پند بگيرند از آن مادري که پسرخود را آورد و بدست محاکمه سپرد و آن پسر اعدام شد. اين يکي از نمونه هاي اسلام است و ديگران هم بايد همينطور باشند . اولادها وبرادرها و فرزندان خودشان را اگر نصيحت نپذيرفتند معرفي کنند تا به مجازات خود برسند .  ( سخنراني شهريور۱۳۶۰) وای وای وای</p>
<p style="text-align:justify;">52- اسلام را همه بايد حفظ کنيم&#8230; يک بيچاره‌اي به من نوشته بود که شما گفتيد همه اين‌ها را بايد تجسس کنيد، خوب در قرآن (که) مي‌فرمايد لاتجسسوا&#8230; وقتي که اسلام در خطر است همه شما موظفيد که با جاسوسي حفظ کنيد اسلام را .  ( صحيفه نور، ج15،ص100-101 ) تفتيش عقائد !</p>
<p style="text-align:justify;">53- در جمهوري اسلامي کمونيست‌ها نيز در بيان عقايد خود آزادند ( مصاحبه با روزنامه هلندي دي ولکرانت، 7 نوامبر 1978،صحيفه نور، ج4ص364 )</p>
<p style="text-align:justify;">54- يکي از بنيان‌هاي اسلام آزادي است&#8230; بنياد ديگر اسلام اصل استقلال ملي است. ( مصاحبه با خبرنگار روزنامه لاکروا، 10 آبان 57، پاريس، صحيفه نور،ج4،ص242 )</p>
<p style="text-align:justify;">55- برنامه ما تحصيل استقلال و آزادي است. ( مصاحبه با خبرنگار راديو و تلويزيون لوکزامبورگ، 11 آبان 57، پاريس، صحيفه نور،ج4،ص263 )</p>
<p style="text-align:justify;">56- حکومت اسلامي يک حکومت مبتني بر عدل و دموکراسي است . ( مصاحبه با خبرنگار تلويزيون تايمز انگليس، 16 آذر 57، صحيفه نور،ج5،ص132 )</p>
<p style="text-align:justify;">57- دولت اسلامي يک دولت دمکراتيک به معناي واقعي است. و اما من هيچ فعاليت در داخل دولت ندارم و به همين نحو که الآن هستم، وقتي دولت اسلامي تشکيل شود، نقش هدايت را دارم. ( مصاحبه با راديو و تلويزيون اطريش، 10 آبان 1357، امام و &#8230;، گردآورندگان منصور دوستکام، هايده جلالي، انتشارات پيام آزادي،چاپ سوم، زمستان 58،ص120 )</p>
<p style="text-align:justify;">58- اسلام يک دين مترقي و دموکراسي به معناي واقعي است. ( مصاحبه با خبرنگار تلويزيون آلمان،16 دي 57، صحيفه نور، ج5،ص 353 )</p>
<p style="text-align:justify;">59- نظام حکومتي ايران جمهوري اسلامي است که حافظ استقلال و دموکراسي است. ( صحيفه نور،ج3،ص16 )</p>
<p style="text-align:justify;">60- اما شكل حكومت ما جمهوري است ، جمهوري به معناي اينكه متكي به آراي اكثريت است. ( صحيفه نور،ج2، ص517)</p>
<p style="text-align:justify;">61- پدران ما حق نداشتند با تصويب قانون مشروطيت براي ما و به جاي ما تصميم بگيرند ( خدا پدرت را بيآمرزد ! بياييد و يک  انتخابات براي بودن يا نبودن ولايت فقيه بگذاريد ما که در سال 57 به جمهوري اسلامي راي نداديم پدران ما که حق نداشتند براي ما تصميم بگيرند و  . . . )</p>
<p style="text-align:justify;">62- حکومت جمهوري است مثل ساير جمهوري‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقي و مبتني بر دموکراسي و پيشرفته و باهمه مظاهر تمدن موافق. ( مصاحبه با تلويزيون ايتاليا،23 دي 57، صحيفه نور،ج2،ص107)</p>
<p style="text-align:justify;">63- شکل حکومت جمهوري است. جمهوري به همان معنا که در همه جا جمهوري است. جمهوري اسلامي، جمهوري است مثل همه جمهوري‌ها. ( مصاحبه با لوموند،22 آبان 57، پاريس، صحيفه نور،ج2،ص351 )</p>
<p style="text-align:justify;">64- ولايت با جمهور مردم است. (؟)</p>
<p style="text-align:justify;">65- در اين جمهوري يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم امور مملكت را اداره خواهند كرد. ( صحيفه نور،ج 2، ص160 )</p>
<p style="text-align:justify;">66- عزل مقامات جمهوري اسلامي به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتي مقامات مادام‌العمر نيست، طول مسئوليت هر يك از مقامات محدود و موقت است. يعني مقامات ادواري است، هر چند سال عوض مي‌شود. اگر هم هر مقامي يكي از شرايطش را از دست داد، ساقط مي‌شود. ( صحيفه نور، ج 2، ص357)</p>
<p style="text-align:justify;">67- رژيم ايران به يک نظام دمکراسي‌ تبديل خواهد شد که موجب ثبات منطقه مي‌گردد. ( مصاحبه با تلويزيون آلماني زبان سوئيس، 14 آبان 1357)</p>
<p style="text-align:justify;">68- اختيارات شاه را نخواهم داشت. ( گفتگو با خبرنگاران ، 24/10/57، پاريس ،  صحيفه نور ، ج 3، ص115)</p>
<p style="text-align:justify;">69- من هيچ سمت دولتي را نخواهم پذيرفت. ( گفتگو با خبرنگاران، 12 آبان 57، پاريس )</p>
<p style="text-align:justify;">70- من در آينده (پس از پيروزي انقلاب) همين نقشي که الان دارم خواهم داشت. نقش هدايت و راهنمايي ، و در صورتي که مصلحتي در کار باشد اعلام مي کنم&#8230; لکن من در خود دولت نقشي ندارم . ( صحيفه نور،جلد 4 ‌، ص 206 )</p>
<p style="text-align:justify;">71- ما به خواست خداي تعالي در اولين زمان ممكن و لازم برنامه‌هاي خود را اعلام خواهيم نمود، ولي اين بدان معني نيست كه من زمام امور كشور را به دست بگيرم و هر روز نظير دوران ديكتاتوري شاه ، اصلي بسازم و علي‌رغم خواست ملت به آنها تحميل كنم. به عهدة دولت و نمايندگان ملت است كه در اين امور تصميم بگيرند، ولي من هميشه به وظيفة ارشاد و هدايتم عمل مي‌كنم  (صحيفه نور جلد 3، ص77. سخنراني 18 دي 57 )</p>
<p style="text-align:justify;">72- علماء خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادي مجريان امور مي‌باشند.اين حكومت در همه‌مراتب خود متكي به آراي مردم و تحتِ نظارت و ارزيابي و انتقاد عمومي خواهد بود. ( مصاحبه با رويترز، 14 آبان 57، پاريس؛ صحيفه‌ي نور، جلد 4، صفحه‌ي 160 )</p>
<p style="text-align:justify;">73- من نمي‌خواهم رياست دولت را داشته باشم. طرز حكومت، حكومت جمهوري است و تكيه بر آراي ملت. ( مصاحبه با مجله‌ي اُسترن، 26 دي 57، پاريس؛ صحيفه‌ي نور، جلد 5، ص 483 )</p>
<p style="text-align:justify;">74- مردم هستند که بايد افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند وليکن من شخصاً نمي‌توانم در اين تشکيلات مسئوليت خاصي را بپذيرم ودر عين حال هميشه در کنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظيفه ارشادي خود را انجام مي دهم. ( مصاحبه با لوژورنال منطقه آلپ فرانسه، 7 آذر 1357 )</p>
<p style="text-align:justify;">75- من چنين چيزي نگفته‌ام كه روحانيون متكفل حكومت خواهند شد. روحانيون شغلشان چيز ديگري است.  ( سخنراني 26 دي 57، صحيفه نور ، ج3 ،ص140 )</p>
<p style="text-align:justify;">76- من و ساير روحانيون در حكومت پستي را اشغال نمي‌كنيم ، وظيفه روحانيون ارشاد دولت‌ها است. من در حكومت آينده نقش هدايت را دارم. ( سخنراني 18 دي 57، صحيفه نور ، ج3،ص 75)</p>
<p style="text-align:justify;">77- حکومت اسلامي ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور مي‌گذارد. ( مصاحبه با رويترز، ۴ آبان ۱۳۵۷، پاريس )</p>
<p style="text-align:justify;">78- قانون اين است. عقل اين است. حقوق بشر اين است که سرنوشت هرآدمي بايد به دست خودش باشد. ( مصاحبه با خبرنگاران،1 بهمن 57، پاريس )</p>
<p style="text-align:justify;">79- بايد اختيارات دست مردم باشد، اين يك مسئله عقلي است. هر عاقلي اين مطلب را قبول دارد كه مقدرات هركسي بايد دست خودش باشد. ( 22/8/57، صحيفه نور، ج3،ص 75 )</p>
<p style="text-align:justify;">80- حكومت اسلامي بر حقوقِ بشر و ملاحظه‌ي آن است. هيچ سازماني و حكومتي به‌اندازه‌ي اسلام ملاحظه‌ي حقوق بشر را نكرده است. آزادي و دموكراسي به‌تمام معنا در حكومت اسلامي است، شخص اول حكومت اسلامي با آخرين فرد مساوي است در امور . ( مصاحبه با راسلگر، آبان 57، پاريس، صحيفه‌ي نور، جلد 5، ص 70 )</p>
<p style="text-align:justify;">81- اسلام، هم حقوق بشر را محترم مي ‏شمارد و هم عمل مي ‏كند.حقي  را از هيچ كس نمي ‏گيرد. حق آزادي  را از هيچ كس نمي ‏گيرد.اجازه نمي ‏دهد كه كساني  بر او سلطه پيدا كنند كه حق آزادي را به اسم آزادي از آنها سلب كند. ( مصاحبه با مجله اكسپرس،20/10/ 57؛ صحيفه نور، ج 4، ص 199 )</p>
<p style="text-align:justify;">82- بايد اختيارات دست مردم باشد. هر آدم عاقلي اين‌ را قبول دارد که مقدرات هر کس بايد در دست خودش باشد. ( مصاحبه 12 آبانماه 1357، پاريس )</p>
<p style="text-align:justify;">83- ما که مي‌‌گوييم حکومت اسلامي مي‌خواهيم جلوي اين هرزه‌ها گرفته شود، نه اينکه برگرديم به 1400 سال پيش. ما مي‌خواهيم به عدالت 1400 سال پيش برگرديم. همه‌ي مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داريم. ( مصاحبه با خبرنگاران، 19 مهر 57 ، پاريس، امام و &#8230;، گردآورندگان منصور دوستکام، هايده جلالي، انتشارات پيام آزادي،چاپ سوم، زمستان 58،ص122 )</p>
<p style="text-align:justify;">84- ما وقتي از اسلام صحبت مي‌كنيم به معني پشت كردن به ترقي و پيشرفت نيست. ما قبل از هر چيز فكر مي‌كنيم كه فشار و اختناق وسيله‌ي پيشرفت نيست. ( مصاحبه با خبرنگار فيگارو، 22 مهر 57، پاريس )</p>
<p style="text-align:justify;">85- دولت استبدادي را نمي‌توان حکومت اسلامي خواند&#8230;رژيم اسلامي با استبداد جمع نمي‌شود. ( مصاحبه با خبرنگار خبرگزاري فرانسه،13 آبان 57،پاريس، صحيفه نور،ج4،ص147 )</p>
<p style="text-align:justify;">86- در حکومت اسلامي اگر کسي از شخص اول مملکت شکايتي داشته باشد، پيش قاضي مي‌رود و قاضي او را احضار مي‌کند و او هم حاضر مي شود. ( مصاحبه با خبرنگاران، 17 آبان 57 ،پاريس، امام و &#8230;، گردآورندگان منصور دوستکام، هايده جلالي، انتشارات پيام آزادي،چاپ سوم، زمستان 58، ص123 )</p>
<p style="text-align:justify;">87- حکومتي که ما مي‌خواهيم مصداقش يکي حکومت پيغمبر است که حاکم بود. يکي علي و يکي هم عمر . ( مصاحبه با خبرنگاران، 8 آبان 57، پاريس ) ( شما که روي معاويه و يزيد را هم سفيد کرديد )</p>
<p style="text-align:justify;">88- حكومت اسلامي، حكومت ملي است.حكومت مستند به قانون الهي و به آراء ملت است. اين طور نيست كه با قلدري آمده باشد كه بخواهد حفظ كند خودش را ، با آراء ملت مي آيد و ملت او را حفظ مي كند و هر روز هم كه برخلاف آراء ملت عمل بكند قهراً ساقط است (صحيفه نور، ج4،ص58) ( دقيقا بر اساس همين اصل , ما مي خواهيم شما را ساقط کنيم )</p>
<p style="text-align:justify;">89- تمام اقليت‌هاي مذهبي در حکومت اسلامي مي‌توانند به کليه فرائض مذهبي خود آزادانه عمل نمايند و حکومت اسلامي موظف است از حقوق آنها به بهترين وجه دفاع کند. ( مصاحبه با خبرنگاران، 17 آبان 57، پاريس)</p>
<p style="text-align:justify;">90- اقليت‌هاي مذهبي به بهترين وجه از تمام حقوق خود برخوردار خواهند بود. ( مصاحبه با اشپيگل،16 آبان 57، پاريس، صحيفه نور،ج4،ص359 )</p>
<p style="text-align:justify;">91- تمام اقليت‌هاي مذهبي در ايران براي اجراي آداب ديني و اجتماعي خود آزادند. ( مصاحبه با القومي العربي،20 آبان 57،11 نوامبر 78، امام و &#8230;، گردآورندگان منصور دوستکام، هايده جلالي، انتشارات پيام آزادي،چاپ سوم، زمستان 58،ص214 )</p>
<p style="text-align:justify;">92- از يهودياني که به اسرائيل رفته اند دعوت مي‌کنيم به وطن خود بازگردند. با آنها کمال خوشرفتاري خواهد شد.     ( سخنراني 1 دي 57 ، پاريس)</p>
<p style="text-align:justify;">93- اسلام جواب همه عقايد را بعهده دارد و دولت اسلامي تمام منطق ها را با منطق جواب خواهد داد. ( مصاحبه با روزنامه آلماني دنياي سوم، 15 نوامبر 78 )</p>
<p style="text-align:justify;">94- در حکومت اسلامي همه افراد داراي آزادي در بيان هرگونه عقيده‌اي هستند. ( مصاحبه با سازمان عفو بين‌الملل، 19 آبان 57، پاريس )</p>
<p style="text-align:justify;">95- جامعه آينده ما جامعه آزادي خواهد بود. همه نهادهاي فشار و اختناق و همچنين استثمار از ميان خواهد رفت. ( مصاحبه با اشپيگل، 7 نوامبر 1977 )</p>
<p style="text-align:justify;">96- ما يک حاکمي مي خواهيم که توي مسجد وقتي آمد نشست بيايند دورش بنشينند و با او صحبت کنند و اشکال‌هايشان را بگويند . نه اينکه از سايه او هم بترسند.( مصاحبه با خبرنگاران، 1 بهمن 57، پاريس )</p>
<p style="text-align:justify;">97- اين که مي گويند اگر اسلام پيدا شد زنان بايد توي خانه بنشينند و قفلي بر آن زده ديگر بيرون نيايند تبليغات است . زن و مرد همه آزادند که به دانشگاه بروند . راي بدهند . راي بگيرند. ما با ملعبه بودن زن و به قول شاه : زن خوب است زيبا باشد مخالفيم. ( سخنراني ظهر عاشورا، 20 آذر 57 ،پاريس )</p>
<p style="text-align:justify;">98- اسلام با آزادي زن نه تنها موافق است بلکه خود پايه گذار آزادي زن در تمام ابعاد وجودي زن است. ( مصاحبه با خبرنگار راديو و تلويزيون لوکزامبورگ،20 دي 57 ، صحيفه نور، ج5،ص 417 )</p>
<p style="text-align:justify;">99- زنان در انتخاب، فعاليت و سرنوشت و همچنين پوشش خود با رعايت موازين اسلامي آزادند . ( مصاحبه با گاردين ، 10 آبانماه 57 )</p>
<p style="text-align:justify;">100- زن‌ها در حكومتِ اسلامي آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بيرون آورد و آنها را هم رديف مردها قرار داده است، تبليغاتي كه عليه ما مي‌شود براي انحراف مردم است. اسلام همه‌ي حقوق و امور بشر را تضمين كرده است<a href="http://www.blogfa.com/Desktop/#_ednref36"></a> . ( مصاحبه با راسلگر، آبان 57، پاريس، صحيفه‌ي نور، جلد 5، ص 70 )</p>
<hr />
<p style="text-align:center;"><strong><span style="color:#339966;">يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ﴿2﴾ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ ﴿3﴾ الصف</span></strong></p>
<p style="text-align:center;"><span style="color:#ff0000;">اي كساني كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزي را مي‏گوييد كه انجام نمي دهيد ؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزي را بگوييد و انجام ندهيد .</span></p>
<hr />
<p style="text-align:center;">مطالب این پست از کتاب <strong>بن بست &#8211; تقدیم به تمام فریب خوردگان نظام ولایت</strong> گرفته شده است</p>
<p style="text-align:center;">میتوانید این کتاب را از ستون سمت چپ <a href="http://alihosseinamiri.wordpress.com">همین وبلاگ </a>کتاب را دانلود کنید</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/674/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/674/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/674/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/674/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/674/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/674/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/674/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/674/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/674/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/674/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/674/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/674/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/674/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/674/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=674&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2010/01/13/khomeiny/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>فرهنگ عجیب عزاداری!</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/12/25/%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/12/25/%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Dec 2009 16:49:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[اینها اصل نیستند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=629</guid>
		<description><![CDATA[گریه و زاری برای امام حسین و حادثه کربلا یا برای فاطمه زهرا و ائمه، بصورت اصلی مهم در تشیع در آمده و از تشیع مذهبی ساخته بنام مذهب عزا و رنگ سیاه. مذهب گریه و زاری، مذهب بر سر خود کوفتن و سینه زدن و زنجیر زدن، مذهب بلا و مصیبت، مذهب خودزنی و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=629&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گریه و زاری برای امام حسین و حادثه کربلا یا برای فاطمه زهرا و ائمه، بصورت اصلی مهم در تشیع در آمده و از تشیع مذهبی ساخته بنام مذهب عزا و رنگ سیاه.</p>
<p>مذهب گریه و زاری، مذهب بر سر خود کوفتن و سینه زدن و زنجیر زدن، مذهب بلا و مصیبت، مذهب خودزنی و مذهب درب و پهلو.</p>
<p>مگر امام حسین شهید نشده؟ مگر جای شهیدان در بهشت نیست؟ اصلاً حسین از نظر شیعه امامی معصوم و بدون خطا و گناه است، و چنین شخصی بطور حتم در بهشت خواهد بود.<span id="more-629"></span></p>
<p>پس گریه و زاری شما برای چیست؟ امام حسین در آن جهان احتیاجی به گریه و زاری شما در این جهان ندارد، او از این اعمال شما بیزار است.</p>
<p>پس اصل این است که ببینیم امام حسین چگونه بوده؟، امام حسین تابع دین اسلام بوده و شما نیز باید همانگونه شوید.</p>
<p>امام حسین در برابر حاکم، امر به معروف و نهی از منکر کرده، و آیا هم اکنون کسی می‌تواند ولی فقیه شما را امر به معروف و نهی از منکر کند؟ یا اگر چنین کرد از زندان سیاسی و اداره اطلاعات سر در می‌آورد؟!!</p>
<p>شما باید مانند امام حسین بپا خیزید و یزید و شمر زمان خود را پیدا کنید، ولی متاسفانه شما خودتان از پیروان یزید و شمر هستید.</p>
<p>شما بهتر است که بجای شعار ما اهل کوفه نیستیم، بگوئید ما اهل کوفه هستیم (لازم به تذکر است که بیشتر اهل کوفه از ایرانیان بوده‌اند، البته نامه‌های ارسالی به حسین از جانب عربها بوده ولی به هرحال شعار ما اهل کوفه نیستیم کمی مسخره به نظر می‌آید).</p>
<p>پس مشاهده می‌کنید که این مورد نیز همانند موارد دیگر دارای اهمیت نبوده و اصل نیست.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/629/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/629/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/629/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/629/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/629/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/629/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/629/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/629/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/629/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/629/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/629/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/629/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/629/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/629/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=629&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/12/25/%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>کتاب الله و سنتی</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/12/23/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%86%d8%aa%db%8c/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/12/23/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%86%d8%aa%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 12:25:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله جدید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/12/23/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%86%d8%aa%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[کسانی که دائم به حدیث کتاب الله و عترتی در کتب اهل سنت اشاره دارند لازم است بدانند که حدیث کتاب الله و سنتی نیز به تواتر و در کتب بسیاری از اهل سنت ثبت شده و نمی توان بصورت گزینشی عمل کرد و فقط احادیث باب میل خود و منطبق بر مذهب موروثی خود [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=627&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کسانی که دائم به حدیث کتاب الله و عترتی در کتب اهل سنت اشاره دارند لازم است بدانند که حدیث کتاب الله و سنتی نیز به تواتر و در کتب بسیاری از اهل سنت ثبت شده و نمی توان بصورت گزینشی عمل کرد و فقط احادیث باب میل خود و منطبق بر مذهب موروثی خود را پذیرفت و بیرون کشید. اگر کتاب الله و عترتی صحیح است پس هم اکنون عترت و اهل بیت کجا هستند تا ما به آنها چنگ بزنیم؟!!<span id="more-627"></span> عترت فعلا غائب است و معلوم نیست تا چند میلیون سال دیگر نیز غائب باشد و بطور حتم چنین چیزی مد نظر رسول خدا نبوده که مردم تا نزدیکی های قیامت گمراه بمانند تا آن موقع تازه یکی بخواهد به عنوان عترت بیاید و کنار قرآن مردم را هدایت کند و اگر بگویید منظور از عترت در واقع احادیث و روایات رسیده از اهل بیت (در زمان غیبت) هستند، باید بگوییم اولا که صحبت از خود عترت است نه از سنت آنها یا از احادیث رسیده از آنها و ثانیا معتبرترین کتاب شما در این زمینه اصول کافی است که بسیاری از احادیثش ضعیف یا جعلی هستند و حتی خود علامه مجلسی 9000 از 15000 حدیث آنرا ضعیف دانسته و البته علامه برقعی(ره) در کتاب بت شکن نقد کاملی از آن نموده و احادیث جعلی رسیده از عترت را رد کرده(حتی تحریف قرآن نیز در این کتاب رسیده از عترت می باشد یا صحبت کردن الاغی بنام عفیر با پیامبر اسلام و یا حدیث 13 امام و غیره)، پس گذاشتن عترت هم ردیف با قرآن صحیح نیست و همان سنتی صحیح و منطبق با قرآن است و حتی حضرت علی که مدعیان تشیع خود را  پیرو او می دانند همین نظر را داشته و در خطبه 125در مورد سوره نساء/ 59 فرموده: اگر در چیزی خصومت کردید آن را به خدا و رسول بازگردانید و فرموده : بازگرداندن آن به خدا این است که کتاب او را به داوری بپذیریم و بازگرداندن به پیامبر این است که سنت او را انتخاب کنیم. در نامه 53 نیز در مورد این آیه فرموده : پس بازگرداندن چیزی به خدا یعنی عمل کردن به قرآن و بازگرداندن به پیامبر یعنی عمل کردن به سنت او. حضرت علی(ع) در وصیت خود قبل از شهادت فرموده : اما وصیت من نسبت به خدا آن که چیزی را شریک خدا قرار ندهید و نسبت به پیامبر این است که سنت و شریعت او را ضایع نکنید این دو ستون محکم را بر پا دارید و این دو چراغ را فروزان نگهدارید. در انتها نیز لازم به تذکر است که احادیث باید منطبق و هماهنگ با قرآن باشند و حدیث کتاب الله و سنتی با آیات الهی منطبق است. به هر حال ما هیچ مخالفتی با عقاید و سیره ائمه نداریم ، سیره آنها مبتنی بر تمایل به صلح بوده و بر خلاف مدعیان تشیع همیشه بر کوس جنگ و تفرقه و تقیه نمی کوفته اند ، سیره آنها نشر علم بوده نه فیلتر کردن 80 درصد سایتها و وبلاگها، تحمل مخالف و انتقاد بوده نه ترور و شکنجه و زندانی کردن آنها در اوین و کهریزک، انطباق عقایدشان با قرآن بوده نه انطباق قرآن با عقایدشان، نداشتن زن صیغه ای، نگذاشتن مهر در نماز، خواندن5 نوبت نماز و خلاصه بگویم هرچه در مدعیان تشیع می بینی را برعکس کن به سیره ائمه می رسی. در انتها : امام و پیامبر نه اصل دینند و نه فرع دین ، بلکه تابع دینند و ما نیز مانند آنها باید تابع دین باشیم. الگو گرفتن نیز با بت و بتکده ساختن متفاوت است ! از روش آنها که شجاعت و عدالت و آموزش و مساوات و تحمل و بخشش و . . . بوده پیروی کن نه از احادیث واحد و ضعیف کتب عامه مسلمین، اینگونه خواهی دید که تمام دنیا حاضرند شیعه شوند!</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/627/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/627/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/627/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/627/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/627/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/627/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/627/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/627/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/627/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/627/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/627/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/627/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/627/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/627/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=627&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/12/23/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d9%88-%d8%b3%d9%86%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جنگ دولت یمن و شیعیان</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/12/21/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%db%8c%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/12/21/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%db%8c%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 15:22:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله جدید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=621</guid>
		<description><![CDATA[یکی از هدفهای اصلی حکومت شیعه در ایران صادر کردن نظام ولایت مطلقه فقیه به سایر نقاط دنیاست و سربازان گمنام امام زمان در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی کنند و هرکاری بتوانند می کنند تا بقیه کشورهای اسلامی را نیز به زیر ولایت جناب خامنه ای درآورند، چون به هر حال ایشان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=621&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">یکی از هدفهای اصلی حکومت شیعه در ایران صادر کردن نظام ولایت مطلقه فقیه به سایر نقاط دنیاست و سربازان گمنام امام زمان در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی کنند و هرکاری بتوانند می کنند تا بقیه کشورهای اسلامی را نیز به زیر ولایت جناب خامنه ای درآورند، چون به هر حال ایشان را ولی امر مسلمین جهان می دانند.<span id="more-621"></span> اینها با خود می گویند که بیشترین جمعیت مردم در کشور یمن از شیعیان هستند و نباید حکومت در دست اهل سنت باشد و در واقع در این کشور بهتر می توان جنگ و تفرقه را به راه انداخت تا نظام شیعی تحفه ای نیز آنجا بر سر کار آید و آنجا نیز مثل سوریه و لبنان و عراق و ایران شود. البته هدف اصلی نظام ولی فقیه در واقع کشور عربستان و خصوصا دو شهر مکه و مدینه و خصوصا قبرستان بقیع است. گرگهای سپاه و بسیج و اطلاعات چشم به قبرستان بقیع دوخته اند تا هرچه سریعتر یک گنبد و بارگاه بزرگ در آنجا درست کنند تا اسلام از خطر نابودی نجات پیدا کند و مردم برای حاجت طلبی و توسل به امامان به آنجا بیایند و در واقع کمی از جمعیت داخل مسجدالنبی بکاهند تا عظمت مساجد اینقدر بالا نرود و خیال دشمنان کمی راحتتر شود.آخوندهای روبه صفت در ایران برای رسیدن به این آرزوی دیرینه در صورت لزوم از آمریکا و حتی اسرائیل نیز کمک خواهند گرفت. چون رسیدن به هدف و صادر کردن حکومت امام زمان مهم است و چگونگی رسیدن به این هدف والا و الهی چندان مهم نیست. از آدمکشی گرفته تا سم ریختن در غذای مخالفین و اعدام اهل سنت و شکنجه کردن موحدین تا زندان سیاسی و غیره&#8230;. هر چیز که باعث افسردگی جناب خامنه ای شود باید در نطفه نابود گردد. پس ایجاد جنجال در کشور یمن و کشاندن این جنجال به داخل عربستان و تا پای خانه خدا از اهداف ولایت وقیح و باعث خوشحالی این فرقه منحرف و گمراه است. خداوند شر دشمنان اسلام را برکند، ان شاء الله.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/621/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/621/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/621/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/621/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/621/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/621/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/621/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/621/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/621/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/621/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/621/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/621/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/621/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/621/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=621&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/12/21/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa-%db%8c%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>استاد شیطان / لشکر آخوند</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/11/15/satan-educator/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/11/15/satan-educator/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 06:24:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[محفل شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=91</guid>
		<description><![CDATA[راست می گويد که از عمال شيطان نيست او او خود شيطان بُود ، مانند انسان نيست او نه غلط گفتم ، ببخشيدم که شيطان نيست او او خودش ، استاد شيطان است ، شيطان نيست او در کلاس حقه بازی در رديف اول است خوانده است علم کلام و دينش آسان نيست او گويمت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=91&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="direction:rtl;text-align:center;font-weight:normal;">راست می گويد که از عمال شيطان نيست او<br />
او خود شيطان بُود ، مانند انسان نيست او</p>
<p>نه غلط گفتم ، ببخشيدم که شيطان نيست او<br />
او خودش ، استاد شيطان است ، شيطان نيست او<span id="more-91"></span></p>
<p>در کلاس حقه بازی در رديف اول است<br />
خوانده است علم کلام و دينش آسان نيست او</p>
<p>گويمت او کيست؟ راوی حديث جعلی است<br />
منطبق با عقل يا با نور قرآن نيست او</p>
<p>نيست ظالمتر از او چون بر خدا بندد دروغ<br />
آنچه می گويد عزيزم ، حيف ، آن نيست او</p>
<p>امروز شرکیم ای پدر، توبه نداریم ای پدر<br />
از نور رستیم ای پدر، امسال کفرانی ست این</p>
<p>امروز خواریم ای پدر، دینی نداریم ای پدر<br />
در اوج داریم ای پدر، اسلام ناب ماست این!!</p>
<p>بردار بانگ زیر و بم، کاین وقت مداحیست این!!<br />
آتش بزن در روضه ها، کین یوغ حیوانیست این</h2>
<p>&nbsp;</p>
<hr />
<p style="text-align:center;">
<p>&nbsp;</p>
<h2 style="direction:rtl;text-align:center;font-weight:normal;">(2)</h2>
<h2 style="direction:rtl;text-align:center;font-weight:normal;">آخوند را برای زيان آفريده اند<br />
با او دو متر و نيم ، زبان آفريده اند</p>
<p>تفسير را برای قدمهای منحرف<br />
توجيه را برای خران آفريده اند</p>
<p>در راه دين برای شما چاه کنده اند<br />
تا جمکران ز جمع کران آفريده اند</p>
<p>چون ساختند دکه مذهب کنار دين<br />
خوبی کساد شد چو خزان آفريده اند</p>
<p>لبخند را به ظلمت رنگ سياه دفن<br />
غم را برای بی هنران آفريده اند</p>
<p>با قصه مغزهای تهی خلق کرده اند<br />
با روضه گوشهای گران آفريد ه اند</p>
<p>چون بسته اند سفره دين را برای نان<br />
با منبر و تکيه ، دکان آفريده اند</p>
<p>اين دشمنان زندگی و خنده و رفاه<br />
هر جا که قبر بود خدا آفريده اند</p>
<p>خنديده اند در دلشان بر حماقتت<br />
صدها خرافه در سرتان آفريده اند</h2>
<p>&nbsp;</p>
<hr />
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<h2 style="direction:rtl;text-align:center;font-weight:normal;">(3)</h2>
<h2 style="direction:rtl;text-align:center;font-weight:normal;">اسلام شده ريشه کن از لشگر آخوند<br />
قرآن شده بازيچه کُر و فر آخوند</p>
<p>شيطان لعين ساخته تاجی ز حماقت<br />
بگذاشته بر تخت حسادت سر آخوند</p>
<p>با پيرزن جهل و با فاحشه خشم<br />
اين وصلت ناجور شده همسر آخوند</p>
<p>افسانه و زاری و نفرين و سياهی<br />
می چرخد و می گردد بر محور آخوند</p>
<p>فرياد حقيقت را در چاه تعصب<br />
کی می شنود هرگز ، گوش کر آخوند</p>
<p>خورشيد حقيقت را در نيمه شب جهل<br />
می سوزد اگر بيند بال و پر آخوند</h2>
<div id="download" class="wp-caption aligncenter" style="width: 160px"><br />مطالب این پست از<br />نویسنده و شاعر گرانقدر<br /><strong>آقای علیرضا حسینی</strong><br />نویسنده کتب نفیس<br /><a href="http://haqaeq.persiangig.com/book/Alfos.zip">آلفوس</a><br />و<br /><a href="http://sites.google.com/site/islamicpersianbooks/Home/books/khavarej.zip">دردسر</a><br />میباشد<br />↑<p class="wp-caption-text"> </p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/91/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/91/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/91/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/91/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/91/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/91/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/91/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/91/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/91/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/91/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/91/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/91/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/91/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/91/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=91&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/11/15/satan-educator/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سوالات بی‌پاسخ که از شیعه باید پرسیده شود</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/questions/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/questions/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 05:57:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرخاب و سفید آب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=68</guid>
		<description><![CDATA[یک سری از سوالات هستند که هیچگونه پاسخی ندارند و علمای شیعه در برابر این سوالات تنها می توانند سکوت کنند و نمی توانند آنها را توجیه و تفسیر کنند. 1)علمای شیعه دائم بر این عقیده هستند که پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) خلافت الهی حضرت علی(علیه السلام) توسط کودتای سقیفه بنی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=68&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;">یک سری از سوالات هستند که هیچگونه پاسخی ندارند و علمای شیعه در برابر این سوالات تنها می توانند سکوت کنند و نمی توانند آنها را توجیه و تفسیر کنند.</p>
<p><span id="more-68"></span></p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">1)علمای شیعه دائم بر این عقیده هستند که پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) خلافت الهی حضرت علی(علیه السلام) توسط کودتای سقیفه بنی ساعده غصب شده است، و در واقع ابوبکر غاصب خلافت الهی علی بوده است، و کسانیکه حق علی را غصب کرده اند پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) خفقان شدیدی ایجاد نمودند و هیچکس جرات مخالفت با ایشان را نداشته است و محیط به شکلی بوده است که حتی حرمت دختر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را نگه نداشته اند و به خانه او هجوم برده اند و باعث سقط جنین او شده اند و حضرت علی را نیز به زور و با طنابی به گردنش برای بیعت گرفتن به بیرون کشیده اند و غاصبان خلافت در مدینه و محیط آن زمان خفقان شدیدی ایجاد کردند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حتی چنانچه به آخوندها بگویید: چرا کسی به حق الهی حضرت علی و غدیر خم اشاره ای نداشته؟ خواهید دید که همین پاسخها را خواهند داد و می گویند: ای آقا، در آن زمان درب خانه آتش می زدند و سیلی به گوش دختر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) می زدند و طناب به گردن علی انداختند، شما نمی دانید که ابوبکر و عمر و طرفداران ایشان در آن زمان چه خفقانی ایجاد کرده بودند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس از این توضیحات من سوال خود را طرح می کنم:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">می شود بفرمایید این چه خفقانی بوده که حتی زنان می توانسته اند علیه خلیفه در مسجد خطبه بخوانند؟ منظورم خطبة فاطمه زهرا است که به عقیدة شیعه پس از غصب خلافت حضرت علی در مسجد علیه ابوبکر ایراد شده.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">این چه خفقانی بوده که زنان برای بیعت گرفتن به درب منزل انصار می رفته اند؟ چون شیعه بر این عقیده است که فاطمه زهرا به همراه حضرت علی به درب منازل انصار می رفته تا برای خلافت علی بیعت بگیرد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اين چه خفقاني بوده كه پسر بچه اي 10 ساله (امام حسن) به ابوبكر مي گفته: از منبر پايين بيا؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اين چه خفقاني بوده كه يك عرب به خليفه (عمر بن خطاب) مي گفته چنانچه بخواهي كج شوي با اين شمشير راستت مي كنيم؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اين چه خفقاني بوده كه يك عرب خطاب به خليفه (عمر بن خطاب) اعتراض مي كرده كه چرا سهم پارچه و لباس تو بلندتر از ماست؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">فراموش نکنید شیعیان در مورد خطبه فاطمه زهرا نمی توانند بگویند: حضرت فاطمه دختر نبی اکرم(صلی الله علیه وسلم) بوده و می توانسته این کارها را بکند، چون از آن طرف می گویند به همین دختر ظلم و ستم فراوانی شده و به گوش او سیلی زده اند و درب منزل را آتش زده اند و باعث سقط جنین او شدند. پس او نیز در خفقان به سر می برده و در واقع از همه بیشتر در این خفقان بوده و از همه بیشتر به او ظلم شده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس این تضادها را چگونه توجیه می کنید؟ اگر ابوبکر و عمر خفقانی ایجاد کرده بودند پس خطبه فاطمه زهرا و رفتن نزد انصار برای اخذ بیعت دیگر چیست؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">2) سوال دیگر این است که یک حکومت باید چندین سال بر روی کار بیاید و طرفدار جمع کند تا پس از ایجاد شرایط لازمه بتواند ایجاد خفقان کند، پس چطور ابوبکر فوری پس از به دست گرفتن حکومت ایجاد خفقان کرده؟ آن هم در همان روز اول؟ او که هنوز بر سر کار نیامده بود و هنوز نمی توانسته خفقان ایجاد کند. چطور توانسته فوراً در همان ابتدای امر علیه بزرگانی چون علی و فاطمه دختر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) ایجاد خفقان کند؟ و همچنین علیه بقیه مردم و مخالفین؟، و آیا بقیه مردم به همین زودی خدمات حضرت علی را فراموش کرده بودند؟ مگر اینکه همان جوابهای احمقانه سابق را بدهید که همه مردم و صحابه از همان ابتدای بعثت نفرت و کینه علی را در دل داشته اند و پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وسلم) این کینه ها را نشان داده اند!!! پس چنانچه همه مردم کینه حضرت علی را به دل داشته اند و اصحاب مرتد شده اند و بیعت خود در غدیر خم را فراموش کرده اند و در واقع دستور الهی مبنی بر خلافت حضرت علی را زیر پا گذاشته اند، پس با این اوصاف من سوال بعدی را مطرح می کنم:</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">3) این مردمی که چنین بوده اند و مرتد شده اند و دستوری به این مهمی را زیر پا گذاشته اند، پس آیا حضرت علی می خواسته بر چنین مردمی حکومت کند و حق خود را از ابوبکر پس بگیرد؟ این چنین مردمی که لیاقت خلافت حضرت علی را ندارند و چطور علی می خواسته بر آنها فرمانروایی کند؟ مردمی که از دستور الهی سرپیچی کرده بودند آیا به دستورات علی گردن می‌نهادند؟ پس چرا شما اینقدر سنگ خلافت را بر سینه می زنید؟ شما از یک طرف می گویید: صحابه مرتد شدند پس آیا علی می خواسته بر عده ای مرتد فرمانروایی کند؟ مردمی که از همان ابتدای بعثت کینه علی را در دل داشته اند و پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) این کینه‌ها را بروز داده اند، پس چطور علی می خواسته بر آنها حکومت کند؟ (شیعه می گوید: اصحاب پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وسلم) مرتد شده اند، ولی از طرفی می دانیم که اصحاب پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) با شورش اهل رده به مقابله پرداختند، پس طبق نظر شیعیان عده ای مرتد به جنگ عده ای مرتد دیگر رفته اند!!!!)</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">4) مورد بعدی این است که طبق روایات متعددی که در کتب شیعه آمده پیامبر(صلی الله علیه وسلم) علم غیب داشته (و حتی امامان)، و مرتب به علی سفارش می کرده که چنانچه خلافت را به تو ندادند سکوت و صبر پیشه کن و غیره، و در واقع به شخصیت واقعی ابوبکر و عمر و عثمان و عائشه و&#8230; آگاهی داشته است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال ما می پرسیم: پس چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) اینقدر این افراد را به خود نزدیک می کرده؟ و آیا علت به قدرت رسیدن ابوبکر و عمر و عثمان همین نزدیکی و خویشاوندی ایشان نبوده؟ پس نعوذبالله اولین مقصر در غصب خلافت الهی حضرت علی خود شخص پیامبر بوده، چون زمینه به قدرت رسیدن ایشان را فراهم کرده است.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">5) شیعیان می گویند: در سقیفه بنی ساعده کودتا شد و حق علی غصب شد و حتی بر این نظر هستند که ابوبکر و عمر قبل از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز به فکر غصب خلافت بوده اند و این عقیده از احادیث و روایات متعددی که در کتب ایشان بر علیه ابوبکر و عمر ثبت شده به خوبی نمایان است و مرتب به حدیث قرطاس اشاره دارند که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) تقاضای قلم و دوات می کند تا جانشینی علی را متذکر شود و عمر از این موضوع مطلع می شود و اجازه این امر را نمی دهد چون از همان موقع به فکر غصب خلافت علی بوده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">موضوعی که بین شیعه و سنی مشترک است این است که انصار در سقیفه جمع شدند تا خلیفه ای انتخاب کنند و این موضوع به اطلاع ابوبکر و عمر می رسد و ایشان خود را به سقیفه می‌رسانند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال ما می پرسیم: این چه کودتایی بوده که خود ابوبکر و عمر از آن بی اطلاع بوده اند؟ شما که می گوئید: ایشان از قبل نیز به فکر غصب خلافت بوده اند، پس چرا از ماجرای سقیفه بی اطلاع بوده اند؟ و تازه به آنها خبر داده اند تا به آنجا بروند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شیعه خواهد گفت که چون انصار از قصد و نیت ابوبکر و عمر با خبر بوده اند زودتر به سقیفه رفته اند تا خودشان خلیفه ای را انتخاب کنند!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">(جالب است که همه دنیا از قصد ابوبکر و عمر با خبر بوده اند ولی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) این موضوع را نمی دانسته و ابوبکر و عمر را مرتب به خود نزدیک کرده و اگر این موضوع را می دانسته چرا برای پس از رحلت خویش فکری نکرده تا خلافت الهی علی توسط ایشان غصب نشود؟!)</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">می پرسیم: چرا انصار در جریان انتخاب خلیفه در سقیفه و در مقابل مهاجرین می گفته اند: ما با علی بیعت می کنیم؟ اگر نمی خواسته اند ابوبکر خلیفه شود چرا در انتها با او بیعت می کنند؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">چطور انصار متوجه موضوع بوده اند و سریعاً به فکر سبقت گرفتن از ابوبکر و عمر افتاده اند ولی خود حضرت علی متوجه این موضوع مهم نبوده و برای حفظ خلافت الهی فکری نکرده؟ تازه به عقیده شیعه حضرت علی علم غیب هم داشته.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اگر بگویید: علی مشغول تدفین پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بوده، می گوئیم: موضوع خلافت الهی نیز از نظر شما بسیار مهم است و از نظر شما مسئله امامت بسیار بسیار مهم است و به نظر شما غصب خلافت الهی باعث انحراف در اسلام شده که باعث ضربات بسیاری شده و خواهد شد و حتی شهادت امام حسین در کربلا را نیز از نتایج همین غصب خلافت می دانید، پس چنانچه اصحاب از قبل به فکر کودتا بودند به طور حتم حضرت علی متوجه می شده (یا حتی پیامبر توسط علم غیب به او می گفته) و چنانچه خودش برای حفظ خلافت الهی به سقیفه نمی رفت لااقل شخصی دیگر را به عنوان نائب می فرستاد و به هر نحوی که بود جلوی به خلافت رسیدن ابوبکر را می گرفت.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">واقعاً خنده‌دار است که خلافتی الهی که توسط خداوند اعلام شده و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و ملائکه و علم غیب و غیره&#8230; پشتیبان آن بوده اند توسط دو نفر غصب شده است، دو نفری که شما اصلاً آنها را قبول ندارید.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">تمامی این موارد نشان می دهد که ابوبکر و عمر سوء نیتی نداشته اند و از قبل به فکر کودتائی نبوده اند تا حضرت علی یا انصار متوجه باشند و زودتر اقدام کنند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">6) سوال بعدي كه بارها از شيعيان پرسيده شده و جوابي براي آن نداده اند اين است كه چرا در قرآن نامي از حضرت علي و خلافت و جانشيني او نيست؟ و همينطور نام امامان ديگر و امام زمان؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">جوابي كه شيعيان مي دهند اين است كه تعداد ركعات نماز نيز در قرآن نيست و براي فهم آن مي بايست به سنت و احاديث رجوع كنيم و در رابطه با خلافت نيز به احاديث مختلف رجوع مي‌كنيم!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در جواب مي گوئيم: شما شيعيان قياس را قبول نداريد و در اصول كافي از امام صادق حديث داريد كه ابوحنيفه را لعن كرده به خاطر قياس كردنش و گفته كه دين با قياس به دست نيايد. ولي خودتان در اينجا دست به قياس مي زنيد و اصول مهم مذهب خود يعني امامت را با فرعي از فروع دين يعني تعداد ركعات نماز قياس مي كنيد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">جالب است كه گاهي علماي شيعه مي گويند: ما در اصول عقايد قياس داريم و تنها در فروع ديني قياس را باطل مي دانيم ولي ناگهان مي بينيم كه در اينجا با فروع ديني نيز قياس مي كنند يعني تعداد ركعات نماز؛ پس نتيجه مي گيريم كه شيعه هرجا به نفع خودش باشد قياس مي كند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">از همه مهمتر اينكه اصول دين در جاي جاي قرآن به طور صريح و روشن و واضح بيان شده تا كسي بهانه اي نداشته باشد؛ اصولي چون توحيد و نبوت و معاد؛ ولي امامت كه از اصول بسيار مهم ديني نزد شيعيان است و حتي آنرا از نبوت هم بالاتر مي برند در قرآن بيان نشده و اين اصل مهم چه ربطي به تعداد ركعات نماز دارد؟ در قرآن علاوه بر اصول ديني كه بيان شده فروع دين نيز بيان شده؛ مثل نماز و زكات و حتي فروع فروع نيز بيان شده همچون وضو در سوره مائده آيه 6 ولي امري كه واضح است اين است كه ما بايد براي فهم بعضي امور ديني به سنت نبي اكرم (صلی الله علیه وسلم) مراجعه كنيم براي اموري چون تعداد ركعات و غيره؛ و اگر بنا بود در قرآن تمامي نكات ريز و فروع فروع فروع نيز بيان شود مي بايست كتابي حجيم در چندين جلد نازل مي شد و در انتها باز براي عده اي از مراجع ديني سوالاتي باقي بود و هيچكدام بدون سوال نمي ماندند؛ كافي است شما سري به رساله‌ها و كتب تفسيري ايشان بزنيد تا متوجه شويد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس قرآن موارد مهم و اساسي و اصولي را بيان نموده و راه بهشت و جهنم را به خوبي نشان داده و چنانچه مسئله امامت و خلافت و جانشيني حضرت علي اينقدر مهم بود حتماً بيان مي شد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس مي بينيد كه شيعه پاسخ نمي دهد و گاهي نيز جوابهاي احمقانه‌اي مي دهد همچون اينكه علت نبودن نام علي و مسئله خلافت به خاطر امتحان بوده و خداوند امت اسلامي را امتحان نموده و تنها ما شيعيان از عهده اين امتحان بر آمديم.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ما مي گوئيم: آيا خداوند در آخرين كتاب و فرستاده خود چنين كاري مي كند؟ و آيا خداوند در خود امر دين امتحان و شبهه ايجاد مي كند؟ و با اينكار بهانه را به دست گمراهان مي دهد تا در جهان آخرت بگويند ما متوجه نشديم و دين الهي را به خوبي نفهميديم يا اينكه خداوند حجت را تمام مي كند و آيات را به طور صريح و روشن و مبين و قابل فهم مي فرستد تا كسي بهانه اي نداشته باشد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آيا قرآني كه حجت است داراي امتحان و پيچيدگي است؟ اينكه ديگر حجت نمي شود؛ حجت يعني بينه و دليل روشن و آشكار.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس موضوع امتحان كه در قرآن نيز بيان شده مربوط به مال و فرزندان و&#8230; است نه مربوط به خود قرآن و خود دين و اصول مهم آن.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">يكي ديگر از پاسخهاي شيعيان اين است كه ذكر نام افرادي كه در آينده خواهند بود (مثل امامان) باعث كينه و حسد و دشمني نسبت به ايشان خواهد شد ولي دليل ذكر نامهايي چون ذوالقرنين در قرآن اين است كه اين اشخاص مربوط به گذشته بوده اند و از دنيا رفته اند و ديگر كسي نسبت به ايشان حسد و كينه و دشمني پيدا نمي كند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در جواب مي گوئيم: در سورة الصف آيه 6 آمده كه حضرت عيسي (علیه السلام) به بني اسرائيل مي‌گويد: بعد از من پيامبري مي آيد كه نامش احمد است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس چطور نام پيامبري كه 600 سال بعد مي آمده بيان شده است ولي نام جانشين بلافصل آخرين پيامبر و يا نام امامان ديگر و امام زمان بيان نشده است؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">و اما در مورد حسد و كينه و دشمني كه شيعه به ان اشاره دارد واقعاً جاي بسي خنده دارد چون دليلي مسخره و بي پايه و اساس است، چون ما مي گوئيم: چطور حسد و دشمني نسبت به اهل بيت ايجاد نشده است؟ از نظر شما تمامي دشمني ها نسبت يه ايشان صورت گرفته و خود شما از همه بيشتر به اين دشمني ها اشاره داريد از 25 سال خانه نشين شدن حضرت علي گرفته تا مضروب شدن حضرت فاطمه و سقط جنين او و شهادت امام حسين در كربلا و همچنين شهادت امامان ديگر چون امام رضا و حتي غيبت مهدي به دليل خطر كشته شدنش توسط حاكمان وقت.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس چه حكمتي در نبودن نام ايشان در قرآن است؟ دشمني، كينه و حسد نسبت به ايشان ايجاد شده پس اين دليل شما مردود است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">7) در خطبه 67 نهج البلاغه آمده که حضرت علی (علیه السلام) در مورد ماجرای سقیفه از یارانش مي‌پرسد که انصار در سقیفه چه گفتند؟ و آنها پاسخ مي دهند که انصار گفتند: زمامداری از ما و رهبری از شما مهاجرین انتخاب گردد پس حضرت علی (علیه السلام) فرمود: چرا با آنها به این سخن رسول خدا استدلال نکردید که آن حضرت درباره انصار سفارش فرمود: با نیکان آنها به نیکی رفتار کنید و از بدکاران آنها درگذرید و در اين هنگام یارانش از حضرت علي (علیه السلام) پرسیدند: چگونه این سخن آنها را از زمامداری و خلافت دور می کرد كه حضرت علی (علیه السلام) در پاسخ مي گويد: اگر زمامداری و حکومت در آنان بود سفارش کردن در مورد آنها معنایی نداشت.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال ما در اینجا طبق گفته خود حضرت علی (علیه السلام) می گوئیم: اگر خلافت فقط منحصر به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بوده است پس چرا اینقدر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در مورد اهل بیت سفارش می کرده است (شیعه نیز دائم به این سفارشات اشاره دارد) اگر خلافت در بین اهل بیت می بود سفارش مکرر در مورد آنها معنایی نداشت، و به طور مثال ممکن بود مردم در غدیر خم یا جاهایی که شیعه معتقد است علی به عنوان خلیفه بلافصل معرفی می شده است به پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بگویند: تو می بایست سفارش ما را به علی بکنی نه سفارش او را به ما، چونكه او پس از تو خلیفه و حاکم بر ما خواهد شد و بايد مراقب ما باشد. پس طبق این سخن حضرت علی (علیه السلام) نتیجه می گیریم که دستوری از سوی خداوند یا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) مبني بر خلافت در اهل بیت نبوده است، و شما نیز نمی توانید سخن حضرت علی (صلی الله علیه وسلم) را قبول نکنید. در اين مورد نيز شيعه جوابي ندارد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">8) حضرت علي (علیه السلام) فرموده: مشورت دادن به ظالم همچون شركت در ظلم اوست.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ما مي پرسيم: پس چرا خود علي دائم به عمر مشورت مي داده است؟ و حتي به قول خود شما عمر بارها و حدود هفتاد بار گفته: چنانچه علي نبود عمر هلاك مي شد، و طبق اين سخن پس علي حداقل هفتاد بار به عمر مشورت داده است، و چطور دشمن اسلام و غاصب خلافت براي مشورت نزد او مي آمده؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شما كه معتقد هستيد عمر غاصب خلافت بوده و ظالم بوده؛ پس چرا حضرت علي به او مشورت مي داده است؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شيعه خواهد گفت: حضرت علي به خاطر اينكه اسلام منحرف نشود به عمر مشورت مي داده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در جواب مي گوئيم: پس طبق اين گفته اسلام منحرف نشده است چون حضرت علي با مشورت دادن جلوي انحراف آنرا گرفته و بنابراين تمامي ادعاهاي شما مبني بر تحريف اسلام به خاطر غصب خلافت علي مردود مي شود.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شيعه مي گويد: آن جامعه ايده آل با خلافت علي درست مي شده و به خاطر غصب خلافت نشده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مي گوئيم: شما از طرفي مي گوئيد: اسلام بسيار بسيار منحرف شده ولي از اين طرف مي گوئيد نخير منحرف آن چناني هم نشده و تنها آن جامعه ايده آل درست نشده؛ پس معلوم نيست شما چه مي خواهيد؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">و چنانچه حضرت علي به عنوان وزير و مشاور نتوانسته باشد جلوي انحراف اسلام را بگيرد پس چنانچه خودش هم خليفه مي شده نمي توانسته كاري بكند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">و سوال اصلي ما در اينجاست كه اگر عمر ظالم بوده و دشمن اسلام بوده پس چرا براي پيشرفت و كمك به دين اسلام نزد علي مي رفته تا از او مشورت بگيرد و اين دشمن از كجا مي‌دانسته كه علي بهتر از ديگران به او مشورت مي دهد؟! اين سخن شما همچون اين مي باشد كه بگوئيم: دزدي براي ساختن دستگاه دزدگيري نزد شخصي برود تا به او كمك كند دستگاه دزدگير را بسازد. آيا هيچ دزدي چنين كاري مي كند؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اگر عمر دشمن اسلام بوده نزد علي نمي رفت تا براي كمك به اسلام از او كمك بگيرد از كسي كه به نظر شما از همه براي اسلام بهتر بوده، پس اي كاش اسلام هميشه از اين دشمنان داشته باشد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">9) چرا در هيچ يك از نامه هاي حضرت علي به مخالفينش در 3 جنگ نهروان، جمل و صفين اشاره اي به غدير و ساير احاديث مورد نظر شيعه يا آيات قرآن كه در خصوص علي است نشده است؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">10) اولين كسي كه خطبه فدك را نقل كرده احمد بن ابي طاهر است كه اين خطبه را در كتاب بلاغات النساء از قول زيد بن علي نقل كرده در حاليكه زيد بن علي 120 سال قبل از ايشان شهيد شده، پس اين چه سندي است؟ و در ضمن خبر واحد هم مي باشد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">11) راوي خطبه شقشقيه عكرمه مولا ابن عباس است كه از خوارج است و بر همين مذهب مرده است، از كي تا به حال شيعه روايت خوارج را قبول دارد؟ در ضمن خبر واحد هم مي باشد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">12) چرا پيامبر (صلی الله علیه وسلم) پس از جنگ احد روي قبر حمزه سيدالشهدا هيچ ساختماني بنا نكرد؟ و چرا پس از فتح مكه روي قبر حضرت خديجه محبوبترين همسرش بنايي نساخت؟ و حتي اگر خلفا را علي قول شما مغرض بدانيم چرا آنها براي عوام فريبي روي قبر پيامبر (صلی الله علیه وسلم) گنبد و بارگاهي نساختند؟ وقتيكه بيت المال هم سرشار از پول بوده است.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">13) در كتب شيعه داستانهايي نقل شده مبني بر رويت امام زمان توسط مراجع و علماي صالح شيعي (همچون مقدس اردبيلي) و از همان عالم شيعه در مورد جزيره خضرا مطالبي نقل شده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">هم اكنون همه مي دانند چنين جزيره اي وجود ندارد و حتي خود علماي شيعه نيز وجود آنرا منكرند و داستانها و روايات پيرامون اين مسئله را رد مي كنند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال مي پرسيم: آيا رويت امام زمان نيز توسط اين عالمان دروغ نمي باشد؟ و چطور كسي كه با امام زمان در ارتباط بوده در مورد اين جزيره اشتباه كرده و از امام زمان سوالي نكرده؟ پس اين تضاد را چگونه توجيه مي كنيد؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">14) چرا حتي يكي از آيات مورد استناد شيعه با آيه قبل و بعد آن نظر شيعه را تاييد نمي كند؟ بلكه با حديث و روايت بايد منظور آنرا فهميد؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">15)در سوره بقره آيه 165 آمده:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">﴿ وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبّاً لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ ﴾.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">«بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مى‏كنند و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها كه ايمان دارند، محبت شان به خدا، (از مشركان نسبت به معبودهاشان،) شديدتر است. و آنها كه ستم كردند، (و معبودى غير خدا برگزيدند،) هنگامى كه عذاب (الهى) را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمامِ قدرت، از آنِ خداست و خدا داراى مجازات شديد است».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس چرا بيشتر شيعيان كربلا را بيشتر از مكه، مفاتيح را بيشتر از قرآن و تكيه را بيشتر از مسجد دوست دارند؟ ممكن است شما اين حقيقت را رد كنيد ولي خود شيعيان بهتر مي دانند كه ما راست مي گوئيم يا دروغ .</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">16) حضرت علي (علیه السلام) در جنگ صفين مي گويد: به لشكريان معاويه ناسزا نگوييد و همينطور در قرآن آمده كه به بتهاي مشركين توهين نكنيد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس مي شود بفرمائيد زيارت عاشورا و لعن و نفرينهاي در آن چيست؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آيا شما اهل سنت را از مشركين زمان پيامبر (صلی الله علیه وسلم) بي ارزشتر مي دانيد كه به مقدسات ايشان توهين مي كنيد؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">17) چرا در شهرهاي بزرگ ايران همچون تهران مسجدي براي اهل سنت نمي سازيد؟ و چرا در اين شهرها اجازة ساخت مسجد را به ايشان نمي دهيد؟ آيا در كشوري كه ادعاي وحدت شيعه و سني را دارد و رهبر خود را ولي امر مسلمين جهان مي دانند نبايد مسجدي براي اهل سنت كه جمعيت بزرگ مسلمين هستند موجود باشد؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">چنانچه در جواب بگوئيد: ما شيعيان هم به مكه و مدينه مي رويم و در مساجد اهل سنت نماز مي خوانيم و مسجد مسجد است و مسجد كه شيعه و سني ندارد، بايد بگوئيم: وقتيكه شما به مساجد اهل سنت مي رويد امري عادي است و كسي از اهل سنت با شما كاري ندارد ولي آيا اگر يك نفر سني در مسجدي از شيعيان در تهران يا جايي ديگر بيايد و دست به سينه نماز بخواند بقيه مردم چگونه به او نگاه مي كنند و آيا كاري با او ندارند و آيا او را مسخره نمي كنند؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">18) در قرآن مسلمين به پيروي دعوت شده اند: 1) خطاب به پيامبر (صلی الله علیه وسلم) آمده كه پيروي كن از آنچه به تو وحي مي شود. 2) خطاب به ساير مسلمين پيروي از اصحاب ذكر شده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">يعني روش نشر دين در بلاد و نسل به نسل در طول تاريخ اين است كه پيامبر مطابق وحي عمل مي كرده و اصحاب طبق روش پيامبر (صلی الله علیه وسلم) و آيندگان طبق روش اصحاب، آيا ما اين روش كاملاً عقلي و منطقي را رها كنيم و دنبال احاديثي برويم كه يك مشت فاسدالمذهب دروغگو كه اطراف امامان را گرفته بوده اند نقل كرده اند.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">19) حضرت علي (علیه السلام) صريحاً فرمان داده كه بپيونديد به اكثريت و بيشتر مسلمانان (ملتزم شويد به سواد اعظم).</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">چرا به فرمان او عمل نمي كنيد؟ و مي گوئيد اكثريت اعظم بايد بپيوندند به تعداد كمتر؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">20) سي سال است كه براي اولين بار در تاريخ ايران تمامي شئونات كشور در دست شما و عقايد شماست. چرا ميزان تورم، بي عدالتي، تخريب وجهه ايرانيان در سطح بين المللي، دين گريزي جوانان، اعتياد، بيكاري، طلاق، مشكل مسكن و ازدواج و غيره&#8230; نسبت به زمان قبل از انقلاب چندين برابر شده است؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">21) آيا شما شيعيان حاضر به ايجاد وحدت با خوارج هستيد؟ اگر حاضر به چنين كاري نيستيد و مي گوئيد خوارج حضرت علي را لعن مي كنند و دشمن او هستند، پس چطور انتظار داريد اهل سنت با شما متحد شوند؟ با اينكه شما ابوبكر، عمر، عثمان، عايشه و صحابه را لعن مي كنيد و با آنها دشمن هستيد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">22) شيعه معتقد است كه حضرت علي از كودكي نيز به عنوان جانشين پيامبر (صلی الله علیه وسلم) معرفي شده و به براي اين ادعا به يوم الانذار اشاره دارد كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) خطاب به كسانيكه دعوت كرده بود فرموده: هر كس از شما ايمان بياورد او را به عنوان جانشين خود بر مي گزينم، كه فقط علي بر مي‌خيزد و قبول مي كند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال سوال ما اين است كه مگر مسئله ايمان آوردن معامله است كه بگوئيم هركس ايمان آورد فلان مقام را دارد؟ آيا پيامبر (صلی الله علیه وسلم) هيچگاه چنين كاري مي كرده كه اي مشركين هر كس ايمان بياورد فلان مقام و منزلت را صاحب مي شود، در قرآن نيز بيان شده كه هركس ايمان بياورد به نفع خود كار كرده و هركس ايمان نياورد به خود ظلم كرده.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال بعدي اينكه مشركين و افراد مقابل هنوز نبوت محمد (صلی الله علیه وسلم) را قبول نداشته اند آنوقت آيا پيامبر(صلی الله علیه وسلم) بر سر جانشيني خود با آنها گفتگو مي كرده است؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">23) شيعه مي گويد: مقام امامت و خلافت حضرت علي (علیه السلام) مقامي الهي است. ما مي پرسيم: اگر اين مقام الهي بوده پس چرا حضرت علي در جاهاي مختلف اين مقام را نكوهش كرده، مثلاً فرموده: خلافت از آب بینی بزغاله ای برای من کم ارزش تر می باشد (خطبه 3 نهج البلاغه) و یا از لنگه کفشی برای من کم ارزش تر است. آيا مقام الهي شايسته اينگونه القاب است؟ آيا پيامبر(صلی الله علیه وسلم) هيچگاه چنين سخناني در مورد نبوت خود گفته بود؟ در خطبه 5 آمده که پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه وسلم)، عباس و ابوسفیان به حضرت علی پیشنهاد خلافت دادند و می خواستند با او بیعت کنند که در جواب آنان فرمود اینگونه زمامداری چون آبی بدمزه و لقمه ای گلوگیر است .</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">24) در رابطه با شورش اهل رده شيعه دائم به ابوبكر و اصحاب ايراد مي گيرد كه چرا ايشان مانع الزكات را كشته اند و مي گويند: اي واي بر آنها گويندة لا اله الا الله را كشتند!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">بايد گفت: در ج52 بحارالأنوار باب سیره وأخلاقه و عدد أصحابه در خبر دوم از حضرت صادق و موسی بن جعفر نقل کرده که اگر قائم قیام کند به 3 چیز حکم می کند که احدی از ائمه و پیغمبران حکم نکرده اند، شیخ زانی را می کشد و مانع الزکاة را می کشد و ارث برادر به برادر دینی که در عالم اشباح برادر بوده اند، می رسد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">از شيعيان مي پرسيم: چرا امام زمان مانع الزكات را مي كشد؟ از شيعيان مي پرسيم: چرا حضرت علي 4000 نفر گويندة لااله الاالله را در جنگ نهروان كشت؟ 4000 نفري كه نه تنها لااله الاالله مي گفته اند بلكه حافظ سوره هاي قرآن هم بوده اند .</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">25) حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 92 نهج البلاغه فرموده: «مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید». و فرموده: «من وزیر و مشاور باشم بهتر است تا خلیفه و حاکم» (یعنی تا کنون مشاور و وزیر خلفا بوده ام). در اینجا باز عالم شیعی می گوید: منظور حضرت علی از اینکه مرا رها کنید این بوده که شما توان عدل مرا ندارید!!! مي پرسيم: چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به کفار و مشرکین مکه این جملات را نگفت؟، طبق این عقیده، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) هم باید به اهالی مکه می گفته شما تحمل قوانین سخت اسلام را ندارید و توان از بین بردن بتهایی که اجداد شما می پرستیده اند را ندارید و تحمل خواندن نماز در پنج وقت را ندارید یا تحمل یک ماه روزه داری یا دادن زکات و یا بقیه قوانین اسلام را، مگر حضرت علی (علیه السلام) می خواسته چکار بکند؟، کارهایی که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در همان ابتدای بعثت با آن فرهنگ جاهلیت و تعصب مردم انجام داد بسیار سخت تر بود.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">26) حضرت علی در نهج البلاغه نامه 6 به معاویه فرموده: «همان کسانی با من بیعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان با همان شرایط بیعت کردند پس آنکه در بیعت حضور داشته نمی تواند خلیفه ای دیگر انتخاب کند و آنکه غایب بوده نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد. همانا شورای مسلمین از آن مهاجرین و انصار است».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در مقابل این نامه علمای شیعه دوباره دست به تاویل و بازی با کلمات می زنند و می گویند: در این نامه حضرت علی با زبان خود معاویه با او صحبت می کرده است!!! چون معاویه امامت او از جانب خدا را قبول نداشته و شورای مسلمین را قبول داشته پس امام هم به شورای مهاجرین و انصار اشاره کرده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ما نمی دانیم چرا هر چه در احادیث و تاریخ به نفع شیعه است آنها فوری آن را می پذیرند، ولی هرچه به ضرر آنهاست فوری شروع می کنند به تاویل و تغییر دادن معنا و مفهوم آن، آیا به راستی اصول دین خدا نیازی به تاویل و تفسير دارند؟ و اگر واقعاً شیعیان در اين مسائل حق دارند پس چرا اینقدر در اثبات آنها توضیحات لازم است؟ چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) با زبان ابوجهل و ابولهب با آنها صحبت نکرد؟ و به طور صریح گفت: من از جانب خدا برای هدایت مردم و نابودی بتها آمده ام، اگر واقعا امامت از سوی خدا بوده نباید در تبلیغ آن کوتاهی کرد، تازه در زمان پیامبر(صلی الله علیه وسلم) شرایط بسیار سخت‌تر و تعداد یاران او کمتر بوده تا در زمان حضرت علی که خود خلیفه بوده است، و از همه اینها گذشته گیریم که در این نامه حضرت علی با زبان خود معاویه صحبت کرده، اما حضرت علی (علیه السلام) همین سخنان را در مدینه نیز خطاب به تمامی مردم گفته است، آیا آنجا هم داشته در پرده سخن می گفته؟ يا به زبان مردم آنجا سخن مي گفته؟، در نهج البلاغه در خطبه 173 در مورد ویژگیهای رهبر اسلامی فرموده: «اگر شرط انتخاب رهبر حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت، بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رای و اهل حل و عقد رهبر و خلیفه را انتخاب می کنند که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بیعت کننده حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگر خواهند داشت».</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">27) حضرت علي (علیه السلام) در خطبه 205 در جواب طلحه و زبیر فرموده: «به خدا سوگند من به خلافت رغبتی نداشته و به ولایت بر شما علاقه ای نشان نمی دادم و این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید و آن را بر من تحمیل کردید».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مي پرسيم: آیا کسی نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) را بر وی تحمیل کرده بود؟ یا خود پیامبر(صلی الله علیه وسلم) از جانب خدا مامور بدان بود؟، پس چرا حضرت علی(علیه السلام) در این جا نسبت به خلافت الهی فرموده: علاقه ای بدان نداشتم و شما آنرا بر من تحمیل کردید؟ پس نتیجه می گیریم که دستوری از جانب خداوند نبوده، و گرنه اولین مقصر خود حضرت علی می شود که در گرفتن آن کوتاهی کرده و شما مطمئن باشید اگر دستوری از جانب خداوند بود حضرت علی (علیه السلام) اجازه نمی داد احدی آنرا پایمال کند و همینطور اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وسلم) آن دستور را انجام می دادند و به کسی اجازه نافرمانی در امر الهی را نمی دادند.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">28) طبق خطبه 8 نهج البلاغه تقیه در بیعت رد می شود، در این خطبه حضرت علی در مورد بیعت حضرت زبیر فرموده: «زبیر می پندارد با دست بیعت کرده نه با دل، پس به بیعت با من اقرار کرده ولی مدعی انکار بیعت با قلب است، بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد یا به بیعت گذشته بازگردد».</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس بيعت علي با ابوبكر، عمر و عثمان تقيه نبوده است.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">29) در جريان هجرت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از مكه به مدينه حضرت علي در رختخواب پيامبر مي خوابد و از طرفي شيعه معتقد است كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از قبل و در يوم الانذار علي را به عنوان جانشين خود معرفي كرده بود.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال سوال ما اينجاست كه وقتي مشركين به داخل منزل پيامبر (صلی الله علیه وسلم) ريختند تا او را بكشند و بجايش جانشين او را در رختخواب ديدند پس چرا اقدام به قتل جانشين او نگرفتند؟ چون جانشين هركس بسيار مهم است، و پس از شخص مذكور امور را به دست خواهد گرفت، مخصوصاً در مورد پيامبر (صلی الله علیه وسلم) و حضرت علي، چونكه پيامبر بيش از پنجاه سال داشته و علي جواني در حدود بيست ساله بوده و پس از او مدتها حكومت مي كرده است.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">30) حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 90 نهج البلاغه فرموده: «حجت خدا با پیغمبر ما محمد (صلی الله علیه وسلم) تمام شد» (تمت بنبینا محمد حجته)، پس چرا شيعه امامان را حجت مي داند؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">31) آيا اگر حديث و روايت را از شيعه بگيريم ديگر چيزي براي گفتن دارد؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">32) در روايتي از شيعيان نقل شده كه حضرت علي از پيامبر در مورد فضيلت ماه رمضان سوال مي كرد كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) اندوهگين مي شود و مي گويد: گويا بدترين خلق را مي بينم كه در اين ماه تو را به شهادت مي رساند و&#8230;، حضرت علي مي پرسد: آيا در آن هنگام ايمان من به سلامت خواهد بود يا خير؟ كه پيامبر (صلی الله علیه وسلم) جواب مثبت مي دهد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال ما اين است كه چطور امام معصوم از درستي ايمان خود سوال مي كند؟ مگر شخص معصوم كافر از دنيا مي رود يا ناقص الايمان؟ چطور امام هدايتگر مردم جهان نمي داند خودش با ايماني سالم به آن دنيا مي رود يا خير؟ اين چگونه امام، خليفه من عندالله، معصوم و هدايتگر است؟ چطور امام مسئله اي به اين مهمي را نمي دانسته؟ مگر علم غيب نداشته؟ مگر در اصول كافي حديثي نيست مبني بر اينكه امامان قاتل خود را مي شناسند و از زمان مرگ خود باخبرند و حتي به اختيار خويش مي ميرند، پس چرا حضرت علي از پيامبر مي پرسيده، مگر خودش نمي‌دانسته؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">33) در احاديث مورد قبول شيعه آمده كه تعيين كنندگان وقت ظهور كذاب و دروغگو هستند، سوال ما اين است كه چرا مراجعي چون آيت الله بهجت در هنگام قنوت خود گفته كه قاتل امام زمان به دنيا آمد يا آخوندها و مراجع ديگر نيز گهگاه تعيين وقت مي كنند و سر مردم را گرم مي‌كنند، مثلاً در جريان جنگ آمريكا با عراق مي گفتند: در احاديث آمده كه در آخرالزمان در عراق جنگي صورت مي گيرد كه بر سر طلاي سياه است و آن نفت است، يا مي گويند: سفياني در ارتش فلان كشور ديده شده است و مزخرفات ديگر، پس آيا اين تعيين كنندگان وقت ظهور جزء كذابين نيستند و چرا مراجع ديگر آنها را رسوا نمي كنند؟ البته دليل آن روشن است چون امام زماني وجود ندارد و شما به اين بهانه حكومت را در دست گرفته ايد و زمام عقل و دين مردم را در اختيار داريد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">34) در اصول كافي باب صفة العلم حديثي آمده به اين عنوان: همانا پيامبران درهم و دينار ارث ننهادند. پس چرا شيعه دائماً به فدك و ارث فاطمه از پدرش اشاره مي كند؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">35) شيعه دائم به حديث قرطاس اشاره دارد كه در آن پيامبر(صلی الله علیه وسلم) تقاضاي قلم و دوات مي كند و&#8230;، اما سوالات:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* چطور پيامبر در آن 23 سال به ياد اين مطلب نبوده و در هنگام رحلت به ياد آن افتاد؟ آيا معقول است امري مهم را تا آن لحظه به تاخير انداخت؟ آيا بهتر نبوده كه اولاً: پيامبر (صلی الله علیه وسلم) پس از جريان غدير خم در مدينه (در پايگاه خلافت) نيز براي علي اخذ بيعت كند در صورتيكه چنين نكرده، ثانياً: براي مدتي علي را خليفه كند و خودش هم نظارت داشته باشد يا او را پيش نماز كند و امور مهم را به او بدهد تا اين امر در ذهن مردم جا بگيرد و امري عادي باشد، در صورتيكه پيامبر چنين نكرده.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* كي و كجا پيامبر (صلی الله علیه وسلم) به خاطر سخن كسي مطلب و دستور الهي را بيان نمي كند؟  چطور پيامبر(صلی الله علیه وسلم) از ابوجهل، ابولهب و مشركين مكه نترسيد و سخناني بزرگتر از اين گفت، از نابودي بتها و خدايان كعبه و باطل بودن تثليث در مسيحيت و غيره&#8230;، و چنانچه شيعه بگويد در روايات ديگر ما آمده كه پيامبر پس از بيرون رفتن اصحاب سخن خود را به علي گفته، بايد بگوييم: بحث ما در مورد اين حديث است نه احاديث ديگر، شما كه بر اين امر تاكيد دارد و در كتبي چون سليم بن قيس هلالي  آمده و در ضمن امر الهي بايد به همه ابلاغ شود و مگر اصحاب پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از مشركين مكه بدتر بوده اند؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* شما كه مي گوييد: عمر گفته: پيامبر هذيان مي گويد، و با اين سخن او بين طرفداران علي و اصحاب ديگر كشمكش ايجاد شده، پس در واقع ياران علي نيز در جلوي پيامبر (صلی الله علیه وسلم) صداي خود را بالا برده اند و درگير شده اند و مقصر هستند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* مگر به عقيده شما دو ماه قبل از اين جريان پيامبر(صلی الله علیه وسلم) حضرت علي را به عنوان جانشين خود معرفي نكرده بود؟ مگر براي او بيعت نگرفته بود؟ پس تكرار آن براي چه بوده؟ و كسانيكه دستور الهي را زير پا بگذارند و بيعت خود را بشكنند آيا به نوشته پيامبر اهميت مي دهند؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* پيامبر (صلی الله علیه وسلم) امي و بيسواد بوده، ولي در اين حديث فرموده: قلم و دوات بياوريد تا بنويسم (اكتب) در صورتيكه بايد مي گفته املاء كنم (املي).</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* پيامبر (صلی الله علیه وسلم) كه سخن خود را نگفته پس شما از كجا فهميديد كه منظور او بيان خلافت علي بوده؟ شايد منظورش ابوبكر بوده؟ و همانطور كه قبلاً نيز گفتم نمي توانيد به سليم بن قيس و كتب ديگر اشاره كنيد و بگوييد در آنجا پيامبر سخن خود را گفته.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* اصول دين مي بايست در قرآن به طور صريح بيان شوند نه اينكه با حديث ثابت شوند و تازه در اين حديث هم پيامبر(صلی الله علیه وسلم) چيزي نگفته، پس اين چه اصولي است؟ اين چه اصولي است كه به خاطر سخن يكنفر (عمر به عقيده شيعه) بيان نمي شود؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* طبق اين حديث پيامبر(صلی الله علیه وسلم) چيزي را كه موجب هدايت امت بوده و از گمراهي آنها جلوگيري مي كرده، نگفته است، پس يعني همه مسلمين گمراه هستند؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">36) چرا هيچ وقت آخوندها بالاي منبر موارد زير را به شيعيان نمي گويند با اينكه خودشان اين موارد را قبول دارند:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* جمله أشهد أن علياً ولي الله و أشهد أن علياً حجة الله جزء اذان و سنت نبي اكرم (صلی الله علیه وسلم) نيست، و ما تنها براي تبرك مي گوييم!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* عزاداري و سينه زني و زنجير زني جزء سنت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) نيست و جزء آداب و رسوم خود ما مي باشد .</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* گذاشتن مهر در نماز جزء سنت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) نيست و در زمان نبي اكرم چنين چيزي نبوده و ما به خاطر سجده بر خاك اين مهر را اختراع كرده ايم .</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* چرا به مردم نمي گوئيد كه نام هيچ يك از امامان در قرآن نيست؟ همينطور نام فاطمه زهرا.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* چرا در مورد ازدواج ام كلثوم دختر فاطمه زهرا با عمر بن خطاب و ازدواج دو دختر از دختران پيامبر (صلی الله علیه وسلم) با عثمان، سخني نمي گوئيد؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">* چرا به مردم نمي گوئيد كه مولوي، سعدي، خيام، عطار نيشابوري، نظامي، سنائي، ابن سينا، غزالي و بسياري ديگر از مشاهير ايراني داراي مذهب اهل سنت بوده اند؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">و البته دليل بيان نكردن اين موضوعات روشن است، چون ممكن است در ذهن يكي از شيعيان جرقه اي بخورد و بخواهد خودش به فكر تحقيق بيفتد و در آن هنگام مشت شما باز خواهد شد و پول خمس تعطيل خواهد شد و دكان شما بسته خواهد شد و صدها اتفاق ناگوار ديگر به وقوع مي‌پيوندد.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">37) آخوندها و مراجع شيعه دائم مي گويند: ديانت ما عين سياست ماست ، سوال ما اين است كه چرا نام خليج فارس را خليج اسلامي يا خليج مسلمين نمي گذاريد؟ مگر شما جمهوري اسلامي نيستيد؟ چرا در اينجا به سياست و منافع ديگر مي چسبيد و به ديانت كاري نداريد؟</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">38) پس از انقلاب و حتي هم اكنون و پس از گذشت سي سال از آن، بارها و بارها ديده شده كه آخوندها و حتي جناب خامنه اي  بر بالاي منبر گفته است: هنوز جامعه ما بطور كامل اسلامي نشده است و ما بايد بيشتر تلاش و كوشش به خرج دهيم تا معايب خود را رفع كنيم.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">واقعاً كه ما نمي دانيم به اين مغرضان چه بگوئيم؟ به جناب خامنه اي بايد گفت: چطور مكتب تشيع پس از گذشت 1400 سال كار آكادميك در حوزه ها و توسط علماي مختلف خود و همينطور با داشتن حكومتهاي مختلفي چون صفويه و آل بويه و همينطور پس از گذشت سي سال از انقلاب خود در ايران و داشتن حكومت ولايت فقيه باز هم نتوانسته اسلام واقعي را پياده كند؟ و هنوز داراي معايبي مي باشد، آنوقت شما از صبح تا شام نشسته ايد و به حكومت ابوبكر، عمر و صحابه ايراد مي گيريد كه چرا در تعداد تكبيرها يا موارد ديگر اختلاف كردند؟! يا چرا فلان كار را درست انجام ندادند؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آيا اسلام نوپايي كه در آنوقت وجود داشته بايد از هرگونه لغزشي بر كنار مي بوده است؟ ولي حكومت شما پس از سي سال نتواند اسلام واقعي را پياده كند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">البته اي كاش حكومت شما تنها معايبي جزئي داشت، در صورتيكه ما مي دانيم تنها كار شما خرابكاري و به انحطاط بردن اسلام و ترويج خرافات بوده است نه معايبي جزئي.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">39) علمای شیعه برای توجیه لعن و نفرینهایی که می کنند روایاتی را از کتب اهل سنت بیرون می کشند همچون اینکه روزی در مقابل پیامبر (صلی الله علیه وسلم) شخصی به ابوبکر توهین کرد و ناسزا گفت و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) سکوت کرده و مانع این امر نشده است!! ( ). بنابراین، این نشان می دهد که لعن، نفرین و توهین به ابوبکر اشکالی نداشته و ما نیز می توانیم اینکار را انجام دهیم، هر چند که این روایت دروغ است و اساسی از صحت به خاطر مخالفت با روایتی که در کتاب صحیح بخاری اهل سنت آمده است تناقض دارد ولی متأسفانه روافض به دروغ و تهمت ناروا به هیچ کس ابایی ندارند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: طبق قرآن پیامبر (صلی الله علیه وسلم) برای مسلمین الگو و اسوه حسنه است، ما می پرسیم: اعراب و اشخاصی که در زمان پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به دین اسلام روی می آوردند یا حتی مسلمین فعلی و کسانی که می خواهند پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را اسوه خویش قرار دهند آیا دچار گمراهی نمی شوند؟! چون از طرفی می‌بینند که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) توهین و ناسزا به ابوبکر را خوب می داند ولی از طرفی دیگر دختر همین ابوبکر را به همسری قبول می کند و اموال او را در راه اسلام خرج می کند و همراه او از مکه به مدینه هجرت می کند و اینقدر او را به خود نزدیک می کند که حتی افراد تازه وارد او را با پیامبر(صلی الله علیه وسلم) اشتباه می گرفتند، و به علت همین دوستی نزدیک او با پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بوده که صحابه او را به عنوان جانشین پیامبر (صلی الله علیه وسلم) قبول می کنند، وگرنه مسلمین دیگری نیز در آن زمان بوده اند همچون کسانی که در فتح مکه مسلمان شدند، ولی بطور حتم آن دوستی و نزدیکی خاص ابوبکر را نداشته اند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس آیا اینها تناقض نیست؟ آیا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) شخصی را دائم به خود نزدیک می کرده ولی ناگهان در جایی دیگر او را طرد می کرده است؟!! آیا این امور عقلی و منطقی است؟!! (برای شیعه هست)</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مورد بعدی اینکه پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در مورد اشخاصی که به خودش نیز توهین می کرده اند سکوت اختیار می کرده و صبر پیشه می کرده، چون همانطور که گفتیم اسوه و الگوی مسلمین دیگر بوده است .</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مورد بعدی اینکه چرا شما بطور گزینشی عمل می کنید و احادیث مورد پسند خود را بیرون می‌کشید؟!! احادیث فراوان دیگری نیز موجود هستند که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) مردم را از ناسزا گفتن به اصحابش منع کرده و این در مورد حضرت ابوبکر نیز صادق است، و حتی احادیث بسیاری در مدح حضرت ابوبکر وجود دارند ولی ظاهراً چشمان شیعه آنها را نمی بیند و البته آیات قرآن نیز گواه این امر هستند و در آیات بسیاری از مهاجرین و انصار تمجید شده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مورد دیگر اینکه علمای شیعه توجه داشته باشند که چنانچه شخصی ابوبکر را در حضور پیامبر(صلی الله علیه وسلم) مورد سرزنش قرار داده در واقع اینکار را در برابر رحمة للعالمین انجام داده نه در برابر خمینی یا خامنه ای که چنانچه کسی نگاه چپ به این افراد بکند حسابش با کرام الکاتبین است.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">40) سوال بعدی پیرامون رویت امام زمان است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در مجلات داخلی ایران مرتب می خوانیم که افراد بسیاری در قم یا جاهای دیگر پیدا شده اند که ادعای مهدویت داشته اند و این افراد کذاب توسط نیروهای قضایی دستگیر و روانه زندان شده اند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال می پرسیم: آیا رویت مهدی که در گذشته توسط شیعیان صورت گرفته و داستانهای آن نیز در کتب مختلفی ثبت شده، آیا احتمال نمی دهید که آن افراد نیز اشخاصی کذاب بوده اند و آن فرد شیعی را فریب داده اند؟!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">فراموش نکنید که در گذشته دستگاههای قضایی خیلی پیشرفته نبوده اند تا این کذابین را دستگیر کنند.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">41) شیعیان مرتب خطاب به اهل سنت می گویند: طبق عقیدة شما چرا پیامبر (صلی الله علیه وسلم) جانشینی تعیین نکرده ولی ابوبکر تعیین کرده و عمر را بجای خود گذاشته؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال ما این است که شما شیعیان منکر قیاس هستید و در کتب خود (مثل اصول کافی) احادیثی دارید همچون اینکه امام شما ابوحنیفه را لعن کرده (بخاطر قیاس کردنش) و دین با قیاس به دست نیاید و قیاس عمل شیطان است و&#8230;</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حال می پرسیم که چرا پس خودتان قیاس می کنید؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">چرا ابوبکر را با پیامبر (صلی الله علیه وسلم) قیاس می کنید؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">چرا غیر نبی را با نبی قیاس می کنید؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">و لازم به تذکر است که مردم با حضرت عمر بیعت کرده اند و باعث خلافت او شده اند نه اینکه به زور و بطور انحصاری عمر توسط ابوبکر خلیفه شده باشد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرستاده خدا بوده و کاری را بدون اذن الهی انجام نمی داده، آن هم کاری به این مهمی، یعنی جانشینی و خلافت.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">هر عمل پیامبر (صلی الله علیه وسلم) بنام دین تمام می شده و چنانچه خطایی از خلفای بعدی سر می زده، همه مردم آنرا از دید اسلام، قرآن و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) می دیده اند، همچون زمانی که خالد بن ولید به اشتباه اقدام به کشتن عده ای کرد و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) از این عمل اندوهگین شد و از آن اظهار برائت کرد.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">از همه گذشته، چرا حضرت علی جانشینی انتخاب نکرد؟ و به هنگام رحلت فرمود: هرکاری خواستید بکنید.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">42) وقتی به علمای شیعه بگوییم: در آیه ولایت که مور ادعای شماست، ﴿الَّذِيْنَ﴾ آمده، و ﴿الَّذِيْنَ﴾ جمع است، و چطور برای یک نفر (حضرت علی) آمده است؟ در جواب می گویند: این جمع برای تکریم و احترام به حضرت علی بوده است، نه جمعی که چند نفر بوده باشند!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">می پرسیم: پس چطور این تکریم در مورد پیامبر اسلام نیست؟ و در بسیاری از آیات قرآن با انت (تو) یا ضمیر «ک» و&#8230; به او خطاب شده است، آیا شما علی را بالاتر از پیامبر اسلام می‌دانید؟!!!</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">43) علمای شیعه می گویند: آیا قهر کردن حضرت فاطمه با ابوبکر دلیل بر نامشروع بودن خلافت ابوبکر نیست؟ و آیا این دلیل بر خلافت الهی علی و حقانیت او نیست؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: از علمای شیعه می پرسیم: مگر شما امامت و خلافت حضرت علی را جزء اصول دین نمی دانید؟ و مگر امور مربوط به دین از قرآن و سنت به دست نمی آید؟ پس می شود بفرمائید که قهر کردن فاطمه چه ربطی به اثبات امامت علی دارد؟! شما می بایست این ادعای دینی خود را از کتاب و سنت به اثبات برسانید، نه از قهر کردن فلان با فلان. شما قصد دارید از هر چیزی که شده خلافت علی را بیرون بکشید.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">44) ام کلثوم دختر حضرت علی به همسری عمر بن خطاب در آمده است (به تواتر در کتب مختلف ثبت شده، حتی کتب شیعه همچون: کافی، بحار الانوار، تهذیب و تاریخ یعقوبی).</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: مگر در اسلام نیامده که با هم کفو خود ازدواج کنید؟ پس چرا حضرت علی به این قانون اعتنایی نداشته است؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">فراموش نکنید که دختر گرفتن از شخصی با دختر دادن به او تفاوت دارد و دختر دادن بسیار مهمتر است. (شما می توانید از اهل کتاب دختر بگیرید، ولی نمی توانید به آنها دختر بدهید).</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">45) شیعه معتقد است که پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) بیشتر اصحاب ایشان مرتد شدند، چونکه دستور مهم خلافت و جانشینی حضرت علی را زیر پا گذاشتند و در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شیعیان در واقع ابوبکر و عمر و عثمان را غاصب خلافت الهی میدانند و همینطور ظالم و ستمکار و به همین خاطر ایشان را لعن و نفرین می کنند و بغض و کینه ایشان را به دل دارند و معتقد هستند که همیشه باید امامی من عندالله و حجتی از جانب خدا بالای سر مردم باشد تا امت اسلامی به انحراف نروند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: طبق این عقیده حاصل دسترنج پیامبر اسلام در 23 سال زحمت و مجاهدت و نزول وحی و فرشتگان،  فقط عده ای خاص و اندک شده است و شیعه از طرفی دیگر معتقد است که همیشه باید حجتی از جانب خدا برای مردم وجود داشته باشد، با این تفاسیر ما می پرسیم که چنانچه امام زمان شما و حجت الهی شما نیز ظهور کند و مانند پیامبر اسلام بر مردم حکومت کند، باز چه تضمینی می دهید که در انتهای کارش اصحاب و یارانی مرتد تحویل اجتماع ندهد؟!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">وقتی پیامبر اسلام با آن عظمتش و با آن کمکی که از جانب وحی الهی و فرشتگان داشته در انتها یارانش مرتد شده اند، پس دیگر چه انتظاری از مهدی صاحب الزمان شما می رود؟ آیا او بالاتر و برتر از پیامبر اسلام است؟!! آیا او کارش را بهتر از پیامبر اسلام انجام می دهد؟! آیا او دارای معجزات و امدادهای بیشتری از جانب خداست؟!!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آیا این تحقیر مقام پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیست؟!!!</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">46) یکی از دلایل دشمنی شیعیان با عمر بن خطاب، خلیفه دوم، بخاطر یک سری از روایات است، و طبق آن شیعیان معتقدند که عمر و اطرافیان او به خانه ای که فاطمه در آن بوده، هجوم برده اند و درب منزل را سوزانده اند و باعث شهادت فاطمه زهرا و حتی جنین داخل شکمش شده اند که نامش محسن بوده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: لطفاً صحت این روایت را ثابت کنید و فراموش نکنید منظور ما تنها و تنها اثبات موارد زیر بطور کامل است نه چیزی دیگر که بصورت مبهم و گوشه و کنایه باشد:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آتش زدن منزل یا درب منزل.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سقط جنین.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شهادت فاطمه زهرا بخاطر این هجوم.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">حتی روایاتی که در کتب اهل سنت پیرامون این مسئله موجود است و علمای شیعه نیز دائم به آنها اشاره دارند تنها تهدید به سوزاندن منزل را بیان می کنند نه اینکه اینکار عملی شده باشد و همچنین سقط جنین و شهادت فاطمه نیز در آنها نیست.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در ضمن لطف کرده و به کتبی چون سلیم بن قیس هلالی اشاره نکنید، چون در چند قرن بعد ظهور یافته (قرن چهارم) و علمایی چون شیخ مفید آنرا رد کرده اند.</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">47) شیعه معتقد است که خلافت الهی حضرت علی،  غصب شده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: اگر این منصب، منصبی الهی است، پس چگونه قابل غصب شدن است؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مگر کسی می توانسته نبوت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را غصب کند؟!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">علاوه بر اینکه شیعه، امامت را بالاتر از نبوت می داند. اگر امامت منحصر به وجود شخصی خاص است و توسط خداوند به او اهدا می شود، پس آیا شخصی دیگر میتواند این مقام را از او بگیرد؟!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">لازم به تذکر است که شیعه خلافت و امامت را جدا از هم نمی داند و نمی تواند بگوید که خلافت علی غصب شده ولی امامت او پابرجا بوده و منصب امامت را داشته است، و در واقع پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم)، امام بوده است.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">به اعتقاد شیعه، خلافت و امامت علی با هم بوده و هر دو الهی بوده و از جانب خداوند اهدا شده، پس تنها متعلق به خود حضرت علی بوده نه شخصی دیگر.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در واقع شیعه مقام خلافت را تنها برای کسی می داند که منصب امامت را نیز داشته باشد، پس خلافت جزئی از همان امامت است و چیزی جدا از آن نیست و تنها امامی معصوم و من عندالله می تواند خلیفه شود، پس چطور این منصب امامت و خلافت غصب شده است؟!!!</p>
<hr size="2" />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">48) طبق داستانهایی که در کتب شیعه ثبت شده، عده ای از شیعیان و علما توانسته اند که امام زمان را ببینند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سوال: مگر این افراد قبلاً مهدی را دیده بودند که متوجه شده اند او مهدی است؟ و اگر خود مهدی خودش را معرفی کرده، پس مگر نمی دانید که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست؟ از کجا معلوم که شخصی حقه باز نبوده که آن فرد شیعی را فریب داده و رفته؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">در ضمن این اشخاص در زمان زنده بودن نمی توانسته اند ادعای رویت مهدی را بکنند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">مورد معجزات و کرامات مهدی نیز مردود هستند و نمی توان به آنها استناد کرد، چون بطور خلاصه:</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">اولاً: این داستانها پس از مرگ این اشخاص جمع آوری شده اند و صحت و سقم آنها مشخص نیست و از کجا معلوم که دروغ نباشند؟ خود آن افراد نیز نمی توانسته اند این داستانها را بنویسند و در جایی پنهان کنند، چون ممکن بوده به دست مردم بیفتد و او را کذاب بخوانند. اگر هم نوشته اند و در جایی گذاشته اند و بعد از اینکه مرده اند توسط شخصی دیگر انتشار داده شده، پس دوباره می گوئیم که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ثانیاً: معجزه مخصوص انبیاء بوده برای اثبات نبوت خویش و بخاطر اینکه در قرآن ذکر شده اند ما نیز به آنها ایمان داریم و شما نمی توانید معجزات مهدی را با آیات قرآنی و معجزات انبیاء قیاس کنید.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">ثالثاً: این داستانها و روایات، جزء اخبار واحد هستند و با خبری واحد برای کسی معجزه ثابت نمی شود. معجزات انبیاء در حضور مردم بوده تا باعث ایمان آوردن آنها شود، معجزات مهدی در وسط بیابان برای شخصی شیعه بوده که او را هم قبول داشته و ما نمی دانیم فایده این معجزات چه بوده است؟!!</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">رابعاً: برخی از این داستانها ادعای داشتن علم غیب برای مهدی می کنند که مخالف با آیات قرآن است که حتی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) غیب نمی دانسته (اعراف/188 و انعام/50) و بنابراین مردود هستند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">خامساً: متن و محتوای بسیاری از این روایات دارای خرافات است و نمی تواند مورد پذیرش قرار بگیرد (و یا در مورد خمس هستند که البته دلیل آن روشن است).</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">سادساً: از کجا معلوم که این کارهای خارق العاده معجزه بوده و نوعی سحر و جادو و یا شعبده نبوده است؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">شما که همراه آن شیعه نبوده اید تا این موضوع را بفهمید؟</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">آن شیعیان که دانشمند نبوده اند و یا علم جادوگری یا شعبده بازی نداشته اند تا متوجه شوند. ساحران فرعون با علم سحر آشنا بوده اند و فوری متوجه می شوند که کار حضرت موسی سحر نیست و معجزه است، در زمان پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز در میان مردم فصاحت کلام رواج داشته است، و قرآن نیز دارای فصاحت و بلاغت است و معجزه می باشد و به همین خاطر کافران نتوانستند مانند آنرا بیاورند.</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">پس نمی توان رویت مهدی توسط دیگران را قبول کرد (البته دلیل آن روشن است، چون چنین شخصی وجود ندارد، یعنی محمد بن الحسن العسکری).</p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/68/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/68/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/68/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=68&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/questions/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تناقضات موجود در عقاید تشیع</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/oppositions/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/oppositions/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 05:55:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرخاب و سفید آب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=66</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب شامل تناقضات موجود در عقاید رایج شیعه میباشد که جداگانه شماره گذاری شده اند و صاحبنظران میتوانند با ذکر شماره تناقض راجع به آن توضیح دهند. 1) الف: يک جا مي نويسند: وقتي ابوبکر به همراه اطرافيانش از سقيفه به سمت مسجد مدينه مي رفتند اطرافيان او هر کس را در راه مي [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=66&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;">این مطلب شامل تناقضات موجود در عقاید رایج شیعه میباشد که جداگانه شماره گذاری شده اند و صاحبنظران میتوانند با ذکر شماره تناقض راجع به آن توضیح دهند.</p>
<p><span id="more-66"></span></p>
<div style="direction:rtl;"><span style="font-family:Tahoma;line-height:18px;font-size:12px;"></p>
<div style="text-align:justify;">1)</div>
<div style="text-align:justify;">الف: يک جا مي نويسند: وقتي ابوبکر به همراه اطرافيانش از سقيفه به سمت مسجد مدينه مي رفتند اطرافيان او هر کس را در راه مي ديدند مي زدند و با زور بيعت ميگرفتند!! و اين اخذ بيعت در جوي آکنده از ترس و رعب و تهديد، بعمل آمد.</p>
<p>ب: در جايي ديگر مي گويند: اي واي! چرا هنوز آب غسل بدن پيامبر خشک نشده با انتخاب ابوبکر هلهله و شادي براه انداخته و در کوچه ها جشن و پايکوبي مي کردند؟</p>
<p>ج: بالاخره معلوم نيست جشن و پايکوبي و شادي بوده يا ترس و خفقان و ارعاب و تهديد و کتک کاري؟ براستي مردم چرا پس از قتل حضرت عثمان با آن وضع فجيع، شادي کنان و هلهله کنان براي بيعت به سمت خانه حضرت علي رفتند؟ و آيا نعوذ بالله حضرت علي که کاملاً با قتل حضرت عثمان مخالف بود در اين هلهله و شادماني نقشي داشت؟ كه اگر هلهله اي در سوگ نبي اكرم بوده باشد ابوبكر را در آن شريك بدانيم؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">2)</div>
<div style="text-align:justify;">الف: محقق شيعه مي گويد: زيارتنامه عاشورا قطعاً متعلق به معصوم است براي اين که اين زيارتنامه از فصاحت و بلاغت بالايي برخوردار است. ب: خطبه علي (عليه السلام) در ستايش از حضرت عمر رضي الله عنه (لله بلاد فلان) بنا به عقيده شيعه متعلق به علي نيست هر چند از فصاحت بالايي برخوردار بوده و دقيقاً مانند لحن و شيوه کلام علي (عليه السلام) باشد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">3) خطبه شقشقيه با اينكه خبر واحد است و راوي آن عكرمه (از خوارج) صحيح است ـ خطبه لله بلاد فلان در ستايش از حضرت عمر رضي الله عنه، صحيح نيست زيرا خبر واحد است و راوي آن مغيره!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">4) در تمام داستانها و سخناني که از آن روزگاران (پس از رحلت پيامبر) در کتابها نقل شده حتي يک مورد اشاره به غصب خلافت و زير پا گذاشتن آيه قرآن و فرمان پيامبر (صلي الله عليه وسلم) نيست‌؟ و اگر موضوع خفقان را پيش مي کشيد چگونه اصل واقعه غدير توسط 110 نفر از اصحاب نقل شده است؟ زيرا اگر به زعم شما اين واقعه مستقيماً مربوط به خلافت بوده حتي يک نفر هم نبايد جرات نقل آنرا داشته باشد. آيا اين دو مطلب با يکديگر در تناقض نيستند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">5) وقتي مي خواهند بگويند: منظور خداوند در آيه غار پيامبر (صلي الله عليه وسلم) بوده که از ناحيه خدا آرامش بر او فرستاده شد و نه ابوبکر. مي گويند: پيامبر (صلي الله عليه وسلم) هم مانند بقيه انسانها بشر بوده و ناراحت مي شده و&#8230; و به آيه: ? قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ? اشاره مي کنند ولي وقتي مي خواهند جريان قلم و دوات خواستن پيامبر (صلي الله عليه وسلم) را پيش بکشند مي گويند: چرا عمر گفت اين مرد هذيان مي گويد و مگر قرآن نگفته: ? وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى? ? و پيامبر با خداوند در ارتباط بوده و مويد به تاييدات الهي بوده و&#8230;</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">6) در آيه غار ضمير (ه) ?وَأَيَّدَهُ? (يعني يک نفر) به پيامبر بر مي گردد. الذين در آيه ?إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ? يعني جمع به علي بر مي گردد. ولي اگر الذين مي تواند خطاب به يک نفر باشد چرا «ه» ?وَأَيَّدَهُ? نبايد خطاب به دو نفر باشد؟!!! يا خطاب به يک نفر يعني ابوبکر؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">7) شما در جايي مي گوييد: پس از نبي اکرم همه مردم مرتد شدند به جز 3 نفر. و در جاي ديگر مي گوييد: علت عدم پرداخت زکات و شورش عليه ابوبکر اين بود که خلافت او را قبول نداشتند ولي سوال اينجاست: همه به جز 3 نفر که بنا به اعتراف شما مرتد شده بودند. آيا مرتدين اين همه غم دين داشته اند که حاضر شده اند به خاطر چيزي که به آن اعتقاد ندارند خودشان را به کشتن بدهند؟!!! آيا خنده دارتر از اين، لطيفه اي شنيده‌ايد‌؟ و خنده دارتر اينكه اين مرتدان رفته اند و با عده اي مرتد ديگر جنگيده اند!!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">8) حضرت علي و فاطمه هميشه در فقر بوده اند. و به عقيده شيعه سوره «هل أتي» در مدح آنان نازل شده که سه روز غذا نداشتند و غذاي خود را به يتيم و فقير و اسير دادند به نحوي که حسن و حسين (که کودک بودند) به حالتي نزديک به مرگ رسيده بودند. سئوال: اتاق فاطمه که داخل مسجد بوده پس در جريان اخذ بيعت اجباري حضرت علي را از کجا به کجا بستند و بردند و حضرت فاطمه از کجا در راه آمدند به مسجد براي ايراد خطبه فدکيه و&#8230;؟ پاسخ شيعه: نه، حضرت علي يک خانه دوم هم کنار قبرستان بقيع داشته اند!!/ وقتي سائل وارد مسجد شد حضرت علي انگشتري خود را که بسيار گران قيمت بود (قيمت يکسال خراج يمن !!!) به او بخشيد. و آيه ?إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ? در مدح و تعيين ايشان به خلافت نازل شد. به هر حال ايشان فقير بودند يا ثروتمند؟ و براي اينهمه تناقض چه پاسخي داريد؟ شايد تقيه!!!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">9) افرادي که از اول عمر همراه پيامبر (صلي الله عليه وسلم) بوده و در هر غم و سختي يار و ياور او بوده و با او رابطه خويشاوندي داشته و از طرف او سمتهاي متعددي را داشته اند و پس از او خليفه شده اند نمي توانند حکم حکومتي صادر کنند ولي کساني که يک شبه مجتهد شده اند مي توانند مثلاً خلاف نظر شوراي نگهبان حکم حکومتي صادر کرده و کانديداهاي رد صلاحيت شده رياست جمهوري را تاييد کنند! يا حکم اعدام صادر کنند يا حکم تخريب مسجد بدهند و&#8230;</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">10) الف: وقتي حضرت ابوبکر خليفه شده بود بسياري ادعاي پيامبري کرده بودند و بسياري از قبايل نيز شورش کردند و هر لحظه بيم حمله قبايل راهزن به مدينه مي رفت و مدينه در جوي از تهديد و رعب فرو رفت و&#8230; ابوبکر با سياست و مصلحت جويي خاص خود نه تنها شورش رده را سرکوب بلکه چنان تثبيتي به مرکزيت اسلام داد که حضرت عمر توانست در زمان حکومتش سه امپراطوري را به زانو درآورد . ب: شيعه معتقد است علت عدم موفقيت حضرت علي قتل عثمان بود ولي آيا اگر ايشان به جاي ابوبکر خليفه شده بودند مشکلات شديدتري پيش رو نداشتند؟ ج: شيعه معتقد است وقتي امام زمان ظهور مي کنند جهان مملو از ظلم و جور است و ايشان موفق به پيروزي و تسلط بر جهان مي شوند (در حاليکه بايد در ابتدا امامت خود را ثابت کنند چيزي که براي حضرت علي ثابت شده بود علاوه بر اينکه حضرت علي ياران بسياري نيز داشته و&#8230; ) آيا اين تناقض نيست که امام زمان در شرايط بسيار سخت تر و با ياوران کمتر موفق مي شوند ولي حضرت علي موفق نشدند؟ و اگر قضا و قدر و خواست خدا را مطرح مي کنيد حريف شما نيز در مقابل، همين پاسخ را مي دهد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">11) در کتب شيعه به حد تواتر اين روايت وجود دارد که: پس از پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) همه مردم مرتد شدند به جز 3 يا 5 نفر، از سوي ديگر اين مطلب نيز به حد تواتر در کتب شيعه وجود دارد که بيشتر انصار و عده زيادي از سران اصحاب خواستار بيعت با علي بوده و حتي تا مدتي با ابوبکر بيعت نکردند . اکنون اگر اين دو مطلب (ارتداد همه به جز 3 نفر و علاقه همه به علي به جز چند نفر) تناقض نيست پس چيست؟ و اگر هم توجيه مي‌کنيد که بيعت آنها با ابوبکر موجب ارتداد است اولاً طبق عقيدة شما عده اي از اين افراد تا مدتي بيعت نکردند و در ثاني حضرت علي هم بيعت کردند پس نعوذ بالله&#8230;</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">12) در حديث است که روزي پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) به همراه حضرت عمر (رضي الله عنه) و حضرت ابوبکر(رضي الله عنه) و حضرت عثمان (رضي الله عنه) بر روي کوهي بودند. کوه شروع به لرزيدن کرد پيامبر(صلي الله عليه وسلم) فرمودند: اي کوه، نلرز که بر تو نبي و صديق و دو شهيد است. شيعه با تمسخر مي پرسد: مگر کوه مي‌لرزد؟ ولي وقتي ديوار کعبه (‌يعني خانه خدا) براي تولد طفلي از هم باز مي شود و دوباره هم بسته مي‌شود پس چرا نبايد کوه زير پاي پيامبر خدا فقط بلرزد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">13) الف: سني مي گويد: در جريان صلح حديبيه حضرت علي (عليه السلام) اطاعت امر پيامبر را در پاک کردن نام ايشان نکرد و پيامبر (صلي الله عليه وسلم) با انگشت مبارک خودشان نام خود را پاک کردند. شيعه پاسخ مي دهد که عمل حضرت علي از شدت احترام و علاقه به نبي اکرم بوده است.  ب: شيعه مي گويد: چرا عمر و ابوبکر از جيش اسامه تخلف کردند؟( ) سني مي گويد: از شدت علاقه نگران حال پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) بوده اند. ولي شيعه اين موضوع را قبول نمي کند. آيا اين تضاد در نقد و تجزيه و تحليل يک مساله نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">14) الف: حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم) آخرين نبي هستند. ب: حضرت علي امام اول تعيين شده از جانب خدا هستند. ج: مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است. د: حضرت محمد آخرين پيامبر، مقام حضرت علي بالاتر از مقام نبوت !!!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">15) خداوند و رسول اکرم سه مژده به مسلمانها دادند. خداوند وعده حفظ قرآن از نابودي و سركوب شورش رده و پيامبر اکرم وعده فتح سه امپراطوري توسط مسلمانها را به آنها داد. جالب است که هر سه اين مژده ها به دست حضرت عمر (رضي الله عنه) و حضرت ابوبكر(رضي الله عنه) و تحت فرماندهي و پافشاري و سياستمداري آنها عملي شد!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">16) الف:  عمر احاديث پيامبر را سوزاند تا فضايل علي را کتمان کند. ب: حضرت عمر رضي الله عنه آيات قرآن را جمع آوري کرد تا جلوي نابودي آن گرفته شود. ج: شيعه معتقد است 300 آيه قرآن در ستايش علي و مقدار زيادي از آيات قرآن نيز در نکوهش عمر و ابوبکر است . اکنون آيا مورد ج با مورد الف و ب در تناقضي مسخره نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">17) الف: چرا مردم، پيامبر اکرم را دفن نکرده به سرعت ابوبکر را به خلافت انتخاب کردند؟ ب: پيامبر به هر حال افراد متعددي را جهت تدفين داشتند. چرا مردم، عثمان را به خاک نسپرده و همانوقت براي بيعت به طرف خانه حضرت علي هجوم آوردند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">18) ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم دختر علي و فاطمه يک رسم عادي و پيش پا افتاده بوده و چندان موضوع مهمي نيست/ ولي ازدواج علي با فاطمه&#8230; (فکر مي کنم نيازي به توضيح نباشد).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">19) دولتي که تمام اصول خود را بر مبناي مذهب مي داند و مذهب خود را بهترين مذهب جهان و سياست خود را عين ديانت خود مي داند، با بدترين و گمراه ترين مکاتب فکري يعني ملحدين و کساني که خداوند را قبول ندارند (يعني بدتر از مشرکين مکه) با چين و شوروي و کوبا گرم‌ترين روابط تجاري و سياسي را دارند آيا اين با مباني فکري و عقيدتي و حتي فقهي آنها مبني بر ممنوعيت رابطه با چنين دولي در تناقض نيست و اگر مساله مصلحت را پيش مي کشيد پس چرا 1400 سال به حضرت عمر و حضرت ابوبکر انگ بدعت مي زديد؟ به هر حال شما با قياس مخالفيد از کجاي احاديث و آيات قرآن چنين حکمي را استخراج کرديد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">20) در حديث کساء مي گوييد: پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) به ام سلمه گفت: اهل بيت فقط و فقط اين چهار نفرند (علي – فاطمه &#8211; حسن و حسين) و ام سلمه  را حتي با تمام خوبي و نيکي و اصراري که دارد جز اهل بيت ندانستند ولي در جايي ديگر مي گوييد: پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) فرمود: «سلمان منا أهل البيت»: سلمان از اهل بيت ما است! براستي هيچ زني در كل تاريخ 14 قرني كه تا كنون از اسلام گذشته به اندازه خديجه نقش موثر و مهمي در اسلام، نداشته است ولي شيعه او را جز اهل بيت نمي داند! براستي چرا؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">21) افرادي مانند تيجاني مي گويند: علت شورش رده اين بوده که مردم ساير قبايل خلافت ابوبکر را قبول نداشتند! ولي مسلمان که بودند پس چرا ابوبکر آنها را مي کشت؟ سئوال اينجاست: آيا آن 4 نفري که مردم قبائل دور آنها جمع شده بودند و ادعاي پيامبري داشتند به خاطر مخالفت با ابوبکر ادعاي پيغمبري کردند؟؟ سئوال جالبتر: حضرت علي مي توانستند همراه با قبيله بني هاشم و کمکهاي ابوسفيان به آنها پيوسته و خلافت را پس بگيرند. آري، وقتي يک به اصطلاح دانشمند درباره مسائل تاريخي اينگونه قضاوت مي کند چه انتظاري از مداحان و مردم عادي مي رود؟ براستي خوارج هم که مسلمان آن هم از نوع خيلي دو آتشه بودند چرا حضرت علي در عرض يکساعت 4 هزار نفر از آنها را کشت؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">22) برخي از نويسندگان شيعه مانند تيجاني يکسري از احاديث پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) را مطرح مي کنند مبني بر اينکه ايشان فرمودند: پس از هيچ پيامبري امت اختلاف نکردند مگر اينکه بدترين افراد زمام کار را به عهده گرفتند و يا اينکه پس از من حاکمان بدي روي کار مي آيند و از اينگونه احاديث&#8230; سئوال اينجاست:</p>
<p>- حضرت علي (عليه السلام) و امام حسن و سران جمهوري اسلامي نيز پس از نبي اکرم به قدرت رسيدند، پس نعوذ بالله&#8230;</p>
<p>- پس از پيامبر (صلي الله عليه وسلم) چه کسي مخالفت کرد؟ حتي حضرت علي(عليه السلام) در پاسخ عباس که ايشان را تحريک به عدم بيعت با ابوبکر مي کند مي فرمايند: إني أکره عن اختلاف: من از اختلاف بيزارم. يعني حضرت علي نيز مخالفتي (در حد فرموده نبي اکرم و درجه مخالفت يعني كشت و كشتار) نکردند.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">23) شيعه عدم بيعت حضرت علي را تا مدت زماني اندک نوعي مخالفت قلمداد مي کند/ حضرت علي به عباس در مورد بيعت مي فرمايند: إني أکره عن اختلاف: من از اختلاف بيزارم. آيا اين دو عقيده متناقض نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">24) متاسفانه شيعه و نويسندگان آن به جاي اينکه در يافتن علل وقايع تاريخي پاسخهاي حضرت علي را سرمشق خود قرار دهند که هم به زعم خودشان به آن حضرت عشق مي‌ورزند و هم آن حضرت در همان مکان و زمان زندگي کرده اند به جاي اينکار به تحليلهاي من درآوردي بسنده مي کنند. مثلاً اين تحليل هميشگي آنها که علت مشکلاتي که براي علي در زمان خلافتش پيش آمد خرابکاريهاي خلفاي قبلي بود! ولي پاسخ را از زبان خود آن حضرت بشنويد: شخصي به آن حضرت مي گويد: چرا در زمان خلفاي قبلي چنين مسائلي پيش نمي آمد که در زمان خلافت شما پيش آمده؟ حضرت پاسخ مي دهد: آنها بر اشخاصي مثل من حکومت مي کردند و من بر اشخاصي مثل تو! اين سخن دقيقاً منطبق با آيات قرآن است که مي فرمايد: (إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ) (رعد: 11) «خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر اينکه خودشان را تغيير دهند». اين يعني اينکه هيچگاه يک نفر نمي تواند عامل خوشبختي يا بدبختي ملتي شود و جو عمومي و فرهنگ کلي جامعه عامل اساسي و تعيين کننده است. ولي نويسندة شيعه تلاش مي‌کند همه گناهان را به گردن حضرت عمر و حضرت ابوبکر بيندازد. ايکاش نويسنده شيعه در تجزيه و تحليل وقايع نيم نگاهي نيز به سخنان حضرت علي مي انداخت هر چند اينگونه هم راهي براي کوبيدن حضرت عمر و ابوبکر نخواهد داشت.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">25) مطهري در کتاب سيري در امامت براي رهايي از تناقضات متعددي که در اين زمينه گريبانگير محققين شيعه شده پس از 1400 سال کشمکش، راه حل تازه اي  ارائه داده و مي گويد: متکلمين شيعه اشتباه مي کردند که امامت را همان خلافت  مي دانستند! خلافت، جزئي از امامت است، و وظيفه مهمتر امام، تفسير و توضيح و تبيين دين است!!!!  ولي:</p>
<p>- آيا مي شود هر از چندگاهي براي رهايي از سئوالات بي پاسخ، موضع خودمان را عوض کنيم؟</p>
<p>- اين سخن مطهري مخالف نص صريح قرآن است: ? الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً ? (مائده: 3) مي بينيد چقدر تاييد و تاکيد دارد که امروز دين کامل و تمام شد. همه اينها براي اين است که کسي هوس نکند پس از پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به بهانه تکميل و تفسير دين، چيزي جديدي بياورد و موجب بدعت شود. كه متاسفانه آوردند و شد&#8230; (توسط تفکرات ابن سباء يهودي) و مگر در همان ابتداي قرآن در سوره بقره آيه 2 نمي خوانيم: ? ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ?، لاريب يعني نبودن شك، ظن و ترديد و شما چيزي را كه در آن شك داريد توجيه و تفسير مي كنيد نه چيزي را كه روشن، مبين، واضح و بدون شك و شبهه باشد.</p>
<p>- مخالف کامل با اصل خاتميت است.</p>
<p>- فهرست نام امامان تا 150 سال مي شود آيا اتفاقي که در طول هزاران سال عمر بشر نيفتاد مي توانست در عرض چند نسل بيفتد؟ آن هم با آن شرايط بيسوادي و عدم وجود وسايل ارتباط جمعي؟</p>
<p>- در زمان امامان شيعه مواردي مانند: بيمه، مصرف مواد مخدر، قرصهاي اکستازي، ارتباط تجاري و سياسي با دول مشرک و کافري چون چين و شوروي و کوبا، شبيه سازي و&#8230; وجود نداشته. پس آيا بايد سلسله امامان و مفسران دين تا روز قيامت ادامه داشته باشد. و اگر بحث اجتهاد را پيش  مي کشيد پس گناه حضرت ابوبكر و حضرت عمر چيست؟</p>
<p>-  مطهري به خوبي متوجه اين تناقض (شان حکومتي امام) شده و مي گويد شان اصلي امام، تفسير و توضيح دين و مقام معنوي امام است و شان حکومتي فرع آن است! خوب، اين که مشکلي را حل نمي کند. ما نيز اين سخن را قبول داريم، ولي تمام دعوي بر سر خلافت است و اينکه شما طبق کدامين دليل، معتقد به وجود نص هستيد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">26) شيعه زيارتنامه عاشورا را منتسب به امام محمد باقر مي داند. از سويي ديگر شيعه رواج تقيه و جواز آنرا متعلق به دوران امام محمد باقر و امام صادق مي داند. اين زيارتنامه مملو از نفرين و لعن (18 بار لعن) به خصوص عليه خلفاي اول و دوم و سوم است آيا چنين چيزي با اصل تقيه در تعارض نيست؟ زيرا اين دو امام به قول شيعه مرتب سفارش به پنهان کاري و عدم درگيري با ديگر فرق مسلمان ميکرده اند. و زيارتنامه نيز چيزي است که به صورت اوراد و اذکار در سفر و حضر و در خانه و در کربلا و مسجد و&#8230; خوانده مي‌شده. پس اين چه سفارشي به تقيه بوده است؟ (مگر اينکه قبول کنيم اين زيارت ساخته و پرداخته غاليان است).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">27) شيعه معتقد است پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) نام 12 امام را به ترتيب تا امام زمان بيان کرده اند. امام صادق (عليه السلام) فرزند ارشد خود يعني اسماعيل را به عنوان امام معرفي کردند ولي پس از فوت او فرمودند در اين مورد، بداء حاصل شد و پس از آن فرزند سوم خود را معرفي کردند. اين امر باعث پيدايش فرقه ضاله اسماعيليه شد که کردند آنچه کردند. بگذريم. چگونه است که امام صادق(عليه السلام) از حديث پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) بي اطلاع بوده اند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">28) آنچه در فرهنگ توده شيعه جريان دارد بسيار قويتر است از آنچه نويسندگان شيعه در کتابهايشان مي نويسند. شيعيان يکجا با سوز و گداز اين آيه زيبا را مي خوانند: ? أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ ? و جايي ديگر، همراه با آقاي ذاکر (مداح) فرياد مي زنند: مي خام امشب رو بخونم واستون از سر احساس که چرا هر کي گرفتار مي‌شه مياد پيش عباس. براستي آيا هنگام گرفتاري طبق آيه قرآن بايد خداوند را صدا زد يا حضرت ابوالفضل را؟ وآيا بايد به سراغ خداوند رفت يا به سراغ حضرت عباس؟ و آيا شرک، شاخ و دم دارد؟ و اگر اينها شرک نيست پس شرک چيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">29) شيعه اين داستان را قبول دارد که ابوسفيان به حضرت علي (عليه السلام) در جريان انتخاب ابوبکر گفت: اگر بخواهي مدينه را از سواره و پياده عليه ابوبکر پر مي کنم ولي حضرت علي به او گفت: برو من نيازي به سواره و پياده تو ندارم. شيعه در جايي ديگر معتقد است که حضرت علي(عليه السلام) از برخي افراد خواست تا سر خود را بتراشند و هنگام سحر براي قيام عليه ابوبکر به در خانه ايشان بيايند که اين افراد خلف وعده کردند و&#8230; عجيب است شيخ شرف الدين علت عدم اشاره حضرت علي به ماجراي غدير را حفظ و رعايت مصلحت مي داند ولي در اين داستان، حضرت علي از 40 نفر خواسته اند که عليه حکومت شمشير بکشند!!!! و از آن طرف کمک ابوسفيان را رد مي کند!! براستي علت اينهمه تناقضات درهم و برهم چيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">30) شيعه مي گويد: حضرت علي 25 سال خانه نشين شدند ولي:</p>
<p>- چگونه است که حداقل دو بار در تاريخ ثبت شده که ايشان دو بار هر بار به مدت يکماه در زمان خلافت حضرت عمر رضي الله عنه جانشين او در مدينه بوده اند؟</p>
<p>- چگونه دخترشان را در زمان خلافت حضرت عمر رضي الله عنه به عقد خليفه در مي‌آورند؟</p>
<p>- چگونه امام حسن و امام حسين در جنگهاي ايران شرکت داشته اند؟</p>
<p>- ما مي دانيم حضرت عمر رضي الله عنه به هيچ يک از صحابه سرشناس که داراي پايگاه قبيله اي بالا بوده اجازه خروج از مدينه را نمي داده و مي گفته: هر چه در زمان رسول الله در راه اسلام شمشير زده ايد صوابش کافي است. و اين اجازه عدم خروج يا عدم اجازه شرکت در جنگها مختص حضرت علي نبوده است.</p>
<p>- حضرت علي قسم ياد کرده بودند پس از رحلت نبي اکرم تا قرآن را (براي خودشان) جمع نکنند از خانه خارج نشوند.</p>
<p>- شور و نشاط و جنگجويي يک جوان تا سن 30 يا 35 است و ما مي دانيم حضرت علي در زمان رحلت نبي اکرم (صلي الله عليه وسلم) حداکثر 33 سال داشته اند. پس مقايسه و انتظار اينکه ايشان مانند زمان جواني خود از خانه خارج شوند يک قياس باطل و اشتباه است.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">31) شيعه از يکسو ضعف اخلاقي و فساد قدرت و ظلم و ستم پادشاهان ساساني و تبعيضات طبقاتي و&#8230; را علت شکست سپاه ايران مي داند و از سوي ديگر مي گويد حضرت ابوبكر و عمر حکومتي خفقان زا و ديکتاتوري داشته اند پس علت پيروزي آنها بر ايران چه بود؟ ضمن اينکه يکي از علل اينکه پيامبر (صلي الله عليه وسلم) بايد حتماً در غدير جانشين معرفي مي کردند را حضور دو ضلع قدرتمند و خطرناک ايران و روم در مرزهاي کشور اسلامي مي دانند ولي شما که مي گوييد دربار ايران رو به انحطاط و ضعف بوده است.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">32) به عقيدة شيعه ظهور امام زمان نياز به زمينه سازي و شرايط مناسب دارد، حضرت علي(عليه السلام) بايد خليفه بلافصل پيامبر(صلي الله عليه وسلم) مي شد هر چند زمينه فرهنگي اعراب، سن پيرمردها را براي رهبري قبول مي کرد و هر چند حضرت علي سران و جنگجويان بسياري از قبايل را از دم تيغ گذرانده بود.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">33) به سخن نگاه کن نه به گوينده (حضرت علي) / علم را فرابگير حتي از منافق (حضرت علي)/ واعظ شيعه: فقط سخنان و عقايد ما حق است و فقط سخنان مرا بشنويد و فقط كتابهايي خاص مورد تاييد است و فقط بايد پيرو آقا بود.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">34) شفاعت (با مفهومي و معناي وسيعي كه نزد شيعه به عنوان اصل دارد و نه با معناي واقعي آن كه امري فرعي و استثنايي است) با اين سخن نبي اكرم در تضاد كامل است: اي فاطمه، كار كن و كار كن، فكر نكن من مي توانم براي تو كاري كنم، هر كاري كردي خودت براي خودت كرده اي .</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">35) ? مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ? تمام اصحاب به جز سه نفر پس از پيامبر اكرم مرتد شدند: آيا اينها تناقض نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">36) الف: اختلافات بعدي در امت اسلام به خاطر عملكرد نادرست خلفاي سه گانه بوده است. ب: تمام فرق و مذاهب اسلامي با وجود تشتت آراء در اعتقاد به قرآن و صحت آن متفق القولند. و حسب تواتر قطعي موجود در تاريخ اين حضرت ابوبكر و عمر و عثمان بودند كه قرآن را جمع آوري و از خطر تحريف و پراكندگي نجات دادند.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">37) اگر امامت با بيعت منعقد نمي شود چرا مي گوييد: در غدير خم با علي بيعت كردند؟ و اگر با بيعت منعقد مي شود چرا حضرت علي از مردم كوفه براي امام حسن، بيعت نگرفتند؟ و حتي در پاسخ به آنها مي فرمايد: خود دانيد خواستيد با حسن بيعت كنيد نخواستيد نكنيد!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">38) طبق نص صريح آيات قرآن بايد رفتار پيامبر (صلي الله عليه وسلم) براي مسلمين الگو باشد اكنون ببينيم با عقايد شيعه مي توان چنين كرد:- پيامبر (صلي الله عليه وسلم) ديگران را به كرات به رعايت عدالت به خصوص بين همسران و فرزندان خود سفارش كرده اند ولي خودشان نعوذ بالله خلاف اين عمل كرده و دو تا از دخترانشان را به ازدواج بدترين آدم (اول پسران ابولهب و سپس: عثمان) و ديگري را به ازدواج بهترين انسان (علي) در مي آورند! اكنون من به عنوان پيرو بايد در مورد فرزندانم پارتي بازي كنم يا عدالت؟/ پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) مرتباً ديگران را سفارش به انتخاب دوست خوب و با ايمان و نشست و برخاست با صالحين كرده اند ولي خودشان بر خلاف اين هميشه با بدترين و ظالمترين!!  انسانها همسفر و مونس و همدم و يار و همراه بوده اند و حتي با آنها نسبت خانوادگي برقرار مي كرده اند!! (حضرت عمر و ابوبكر و عثمان و ساير اصحابي كه به قول شيعه پس از رحلت نبي اكرم مرتد شدند!) اكنون من به عنوان يك پيرو طبق سخن پيامبر (صلي الله عليه وسلم) عمل كنم يا طبق عمل ايشان؟! آري، اگر طبق عقائد منحرف و ضاله غاليان و احمقها بروي به جايي نمي رسي و مسلماً پيامبر عزيز ما و خاندان با معرفت و بزرگوار ايشان ميان حرف و عملشان هيچ تضاد و تفاوتي نبوده است و نفاق و دورويي كار كساني است كه تمامي شئونات آنها با مصلحت و تقيه و توريه طي مي شود.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">39) محقق شيعه در مقام جدل سئوال مي كند: اگر حق با علي بود پس حضرت عمر و ابوبكر باطل بودند، من بر همين مبنا سئوال مي كنم: آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) جامعه عرب را در زمان رحلت خود از نظر فرهنگي و اخلاقي ساخته بود يا نه؟ اگر بگويي: بله، مي پرسم: پس چگونه جامعه خوب دست به انتخاب بد زد؟ و فرد خوب را رها كرد!‌ و اگر بگويي: نه، مي پرسم:‌ چرا از جامعه بد، انتظار داري دست به انتخاب خوب بزند؟ و گناه فرد منتخب چيست؟ مگر حضرت علي (عليه السلام) نمي گويد: هر ملتي ناچار از داشتن اميريست حتي ستمگر. و چگونه انتظار داري اسلام، ديني انسان ساز باشد وقتي پيامبرش به زنده بودنش نتوانست مردم و حتي نزديكان خود را هدايت كند! و اگر بگويي: نمي‌توان درباره همه جامعه اينگونه قضاوت كرد و افراد يك جامعه در طيفهاي متفاوتي قرار دارند. من مي پرسم: پس چگونه است كه فرد منتخب توسط همين طيفهاي متفاوت در يك طيف كاملاً باطل قرار مي‌گيرد؟!!! نگاه كنيد هر پاسخي بدهيد دچار تناقض مي شويد. زيرا سئوال غير منطقي و پاسخهاي غير منطقي تر، راهي جز تناقض در پيش رو ندارد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">40) اولي: چرا تا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) زنده بود كسي مخالفتي نكرد ولي به محض رحلت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) ناگهان همه در سقيفه جمع شده و از فرامين آن حضرت، سرپيچي كردند؟ دومي: تا پيامبر(صلي الله عليه وسلم) زنده بود كسي جرات مخالفت نداشت ولي به محض رحلت ايشان، حسدهاي ديرين مجال بروز يافت. اولي: آنها كه هميشه مطيع محض فرامين پيامبر (صلي الله عليه وسلم) و دستورات الهي بودند. پس چرا در اين يك مورد خاص، مخالفت كردند؟ دومي: نخير، شيخ شرف‌الدين در كتاب خود، دهها مورد از تخلفات آنها در زمان حيات پيامبر (صلي الله عليه وسلم) را آورده است !!! اولي: لطفاً مي‌شود تكليف ما را روشن كنيد‌: ‌آنها با رحلت پيامبر، جرات مخالفت پيدا كردند يا در زمان حيات ايشان هم جرات مخالفت داشتند و مخالفت مي‌کردند!!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">41) شيعه پاسخ بسياري از شبهات دوران خلفاء را در قالب كلمات مصلحت يا تقيه بيان مي‌كند. ممكن است روابط و مناسبات في مابين حضرت علي (عليه السلام) و خلفاء را حمل بر اين دو كلمه كرد ولي در مورد پيامبر چه مي گوييد؟ زيرا او با تمام خانواده‌اش (قبيله قريش) درگيري ايجاد كرد و هيچ رعايت مصلحت هم نكرد! از همه آنها بريد و به مدينه رفت و رعايت مصلحت نكرد! با اينكه در مكه در ضعف و اقليت هم بود! يا چرا حضرت علي در مورد معاويه بنا بر توصيه ابن عباس رعايت مصلحت نکرد تا در زمان مناسب او را بركنار کند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">42) اولي: آيا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در گرماي غدير مردم را نگهداشت كه بگويد: علي را دوست داشته باشيد؟ دومي: ولي عجيب است كه پيامبر اكرم 120 هزار نفر مسلمان را به قول شما در آن گرماي زياد نگهداشت تا موضوع خلافت حضرت علي (عليه السلام) را اعلام كند ولي با تمام اين مقدمات و&#8230; وقتي موقع بيان اصل مطلب فرا مي رسد از كلمه اي براي بيان اين موضوع مهم استفاده مي كنند كه داراي 27 معني مختلف است. براستي پيامبر در ابلاغ و تفسير كدام يك از آيات الهي در پرده و به كنايه سخن گفتند كه اين بار دومشان بوده باشد؟ آن هم موضوع به اين مهمي!! و اگر اينچنين نيست پس اين اختلاف ناشي از چيست؟</p>
<p>* آخرين روزهاي حيات پيامبر اكرم، اولين ها در اسلام!  (حسب عقيده شيعه):</p>
<p>* پيامبر اكرم براي اولين بار در طول عمر گهربار خود در ابلاغ يك آيه (آيه ابلاغ) دچار شك و ترديد و ترس از مردم مي شوند!!!</p>
<p>* پيامبر (صلي الله عليه وسلم) براي اولين بار پيام خدا را در پرده اي از ابهام و با كلمه اي كه داراي 27 معني متفاوت است بيان مي كنند.</p>
<p>* پيامبر (صلي الله عليه وسلم) براي اولين بار و با وجود اينكه قرآن ايشان را امي (بيسواد) معرفي كرده، درخواست قلم و كاغذ مي كنند تا چيزي بنويسند كه مردم تا قيامت گمراه نشوند.</p>
<p>* حضرت عمر براي اولين بار مي تواند نقطه نظراتش را به كرسي بنشاند.</p>
<p>* پيامبري که قبل از آن مي گفت: اگر مي دانستم بيش از هفتاد بار طلب آمرزش براي منافقين موثر است چنين مي کردم براي اولين بار لعن و نفرين مي کنند آن هم نزديكترين مسلمانان به خودش را!! (در صورتيکه پيش ازاين خداوند، پيامبر را در حادثه بئر معونه از لعن و نفرين حتي قاتلين مسلمانها منع کرده بود).</p>
<p>* براي اولين بار در تمامي تاريخ بشري در فاصله بين 2 ساعت ياران از جان گذشته تبديل مي شوند به مرتد و ظالم و ياور غاصب!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">43) سلطان الواعظين در كتاب شبهاي پيش آور مكرر به اين نكته اشاره مي كند كه تمامي كين توزيها از جانب سني هاست و شيعه هيچ تحريكي در طول تاريخ انجام نداده است. براستي براي انسان، جاي تعجب است چه كساني از صبح تا شب (حتي در اماكن مقدس در عربستان) در حال خواندن زيارت جعلي عاشورا و لعن خلفاي آنها هستند؟ چه كساني همه ساله در عيدالزهرا عمر كشان راه مي اندازند. چه كساني ورد زبان صبح تا شبشان لعنت بر عمر است؟‌ براستي اگر جماعتي حضرت علي را لعن كنند رفتار شيعه با آنها چگونه است؟ و آيا شيعيان حاضر به ايجاد وحدت با خوارج هستند؟ پس باز مي فهميم كه چقدر سني ها خوب هستند.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">44) حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند: كمك به ظالم مانند شركت در ظلم اوست و&#8230; چرا حضرت علي (عليه السلام) دو بار هر بار به مدت يکماه جانشين حضرت عمر در مدينه مي شوند؟ تا حضرت عمر به شام و فلسطين سرکشي کند. چرا عمار ياسر و سلمان فارسي در زمان خلفاء، حاكم كوفه و مدائن مي شوند؟! چرا حضرت علي (عليه السلام) آنقدر به حضرت عمر مشورت مي دهد كه فقط حضرت عمر 70 بار گفته: «لولا علي لهلك عمر»؟! چرا فرزندانش حسن و حسين را براي دفاع از حضرت عثمان مي فرستد؟! و چرا پس از قتل حضرت عثمان وقتي مردم براي بيعت با ايشان هجوم مي آورند مي‌فرمايد: من وزير و مشاور باشم براي شما بهتر است تا امير (يعني در اين 25 سال مشاور بوده‌ام) (البته تنها و به قول خود شيعه امام رضا(عليه السلام) در رابطه با پذيرش ولايتعهدي فرموده اند بين كشته شدن و اينكار مخير شدم و يعني به طور كلي ايشان با اجبار وادار به اينكار شدند ولي حضرت علي و ديگران در مصاديق فوق، اجباري نداشته اند)؟!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">45) مي گويند: حضرت عمر و ابوبكر در جريان سقيفه (توطئه، كودتا، دسيسه و&#8230; كرده اند) ولي ما در تمامي كتب تاريخ مي‌خوانيم كه به آن دو نفر خبر مي رسد كه انصار در سقيفه براي انتخاب خليفه جمع شده اند و آن دو نفر نيز با سرعت خود را به آن محل مي رسانند  اين چه توطئه اي بوده كه خود آنها هم از آن، بي‌خبر بوده اند؟ (ايکاش مردم ما با شنيدن هر سخني، اندکي به سلولهاي خاکستري مغز خود فشار وارد مي کردند!! و سريع هر حرفي را قبول نمي کردند)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">46) مگر پيامبر (صلي الله عليه وسلم) نفرموده اند: آدم عاقل و يا مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود؟ چگونه است كه حضرت علي (صلي الله عليه وسلم) با وجود پيمان شكني (در غدير خم، البته بنا به زعم شيعه) باز هم 25 سال بعد حاضر مي‌شوند با مردم بيعت كنند؟ ( كه باز مي بينيم طلحه و زبير و خوارج و&#8230; پيمان شكني كردند) و آن حضرت با چه اعتمادي بيعت كردند؟ و چرا در گله و شكايت خود از بيعت شكنان در کوفه به اين نكته اشاره نمي كنند كه اين كار امروز و بار اول شما نيست و شما در اينگونه امور سابقه داريد؟</p>
<p>* اهداف و نيات پليد و شوم حضرت عمر و ابوبكر از به دست گرفتن قدرت چه بوده است؟</p>
<p>* چپاول بيت المال و ساختن كاخهاي سر به فلك كشيده و خريدن غلامان و كنيزكان و پوشيدن لباسهاي فاخر و خوردن غذاهاي لذيذ!!! (همان کاري که اکثر مسئولين حداقل در انديشه آنند).</p>
<p>* اعطاي حكومت ولايات به پسران و برادران و نزديكان قبيله خود!!! (همان باند بازي خودمان)</p>
<p>* اعطاي منصب خلافت به فرزند يا اقوام خود (براي پس از خود) .</p>
<p>* اجرا نكردن حدود الهي بر نزديكان خود!!! (همان پارتي بازي خودمان).</p>
<p>* عدم جمع آوري قرآن و سعي در نابودي و يا تحريف آن!!! (همان کاري که دارد اتفاق مي‌افتد).</p>
<p>* بسط و گسترش ندادن اسلام به كشورهاي همسايه!!! (همان کاري که در زمان ما عکسش اتفاق افتاد و مي بينيم آمريکا دور تا دور ايران را در پنجه خود گرفته).</p>
<p>* گوش نكردن به مشورتها و نصايح افرادي چون: حضرت علي (عليه السلام)!!! (کدام يک از ما حتي به يک حديث علي عمل کرده ايم؟) .</p>
<p>* نداشتن خطر جاني و كشته نشدن در اين مقام و منصب!!! (همان محافظها و بادي گاردها و&#8230;)</p>
<p>* از ترس جانم مي ترسم ادامه دهم!!!</p>
<p>* در حيله گر بودن و کتمان حق کردن و تعصب وعاظ و نويسندگان، همين بس که حتي يک نفر از شيعيان نمي دانند حضرت عمر، داماد حضرت علي و پدر زن رسول خدا بوده است! يعني چيزهايي که قطعي و حتمي است ولي دري که مي‌گويند حضرت عمر به پهلوي فاطمه زد و در هيچ کتاب غير شيعي نيامده را همه مي دانند. يعني يک چيز دروغ غير قطعي. پس به من حق بدهيد که در دروغ بودن ساير سخنان و عقايد شما نيز شک کنم.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">47) از يکي از حضرات پرسيدم: مگر طبق صريح آيات قرآن، خداوند نفرموده: از کسانيکه هجرت کردند و در جنگ بدر حاضر بودند و در بيعت رضوان حضور داشتند خدا راضي است و بهشت را بر آنها وعده داده و حضرت عمر و ابوبکر نيز در تمام اين موارد حضور، آن هم حضور حساس و سرنوشت ساز داشته اند؟ ايشان پاسخ دادند: خداوند مي گويد: مومنين و آنها مومن نبودند. من پاسخ دادم: چه بي ايماني جالبي که به پيامبر دختر مي دهد تمام اموالش را در راه اسلام خرج مي‌کند در خطرات و سختي هاي هجرت، تنها همراه پيامبر است و&#8230; ايشان باز هم گفتند: به هر حال، ايمان نداشته اند!! من گفتم: آيا قبول داريد که بهترين تفسير قرآن، تفسير آيه به آيه است. گفتند: بله، گفتم: مگر در قرآن نيامده که مومنان بايد از مومنان دوست بگيرند و فقط با مومنان رفت و آمد داشته باشند. چطور تاريخ را که مي خواني نام حضرت عمر و ابوبکر و علي و عمار ياسر را همه جا در کنار نام پيامبر مي بيني؟ مگر در قرآن نيامده که فقط مومنين حق تعمير و آباداني مساجد را دارند چطور پيامبر به ابوبکر اجازه مي دهند که زمين مسجد بخرد و برده هاي تازه مسلمان شده را از جيب خودش در راه خدا بخرد و آزاد کند و هزينه جنگها (به خصوص جنگ تبوک) را بدهد و در اين جنگ علمدار هم باشد و چطور پيامبر(صلي الله عليه وسلم) يک نفر بي ايمان را سال قبل از آن، امير حجاج مومن کرد و در آخرين روزهاي حياتش امام جماعت مسجد؟ و&#8230; و چطور در ابتداي آيه اي مي فرمايد: ? يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ ? و شما مي گوييد: منظور عمر و ابوبکر بوده اند در صورتيكه در ابتداي آيه به مومنان خطاب شده. فبهت الذي کفر.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">48) من از کار پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در عجبم!! آقايان علماي ما باهوشند و زيرک و با مطالعه کتب تاريخي متعدد و احاديث بحارالانوار و کتاب سليم ابن قيس، متوجه بد بودن و منافق بودن و ظالم بودن و خيانتکار بودن برخي از صحابه شدند. آن عرب بيچاره بدوي جاهلي بيسواد ساده دل که اين چيزها را نمي دانسته، چرا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) آنها را (نعوذبالله) فريب داد و اينقدر حضرت عمر و ابوبکر را به خود نزديک کرد؟ تا جايي که گاه، غريبه ها بين تشخيص پيامبر (صلي الله عليه وسلم) و ابوبکر دچار اشتباه مي شدند، دختر آنها را به زني مي گرفت به آنها دختر مي داد، آنها را طرف شورا و مشورت خود قرار داده و&#8230;. حسب نگاه شما شخص پيامبر (صلي الله عليه وسلم) با اتخاذ چنين روشي نعوذبالله اولين کسي بود که موجبات گمراهي امت خود و ايجاد اطمينان در آنها نسبت به حضرت عمر و ابوبکر را فراهم نمودند! اكنون با عنايت به اين نکته که شما پيامبر اكرم را داراي علم غيب و معصوم از هر خطايي مي دانيد، آيا يافتن پاسخ براي سئوال من بسيار دشوار و غير ممكن نمي شود؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">49) از کارهاي بسيار جالب و ديدني پتروشيمي صفويه اين است که تبصره را اصل مي کند و اصل را حذف!‌!! در قرآن، ملاک رستگاري در: عمل خوب و ايمان به خداست، ولي در پتروشيمي صفويه اصل را در شفاعت نشان مي دهند در حاليکه شفاعت، تبصره اي بيش نيست! اصل بر عمل توام با تعقل و تفکر است ولي اينجا اصل را در دعاي توام با نذر و نياز مي دانند! اصل بر انتخاب توام با تحقيق و تعقل است ولي اينجا اصل را پيروي همراه با تقليد و تعبد نشان مي دهند و کسي چه مي‌داند با اين روال شايد خداوندي که اصل را در روز قيامت بر رحمت و بخشايش خود قرار داده به تبصره رجوع کرده و در روز قيامت، آقايان را روانه جهنم کند، ان شاء الله.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">50) يکي از جملات تکراري و بسيار خنده آور نويسندگان شيعه اين است که با آه و ناله مي‌گويند که اي واي، دار و دسته ابوبکر پس از رحلت نبي اکرم به خانه وحي حمله کردند و خانه وحي را به آتش كشيدند و حرمت خانه وحي را ريختند در حاليکه ما مي دانيم بدن مطهر پيامبر اکرم(صلي الله عليه وسلم) در خانه عايشهل (يعني دختر ابوبکر) بوده و در همانجا نيز به خاک سپرده شده است!!! و همه از جمله حضرت فاطمه و علي در اتاق عايشه بوده اند و عايشه نيز اختيار اتاقش را داشته كه درش را بروي هر كس مي خواهد ببندد و يا باز كند (گر چه در جاي خودش ثابت مي‌كنيم اتاقهاي آن دوره دربي نداشته و فقط يك پارچه جلوي آن آويزان بوده است!!!‌)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">51) حضرت عمر ادعاي صدور اسلام را نداشت ولي ظرف مدت فقط 10 سال، اسلام را به تمام جهان متمدن آن روز صادر کرد به نحوي که 1400 سال تا زمان ما دوام آورده. آقايان نيز با ادعاي صدور اسلام به جهان، خونها به زمين ريخته و ميلياردها دلار از ذخاير کشور را بر باد فنا داده و در عوض نه تنها اسلام را صادر نكردند و نه تنها  بدترين چهره را از اسلام در جهان ترسيم کردند بلکه کم کم داريم به جايي ميرسيم که اسلام حتي در داخل کشور نيز دستخوش تحريف و نابودي قرار گرفته  است!! و زبان حال انسانهاي دلسوخته اين مرز و بوم نيز اينچنين است:</p>
<p>از طلا گشتن پشيمان گشته ايم مرحمت فرموده ما را مس کنيد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">52) يكي از آقايان با خشم، سئوال مي كرد: چرا حضرت عمر، معاويه را در شام پرو بال داد؟ من به او گفتم: برادر عزيز، اتفاقاً حضرت عثمان نيز همين سئوال شما را از حضرت علي مي پرسد آيا شما پاسخ حضرت‌علي (عليه السلام) را قبول داريد يا نه؟ آن شخص جواب نداد (مطمئن باشيد حتي اگر حضرت علي زنده هم شود، اين آقايان زير بار حرف حق نمي روند) من ادامه دادم: حضرت علي به عثمان پاسخ مي دهند:&#8221; مگر تو نمي داني كه معاويه از يرفا غلام حضرت عمر، بيشتر از خود عمر مي ترسيد؟ &#8221; و آن دوست عزيز همچنان به من نگاه مي كرد!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">53) حضرت علي (عليه السلام) ـ يعني امامي كه شيعه مقام او را بالاتر از همه امامان حتي امام حسين مي داند ـ در زمان حيات و خلافتش مردم شهر انبار را كه دنبال ايشان فقط راه افتاده بودند سرزنش مي‌كند و مي فرمايد: چه زشت است رنجي كه پايانش آتش دوزخ است!!!‌ آنگاه افرادي مثل من بايد با روحانيون (عوام كه جاي خود دارد) بر سر تحريم قمه زني بحث و جدل كنيم!! يعني كوبيدن با شمشير به فرق سر در سوگ و حب امام حسين!! خدا وكيلي با روشي كه از حضرت علي سراغ داريم اگر ايشان يا امام حسين زنده مي‌شدند به ما چه مي گفتند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">54) دوستي مي گفت: اين مطالب كه به نفع شيعه است در كتب اهل سنت هم نوشته شده. به او گفتم: آيا تمام مطالبي كه در كتب شيعه وجود دارد صحيح و درست است؟ گفت: نه حتي در كتب قديمي و معتبري مانند اصول كافي نيز روايات دروغ و جعلي وجود دارد. گفتم: پس چرا كتب اهل سنت بايد از اين عيب مبرا باشد. گفت: زيرا اين مطالب به نفع ما و به ضرر آنهاست. گفتم: مگر آنها دشمن علي هستند يا ايشان را قبول ندارند؟ و در اينجا دوستم به فكر فرو رفت.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">55) آقاي تيجاني در كتب گرانقدر و علمي خود!!! به ابوبكر تاخته اند كه چرا مرتدين را كشته است و مي‌گويد: ابوبكر طبق حديث پيامبر اكرم، حق نداشته گويندة لااله الا الله را بكشد ولي عجيب است كه اين محقق گرانقدر فراموش كرده كه حضرت علي در يكروز 4000 نفر عابد متقي حافظ قرآن را از دم تيغ گذراند فقط براي اينكه نخواست براي حفظ ظاهر هم كه شده يك كلمه توبه كند! براستي اگر بنا بر گرفتن ايراد باشد دست چه كساني پرتر است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">56) يكي از دوستانم به عقايد من مرتب ايراد مي گرفت. روزي به او گفتم: آيا تو مي‌تواني بدون استفاده از روايات تاريخي حتي نيم آيه از قرآن در تاييد عقايدت بياوري؟ گفت: نه، گفتم: روحانيون مي‌گويند در هر علمي بايد به خبره آن علم رجوع كرد و در علوم فقهي به رساله‌ها رجوع كرد و&#8230; ما مي‌دانيم كه قبلاً در حوزه‌ها حتي يك واحد تاريخ تدريس نمي شده شما يك استاد تاريخ از دانشگاه  بياور تا من با او بحث كنم. جالب است كه بدانيد سالها از اين مباحثه مي گذرد ولي دوستم هنوز موفق به پيدا كردن آن استاد تاريخ نشده است!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">57) مذهبيون در ايران مرتباً دعايي را مي خوانند از اين قرار: اللهم أصلح كل فاسد من أمور المسلمين: خداوندا، اصلاح كن در امر فاسدي از امور مسلمين را. چرا در عمل اگر كسي قصد كوچكترين اصلاحي را آنهم فقط در حد حرف و سخن را داشته باشد سرو كارش با كرام الكاتبين مي شود. ? وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ ?. (شعراء: 227).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">58) شما طبق حديثي مي گوييد: علي خير البشر (علي بهترين بشر است. البته در اينكه حضرت علي فردي بسيار والا با كمالاتي بي حد بوده اند شكي نيست ولي چرا ما بايد مقام نبي اكرم و ساير پيامبران الهي را پايين بياوريم؟ و اگر اينها غلو نيست پس غلو چيست؟) در قرآن كريم خطاب به نبي اكرم آمده: ? قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ?: بگو من نيز بشري مانند شما هستم. پس چرا پيامبر(صلي الله عليه وسلم) به جاي بشر خير بشر نبوده اند؟ يعني چرا خداوند نفرمود: بگو من بهترين بشر هستم!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">59) چرا شيعه در سه قرن اول هجري، اجتهاد را باطل مي دانست (و آنرا فقط در حوزه صلاحيت معصوم مي‌دانست) ولي پس از آن، باب اجتهاد را يكسره در فقه باز كرد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">60) مردي از حضرت علي قبل از جنگ جمل مي پرسد: آيا امكان دارد طلحه و زبير و عايشه بر باطل باشند؟ حضرت علي به او مي فرمايند: تو اشتباه كردي از آنجا كه فكر مي كني افراد، ملاك تشخيص حق و باطلند. ولي حق و باطل را ملاكي است كه افراد با آن سنجيده مي شوند. سئوال:</p>
<p>- چرا حضرت علي در پاسخ به اين مرد، نمي فرمايند: علي مع الحق و الحق مع علي؟!!!!!</p>
<p>- چرا در اين حديث (علي مع الحق) بر خلاف عقيده حضرت علي ايشان ملاك حق معرفي شده اند؟ (ولي شيعه قصد دارد از اين حديث برداشت معناي عصمت بدون احتمال ذره اي خطا بدهد كه البته فقط خداوند اينگونه است).</p>
<p>- چگونه شخص پرسشگر از اين حديث (علي مع الحق) بسيار مهم و معروف بي خبر بوده است؟ كه سئوال مي كند حق با كيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">61) پيامبر اكرم دو دعا را مرتب مي خوانده اند: «ربنا لا تكلنا إلي أنفسنا طرفة عين أبدا»: خدايا، مرا حتي براي يك لحظه به خود وامگذار. و ديگر اين دعا: خدايا بر حيرت من بيفزا. اكنون بيان بفرماييد: چرا دعاي اول با اعتقاد به عصمت تكويني (يعني عدم امكان ذاتي و سرشتي حتي خطا و اشتباه) در خصوص نبي‌اكرم و مورد دوم با داشتن علم غيب در تضاد است؟ (كسي كه از همه چيز و همه جا با خبر است از چه چيز بايد در حيرت باشد!!)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">62) آيا اين جمله كه: لا موثر في الوجود الا الله يعني كسي جز خدا نميتواند در اين مسائل تأثيري داشته باشد با اعتقادات شما به توسل و وساطت تضادي وجود ندارد؟ و همچنين آيات بيشماري مانند: ?أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ?&#8230;?.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">63) آيا توحيد كه هدف اصلي است بين اينهمه قبر و مقبره و دعا و زيارتنامه و مرشد و شيخ و مجتهد و خرافه و تعصب گم نمي شود؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">64) علت رواج و قرائت روز و شب زيارت عاشورا كه در آن 18 بار كلمه لعن بكار رفته چيست؟ اين روايت، خبر واحد است و فقط از سه طريق، روايت شده كه در دو طريق آن، اسامي افراد غالي وجود دارد و طريق سوم نيز يك نفر مشكوك به غلو در سلسله روات وجود دارد؟ آيا لعن، روش خدا و پيامبر (صلي الله عليه وسلم) و ائمه بوده است‌؟ (در ابتداي زيارت كه راوي از قول امام باقر مي‌گويد: ثواب قرائت اين زيارت هزار هزار حج و هزار و هزار شهيد و&#8230; است انديشه هاي غلو به خوبي موج مي زند) و چگونه است كه پيامبري كه فرموده: من برانگيخته نشده‌ام لعن كننده بلكه دعوتي دارم همراه با رحمت (إني لم أبعث لعانا&#8230; ) چگونه اين حديث به قول شما قدسي را نقل مي كند كه در آن 18 بار نزديكترين و وفادارترين ياران خود را لعنت كرده است!!! و چگونه است كه علي در نبرد صفين به ياران خود مي‌گويد به سپاهيان شام توهين نكنيد و چرا در قرآن آمده كه به خدايان كافران توهين نكنيد و چرا و چرا و چرا؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">65) شما مي گوييد: اين زيارت، حديث قدسي است و از طريق پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به حضرت علي و سپس بقيه امامان، منتقل شده است. چرا با وجود تصريح به نام ابن زياد در اين زيارت، حضرت علي به پدر او سمتها و اختيارات فراواني در حكومت خويش داده‌اند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">66) لطفاً روند تدريجي شكل گرفتن نيابت خاصه به نيابت عامه و پس از آن ولايت فقيه و در نهايت ولايت مطلقه فقيه را در ادوار مختلف تاريخي بيان بفرماييد؟ و اعمالي كه طرفداران اين نوع ديكتاتوري با مخالفان و منقدان و مصلحان انجام مي دهد را تشريح و توجيه كنيد!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">67) علت تشابه فكري و حتي ظاهري بسيار فراوان، ميان خوارج با افراد مصطلح به حزب اللهي و گروه كاوه و ابوذر و&#8230; در ايران، چيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">68) علت تشابهات حيرت انگيز، ميان فريسيان و روحانيون يهود با حزب اللهي ها و روحانيون در چيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">69) اگر خلافت، به قول شما غصب نمي شد که کار به غيب شدن امام زمان نمي کشيد براي اين تناقض چه سفسطه اي را بيان مي کنيد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">70) چرا اهل سنت، امت واحدند و حتي 4 گروه آنها پيرو 4 مجتهدند (يعني اينكه با هم اختلاف عقيدتي ندارند بلكه فقط اختلاف فقهي دارند مانند پيروان دو مجتهد در شيعه) ولي شيعه پس از قتل عثمان، تا كنون به هزار و يك فرقه تقسيم شده و هزار و يك دروغ و خرافه و هزار و يك تفرقه و دشمني با ساير مسلمين؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">71) در فرهنگ گذشته شيعه، اعتقاد به تحريف قرآن و حذف نام علي از آيات قرآن و ولايت مطلقه امامان بر زمين و زمان و مشاركت آنها در اداره خلقت با خداوند و&#8230; به شدت و عمق هر چه تمامتر، وجود داشته كه البته اكنون، بسيار كمرنگ شده. اكنون، چه تضميني وجود دارد كه ساير اعتقادات شما درست باشد؟ و به مرور زمان کمرنگ نشود.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">72) چرا اهل سنت در اين 14 قرن هر گونه انديشه اي را در خودش جذب كرد و به نوعي اصلاح كرد و پذيرفت (مانند عقايد اشاعره و معتزله و&#8230; ) ولي نتوانسته با شيعه كنار بيايد؟  آيا اين به خاطر آن نيست كه عقايد شيعه در تضاد كامل با دو اصل اساسي اسلام يعني توحيد و سنت است (زيرا دشمني شيعه با اصحاب است و سنت رسول الله از طريق همين اصحاب و با جانفشاني آنها دست به دست گشته و به ما رسيده است).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">73) آيا عزاداري (به اين شيوه) نوعي اعتراض به خداوند نيست؟ و اينگونه عزاداري چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟ و مگر نه اينكه پيامبران اصلاً آمدند تا با مراسمات و آداب و رسوم خرافي مبارزه كنند؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">74) ساختن و آباداني قبور، چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">75) خداوند در يكصد آيه از قرآن كريم از اصحاب پيامبر(صلي الله عليه وسلم)، تمجيد كرده است ولي شيعه معتقد است همه  اصحاب، به جز سه يا پنج نفر پس از نبي اكرم مرتد شدند، تكليف چيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">76) چرا ام كلثوم با قاتل مادرش فاطمه (يعني حضرت عمر) حاضر به ازدواج شد؟ (در كافي حديث صريحي در تاييد اين كه ام كلثوم، دختر علي همسر عمر، بوده است وجود دارد)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">77) چرا در تاريخ يعقوبي (شيعه) مي خوانيم كه پيامبر(صلي الله عليه وسلم) در گوش محسن، اذان گفت و اين نام را براي او انتخاب كرد و او در خردسالي بر اثر بيماري درگذشت؟ (شما مي گوييد: حضرت عمر يا قنفذ قاتل او بوده اند!!!!)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">78) چرا خرافات هندي و عراقي و اسرايليات يهودي و خرافات يهودي و مسيحي در فرهنگ ايراني شدت و نمود بيشتري دارد تا در فرهنگ اهل سنت؟ آيا اين به خاطر زمينه مستعد و روحيه زودباور ايراني ها نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">79) بيشترين ظلم و ستم در تاريخ، نسبت به اهل بيت از جانب مدعيان تشيع بوده است، امام حسين را همان مردم كوفه كه هميشه دم از حب اهل بيت مي زدند كشتند. حضرت علي توسط يكي از افراد سپاه خودش و شيعيان خيلي تندرو خودش، شهيد شد. و..  پس شيعه به چه كسي معترض است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">80) يكي از اعتراضات مكرر شما بر اهل سنت اين است كه قرآن در كنار امام بايد فهميده شود و قرآن به تنهايي قابل فهم نيست. سئوال اينجاست: اكنون كه امامي در قيد حيات نيست قاعدتاً بايد به احاديث اين امامان رجوع كنيم. معتبرترين و قديمي ترين كتاب شيعه در اين زمينه اصول كافي است. ولي علامه برقعي (مجتهد شيعه) كتابي نوشته به نام بت شكن و در اين كتاب اكثر احاديث كافي را (حتي با استناد به نظرات مجلسي خرافي) مخالف قرآن و يا از نظر سلسله روات ضعيف و ناموثق تشخيص داده است پس تكليف، چيست؟ همچنين مسائل مستحدثه روزافزون كه در احاديث نيست را چه بايد كرد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">81) آيا بين امامت منصوص با خاتميت، تعارض جدي وجود ندارد؟ با عنايت به اينكه شيعه مقام امامت را بالاتر از نبوت مي داند آيا اين تعارض شديدتر نمي‌شود؟ اگر هم مي گوييد: به خاطر عدم آمادگي مردم، لازم بوده امامت امتداد رسالت باشد چرا خداوند مثل هزاران سال قبل، نبي نفرستاد؟ و چرا پس از حضرت عيسي تا رسالت حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم) يك دوره 600 ساله بدون حتي يك پيامبر و يا امام داريم كه نه زمين به آسمان مي آيد و نه آسمان به زمين. پس امان زمين و زمان در آن دوران، كه بوده؟! و همچنين: هادي مردم؟ در آخر: چرا حتي همين امامت كه 240 سال طول كشيد هم جواب نداد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">82) بسياري از آيات قرآن، مخالف وجود علم غيب در انسان است، پاسخ شما چيست؟ (مثل اعراف/188).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">83) دهها آيه قرآن، مي گويد: اي پيامبر، به مردم بگو من مزد و اجر رسالت از شما نمي خواهم اگر خلافت به صورت موروثي در خاندان دختر ايشان باشد و فدك را نيز به ايشان داده باشند تكليف اين آيات چه مي شود؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">84) لطفاً نقش خواجه نصير الدين طوسي شيعه را در حمله هولاكو خان مغول به بغداد و كشتار يك ميليون نفر از مسلمانان آنجا را بيان نماييد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">85) تمامي آياتي كه در آن كلمه منافق و منافقين آمده مربوط به ده سال آخر اقامت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) در مدينه بوده و در آيات مكي (يعني دوران 13 ساله اقامت پيامبر در مكه) حتي يك بار هم كلمه منافق وجود ندارد به كدامين دليل، شيعه برخي از مهاجرين را مشمول منافقين مي داند؟ آيا شيعه عالمتر از خداوند است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">86) لطفاً نظر خود را درباره اين حديث متواتر نبي اكرم بيان فرماييد: خداوند لعنت كند يهود و نصاري را كه قبر پيامبرانشان را قبله و مسجد قرار دادند!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">87) چرا پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در نماز از مهر استفاده نمي كرده اند؟ آيا نعوذبالله ايشان از تكنيك تبديل خاك به مهر بي‌اطلاع بوده اند؟ يا اينكه وسايل آنزمان اجازه توليد چنين محصول استراتژيك را نمي‌داده است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">88) چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) روي قبور شهداي احد به خصوص حمزه، ساختماني بنا نمي‌كنند؟ يا روي قبر پسرش ابراهيم يا روي قبر حضرت خديجه يا شهداي بئر معونه و غيره&#8230;</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">89) آيا شباهتي بين عمل فراعنه در آباداني و ايجاد عمارت بر روي قبور (اهرام مصر) و اهتمام يهوديان و مسيحيان و هنديها به آباداني قبرستانها با عقايد شيعيان در اين زمينه وجود ندارد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">90) شما مي گوييد نبي اكرم فرموده اند: نام فرزندي از ايشان كه قيام مي كند همنام ايشان و نام پدرش نام پدر ايشان (عبدالله) است، چرا نام پدر امام مهدي، حسن است نه عبدالله؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">91) امام در سياق قرآن به معناي الگو است شما چگونه از آن برداشت خلافت مي‌كنيد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">92) شما در مورد بدعتگزار بودن خلفاء زياد قيل و قال براه مي اندازيد لطفاً بيان فرماييد در زمان حيات رسول خدا كدام يك از موارد زير وجود داشته:</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">93) وجود اصنافي به نام مرجع تقليد، ولي فقيه، روحاني و اينكه مردم حتماً بايد مقلد افرادي خاص باشند؟ (چرا ملاصدرا با تقليد مخالف بوده است و چرا علماء او را از شهر بيرون مي‌كنند؟)</p>
<p>ساختن و تعمير و آباد كردن قبرها و احداث بنا روي آنها.</p>
<p>وجود چيزي به نام مهر.</p>
<p>عزاداري (به جز گريه) و وجود دهه هاي اول و دوم و سوم و خودآزاري و زنجير زني و سينه زني و براه انداختن كارناوالهاي خياباني و قمه زني و&#8230;</p>
<p>وجود جمله أشهد أن علي ولي الله در اذان. (در حاليكه شيخ صدوق در من لايحضر الفقيه غاليان را لعنت كرده كه اين جمله را &#8211; تهينا و تبركاً – وارد اذان كرده اند! آيا شيخ صدوق عالم نمي دانسته غاليان اين جمله را از جهت تيمن و تبرك وارد اذان كرده اند!! يا اينكه او هنوز به اين توجهيات كلامي شيعه آشنايي نداشته است؟)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">94) در اصول كافي حديثي هست كه زراره در آن روش وضو گرفتن را از امام محمد باقر توضيح مي دهد. سئوال: 1- زراره تا آن روز چگونه وضو مي‌گرفته مگر پدر و مادرش سني بوده‌اند؟  2- مگر امام محمد باقر روزي حداقل 5 بار وضو نميگرفته اند و او نمي ديده؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">95) خمس (يعني دريافت يك پنجم منافع ساليانه از مردم و نه يك پنجم غنايم جنگي) براستي چرا حتي يك روايت معتبر تاريخي (در كتب قديمي مانند سيره ابن اسحاق يا تاريخ طبري و حتي تاريخ يعقوبي شيعه)  وجود ندارد كه پيامبر اكرم در ده سال حكومت در مدينه و حضرت علي در 5 سال خلافتشان از مردم (كسبه و بازرگانان و كشاورزان و دامداران) به عنوان خمس، سود منافع ساليانه را دريافت كرده باشند ولي به كرات رواياتي را مي بينيم كه خمس غنايم جنگي را دريافت كرده اند؟ (خلفاء هم كه از گرفتن خمس منافع بدشان نمي آمده ولي چرا اين كار را انجام نمي داده اند در اينجا كه ديگر ظلمي به اهل بيت وارد نمي شده؟!!!)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">96) قرائت زيارتنامه هاي موجود در مفاتيح توسط اصحاب (به خصوص زيارات عاشورا و دعاي ندبه و دعاي عهد و&#8230; ) آيا وجود داشته است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">97) توسل اصحاب پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به قبر حضرت حمزه يا قبر پدر و مادر نبي اكرم، آيا وجود داشته است؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">98) لعن و نفرين بتها و خدايان كافران. آيا وجود داشته؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">99) پيامبر (صلي الله عليه وسلم) به حضرت حمزه لقب سيدالشهداء را دادند ولي شما اين لقب را به امام حسين(عليه السلام) داده‌ايد (البته من، خاك پاي امام حسين هم نمي شوم ولي بحث بر سر بدعت و نوآوري است اگر خوب است چرا براي ديگران بد است و اگر بد است چرا شما انجام مي دهيد؟)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">100) ارتباط با دولتهاي مشرك و كافري كه خدا را قبول ندارند و حتي مبادلات گسترده تجاري با آنها. مگر اين كار طبق نص صريح قرآن و احاديث متواتر، گناه كبيره و حرام نيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">101) آيا پرداخت 24% سود سالانه در برخي موسسات و بانكهاي ايراني سود است يا ربا؟ اگر مضاربه يا هر چيز ديگر است چرا هميشه سود است و هيچگاه خبري از ضرر نيست؟ و چرا حتي در بانكهاي ملل كفار چنين بهره هايي داده نمي شود؟</p>
<p>البته براي اثبات عقايد خود به تفسير از آيات قرآن، اشاره نكنيد يا به يك خبر واحد جعلي بلكه بايد در كتب معتبر تاريخي نوشته شده باشد كه چنين مواردي (به تواتر) در زمان حيات رسول خدا وجود داشته و مورد تاييد ايشان بوده است. اشاره به كتب متاخر و جعلي بحار و منتهي الآمال و&#8230;. نيز  بيهوده است.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">102) حضرت علي وقتي ابن عباس را براي گفتگو به سوي خوارج مي فرستد مي گويد: با آنها با آيات قرآن مجادله نكن زيرا آيات قرآن تاب تفسيرها و برداشتهاي گوناگون را دارد بلكه با آنها از سنت نبوي دليل و حجت بياور براي همين من در مورد كل سئوالات اين بخش از روحانيون مي خواهم كه از سنت متواتر و قطعي نبوي دليل بياورند.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">103) بيان فرماييد: آيا وظيفه مجمع تشخيص مصلحت نظام، چيزي جز تصويب قوانين خلاف شرع و خلاف اسلام است؟ (يعني همان بدعت) (زيرا اين مجمع قوانيني كه شوراي نگهبان تشخيص داده خلاف شرع است و به مجلس برگردانده را تصويب مي كند!)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">104) در زمان حكومتهاي قبلي در ايران هر گاه حاكم يا شاهي مي خواسته از قوانين اسلام سرپيچي نمايد روحانيون و علماء با انتقاد و سخنراني و&#8230; او را سر جاي خود مي نشانده اند. آيا علت ضعف و انحطاط اخلاقي و سياسي فعلي در جامعه ايران آن نيست كه روحاني نمي تواند عليه روحاني حاكم انتقاد كند و هر كسي هم كه انتقاد كند مارك وهابي و سني و كافر و آمريكايي مي خورد؟ اگر سياست شما عين ديانت شماست پس چطور در فريضه ديني امر به معروف و نهي از منكر ناگهان سياست از دين جدا مي شود؟ و هركس اينكار را بكند ضد دين، مرتد، محارب با خدا، مفسد في الارض و ضد ولايت فقيه مي شود؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">105) شما برخي از سخنان ائمه را كه در تاييد و ستايش حضرت عمر و ابوبكر وارد شده، حمل بر تقيه مي‌كنيد. شما معتقديد ائمه علم غيب داشته و دقيقاً مي‌دانسته‌اند در كجا و كي و توسط چه شخصي به شهادت مي‌رسند. پس با داشتن اين علم غيب، تقيه، چه معنايي داشته است؟ در كتاب كافي حديثي هست مبني بر اينكه امامان از زمان شهادت خود باخبرند و حتي به اختيار خويش مي ميرند، پس با اين وجود تقيه به چه معناست؟ چون تقيه براي حفظ جان است و چنانچه كسي بداند فرد مقابلش قاتل نيست پس ديگر تقيه ندارد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">106) در قرآن صريحاً ذكر شده كه مومنين مي‌گويند که بين هيچيك از پيامبران فرقي قائل نمي‌شويم (لا نفرق) چرا شما ائمه را از همه انبياء حتي پيامبران اولي العزم بالاتر مي‌دانيد.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">107) چرا نبي اكرم (صلي الله عليه وسلم) با وجود حضور حضرت فاطمه و حضرت علي احاديثي دارند كه به اصحاب گفته اند قرآن را از برخي از اصحاب فرابگيرند؟ و چرا ايشان افرادي به جز خاندان خود را براي تبليغ اسلام به ساير قبايل مي فرستادند؟ مگر نه اينكه فقط اهل بيت صلاحيت اين كارها را دارند؟ يعني فقط: حضرت فاطمه 15 ساله و حضرت علي 25 ساله و حسن و حسين 7 و 8 ساله؟!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">108) تمامي استنادات و تنها برگ برنده شما اين است كه مي گوييد: دلايل ما در كتب اهل سنت نيز وجود دارد! لطفاً بيان بفرماييد اشاره به وجود 13 امام و اشاره به تحريف قرآن در كتب شيعه آيا مي تواند عليه شيعه بكار رود؟ و اينكه بگوييم: شيعه به اين مسائل معتقد است؟ به هر حال تفاوت شما با اسلام شناسان مغرض غربي (كه با استناد به روايات و افسانه هاي دروغين موجود در كتب تاريخي مسلمانها) اسلام را مي كوبند در چيست؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">109) آيا اين شيعه نبود كه با توهين به همسر مورد علاقه پيامبر(صلي الله عليه وسلم) و خلفاي اول و دوم و سوم مورد علاقه يك ميليارد مسلمان، بي احترامي و هتك مقدسات را باب كرد تا اينكه غربي ها كاريكاتور نبي اكرم را بكشند. پس: خدا لعنت كند كساني را كه اساس اين كار را بنيان نهادند! (پس: اللهم لعن أسس أساس الظلم والكذب والخرافة في إيران والإسلام)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">110) نظر شما (يا بهتر بگوييم: سفسطه و توجيه شما) در خصوص اين احاديث كه در كتب معتبر و اصلي و قديمي شيعه آمده چيست؟ در كتاب تهذيب و وسائل الشيعه بنقل از جراح مدائني آمده كه جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علي القبور ولا تصوروا سقوف البيوت، فإن رسول الله صلي الله عليه وسلم كره ذلك) بر قبرها بنا نسازيد و سقف خانه‏ها را پر از تصوير نكنيد كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم  اينكار را ناپسند شمرده است. همچنين در مآخذ فوق و نيز در كتاب «من لا يحضره الفقيه» (از كتب اربعه‌ شيعه) باب مناهي پيامبر صلي الله عليه وسلم بنقل از يونس بن ظبيان آماده كه جعفرصادق فرمود: (نهي رسول الله صلي الله عليه وسلم أن يصلي علي قبر أو يقعد عليه أو يبني عليه) «رسول الله صلي الله عليه وسلم نهي فرمود از اين كه بر قبري نماز گزارند يا برآن بنشينند و يا برآن بنا سازند». (عن أبي الهياج الأسدي قال: قال لي علي بن ابي‏طالب: ألا أبعثك علي ما بعثني عليه رسول الله صلي الله عليه وسلم أن لا تدع تمثالا إلا طمسته ولا قبرا مشرفا إلا سويته). «از ابوالهياج اسدي روايت شده كه گفت: علي بن ابي‏طالب به من گفت: آيا تو را بآن چيزي که رسول الله ? مرا فرستاده بود نفرستم؟ وآن اين است كه هيچ عكس و تصوير و مجسمه‏اي را فرونگذاري جز آنكه آن را پاك نمايي و از بين ببري و هيچ قبري را فرونگذاري جز آنكه آن را تخت نمايي». در كتاب وسائل الشيعه چاپ سنگي جلد اول ص/ 209 از كليني بدين صورت نقل شده است: (عن أبي‎عبدالله قال: قال الإمام علي (عليه السلام): بعثني رسول الله صلي الله عليه وسلم إلي المدينة في هدم القبور و كسر الصور) «جعفرصادق گفت: امام علي فرمود، رسول خدا صلي الله عليه وسلم من را جهت تخريب (بنا و گنبد) روي قبور و شكستن تصاوير و مجسمه‏ها به سوي مدينه مامور و رهسپار كرد». همچنين امام نووي در شرح مسلم (ج4، ص/301 الي 304 ارشاد الساري) آورده است: (قال الشافعي في الأم: و رأيت الأئمة بمكة يأمرون بهدم ما يبني و يؤيد الهدم قوله صلي‌الله عليه وسلم (ولا قبرا مشرفا إلا سويته …)). امام نووي مي‏فرمايد: امام شافعي در كتاب الام فرموده است: در مكه مشاهده نمودم كه ائمه دستور دادند بناي روي قبور را ويران نمايند و اين عمل را فرموده‌ي رسول الله صلي الله عليه وسلم كه فرموده: (و لا قبرا مشرفا إلا سويته) تأييد مي‏كند.</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">111) اين سوال مهم را دوباره مي آوريم: عده اي از سقيفه بر مي گشتند حضرت علي از آنها مي پرسد: مهاجرين چگونه بر انصار غلبه يافتند؟ مي‌گويند: با حديث: «الأئمة من قريش». حضرت علي مي‌فرمايد: چرا از اين حديث استفاده نكردند كه پيامبر اكرم مرتب سفارش انصار را به مهاجرين مي كردند؟ مي گويند: از كجاي اين حديث، رياست و خلافت مهاجرين، معلوم مي شود. حضرت علي مي گويد: از آنجا كه اگر خلافت در انصار بود پيامبر‌اكرم، سفارش مهاجرين را به انصار مي كردند و نه سفارش انصار را به مهاجرين. اكنون سئوال من اينجاست: آيا آنهمه كه پيامبر اكرم، سفارش اهل بيت و خاندان خود را به ديگر مردم مي كردند دليل بر اين نبوده كه خلافت در خاندان ايشان نبوده است. به ديگر سخن: اگر مردم مي دانسته اند كه خلافت به صورت موروثي در خاندان علي است آيا نبايد يك نفر تعجب كند و بلند شود و بگويد: يا رسول الله، شما بايد سفارش ما را به دستگاه خلافت بكنيد كه هواي ما را داشته باشند و نه سفارش آنها را به ما؟!!! (ضمن اينكه چرا حضرت علي نمي گويند منظور از الأئمة: من و فرزندان من هستند؟)</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">112) محققين تاريخ مي دانند چيزي به نام خطبه فدكيه وجود نداشته است (زيرا در كتاب بلاغات النساء شخصي كه دارد روايت را براي مولف مي گويد 120 سال قبل مرده بوده است!!!) حمله اي نيز به خانه فاطمه صورت نگرفته است و حسن و حسين را نيز ام البنين و&#8230; بزرگ كردند. علت فضيلت تراشي و غلو شما براي برخي شخصيتهاي تاريخي چيست؟ براستي آيا حضرت خديجه و سميه بانوهاي اول اسلام نبوده‌اند؟ يا دختري كه عليرغم محبت فراوان پيامبر نسبت به او و فرزندانش در سن 18 سالگي (يا 28 سالگي) وفات مي كند؟ و تاثيري آن چناني در وقايع صدر اسلام نداشته است. براستي بهترين كتاب در اين مورد كتاب فاطمه فاطمه است اثر دكتر شريعتي مي باشد من هر چه اين كتاب را خواندم عليرغم نثر قوي و مطالب آموزنده آن، چيزي در خصوص فضيلت و برتري حضرت فاطمه، دستگيرم نشد. شما اگر متوجه شديد براي من هم بيان نماييد. (البته به خداوندي خدا قسم اگر در زمان پيامبر زنده بودم حاضر بودم جان خودم و خانواده ام را در راه خدا و به پاي پيامبر و حتي دختر بزرگوار ايشان حضرت فاطمه فدا کنم ولي منظور من شرک و غلو و دروغگويي است که خود آن بزرگواران نيز راضي به آن نيستند).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">113) چرا شيعه برخي از احاديث عكرمه و سويد ابن غفله را قبول دارد و برخي را نه؟ (به عنوان نمونه، خطبه شقشقيه از عكرمه را قبول دارد ولي روايتي كه مي‌گويد: اهل بيت مشمول همسران پيامبر نيز مي شده اند را چون راوي عكرمه است قبول ندارد. يا حديثي كه حضرت علي فرموده: هر كس مرا بر ابوبكر و عمر برتري داد بر او حد مفتري مي زنم چون راوي، سويد ابن غفله است را قبول ندارد در صورتي كه بسياري از احاديثي كه مورد علاقه شيعه است متعلق به همين سويد ابن غفله است).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">114) شما مي گوييد: اصول دين، تحقيقي است و نه تقليدي. پس چرا همه مردم بايد در تحقيقات خودشان، پيرامون اصول دين (يعني توحيد و نبوت و معاد و اصول مذهب شما: عدل و امامت) دقيقاً به همان  نتايجي برسند كه شما بر اساس تقليد و تلقين و تعصب و كينه و پيروي از گذشته گان گمراه خود، رسيده ايد؟ و آيا نام چنين روشي، تقليد است يا تحقيق؟!!!</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">115) شما و همه مسلمانان، خداوند را ستارالعيوب مي دانند. چرا عقيده داريد نامه اعمال شما هر هفته به ملاحظه امامان مي رسد؟ اينگونه آيا دارالسلام براي آنها دارالحزن نمي شود؟ يا نامه اعمال هر هفته به حضور امام زمان مي رسد؟ و اينگونه ستارالعيوبي خداوند چه مي شود؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">116) آشكارترين نوع شرك آن است كه صفات خالق را براي مخلوق قائل شويم چرا وقتي در متون و سخنراني هاي شما دقيق شويم به چنين عقايدي برمي خوريم: (عدم امكان خطا و اشتباه براي ائمه – داشتن علم غيب و علم لدني كامل – حي و حاضر بودن در همه جا و همه ساعتها – شنوايي و بينايي در ممات و حيات).</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">117) شما طي حديثي معتقديد كه هر كجا از قرآن آيه اي با يا ايها الذين آمنوا شروع شده مصداق اتم و اكمل آن حضرت علي هستند آيا نعوذ بالله حضرت علي مصداق اين آيات هستند: اي كساني كه ايمان آورده ايد ربا نخوريد – اي كساني كه ايمان آورده ايد صدايتان را جلوي پيامبر بلند نكنيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد در حالت مستي نماز نخوانيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا مي گوييد آنچه را عمل نمي كنيد و&#8230; البته بر منكر اينكه حضرت علي يكي از بهترين مومنان و اصحاب نبي اكرم بوده اند لعنت. ولي چرا دروغ و چرا جعل حديث؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">118) حضرت علي فرموده اند: آيات قرآن بعض آن مفسر و مبين بعض ديگر است. و قرآن را امام خود معرفي كرده‌اند. در قرآن كريم نيز كلمات متعددي دال بر اين حقيقت وجود دارد. خطاب اكثر آيات: «يا أيها الناس» و «يا أيها الذين آمنوا» است، و دعوت به تعقل و تفكر و تدبر و آن هم دقيقاً با همين واژه ها. بسياري جاها گفته اين كتاب نور است فرقان و وسيله جدايي حق از باطل است ذكر است تفصيل آن در خود آن است (با واژه هاي تفصيل، يفصل، بيان و&#8230; ) روي چه حساب شيعه تنها مرجع توضيح قرآن را ائمه مي داند؟ در حاليكه حتي همين ائمه به تواتر گفته اند اگر حديثي از ما به شما رسيد و مخالف قرآن بود آنرا به سينه ديوار بزنيد!! با همه اينها علامه بزرگوار سيد مصطفي حسيني طباطبايي تفسيري دارد از حضرت علي در توضيح آيات قرآن كريم چرا شما به اين كتاب اجازه چاپ نداده ايد؟ و حتي سايت آنرا فيلتر كرده ايد؟</p>
<hr /></div>
<div style="text-align:justify;">119) &#8211; جدليون شيعه مي گويند: مگر مي شود پيامبر در آن گرماي شديد مردم را نگهدارد كه بگويد علي را دوست داشته باشيد؟</p>
<p>البته ما پاسخ علمي و عقلي مي دهيم لطفاً با يك روايت و حديث پاسخ ندهيد و شما نيز تنها پاسخي علمي و منطقي و عقلي بدهيد.</p>
<p>پاسخ:</p>
<p>* در غدير، هيچگاه سرماي شديد حاكم نبوده و همه روزها گرما بوده هم قبل از آن و هم بعد از آن و مثل اين است كه بخواهيم مرتب بگوئيم: در آن سرماي شديد قطب جنوب!!! خوب مسلم است كه هوا در قطب هميشه سرد است.</p>
<p>* قبايل عرب، هميشه زير آفتاب سوزان عربستان در حال مسافرت و تجارت بوده يا در جستجوي آب مرتب در حال کوچ بوده اند. بعيد است براي کساني که بتها و خدايان خود را شکسته و مسلمان شده اند، ايستادن زير آفتاب، خيلي ناراحت کننده بوده باشد.</p>
<p>* چطور شما معتقديد موضوع آنقدر مهم بوده که پيامبر اکرم (صلي الله عليه وسلم) مردم را در آن گرماي شديد نگه داشته ولي وقتي نوبت به بيان اصل مطلب مي رسد اين موضوع مهم را در پرده اي از ابهام و با واژه أي (مولي) اعلام مي‌کنند كه داراي 27 معني متفاوت است. و هيچکدام از آن 27 معني معناي خلافت را نمي دهد!!!</p>
<p>* رسم هميشگي عربها در مسافرتها اين بوده است كه پس از طي مسافتي براي استراحت،  مي‌ايستاده اند تا ضمن آن، كاروان پشت سر هم برسد. ولي شما با هياهو مي گوييد: پيامبر گفت كاروان قبلي بيايد (نيازي به گفتن نبوده است خودش مي آمده!!!‌) و كاروان رفته برگردد و گرماي شديد حاکم بود و&#8230;ولي بالاخره بايد در جايي نماز ظهر خوانده مي شد يا نه؟ ضمن اينکه پيامبر خطبه اي طولاني خوانده (که يک کلمه از آن سخن از خلافت و تعيين جانشين نيست) و در انتهاي خطبه مردم را به دوستي با علي سفارش کرده پس هدف از توقف در غدير: خواندن نماز، خواندن خطبه و آخرين سفارش به مردم و در انتها معرفي علي بوده و هدف از توقف فقط سفارش علي نبوده که بگوييد چرا پيامبر در آن گرما مردم را نگهداشت.</p>
<p>* پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) از آنجا كه هميشه طبق شرايط واقعي (رئال) عمل مي كرده و بر خلاف ما از خواب و خيالهاي ايده آليستي به كلي دور بوده براي همين در هر شرايطي موارد پيش آمده را به بعد موكول نمي كرده و طبق مديريت زمان از هر لحظه براي بيان حقيقت يا عملي كردن طرحهاي خودش استفاده مي كرده است. اگر بنا بوده به كارواني حمله كنند دستور حمله مي‌داده اگر بنا بوده آيه اي در مذمت منافقان خوانده شود خوانده مي شده و هيچگاه مسائلي مانند گرماي شديد يا غيره براي ايشان در بيان حقيقت هر قدر كوچك يا بزرگ تاثيري نداشته است. سئوال مهمتر اينكه: حقيقت، حقيقت است و كوچك و بزرگ و کم اهميت و پراهميت، ندارد و بيان آن نيز واجب است (به خصوص از سوي پيامبر) ضمن اينكه آن سال، آخرين سال حيات پيامبر(صلي الله عليه وسلم) بوده و موقعيت ديگري براي بيان حقانيت علي وجود نداشته است. براي نمونه به قرآن کريم نگاه کنيد که مثلاً براي دعواي زن و شوهر آيه نازل مي شود! براي اينکه اعراب صدايشان را جلوي پيامبر بلند نکنند آيه نازل مي شده! براي يک اخم پيامبر به يک شخص کور، آيه نازل شده و پيامبر به شدت در آن توبيخ شده اند . پس کم اهميت يا پر اهميت بودن وقايع از ديد ما صحيح نيست و بايد وقايع را طبق شرايط همان زمان و آن هم از ديد الهي بررسي کرد.</p>
<p>* پيامبر (صلي الله عليه وسلم) در آخرين سالهاي حيات خود به تبوک، سرزميني با فاصله زياد لشکر کشي کرده و ضمن صرف هزينه اي سنگين بدون هيچگونه درگيري و نبردي باز مي گردند. بله اين عمل ايشان در نگاه ما (در قرن 20) تعجب آور است. ولي آيا بايد بگوييم: ايشان اهداف و نيات ديگري، مطابق با علايق و سلايق امروزي ما داشتند؟و چرا در آن گرماي شديد هيچ جنگي صورت نگرفت؟ و اينهمه هزينه بيهوده شد! و هدف پيامبر چيز ديگري بود! آري، چنين رفتارهاي خارق العاده اي پيش از اين نيز از پيامبر ديده شده ايشان دو بار دستور هجرت به حبشه مي دهد با 300 نفر در بدر مقابل سپاه 1000 نفري کفار مي ايستد،  مسجد ضرار را تخريب مي‌کند. با کفار در حديبيه صلح مي کند و&#8230;  پس مي تواند براي احقاق حق علي و جلوگيري از شايعه پراکني عليه او و سفارش به دوستي با او در گرماي شديد هم مردم را نگهدارد و حتي از آنها بيعت دوستي با علي را بگيرد.</p>
<p>* وقتي بناست مردم در آن گرماي شديد حر کت کنند و آنرا تحمل نمايند آيا چند دقيقه کمتر و بيشتر تفاوتي مي کند.</p>
<p>* اگر از نرم افزارهاي رايانه اي براي محاسبه زمان واقعه غدير استفاده کنيد  متوجه مي شويد 18 ذي الحجه يعني واقعه غديرخم در روز 29 اسفند بوده و نمي توانسته چندان گرماي شديدي در محيط وجود داشته باشد. من مدت 2 سال، سايت هواشناسي عربستان را در اين خصوص، بررسي کردم و متوجه شدم از فاصله زماني 25 اسفندماه تا 10 فروردين ماه اين دوسال (سال 1384و 1385 شمسي)درجه هواي منطقه رابغ (که غدير در آن واقع است) در گرمترين ساعات روز از 30 درجه بيشتر نمي‌شود و با توجه به اينکه هواي زمين طي هزار سال گذشته دو درجه گرمتر شده  با اطمينان قريب به يقين، مي توان گفت: درجه هواي غدير خم در 29 اسفند سال 10 هجري: 28درجه يا چيزي نزديک به آن، بوده است و چنين درجه حرارتي نه تنها گرماي شديد و حتي گرماي معمولي نيست  بلكه بسيار فرح انگيز و روح بخش است. (جالب است كه طي اين محاسبه رايانه اي معلوم مي شود غدير خم روز سه‌شنبه يا چهارشنبه بوده و براحتي احاديثي كه مي گويد غدير در روز پنجشنبه و يا جمعه بوده دروغ محض است هر چند به اشتباه در كتب اهل سنت هم آمده باشد).</p>
<p>* و به عنوان تلنگر آخر به مغز شما: چرا راوي آن حديث جعلي كه مي گويد هوا گرم بود اين همه روي گرمي هوا تاكيد داشته مگر گرماي هوا براي عربها چيز تازه و جديدي بوده پس متوجه مي شويم كه ريگي به كفش راوي بوده&#8230;.</p>
</div>
<p></span></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/66/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/66/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/66/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=66&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/oppositions/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>احادیث سوال بر انگیز تشیع</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/hadith/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/hadith/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 05:53:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرخاب و سفید آب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=63</guid>
		<description><![CDATA[ای شیعیان چه پاسخي براي مطالب این پست داريد كه تمامي آنها از قديمي ترين و معتبرترين كتب نويسندگان شيعه هستند؟ 1) مردگان، رفته گان همسايگاني هستند كه هر گاه آنان را بخوانند پاسخي نمي‌دهند و ظلم و ستمي را دفع نمي كنند و متوجه نوحه سرايي و مداحي نمي‌شوند اگر در حق ايشان نيكي [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=63&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="direction:rtl;">ای شیعیان چه پاسخي براي مطالب این پست داريد كه تمامي آنها از قديمي ترين و معتبرترين كتب نويسندگان شيعه هستند؟<br />
<span id="more-63"></span></p>
<p><span style="font-family:Tahoma;line-height:18px;font-size:12px;"> </span></p>
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">1) مردگان، رفته گان همسايگاني هستند كه هر گاه آنان را بخوانند پاسخي نمي‌دهند و ظلم و ستمي را دفع نمي كنند و متوجه نوحه سرايي و مداحي نمي‌شوند اگر در حق ايشان نيكي شود شاد نگردند و اگر قحطي شود نا اميد نمي‌‌شوند با هم هستند در حالي كه تنها هستند و همسايه اند در حالي كه از هم دورند به زيارت يكديگر نمي روند. (نهج البلاغه خطبه111)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">2) هروي از امام رضا مي پرسد: يا ابن رسول الله، در كوفه گروهي هستند كه مي‌پندارند كه بر رسول خدا سهو و اشتباهي در نمازش واقع نمي شد. امام رضا فرمودند: خدا ايشان را لعنت كند دروغ گفته اند. آنكه سهو نمي كند فقط خداي تعالي است كه جز او خدايي نيست. (جلد 7 بحارالانوار و عيون اخبار الرضا) (همچنين: آيه قرآن: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ﴾: اي پيامبر، بگو من نيز بشري مانند شما هستم» نيز مويد اين مطلب است).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">3) حضرت علي در نامه اي به منذر ابن جارود مي فرمايد: همانا نيكوكاري پدرت مرا فريفت و پنداشتم كه هدايت او را پيروي مي كني و به راه او مي روي. (نهج‌البلاغه نامه 71 )</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">4) در مقدمه تفسير البرهان در باب دهم منقول است: كساني بعضي آيات را به ائمه تفسير مي‌كردند. مفضل ابن عمر اين معني را خدمت حضرت صادق عرض نمود آن بزرگوار فرمود: كسي كه چنين عقيده اي كه تو از آن پرسش نمودي دارد در نزد من مشرك به خداست! (چشم مفسران و محققان و مداحان روشن!)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">5) حضرت علي: «از غلو و مبالغه درباره ما برحذر باشيد  ما بندگاني پرورده خداييم درباره فضايل ما آنچه مي خواهيد بگوييد. كسي كه ما را دوست بدارد بايد عمل ما را انجام دهد و از پرهيزگاري مدد بگيرد». ( تحف العقول)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">6) حضرت علي: لا تفضحوا أنفسكم عند عدوكم يوم القيامة: با اين عقايد سخيفه موجب روشني چشم دشمن و رسوايي خودتان در روز قيامت نشويد. (زيارت قبور &#8211; حيدرعلي قلمداران ص 162).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">7) من ديروز همنشين شما بودم و امروز براي شما عبرتم و فردا از شما جدا مي‌شوم. (نهج البلاغه خطبه 149)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">8) رفته گان، گورشان خانه هايشان شد و اموالشان به ميراث رفت كسي را كه بر سر گورشان مي آيد نمي شناسند و به كسي كه برايشان گريه مي كند توجهي ندارند و هر كس كه ايشان را بخواند جواب نمي دهند. (نهج‌البلاغه خطبه 235)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">9) حضرت علي پس از خواندن سوره تكاثر مي فرمايد: عجب مقصد دوري است و چه زيارت غافلانه اي اگر (قبور بزرگان) باعث عبرت باشد سزاوارتر از آن است كه مايه فخر گردد و اگر با ديده فروتني به قبر نگاه كنند خردمندانه تر از آن است كه آنها را وسيله فخر قرار دهند بي درنگ كه با ديده اي تار به آنها نگاه مي كنند و بدين سبب به درياي جهل و ناداني فرو رفته اند. به اهل قبور جامي نوشانده اند كه قوه گويايشان را به گنگي و شنوايشان را به كري و حركاتشان را به سكون تبديل كرده است. (نهج‌البلاغه خطبه 221 )</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">10) مرا با ثناي پسنديده ثنا خواني نكنيد تا خود را نسبت به خداوند آماده كنم و از عهده حقوقي كه هنوز ادا نكرده ام برآيم و من خود را از خطا مصون نمي دانم و در كارم از خطا ايمن نيستم مگر اينكه خداوند مرا در برابر نفسم نگه فرمايد كه از من بر اين كار تواناتر است، همانا من و شما بندگان و مملوك پروردگاري هستيم كه جز او پروردگاري نيست. پروردگاري كه ما را از آنچه در آن بوديم بيرون آورد و به آنچه صلاح ما بود وارد ساخت و گمراهي ما را به هدايت و نا بينايي ما را به بينايي مبدل ساخت. (نهج‌البلاغه خطبه 216)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">11)  به روي مداحان خاك بپاشيد. رسول اكرم (وسائل الشيعه ج 12 ص 132 حديث اول)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">12) قبرم را قبله گاه و محل توجه و مسجد قرار ندهيد همانا خداي متعال يهود را لعنت نمود زيرا قبور پيامبران خود را مساجد قرار داده اند. پيامبر اكرم  (وسائل الشيعه ج 2 باب 65 ص 887)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">13) پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از گچ كاري قبر و نوشتن روي آن نهي فرموده. (مستدرك الوسائل محدث نوري از علامه حلي در كتاب النهايه. مستدرك چاپ سنگي 1/127).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">14) علي فرمود: شنيدم كه رسول خدا مي فرمايد: قبرم را محل رفت و آمد قرار ندهيد و قبرهايتان را مساجد خويش قرار ندهيد و خانه هايتان را محل دفن مرده هايتان قرار ندهيد. (مستدرك الوسائل ج 1 باب 55 از ابواب دفن ص 132)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">15) موسي ابن جعفر: قبر مرا بيش از چهار انگشت باز از هم بيشتر بالا نبريد. (وسائل الشيعه ج 2 باب 31 از ابواب دفن ص 858)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">16) امام صادق: هرگز ايستاده آب منوش و هيچ قبري را طواف مكن و در آب پاك ادرار مكن. (وسائل الشيعه ج 10 باب 92 سفينه البحار ج2 ص 99)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">17) حضرت علي (علیه السلام): رسول خدا ما را از ذخيره كردن گوشتهاي قرباني بيش از سه روز نهي فرمود و&#8230;  و ما را از زيارت قبور نهي نمود. (مسند امام زيد كتاب الحج)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">18) پيامبر اكرم: خداوند فرموده: من نزد دلهاي شكسته و قبرهاي ويرانم.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">19) امام صادق: قبر رسول خدا از شن قرمز رنگ است. (وسائل الشيعه ج 2 باب 37 ص 864) پس تا آن زمان قبر رسول الله بنا و زينت و&#8230; نشده بوده!</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">20) عبدالرزاق صنعاني از قدماي شيعه از ابن طاووس روايت كرده: پيامبر(صلی الله علیه وسلم) از اينكه بر قبر مسلمين بنايي ساخته شود و يا گچ كاري و يا بر روي آن زراعت شود نهي نموده و فرمودند: بهترين قبور شما قبري است كه شناخته نشود. (المصنف، 3/506)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">21) ذكري: رسول خدا قبر فرزندش ابراهيم را مسطح نمود و قاسم ابن محمد گويد: قبر نبي اكرم و شيخين را در حالي ديدم كه مسطح بود و نيز مي‌گويد: قبر مهاجرين و انصار در مدينه منوره مسطح بود. (توحيد عبادت سنگلجي انتشارات دانش ص 149)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">22) امام صادق: قبر مرا از گل غير خودش گل كاري نكنيد (وسائل الشيعه ج 2 باب 16 از ابواب دفن ص 864).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">23) حضرت علي (علیه السلام): رسول خدا از اينكه بر قبر، خاكي ريخته شود كه از خودش نيست نهي فرمود. (مستدرك ج 1 باب 34 از ابواب دفن ص 126)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">24) رسول خدا در آخرين لحظات عمر شريف: اللهم لا تجعل قبري وثنا يعبد: خدايا، قبرم را بتي قرار مده كه عبادت شود.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">25) شهيد اول در كتاب ذكري گذاشتن يك قطيفه بر مرقد مطهر نبي اكرم را فاقد دليل شرعي و ترك اين كار را اولي دانست.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">26) (جالب است در مفاتيح و ساير كتب جعلي آمده كه وقتي قبه قبر ما را ديدي چنان و چنين بگو و وقتي به ضريح رسيدي چنين و چنان بكن و اين در حالي است كه تا سالها پس از رحلت ائمه، ساختمان و قبه و ضريحي بر مزار آنها نبوده است!!!)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">27) حضرت علي (علیه السلام): شايسته است كسي كه جلال پروردگار بر خود بزرگ مي بيند و مقام حق در دلش عظمت دارد همه چيز جز حق در نظرش به سبب عظمت الهي كوچك آيد. و من نمي پسندم كه از ذهن تان بگذرد كه مدح و ستايش خويش و شنيدن ثناي خود را دوست دارم. سپاس آن خدايي را كه چنين نيستم. (نهج البلاغه خطبه 216)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">28) رسول خدا: پروردگارا، هيچ پناهگاه و گريزگاهي جز به سوي تو وجود ندارد.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">29) امام سجاد: ستايش سزاوار آن خدايي است كه تمام درهاي طلب حاجت را بروي ما بست مگر آن دري كه فقط به سوي او منتهي مي شود. (صحيفه سجاديه دعاي اول) امام سجاد: خدايا، جز از تو طلب گشايش را نخواهم كرد. (مفاتيح الجنان اواخر دعاي ابوحمزه ثمالي)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">30) (يكي از دعاهاي كتاب جعلي مفاتيح: يا محمد و يا علي احفظاني فإنكما حافظاني اكفياني فإنكما كافياني). اي محمد و اي علي، شما دو نفر مرا حفظ كنيد و شما دو نفر مرا كفايت كنيد كه شما مرا كافي هستيد. ولي در سوره توبه مي خوانيم: براي شما غير خدا سرپرست و ياوري نيست. و در سوره نساء: ﴿ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا ﴾: «و كافى است كه خدا ولىِّ و سرپرست شما باشد و كافى است كه خدا ياور شما باشد». و در سورة زمر (آية 36): ﴿ أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ﴾: «آيا خداوند براي بنده خود كافي نيست؟». البته نبي اكرم و حضرت علي و ساير اصحاب بلندقدر ايشان بايد براي ما الگو و سرمشق باشند، ولي تفاوت است ميان اسوه بودن تا داشتن عقايد شرك آميز. سوره توبه (آيه 118): ﴿ أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ﴾ «هيچ پناهگاهي در برابر خداوند نيست مگر به سوي خود او». سوره انعام آيه 50 و سوره هود آيه 31: ﴿ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ﴾ «بگو:&#8230; من غيب نمي دانم». (براستي اين آيات چقدر براي شيعيان، عجيب و جديد و تازه و غير قابل فهم، خواهد بود!).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">31) حضرت علي (علیه السلام): «فقط از خدا حاجتت را بخواه زيرا عطا كردن و محروم ساختن فقط به دست خداست، و فقط خداست كه تو را از گرفتاري رهايي مي بخشد پس بايد تعبد و بندگيت فقط براي او و رغبت تو فقط به سوي او باشد». (نهج البلاغه نامه 31) كه دقيقاً با آيات قرآني موافق است مانند: ﴿ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ﴾. (نمل / 62) «چه كسى [دعاى شخص‏] درمانده را، چون او را بخواند، مى‏پذيرد و سختى را بر مى‏دارد».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">32) انجيل متي باب 23: عيسي فرمود: واي به حال شما اي علماي ديني و فريسيان رياكار، شما براي پيامبراني كه اجدادتان آنها را كشته اند با دست خود بناي يادبود درست مي كنيد!!!!</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">33) ابوعمر عامر ابن شراحيل الكوفي متوفاي 104 هجري كه بيش از 150 تن از صحابه رسول خدا را ديده و از آنان حديث اخذ كرده به قول ابن بطال همواره مي گفت: اگر نه اين بود كه رسول خدا از زيارت قبور نهي فرموده است من قبر پيامبر (صلی الله علیه وسلم) را زيارت مي كردم.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">34) عبدالرزاق الصنعاني شيعي در كتاب خود المصنف: كسي كه قبرها را زيارت كند از ما نيست. (رسول خدا) المصنف 3/569 حديث 6705).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">35) حاكم نيشابوري از عبدالله ابن عمرو ابن عاص روايت مي كند: ما با رسول خدا مردي را كه مرده بود در قبر گذاشتيم چون برگشتيم و برابر خانه آن ميت رسيديم ناگاه با زني برخورد كرديم كه گمان مي‌كنم رسول خدا او را شناخت. پس فرمود: اي فاطمه، از كجا مي آيي؟ آن زن گفت: از نزد خانواده اين ميت. رسول خدا فرمود: مبادا با ايشان به قبرستان رفته باشي؟ زن گفت: معاذالله كه من با ايشان تا قبرستان رفته باشم در حالي كه تو در اين باب آنچه را كه بايد تذكر داده اي! رسول خدا فرمود: اگر با ايشان به قبرستان رفته بودي ديگر بهشت را نمي ديدي تا آنگاه كه جد پدرت كه بت پرست بود را ببيني!</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">36) پيامبر (صلی الله علیه وسلم) ما را از زيارت قبور نهي فرمود. (مسند امام زيد دار مكتبة ‌الحياة، ‌ص246).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">37) رسول خدا: خدا لعنت كند زائرات قبور را. و كساني كه بر قبرها مسجد مي سازند. (التاج الجامع الأصول في أحاديث الرسول 1/382)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">38) رسول خدا: قبرم را محل آمد و شد قرار ندهيد. (حديث متواتر مورد اتفاق)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">39) حديث عطاء ابن يسار از رسول خدا: بار خدايا، قبر مرا بتي قرار مده كه پرستيده شود.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">40) حضرت صادق: بالاي قبر ابراهيم پسر رسول خدا (كه در سن 2 سالگي فوت كرد) شاخه نخل خرمايي بود كه چون خشك شد قبر نيز گم شد و ديگر معلوم نشد (حتماً پسر رسول خدا نيز با ابوبكر و عمر دشمن بوده و براي نشان دادن اين دشمني به آيندگان، خواسته است محل قبرش مانند حضرت فاطمه نامعلوم باشد!) (كتاب كافي و كتاب من لايحضر الفقيه).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">41) رسول خدا: اگر نه اين بود كه جنازه حمزه با اين وضع زنان ما را اندوهگين مي كند ما او را وامي‌گذاشتيم تا درندگان و مرغان جسدش را بخورند و در روز قيامت از شكم درندگان و چينه دان مرغان محشور شود. (سيرة ابن هشام و تفسير علي ابن ابراهيم قمي و جلد ششم بحارالانوار و&#8230; ).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">42) دستور حضرت علي به ابي الهياج: قبري را باقي مگذار مگر آنكه آن را با خاك يكسان سازي و تنديسي باقي مگذار مگر آنكه خرابش كني.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">43) حضرت علي (علیه السلام): هر كه قبري را تجديد بنا كند و يا مجسمه اي بسازد از اسلام خارج شده است. (من لايحضره الفقيه صدوق و المحاسن برقي و جلد 18 بحارالأنوار و وسايل الشيعة باب 43).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">44) جناب حسن مثني فرزند امام حسن مجتبي گروهي را در نزد قبر پيامبر ديد. پس ايشان را از اين عمل نهي نمود و فرمود: همانا پيامبر خدا فرمود: قبر مرا عيد (محل آمد و شد) مگيريد و خانه هايتان را قبرستان نكنيد. (المصنف صنعاني و وفاء الوفاء سمهودي ص 1360).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">45) در كتاب كافي از ابي القداح روايت شده كه امام جعفر صادق فرمود: علي فرمود: رسول خدا مرا به مدينه گسيل داشت براي خرابي گورستانها و شكستن صورتها و فرمود: هيچ تصويري مگذار مگر اينكه آنرا محو كني و هرچه قبري را مگذار مگر آنكه آنرا با زمين مساوي گرداني.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">46) در كتاب تهذيب شيخ طوسي و وسايل الشيعة باب 44 از ابواب دفن آورده: علي ابن جعفر مي گويد: از برادرم موسي بن جعفر سئوال كردم: آيا ساختمان روي قبر و نشستن بر روي آن خوب است؟ فرمود: نه ساختمان روي قبر خوب است و نه نشستن بر روي آن، و نه گچ كاري آن و نه گل‌مالي نمودن آن.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">47) در مجالس شيخ صدوق از حضرت امام صادق روايت شده كه آن حضرت از اجداد بزرگوارش روايت نموده و گفت: رسول خدا از گچ مالي نمودن قبر و نماز خواندن در آن نهي فرمود.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">48) در محاسن برقي از جراح مدايني از ابي عبدالله صادق روايت شده كه فرمود: بر قبرها بنا نكنيد و سقف هاي خانه ها را نقاشي نكنيد براي اينكه رسول خدا اين عمل را مكروه دانست.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">49) در وسايل الشيعة باب 44 ابواب دفن از امام صادق روايت شده: رسول خدا نهي فرمودند كه بر قبري نمازگزاري شود يا روي آن بنشينند يا بر آن ساختماني بنا كنند.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">50) در معاني الأخبار آمده: پيامبر از گچ كاري گورها نهي فرمود.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">51) فقه الرضا روايت كرده: علي به سوي مردم آمد و فرمود: آيا مي دانيد كه رسول خدا كسي را كه قبرها را مصلي و جاي نمازخواندن قرار دهد لعنت كرده است و كسي كه با خدا معبودي ديگر قرار دهد نيز لعنت فرموده يعني هر دو مشركند!</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">52) در علل الشرايع امام صادق از پدران بزرگوارش نقل نموده: قبر پيامبر (صلی الله علیه وسلم) فقط يك وجب از زمين بالا آمده بود. (وخود پيامبر نيز كه فرموده بودند قبر مرا قبله قرار ندهيد و مسجد نكنيد زيرا خداي تعالي يهود را براي اينكه قبور پيامبران خود را مسجد كرده بودند لعنت فرمود. (احاديث فوق همه از كتب شيعه مي باشد و نه از كتب وهابي ها و سني ها!).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">53) ام سلمه به رسول خدا يادآور شد وقتي كه در مهاجرت اول در حبشه بوده معبدي را ديده به نام ماريه و براي نبي اكرم آنچه كه در آن از نقش و نگارها و آيينه كاريها ديده بود تعريف كرد حضرت رسول فرمود: اينان گروهي بودند كه چون بنده صالح و مرد خوبي در ميان ايشان مي مرد روي قبر او مسجد مي ساختند و در آن نقش و نگارها به كار مي بردند. اين قبيل مردم بدترين خلق خدايند. (التاج الجامع الأصول ج1 ص 243 و 244)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">54) پروردگارا، تو اولي و قبل از مخلوقات بوده اي&#8230;. و شفيع آناني. كسي برتر از تو نيست تا ميان تو و آنان حائل شود (يعني واسطه) و جاي رفتن جايگاهشان در قبضه قدرت توست. حضرت علي – صحيفه علويه دعاي روز 14 هر ماه.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">55) حضرت علی خطاب به امام حسن: بدان، خداوندی که گنجهای آسمان و زمين در دست اوست به تو اجازه درخواست داده و اجابت آنرا به عهده گرفته است تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند. درخواست رحمت کنی تا ببخشايد و خداوند بين تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه ای پناه ببری&#8230; (نهج البلاغه نامه 31 در بازگشت از جنگ صفین).</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">56) حضرت علي: تمت بنبينا حجته. با پيامبر ما حجت تمام شد (و ديگري حجتي نداريم) خطبه 90 نهج البلاغه خطبه اشباح (ولي در زيارات جعلي و احاديث خرافي شيعه با هزاران حجت و واسطه و شرك و كفر، روبرو مي‌شويم) در هر حديثي كه مشاهده كرديد سخن از حجتي پس از پيامبر(صلی الله علیه وسلم) شده طبق همين سخن حضرت علي آن را رد كنيد.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">57) اگر شفاعت خواهم پس سزاوار شفاعت نيستم&#8230;. پروردگارا، كرم و بزرگواريت را در خطاهايم شفيع فرما&#8230; هيچ شفيعي در پيشگاهت ندارم پس بگذار فضل و كرم تو برايم شفاعت كند. امام سجاد: صحيفه سجاديه دعاي توبه و طلب آن.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">58) و اينكه چرا اينهمه حديث جعلي در كتابها وارد شده: رجال كشي از امام محمد باقر روايت شده: در نزد ايشان نام سلمان برده مي شود مي فرمايند: او سلمان محمدي است همانا سلمان از ما اهل بيت بود او بود كه همواره به مردم مي گفت: شما مردم از قرآن گريخته به احاديث پناه برديد (شايد براي همين در زمان حيات همين سلمان حضرت عمر اجازه كتابت احاديث را نداد و&#8230;) از آن جهت كه قرآن را كتابي يافتيد كه شما را بر نقير و قطمير و خردل (يعني به اندك چيزي چون پوسته هسته خرما و خال پشت هسته) به حساب مي كشد. از اين جهت بر شما پذيرش قرآن سخت آمد و به تنگنا افتاديد. لذا به احاديث پناه برديد زيرا بر شما گشايش داد. (رجال كشي چاپ كربلا ص 22 و 23)</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">59) ﴿وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ [155] الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ [156] أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ [157]﴾. (بقره) «ما شما را مي آزمائيم به چيزي از خوف وگرسنگي ونقص در اموال وجانها و ميوه‌ها، پس بشارت ومژده ده صابران را * آنانکه به هنگام برخورد با مصيبتي گويند: ما ازآنِ خدا هستيم وبسوي او باز مي‌‌گرديم* آنانند که مشمول صلوات ورحمت پروردگارشان هستند وهمانها هستند هدايت شدگان وراه‌يافتگان».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">60) ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ ۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ﴾ ( لقمان 17) «اي فرزند من، نماز را بپا دار و امر بمعروف ونهي از منکر نما و صبر کن بر آنچه بتو مي‌رسد همانا که آن (صبر) ازامور بسيار مهم است».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">61) ﴿فَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ۗ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ؛ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَىٰ مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾ (حج 34 و 35) «پس اله شما معبود واحدي است، پس به او تسليم شويد، بشارت ده صاحبان دلهاي آرام را * آنانکه چون ياد خدا شود دلهايشان بترسد وبرآنچه به ايشان رسد صابر باشند و آنانکه نماز را بپادارند و از آنچه روزي ايشان کرديم انفاق مي کنند».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">62) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «النياحة من عمل الجاهلية». (من لا يحضره &#8211; شيخ صدوق &#8211; جزء 4) پيامبر خدا فرمود: «نوحه‌خواني از کارهاي دوران جاهليت است».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">63) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «ليس منا من ضرب الخدود وشق الجيوب». (مسکن الفواد، شهيد ثاني) پيامبر خدا فرمود: «از ما نيستند کسانيکه (به هنگام مصيبت) برگونه‌ها بزنند و گريبانها پاره کنند».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">64) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «ضرب المسلم بيده علي فخذه عند المصيبة إحباط لأجره». (فروع کافي) پيامبر خدا فرمود: مسلمان به هنگام مصيبت چون با دست خويش بران خود بکوبد مزدش نابود مي‌شود.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">65) قال رسول الله (صلی الله علیه وسلم): «لعن الله الخامشة وجهها والشاقة جيبها والداعية بالويل والثبور». (مسکن الفواد) پيامبر خدا فرمود: خدا لعنت کند زني راکه چهره اش را در مصيبت بخراشد و گريبانش بدرد وفغان و واويلا بگويد.</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">66) در کتاب مسکن الفواد از ام سلمه روايت مي کند: هنگامي ‌که ابوسلمه (شوهر اولش) از دنيا رفت من با خود گفتم در اين سرزمين من به اين مصيبت گرفتار شدم گريه و عزاداري براي او برپا کنم. اتفاقا زني که نوحه‌گر بود هم برمن وارد شد و مي خواست مرا درآن مصيبت کمک کند پيامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) فرمود: آيا مي خواهيد دوباره شيطان را که خدايتعالي از اين خانه بيرون رانده است برگردانيد؟!</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">67) درصفحه 56 کتاب مسکن الفواد از يوسف بن عبدالله بن سلام نقل کرده که پيامبر اکرم(صلی الله علیه وسلم) هر وقت شدت و مصيبتي بر خانواده اش وارد مي شد ايشان را امر مي کرد به نماز خواندن و اين آيه را قرائت مي کرد: ﴿وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا﴾ «خانوادة خود را به نماز فرمان ده و بر اداي آن شكيبا باش!».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">68) شيخ مفيد در کتاب ارشاد جلد 2 صفحه 97 آورده که امام حسين به خواهرش زينب(س) فرمود: «اي خواهر جان من، تورا سوگند دادم و تو به سوگند من وفادار باش که چون کشته شدم گريبان برمن چاک مکن و چهره مخراش و در مرگ من واويلا واثبورا (عذاب برمن باد خدايم مرگ دهد)مگو» .</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">69) شيخ کليني در فروع کافي ج 3 ص 225 از امام موسي بن جعفر آورده که فرمود: «مردي که به هنگام مصيبت دست خود بر رانش بکوبد موجب تباه کردن اجر خويش مي شود».</p>
<hr />
<p style="direction:rtl;text-align:justify;">70) شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه ج 1 ص 520 از حضرت صادق آورده که فرمود: «هرکس به هنگام مصيبت دست خود بر رانش بکوبد اجرش تباه ميشود».</p>
<hr />
<table style="direction:rtl;text-align:justify;" border="0" bgcolor="rgb(200,255,200)">
<tbody>
<tr>
<td>البته بر قاتلين امام حسين لعنت ولي من سئوالي از شما دارم: اگر شما رحلت كرديد (البته بعد از 120 سال!) آيا بيشتر دوست داريد كه انسانهاي زنده از رفتار شما تبعيت كرده و عقايد شما را رواج دهند و عملي كنند يا هر سال براي جسم فاني شما بر سر و مغز خودشان بكوبند؟ براستي كدام شيعه يك حديث از امام حسين بلد است؟ و كدام شيعه در برابر ظلم مي ايستد و كدام شيعه رفتار و منش امام حسين را دارد؟ در مجمع علماي اهل سنت، شخصي از آقاي ازغدي سئوال كرد چرا شما اينگونه عزاداري مي كنيد؟ ايشان پاسخ دادند «اينها جزو آداب و رسوم ماست!» واقعاً جاي تعجب است مگر پيامبران نيامدند تا با همين آداب و رسوم شرك آميز خرافي و شيطاني مبارزه كنند؟ و مگر زنده به گور كردن دختران، جزء آداب و رسوم اعراب جاهلي نبود؟<br />
مورد ديگري كه علماي شيعه مرتب به آن استناد مي كنند حديثي است مبني بر اينكه در جهان آخرت پيامبر (صلی الله علیه وسلم) سراغ اصحاب خويش را مي گيرد و به او مي گويند: تو نمي داني اصحاب و يارانت پس از تو چه كردند و آنها پس از تو مرتد شدند.</p>
<p>سوال ما اين است كه چطور اين حديث مورد استناد شماست؟ مگر شما عقيده نداريد كه پيامبر و امامان پس از مرگ نيز از احوال ما باخبرند و در واقع زنده اند، پس چطور در اين حديث پيامبر(صلی الله علیه وسلم) از ياران خودش هم بي خبر است؟ و حتي از حوادث پس از رحلت خويش اطلاعي ندارد.</p>
<p>مگر شما نمي گوئيد: حضرت فاطمه به كسانيكه عليه او ظلم كرده بودند فرموده كه شكايت شما را نزد پدرم خواهم برد، پس چطور پيامبر(صلی الله علیه وسلم) بي اطلاع است.</p>
<p>و شما از كجا متوجه شده ايد كه منظور از اصحاب ابوبكر و عمر هستند؟ و از كجا فهميديد كه منظور از ارتداد غصب خلافت علي بوده؟ اين خلافت الهي ادعاي شماست كه هنوز هم نتوانسته ايد آنرا ثابت كنيد.</p>
<p>سئوالي در خصوص اينكه اتاقك حضرت فاطمه (سلام الله عليها) دربي نداشته و شهادت ايشان افسانه اي بيش نيست:</p>
<p>- در آيه اي از قرآن خطاب به اعراب آمده كه پشت اتاقهاي پيامبر، صدايتان را بلند نكنيد. علت مشخص است چون دري وجود نداشته كه آنها به در بزنند صدايشان را بلند كرده و به خاطر كوچك بودن اتاقها موجب آزار و اذيت ديگران را فراهم مي‌آوردند.</p>
<p>- در آيه 53 سوره احزاب آمده كه ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ﴾ «اي كساني كه ايمان آورده ايد، داخل خانه های پیامبر نشويد مگر اينكه به شما اجازه داده شود». (و اين آيه به خوبي نشان مي دهد كه اتاقهاي (سورة حجرات: حجره = اتاق) نبي اكرم درب نداشته و به جاي درب، پارچه آويزان مي كرده اند.</p>
<p>- درب خانه: طبق تحقيق اينجانب اصلاً در آن زمان اتاقهاي همسران پيامبر(صلی الله علیه وسلم) دربي نداشته و اتاقکهاي زنان و حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده اند درب نداشته است، و به جاي درب از پرده استفاده مي كرده اند. به اين علت كه وجود خود مسجد، حايل و حفاظ بوده است. ولي در جاهاي ديگر مثل منازل يهوديان در خيبر يا اشخاص ثروتمند درب بوده است و اما دلايل ديگر:</p>
<p>- اگر شما حتي هم اينك به محلات قديمي شهر يا به روستاها برويد و درهاي چوبي را كه همين 50 يا 80 سال قبل ساخته شده است ببينيد متوجه مي شويد كه چقدر شرايط مكانيكي و اصولي اين درها مسخره و معيوب است. (قفل، لولاها و&#8230;) حتي برخي مناطق فقير به جاي در، پارچه آويزان كرده اند! اكنون چگونه ممكن است 1400 سال قبل در محيطي كه نه نجار داشته و نه درختي به جز درخت خرما، دري چنان محكم بر اتاقك محقر و فقيرانه اي نصب شده باشد كه فقط با آتش زدن مي‌شده آنرا از جا كند؟ و آيا كسي مي‌تواند پشت دري كه در حال سوختن و دود كرده است بايستد؟ و آيا مردي داخل آن اتاق نبوده (دقت كنيد كه خانه اي در كار نبوده و فاطمه و ساير زنان داراي حجره هايي كوچك يا همان اتاقك بوده اند) كه حضرت فاطمه را از چنين شرايطي دور كند؟ (البته حتي در كتب اهل سنت چند حديث معدود است كه به وجود درب براي اتاق پيامبر اشاره دارند ولي دلايل نبودن درب بسيار بيشتر مي‌باشند. البته حتي اين احاديث نيز مربوط به اتاق عايشه است و نه اتاق حضرت فاطمه).</p>
<p>- دكتر ابوالقاسم پاينده (از نویسندگان شيعه) در مقدمه نهج الفصاحه نوشته: اتاق زنان پيامبر (صلی الله علیه وسلم) از شدت فقر درب نداشته و جلوي آن پارچه آويزان مي كرده اند (همچنين رجوع كنيد به داستانهايي كه مي‌گويد: پيامبر از سفر برگشت و ديد فاطمه پارچه اي رنگي جلوي اتاقش گرفته و&#8230; يا آياتي كه مي‌فرمايد از وراء حجاب يا پرده با زنان پيامبر سخن بگوييد (احزاب/53) دقت كنيد كه تمامي اين آيات در مورد اتاق پيامبر و همسران پيامبر مي‌باشند كه مورد نظر ما است نه جاهاي ديگر كه ممكن است درب بوده باشد.</p>
<p>- مرتضي مطهري در كتاب مساله حجاب مي نويسد: از نظر اسلام، هيچكس حق ندارد بدون اطلاع و اجازه قبلي به خانه ديگري داخل شود. در بين اعراب، در محيطي كه قرآن نازل شده است معمول نبوده كه كسي براي ورود در منزل ديگران اذن بخواهد. در خانه ها باز بوده همانطوري كه الان در دهات ديده مي شود&#8230;. اولين كسي كه دستور داد براي خانه هاي مكه مصراعين يعني دو لنگه در قرار دهند معاويه بود و هم او دستور داد كه درها را ببندند. (خلافت معاويه هم كه متعلق به 30 سال پس از اين وقايع است!).</p>
<p>در آيه 27 سوره نور آمده: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا﴾ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد». و مسلماً اگر خانه ها در داشت خداوند مي فرمود اي كساني كه ايمان آورده ايد در خانه هايتان را ببنديد. (البته به احتمال فراوان، خانه هاي برخي از افراد يهودي متمول و برخي از مسلمانان پولدار، درب چوبي داشته است) مطهري در كتاب مساله حجاب ص 170 در تفسير آيه 53 سوره احزاب چنين مي نويسد: عربهاي مسلمان بي‌پروا وارد اتاقهاي پيامبر مي شدند. زنهاي پيامبر هم در خانه بودند. آيه نازل شد كه اولاً سرزده و بدون اجازه وارد خانه پيغمبر نشويد و ثانياً وقتي مي‌خواهيد چيزي از زنان پيامبر بگيريد از پشت پرده بخواهيد بدون اينكه داخل اتاق شويد.</p>
<p>- در تاريخ طبري آمده: و چنان شد كه دريا كشتي اي را كه از آن يكي از بازرگانان رومي بود به جده انداخت كه درهم شكست و چوب آنرا بگرفتند و براي سقف كعبه آماده كردند و يك مرد قبطي در مكه بود كه نجاري مي دانست و مقدمه كار فراهم آمد ص 838 (يعني در آن روزگار: كساني مانند يهوديان و اشراف قريش و كلاً كساني كه وضعيت مالي خوبي داشته اند و داخل خانه نيز لوازم قيمتي، خانه آنها در چوبي داشته ولي اكثر خانه ها بدون درب بوده است. حتي براي ساختن سقف كعبه چوب وجود نداشته است، و نجار هم قبطي بوده و عربها، نجار هم نداشته اند.</p>
<p>- بعلت نبودن درختي به جز نخل ، جلوي اكثر درها پارچه آويزان مي‌كرده‌اند و اصولاً اتاقك حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده نيازي به درب نداشته است! و اصلاً دختر پيامبر(صلی الله علیه وسلم) زاهدانه مي زيسته و نيازي به گذاشتن درب و صرف هزينه اضافي نبوده است، و فراموش نكنيد بودن درب در آن زمان براي افراد ثروتمند بوده نه براي اتاقك كوچك حضرت فاطمه (همچنين مراجعه كنيد به آن داستاني كه حضرت فاطمه پارچه رنگين آويزان كرده بودند و پيامبر از مشاهده آن ناراحت شدند و داستاني كه رييس آن قبيله بدون اجازه وارد اتاق پيامبر و عايشه مي شود و آياتي كه مي گويد پيامبر را از پشت حجرات &#8211; اتاقكها &#8211; بلند صدا نزنيد و با اجازه وارد شويد و&#8230;).</p>
<p>- آتش زدن درب خانه دختر پيامبر و شهادت ايشان و سقط جنين داخل رحم و&#8230; موضوعي بسيار مهم است كه بايد همه متوجه آن شده و داستانها و شعرها پيرامون آن بسازند (در همان زمان نه در زمانهاي بعدي) چگونه در هيچ سند تاريخي حتي اشاره مردم مدينه به اين موضوع وجود ندارد. كتاب سليم ابن قيس كه براي اولين بار به اين افسانه اشاره مي كند در اوايل قرن چهارم هجري سر و كله‌اش پيدا مي شود و علماي بسياري مانند ابن غضايري،  لويي ماسينيون و شيخ مفيد معتقدند در اين كتاب خلط و تدليس صورت گرفته و اين كتاب جعلي است.</p>
<p>- آيات قرآن: برخي از اعراب مي آمدند و پيامبر را از پشت  خانه بلند صدا مي‌کردند و با سر و صدا موجب آزار ديگران مي شده اند. در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد بدون اجازه وارد اتاق نشويد و يا ماجراي آن رييس قبيله‌اي كه بدون اجازه در حضور نبي اكرم، وارد اتاق عايشه مي‌شود و&#8230;  همه اينها بيانگر آن است كه اتاقها درب نداشته است.</p>
<p>- خود پيامبر(صلی الله علیه وسلم) که هنگام ورود مي گفته اند: «السلام عليک يا أهل بيت النبوة و&#8230;» زيرا دربي وجود نداشته كه بخواهند با كوبيدن بر آن درب، اعلام ورود كنند! و به جاي آن، اين سخن را مي گفته اند.</p>
<p>تنها آيه اي كه به درب و كليد اشاره دارد آيه 61 از سوره نور مي باشد 1- همانطور كه قبلاً نيز گفتيم، بحث ما فقط پيرامون اتاق حضرت فاطمه و اتاقهاي همسران پيامبر(صلی الله علیه وسلم) است نه جايي ديگر، و اين آيه به طور عام براي كل مسلمين آمده تا بدانند در صورت داشتن كليد حق ورود دارند مثل منازل يهوديان در جنگهاي با يهوديان و جنگ خيبر و&#8230; و يا حتي پس از فتح ايران و روم و مصر كه در آن كشورها به طور حتم درب بوده است، و آياتي كه ما براي عدم وجود درب آورديم مربوط به خانه پيامبر و همسران او است. 2- از ابتداي آيه تا انتها 9 مرتبه از كلمه بيت و بيوت استفاده شده ولي در موردي كه كلمه كليد آمده (مفاتحه) به جاي بيوت كلمه ملكتم آمده و ملكتم را مي توان به چيزي كه مالك آن هستي معني كرد همچون صندوقچه. 3- شما براي جايي درب به همراه كليد مي گذاريد (آن هم در 1400 پيش) كه شيء يا چيزي قيمتي در آن باشد نه اتاقك حضرت فاطمه و همسران پيامبر (صلی الله علیه وسلم) كه به طور حتم از جواهرات و چيزهاي قيمتي خالي بوده و زندگي زاهدانه اي داشته اند. حضرت علی در خطبه160 نهج البلاغه در مورد راه و رسم زندگی پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرموده: بر روی زمين می نشست و و غذا می خورد و چون برده ساده می نشست و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه خود را می دوخت و بر الاغ برهنه می نشست و ديگری را بر پشت سر خويش سوار می کرد پرده ای بر در خانه او آويخته بود که نقش و تصويرها در آن بود به يکی از همسرانش فرمود: اين پرده را از جلوی چشمانم دور کن که هرگاه نگاهم بدان می افتد به ياد دنيا و زينتهای آن مي افتم.</p>
<p>ما مي پرسيم: مگر چه چيز درون اتاق حضرت فاطمه بوده كه بخواهد براي آن درب بگذارد، چون گذاشتن درب چوبي در آن زمان هزينه ساز و مشكل بوده و هزينه آن درب چوبي از مجموع اشياء اتاق حضرت فاطمه بيشتر مي شده است، و مثل اين مي ماند كه هم اكنون شما براي خريد خانه پولي نداشته باشيد ولي بخواهيد برويد و يك بنز آخرين مدل را خريداري كنيد، آيا اين امر معقول و منطقي است؟</p>
<p>و براي حسن ختام به اين حديث از حضرت علي (علیه السلام) دقت كنيد:</p>
<p>«خوشا به حال كسي كه از پندگويي كه هدايتش مي كند اطاعت كند و از فريبكاري كه او را به گودال گمراهي مي افكند بپرهيزد». (غرر الحكم جلد 2 ص 465)</p>
<p>اميدوارم طرح اين سوالات باعث ايجاد تعقل و تفكر در شما گردد تا شايد به فكر تحقيق بيشتر در مذهب وراثتي و تقليدي خود باشيد .</p>
<p>نکته ای بسیار مهم:</p>
<p>از آنجا که به احتمال فراوان مانند همیشه به این پرسشها پاسخهای جدلی و کلامی داده خواهد شد توجه خواننده عزیز را به نکات زیر جلب می کنم:</p>
<p>تمامی مباحث و اختلافاتی که بین شیعه و سنی در گرفته در این نکته ساده نهفته است که شیعه اعتبار عجیبی برای علوم نقلی قائل است. (علوم نقلی یعنی حدیث و تاریخ و کلاً آنچه دیگران گفته اند و عده ای نوشته اند) و این آخر ماجرا نیست زیرا همین عقاید بر اساس گزینش و طبقه بندی یک سری خاص از بین احادیث و وقایع و روایات تاریخی صورت گرفته است. درست است که قرآن نیز به نوعی در حوزه علوم نقلی واقع می شود ولی نظر به اعجاز آن و اجماع تمامی فرق مسلمین بر حجیت و قطعی الصدور بودن آن، انسان می تواند به راحتی و آرامش خیال، عقایدش را بر مبنای قرآن پایه ریزی کند ولی اگر روز قیامت خداوند از تو سئوال کرد که چرا بر مبنای فلان عقیده،  فلان سخن را گفتی یا فلان کار را کردی آیا می گویی به خاطر وجود احادیث و روایات؟!!! هر چند مثل روز روشن است که روایت و حدیث، جایگاه مطمئنی برای پایه ریزی عقیده و جهنمی یا بهشتی شدن نیست. (به خصوص اگر با مباحث جدلی و کلامی و تحلیلهای امروز پسند مخلوط شود) ولی ما با همین چند سئوال ساده؛ دروغ بودن اندیشه های باطل را ثابت می کنیم.</p>
<p>دامنه کلام در اینجا بسیار گسترده است ولی نظر به اهمیت موضوع به طور بسیار خلاصه توجه شما را به چند نکته جلب می کنم:</p>
<p>1- علمای شیعه و سنی متفق القولند که قرآن قطعی الثبوت و احادیث ظنی الثبوت اند. یعنی می توان بر روی تمامی آیات قرآن، قسم خورد و مطمئن بود که از جانب خداست ولی روی هیچ حدیثی حتی متواتر با سلسله راویان درست، نمی توان قسم صد در صد خورد و اطمینان و علم کامل داشت.</p>
<p>2- آیات متعددی در قرآن وجود دارد که در آنها خداوند می فرماید: ظن و گمان در پیشگاه خدا جایگاهی ندارد و برخی گمانها گناه است و آنچه را بر آن علم نداری پیروی نکن. (اسراء/36، نجم/28)</p>
<p>3- بیشترین عقاید شیعه بر مبنای حدیث و شان نزول گزینشی برخی آیات و برخی قصه های انتخاب شده تاریخی است. البته شیعه حتی تعداد زیادی از احادیثی که در کتب قدیمی علمای طراز اول خودش هم وجود دارد را قبول نمی کند (مانند احادیث متعددی که ساخت و ساز روی قبرها را مساوی شرک دانسته و&#8230;) یا آنها را حمل بر تقیه می کند و&#8230;</p>
<p>4- یک نمونه ساده که خواننده عزیز متوجه شود چقدر می توان به حدیث دل بست: محدث نوری عالم شیعه کتابی می نویسد با نام: فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الأرباب. او قصد داشته در این کتاب ثابت کند که قرآن تحریف و کم و زیاد و دستکاری و&#8230; شده است. او در این کتاب در اثبات این عقیده خود  دو هزار حدیث از بین منابع شیعه جمع آوری می کند!! سئوال اینجاست: وقتی می توان برای اثبات هر اعتقاد فاسدی دوهزار حدیث از بین متون مختلف جمع آوری کرد ما از کجا می توانیم به سایر عقاید خرافی شیعه که تمامی آنها بر مبنای حدیث و قصه است اعتماد کنیم و قرآن را رها کنیم؟ (ضمنا این نکته را نیز متذکر شوم که سلسله روات بسیاری از این دو هزار حدیث، درست و معتبر است. مانند آن حدیث دروغ که در اصول کافی قدیمی ترین و معتبرترین منبع روایی شیعه آمده که می گوید: قرآن دارای هفده هزار آیه بوده که فقط شش هزار آیه آن باقی مانده و تمامی روات این حدیث نیز درست و خوب بوده اند!! ممکن است آخوندها بگویند: این احادیث مخالف آن آیه است که می فرماید خداوند وعده حفظ قرآن را داده ولی اگر بنا به توجیهات مسخره شما باشد می توان گفت: بله ولی وعده حفظ آنرا در لوح محفوظ داده یا اینکه قرآن اصلی نزد امام زمان است و وقتی ظهور کردند آشکار می شود و&#8230; مطالبی که بسیاری از شیعیان تا یک قرن پیش کاملاً با آن موافق بودند).</p>
<p>برخی ادعا می کنند که ایشان از قول خودش برگشته است در حالی که اینطور نیست و یکی از علمای اهل سنت بر ایشان رد نوشتند و بعد ایشان دوباره بر عقیده خویش اصرار کرده و رد آن ردیه را نوشته اند.</p>
<p>5-  نمونه دیگر: همانگونه که در بالا اشاره شد اصول کافی قدیمی ترین و معتبرترین منبع روایی شیعه است و حدود 15 هزار حدیث دارد (و عجیب است که آخرین منبع روایی شیعه یعنی بحار الانوار دارای هفتصد هزار حدیث است! که این خود جای تامل و تحقیق دیگری دارد) در بین سلسله راویان 1200 حدیث از احادیث اصول کافی نام عثمان بن عیسی وجود دارد که از نظر علم رجال مطرود می باشد! علامه برقعی نیز در کتاب بت شکن خود (که در ایران اجازه چاپ ندارد) ضعیف بودن و مخالف قرآن بودن بسیاری دیگر از احادیث اصول کافی را اثبات کرده و حتی بسیاری از این احادیث را که محمدباقر مجلسی! و محمدباقر بهبودی آنها را ضعیف دانسته اند تک تک  ذکر نموده است!! به این ترتیب چه اعتمادی بر حدیث (شیعیان) است؟ ضمناً ذکر این نکته خالی از لطف نیست که محال است شما یک حدیث پیدا کنید و بعد حدیثی  کاملاً ضد و مخالف آنرا پیدا نکنید . بگذریم.</p>
<p>6- مکتب و مدرسه اخباری گری (یعنی اعتماد صرف به حدیث) سالها قبل در برابر مدرسه اصولی شکست کامل و مفتضح خورد و بساطش به یکباره از روی کره زمین، برچیده شد ولی متاسفانه مانند غده ای در بطن جامعه شیعی پخش شد و بر سر هر کوی و برزن بر زبان  مداحان و آخوندهای نادان در قالب حدیث جاری و در مغز عوام کالانعام فرو رفت و جا خوش کرد. و اثراتش اینهمه شعر و دروغ و کفر و خرافه در جامعه ایرانی است که می بینید!!</p>
<p>7- نه تنها من و یا تمامی محققان غیر مسلمان و علمای سنی و بسیاری از اساتید شیعه و همینطور کسانی چون علامه برقعی، سیدمصطفی حسینی طباطبایی، غروی، سیدمحمدباقر دُرچه ای، صالحی نجف آبادی و&#8230;. بر همین اعتقادند که حدیث و روایت هیچ جایگاه مطمئنی برای بنا کردن اصول اعتقادی نیست.</p>
<p>8- ممکن است توسط روحانیون در اینجا شبهه ای مطرح شود که پس تکلیف سنت و پیروی از نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) و یا امامان چه می شود؟ پاسخ:</p>
<p>- ما احادیث و روایاتی که منطبق با قرآن و عقل و سیره شناخته شده آن بزرگواران باشد را قبول داریم. ولی چه کسی می تواند باور کند که مثلاً وقتی در قرآن خداوند می فرماید به بتهای کافران توهین نکنید و حضرت علی در جنگ صفین به یاران خود می فرماید به جای توهین به سپاه معاویه آنها را دعا کنید همین انسانهای بزرگوار زیارت عاشورا می خوانده اند؟!! زیارتی که در آن 18 بار کلمه لعن آمده و همچنین سایر احادیثی که از آن بوی شرک و تفرقه و خرافه می آید؟ (البته لعنت بر قاتلان امام حسین، ولی منظور من چیز دیگری است).</p>
<p>- فرق است بین پیروی کردن از سیره آن بزرگواران تا دنبال هر حدیث و روایت و قصه دورغین تاریخی و زیارتنامه جعلی رفتن و دست زدن به اعمال شرک آمیز چون گنبد و قبه ساختن. ما طبق متون معتبر و قدیمی تاریخی می دانیم که آن بزرگواران بیشتر طالب صلح بوده اند تا جنگ، ولی به عنوان مثال سردمداران روحانی جمهوری اسلامی چهار سال جنگ با عراق را بیهوده کش دادند آقایان همیشه جنگ امام حسین را که یک جنگ کاملاً تحمیلی به ایشان بود را عنوان می کنند و صلح حدیبیه و صلح امام حسن و همکاری حضرت علی با خلفاء و&#8230; در روش ایشان هیچ جایگاهی ندارد!! برای نمونه به این سخن آیت الله خامنه ای دقت کنید: امروز دشمن قادر نیست&#8230; نه آمریکا و نه بزرگتر از آمریکا &#8211; اگر در قدرتهای مادی باشد &#8211;  قادر نیستند حادثه ای مثل حادثه صلح امام حسن را بر دنیای اسلام تحمیل کنند اینجا اگر دشمن خیلی فشار بیاورد حادثه کربلا اتفاق خواهد افتاد!! (سخنرانی مورخ 3/2/1379 کتاب حامیان وابستگی، محمد صدیقی، انتشارات اصفهان شهید حسین فهمیده چاپ اول تابستان 1381) سیرة آن بزرگواران بر گذشت و مدارا و اجازه سخن به مخالفین دادن (مانند سئوالات منکرین خدا از امام صادق و&#8230;) توجه کامل به حقوق زنان، کمک به فقرا، قرآن را امام خود قرار دادن، تزکیه نفس و صفای باطن و عبادت خداوند، همکاری و مشورت و کمک به خلفاء (تا وقتی که آنها طبق قرآن و سنت پیامبر عمل می کرده اند) و امر به معروف و حتی قیام علیه آنها وقتی که آنها دست از قرآن می کشند و جامعه رو به مادیات و فساد می رود (مانند امام حسین) اهتمام به علم و دانش و نظافت و پاکیزه‌گی و&#8230; براستی آیا برادران اهل سنت و حتی سایر ادیان در اینگونه موارد با ما اختلافی دارند؟ آری، اختلاف آنجا پیدا می شود که شما بر خلاف سیره آن بزرگواران لعن و نفرین می کنید و روی قبرها  قصر می سازید و امام شما به جای قرآن، حدیث و قصه می شود و روایات و احادیث و وقایع تاریخی که مخالف عقاید شماست را دروغ می دانید!! براستی شما پیرو علی هستید؟ علی در جنگ صفین سپاهیان خود را از دشنام و لعن سپاه معاویه بر حذر داشت، علی نام سه فرزند خود را عمر و ابوبکر و عثمان گذاشت، علی هرگاه بر منبر می رفت برای خلفای قبلی طلب آمرزش می کرد، علی با همسر ابوبکر ازدواج کرد و دخترش را به ازدواج عمر درآورد، دوبار جانشین عمر در مدینه شد، براستی مگر علی نگفته: افراد و اشخاص، ملاک حق نیستند و مگر علی نگفته: الزموا بالسواد الاعظم: ملتزم شوید به گروه بیشتر مسلمانها &#8230; پس ما متوجه  می شویم که مشکل، جای دیگری است. اگر تعداد اندکی از روحانیون و مداحان از روی نادانی عربده کشی می کنند مسلما بسیاری نیز برای گرمی دکان و برقراری سنت غلط دریافت خمس و داشتن مقلد و کینه توزی با اهل سنت و دست نکشیدن از روش غلط آباء و اجداد خود، حاضر به پذیرش حق نیستند، بگذریم.</p>
<p>9- به عنوان یک نمونه دیگر از تحلیلهای غلط و سوء برداشت از احادیث به نفع مقاصد سیاسی خود: شیعه معتقد است که نبی اکرم فرموده اند شیعیان علی رستگارند. هر چند شیعیان واقعی علی رستگارند ولی صحت این حدیث بسیار بعید است زیرا حضرت علی در هیچیک از خطبه ها و نامه های خود و همچنین یاران ایشان در همان زمان در هیچیک از شعرها و رجزخوانی ها و مناظرات و مباحثات به این حدیث و سایر احادیث مورد نظر شیعه اشاره ای نمی کنند. بگذریم. به فرض صحت: 1- نبی اکرم نظر شخصی خود را بیان داشته اند و نفرموده اند این سخن من وحی و سخن خداوند است زیرا ما می دانیم طبق آیه ﴿ وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى؛ ‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ‏﴾ 1- پیامبر اکرم فقط در مقام دریافت و ابلاغ وحی عصمت کامل و محض داشته اند. 2- منظور نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) دوستان حضرت علی در زمان حیات ایشان بوده اند و نه اینکه کسانی بیایند و سالها بعد به بهانه این حدیث در کنار دین برای خود دکانی به نام مذهب باز کنند. 3- کجای قرآن نوشته که پیروی از علی یعنی اینکه او حتما باید خلیفه باشد؟ 4- همانطور که در بالا اشاره شد شما در هیچیک از روشهای خود پیرو علی نیستید. 5- این حدیث درست یا غلط، نمونه بسیار جالبی است از اینکه احادیث چگونه می توانند قرآن را از موضوعیت و اثر بیندازند خداوند در قرآن می فرماید: ﴿ إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ﴾: «دین نزد خدا اسلام است» و نفرموده دین یعنی سنی و شیعه و&#8230; ولی متاسفانه چنین آیات واضح و وحدت آفرینی به دست یک مشت انسان احمق و با استناد احمقانه به چند حدیث از کاربرد افتاده است.﴿ وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ ﴾. «و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه مكانى باز مى‏گردند».</p>
<p>10- نتیجه: هر گاه ملت ما بتواند این نکته بسیار ساده را بفهمد که تاریخ با احادیث شیعیان (نه احادیث اهل سنت) فرق دارد که این دو چیز جدا از هم هستند. که علم تاریخ به حقیقت نزدیکتر است تا کتابهای حدیثی اهل تشیع. که اگر تاریخ، دروغگوی بزرگی است احادیث اهل تشیع پدر او و علم کلام مادر اوست. که با بررسی علمی و بی طرفانه متون تاریخی (یعنی با بی پدر و مادر کردن آن) می توان مشت احادیث دروغ شیعیان را باز کرد. که احادیث شیعه یک قطعه کوچک از جریانی مبهم و شاید جعلی ولی تاریخ، قطعه کاملی از یک جریان ممتد است. و در این راه عقائد موروثی و تقدسات ساختگی و سفسطه های آخوندی در تجزیه و تحلیل ما تاثیر نگذارد. آنگاه است که بسیاری از مشکلات ما حل می شود و دیگر کسی نمی تواند با پیچاندن آیات قرآن، خمس منافع سالیانه ما را بگیرد و به جای انتخابات آزاد، یک عمر با چماق دین و با عنوان ولایت بر ما حکومت کند و یا قلاده به گردن ما بگذارد تا مثل سگ دنبال او عو عو کنیم و نام خود را مقلد بگذاریم و&#8230; سخن خود را با دو حدیث پیامبر به پایان می رسانم برای کسانی که به حدیث خیلی علاقه دارند البته اگر راست می گویند:</p>
<p>-   «حلال آن است که خداوند در قرآن حلال کرده است و حرام آن است که خداوند در قرآن حرام کرده است و هر چه را مسکوت گذاشته مورد عفو و گذشت می باشد» (نهج الفصاحه و سنن الترمذی 3/134/1780)<br />
-  «ای مردم، هیچ چیز را به من ارتباط ندهید زیرا من چیزی را حلال یا حرام نکردم جز اینکه خدای تعالی آنرا حلال یا حرام گردانید». (نهج الفصاحة)</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/63/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/63/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/63/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=63&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/hadith/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تفاوتهای دین و مذهب</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/religion-denomination/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/religion-denomination/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 05:51:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازگشت به صدر اسلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8/</guid>
		<description><![CDATA[دين مذهب قرآن غير قرآن سنت بدعت عقل جهل محبت کينه وحدت تفرقه وصل کردن فصل کردن کعبه دوازده هزار امامزاده تامين تکفير امام تابع دين امام اصل دين ترويج حقيقت ترويج خرافه اقرأ (بخوان) اسمع (بشنو) أشهدأن محمدا رسول الله شهادت ثلاثه عالمان دلسوز ديني جاهلان دکاندار ديني حقيقت تبليغات اسراف کار برادر شيطان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=61&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<table style="text-align:center;" border="0" rules="rows">
<tbody>
<tr>
<td><strong>دين</strong></td>
<td><strong>مذهب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td>قرآن</td>
<td>غير قرآن</td>
</tr>
<tr>
<td>سنت</td>
<td>بدعت</td>
</tr>
<tr>
<td>عقل</td>
<td>جهل</td>
</tr>
<tr>
<td>محبت</td>
<td>کينه</td>
</tr>
<tr>
<td><span id="more-61"></span>وحدت</td>
<td>تفرقه</td>
</tr>
<tr>
<td>وصل کردن</td>
<td>فصل کردن</td>
</tr>
<tr>
<td>کعبه</td>
<td>دوازده هزار امامزاده</td>
</tr>
<tr>
<td>تامين</td>
<td>تکفير</td>
</tr>
<tr>
<td>امام تابع دين</td>
<td>امام اصل دين</td>
</tr>
<tr>
<td>ترويج حقيقت</td>
<td>ترويج خرافه</td>
</tr>
<tr>
<td>اقرأ (بخوان)</td>
<td>اسمع (بشنو)</td>
</tr>
<tr>
<td>أشهدأن محمدا رسول الله</td>
<td>شهادت ثلاثه</td>
</tr>
<tr>
<td>عالمان دلسوز ديني</td>
<td>جاهلان دکاندار ديني</td>
</tr>
<tr>
<td>حقيقت</td>
<td>تبليغات</td>
</tr>
<tr>
<td>اسراف کار برادر شيطان</td>
<td>هزار اسراف بنام خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>نماز در پنج وقت</td>
<td>نماز در هر وقت</td>
</tr>
<tr>
<td>تقوي در تمام لحظات عمر</td>
<td>تقوي در محرم و رمضان</td>
</tr>
<tr>
<td>تعليم و تحقيق</td>
<td>تقليد و تهديد</td>
</tr>
<tr>
<td>منجي انسانها</td>
<td>در انتظار منجي</td>
</tr>
<tr>
<td>همه برابرند</td>
<td>بعضي برابرترند</td>
</tr>
<tr>
<td>خدا ناظر در همه‌جا</td>
<td>امام ناظر در همه‌جا</td>
</tr>
<tr>
<td>خنده</td>
<td>گريه</td>
</tr>
<tr>
<td>آزادي</td>
<td>ديكتاتوري</td>
</tr>
<tr>
<td>قرآن نور مبين</td>
<td>قرآن تاويل و تفسير</td>
</tr>
<tr>
<td>دعا بي واسطه</td>
<td>دعا با واسطه</td>
</tr>
<tr>
<td>لا إله إلا الله</td>
<td>لا إله إلا زهرا</td>
</tr>
<tr>
<td>ملتزم شويد به سواد اعظم</td>
<td>سواد اعظم ملتزم شوند به ما</td>
</tr>
<tr>
<td>زيارت خانه خدا</td>
<td>زيارت عاشورا</td>
</tr>
<tr>
<td>مکه</td>
<td>کربلا</td>
</tr>
<tr>
<td>زكات براي فقيران</td>
<td>خمس براي مفت خوران</td>
</tr>
<tr>
<td>نماز در پنج وقت</td>
<td>نماز در سه وقت يا هيچ وقت</td>
</tr>
<tr>
<td>تعقل</td>
<td>تعبد</td>
</tr>
<tr>
<td>صفا و مروه</td>
<td>چاه جمکران!!</td>
</tr>
<tr>
<td>رنگ سپيد</td>
<td>رنگ سياه</td>
</tr>
<tr>
<td>صدا كردن خدا</td>
<td>صدا كردن غير خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>معرفي دين</td>
<td>معرفي بزرگان دين</td>
</tr>
<tr>
<td>آگاه كردن مردم</td>
<td>جاهل كردن مردم</td>
</tr>
<tr>
<td>حج از واجبات</td>
<td>کربلا از واجبات</td>
</tr>
<tr>
<td>مساجد پر جمعيت</td>
<td>قبرستان پر جمعيت</td>
</tr>
<tr>
<td>بازگشت اعمال بسوي خدا</td>
<td>بازگشت اعمال دوشنبه ها بسوي امام زمان!!</td>
</tr>
<tr>
<td>بزرگداشت شعائر دين</td>
<td>بزرگداشت افراد دين</td>
</tr>
<tr>
<td>اسم همه مومن و مسلم</td>
<td>هر گروه به اسم امام خويش</td>
</tr>
<tr>
<td>مساجد براي خدا</td>
<td>مساجد براي غير خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>وحدت ديني و قلبي</td>
<td>وحدت سياسي و ظاهري</td>
</tr>
<tr>
<td>حب با عمل</td>
<td>حب بدون عمل</td>
</tr>
<tr>
<td>تسليم در برابر آيات</td>
<td>تاويل در برابر آيات</td>
</tr>
<tr>
<td>خلقت جهان براي همه</td>
<td>خلقت جهان براي پنج نفر!!</td>
</tr>
<tr>
<td>ترس از خدا</td>
<td>ترس از امام</td>
</tr>
<tr>
<td>حج عاملي براي وحدت</td>
<td>حج عاملي براي تفرقه</td>
</tr>
<tr>
<td>قسم به خدا</td>
<td>قسم به امام</td>
</tr>
<tr>
<td>نذر و قرباني براي خدا</td>
<td>نذر و قرباني براي غير خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>صراحت و راستي</td>
<td>تقيه و دورويي</td>
</tr>
<tr>
<td>قبرستان مكاني براي عبرت</td>
<td>قبرستان مكاني براي آباد كردن و فخر فروشي!!</td>
</tr>
<tr>
<td>واقعيت و حقيقت</td>
<td>خرافات و دروغ</td>
</tr>
<tr>
<td>كسب علم واجب</td>
<td>تقليد از عالم واجب!!</td>
</tr>
<tr>
<td>صلح و دوستي</td>
<td>جنگ و دشمني</td>
</tr>
<tr>
<td>ارزش انسانها به تقوي</td>
<td>ارزش انسانها به نسب و ذريه?!!</td>
</tr>
<tr>
<td>خلقت انسانها از خاك</td>
<td>خلقت بعضي از نور?!!</td>
</tr>
<tr>
<td>تعقل</td>
<td>تعصب</td>
</tr>
<tr>
<td>حكومتي اسلام گرا</td>
<td>حكومتي فرقه گرا</td>
</tr>
<tr>
<td>عرب و عجم برابر</td>
<td>خليج تا ابد فارس</td>
</tr>
<tr>
<td>امام حاضر هميشه حاضر</td>
<td>امام غايب هميشه غايب!!</td>
</tr>
<tr>
<td>بازگشت اعمال بسوي خدا</td>
<td>بازگشت اعمال به سوي امام!!</td>
</tr>
<tr>
<td>اطاعت حاكم در معصيت حرام</td>
<td>اطاعت حاكم در معصيت هم واجب!!</td>
</tr>
<tr>
<td>امام بيرون از پرده</td>
<td>امام در پس پرده</td>
</tr>
<tr>
<td>اصول دين صريح و روشن</td>
<td>اصول دين مبهم و گنگ</td>
</tr>
<tr>
<td>همه مسلمين هم وطن</td>
<td>طرفداران خرافات هم وطن</td>
</tr>
<tr>
<td>مبارزه با ظالم</td>
<td>تسليم در برابر ظالم</td>
</tr>
<tr>
<td>دينداري</td>
<td>مردم داري</td>
</tr>
<tr>
<td>حكومتي واحد</td>
<td>هرجا داراي حكومتي جدا</td>
</tr>
<tr>
<td>ارزش احاديث به قرآن</td>
<td>ارزش احاديث به نام كتب</td>
</tr>
<tr>
<td>مبارزه با نژاد پرستي</td>
<td>نژاد پرستي</td>
</tr>
<tr>
<td>دوري از گناه</td>
<td>گناه به اميد شفاعت!!</td>
</tr>
<tr>
<td>علما، خادم الشريعه</td>
<td>علما، خادم الخرافات</td>
</tr>
<tr>
<td>نكاح با بيشتر از چهار زن ممنوع</td>
<td>صيغه به تعداد دلخواه!!</td>
</tr>
<tr>
<td>معرفي دين</td>
<td>معرفي بزرگان دين</td>
</tr>
<tr>
<td>عالمان دلسوز دين</td>
<td>جاهلان دکاندار دين</td>
</tr>
<tr>
<td>خواندن تمام كتب</td>
<td>خواندن كتب همان مذهب</td>
</tr>
<tr>
<td>مسجد</td>
<td>تكيه</td>
</tr>
<tr>
<td>قرآن</td>
<td>مفاتيح</td>
</tr>
<tr>
<td>اجتماع</td>
<td>انقطاع</td>
</tr>
<tr>
<td>دوستي صحابه</td>
<td>لعن صحابه</td>
</tr>
<tr>
<td>زيارت كعبه</td>
<td>زيارات قبور</td>
</tr>
<tr>
<td>دين كامل شده</td>
<td>در انتظار كامل شدن</td>
</tr>
<tr>
<td>پرستش خدا</td>
<td>پرستش اولياء خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>نماز جمعه واجب</td>
<td>دعاي ندبه واجب!!</td>
</tr>
<tr>
<td>شناخت اهل بيت</td>
<td>ستايش اهل بيت</td>
</tr>
<tr>
<td>صدمه زدن به بدن حرام</td>
<td>زنجير و قمه زدن حلال!!</td>
</tr>
<tr>
<td>حقيقت اشخاص</td>
<td>غلو و بزرگ نمايي اشخاص</td>
</tr>
<tr>
<td>حسين براي الگو</td>
<td>حسين براي گريه</td>
</tr>
<tr>
<td>كمك به ستمديدگان</td>
<td>تظاهرات براي ستمديدگان</td>
</tr>
<tr>
<td>در پناه خدا</td>
<td>در پناه معصومين</td>
</tr>
<tr>
<td>سنت پيامبر ص</td>
<td>بدعت غاليان</td>
</tr>
<tr>
<td>فراموشي كينه‌ها</td>
<td>نو كردن كينه‌ها</td>
</tr>
<tr>
<td>گناه هميشه حرام</td>
<td>روز شهادت ائمه حرام!!</td>
</tr>
<tr>
<td>هر جامعه مسئول اعمال خود</td>
<td>گذشتگان مسئول بدبختي امروز!!</td>
</tr>
<tr>
<td>قرض الحسنه</td>
<td>سود تضمين شده (بخوانيد ربا)</td>
</tr>
<tr>
<td>شمشير عليه دشمن</td>
<td>شمشير بر فرق خويش!!</td>
</tr>
<tr>
<td>صبر و شكيبايي</td>
<td>فغان و گريه و بي تابي</td>
</tr>
<tr>
<td>إنا لله وإنا إليه راجعون</td>
<td>جزع و فزع و بي تابي</td>
</tr>
<tr>
<td>أولي الأمر منكم است</td>
<td>أولي الأمر من عندالله و غايب</td>
</tr>
<tr>
<td>امام از متقين</td>
<td>امامت در انحصار تعدادي</td>
</tr>
<tr>
<td>بهشت</td>
<td>جهنم</td>
</tr>
<tr>
<td>خدا</td>
<td>غير خدا</td>
</tr>
<tr>
<td>الله</td>
<td>شيطان</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/61/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/61/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/61/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=61&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/religion-denomination/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>گفتگوی طنزی که از هر جدی جدیتر است</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/gibe/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/gibe/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 05:49:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[تلنگر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=58</guid>
		<description><![CDATA[موحد: ما در راستاي ايجاد وحدت اسلامي در اينجا جمع شده ايم و قصد دشمني با يكديگر را نداريم ، بنابراين در ابتدا نيز از همان مسئله وحدت اسلامي صحبت مي كنيم ، لطفاً بفرمائيد در راستاي ايجاد وحدت بين شيعه و سني تا كنون چه كارهايي انجام شده است؟ شيعه: ما خيلي كارها كرده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=58&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family:Tahoma;line-height:18px;font-size:12px;"> </span></p>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: ما در راستاي ايجاد وحدت اسلامي در اينجا جمع شده ايم و قصد دشمني با يكديگر را نداريم ، بنابراين در ابتدا نيز از همان مسئله وحدت اسلامي صحبت مي كنيم ، لطفاً بفرمائيد در راستاي ايجاد وحدت بين شيعه و سني تا كنون چه كارهايي انجام شده است؟<br />
<span id="more-58"></span><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ما خيلي كارها كرده ايم و حتي هفته وحدت ايجاد كرده ايم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: بله ايشان كارهاي زيادي در راستاي ايجاد وحدت انجام داده اند، همچون تخريب مساجد اهل سنت  و يا ايجاد درگيري با سنيان سيستان و بلوچستان و كردستان و نقاط ديگر و همينطور قتل و شكنجه موحدين و سنيان توسط اداره محترم اطلاعات!!(تلنگر) </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: بايد لعن ابوبكر و عمر را نيز به اين امور اضافه كرد، حتي روي ديوارها اين لعن را مي نويسند يا روي خودروهاي سپاه و بسيج كه در مناطق سني نشين تردد دارند. اجازه ساختن مسجد براي اهل سنت در  پايتخت را نيز بايد به اين موارد وحدت آميز اضافه كنيم. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: نخير، روحانيون ما بر اين امر بسيار تاكيد دارند كه در مقابل اهل سنت، لعن و نفرين نكنيد و چنانچه خيلي معذب بوديد در دل خود و در نيت خويش ابوبكر و عمر را لعن كنيد!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: ما نمي دانيم اين همه لطف و عنايت شما را چگونه جبران كنيم؟!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: روحانيون شيعه در ايجاد وحدت بسيار وارد هستند و اينجاست كه بايد گفت: آفرين بر تو روحاني صفوي.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: اصلاً بفرمائيد منظور از ايجاد وحدت چيست؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: منظور اين است كه تمامي سنيان بيايند و شيعه اثني عشريه شوند ، اين از نظر ما يعني وحدت واقعي و ايده آل و مگر نشنيدي كه جناب ازغدي مي گفت: ما در همين خراسان خودمان سني دوازده امامي داشته ايم!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: به جناب ازغدي بگو: هر وقت شما شيعه چهار خليفه اي شدي ما هم سني دوازده امامي مي شويم. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: راستي ايشان خدمات ديگري نيز در راستاي ايجاد وحدت اسلامي انجام داده اند، همچون بازسازي قبر ابولولو در كاشان!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: ابولولو كه در مدينه كشته شد ، در كاشان چه مي كند؟!!(تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: همانطور كه امام زمان  از سرداب سامرا به چاه جمكران آمده، همانطور نيز جناب ابولولو از مدينه به كاشان آمده!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: شايد جسد او را با دستگاهي سرد كننده به كاشان برده اند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه : به فرمان حضرت علي طي الارض كرد و در آنجا مرد! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني : شايد هم پس از مردن در مدينه در كاشان رجعت كرده باشد!(تلنگر) </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: بهتر است سوالات را به گونه اي ديگر مطرح كنيم تا دشمني ها پايان پذيرد، شما شيعيان لطفاً بفرمائيد چه كساني را دشمن اهل بيت و شيعيان مي دانيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ما نواصب و خوارج را دشمن شيعه مي دانيم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: لطفاً خصوصيات اين دشمنان را بيان كنيد.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اينها خلافت بلافصل حضرت علي از جانب خداوند را قبول ندارند، اينها ابوبكر و عمر را دوست دارند، اينها تنها خدا را در دعاهاي خود صدا مي كنند و اهل بيت و قبورشان را به عنوان واسطه قبول ندارند، اينها براي امام حسين عزاداري نمي كنند و امام زمان را نيز قبول ندارند!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: فكر مي كنم شما خصوصيات اهل سنت را بيان كرديد نه خوارج و نواصب را ! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اهل سنت كه وهابي هستند!!، البته از نظر ما خيلي هم فرقي با خوارج و نواصب ندارند.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد خطاب به سني: شما چه كساني را شيعه غالي مي دانيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: كساني كه در حق اهل بيت غلو كنند و صفاتي كه در آنها نبوده به ايشان نسبت دهند، مثل: علم غيب، معجزات عجيب و &#8230;..</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اينها كه غلو نيستند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: لطفاً شما بفرمائيد كه غلو چيست؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: غلو فقط يعني اينكه شما بگوئيد: حضرت علي خود الله است!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: اينكه ديگر غلو نيست، بلكه بالاترين درجه از كفر و شرك است.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: نخير، غلو فقط يعني همين كه من گفتم فقط اگر ائمه را خود خدا بداني اين مي شود شرك و غلو ، از اين كه بيايي پايين تر هر چه درباره آنها بگويي درست است و توحيدي!!(تلنگر) </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: البته همين اعتقاد به خدايي آنها نيز گاهي اوقات از زبان مداحان خارج مي شود، همچون آن مداحي كه گفته بود: لااله الا الزهرا !! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#003366;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#003366;">موحد : همان كه پس از مدتي به مرض سرطان حنجره به دوزخ واصل شد! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: نخير، آن مداح از خود بي خود شده بود و تكليفي بر او نبوده و از شدت حب و علاقه اش اين جمله را گفته است!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد : ابن ملجم نيز چون چهار هزار نفر از دوستانش در نهروان به دست حضرت علي كشته شدند از خود بيخود شد و حضرت علي را كشت!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: مرا ببخشيد كه به آن مداح توهين كردم!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: وقتي امامان به دنيا مي آيند به سجده مي روند و صحبت مي كنند و شهادت را بر زبان جاري مي كنند و آياتي از قرآن را مي خوانند.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: جناب سني لطفاً متوجه باشيد كه اينها كه غلو نيست.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: بله كاملاً متوجه ام.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: ما پيامبران را يك قدم جلوتر از مردم مي دانيم(براي الگو بودن) ولي شيعه پيامبران را يك پله پايين تر از خدا مي دانند.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شیعه: ائمه ما به عنوان واسطه هستند!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سنی: من هم یکبار به هندوستان رفته بودم و اتفاقاً چند بت پرست را دیدم و علت بت پرستی ایشان را جویا شدم و آنها نیز همین سخن جناب شیعه را گفتند که این بتها به عنوان واسطه بین ما و خدا بکار می روند!!! (تلنگر ، اگر مغزي باشد)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: برويم سراغ موارد ديگر، مواردي همچون حج خانه خدا كه در ايجاد وحدت بين شيعه و سني موثر مي باشد.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: بهتر نيست برويم سراغ كربلا و نجف؟!! نمي دانيد حال كربلا خيلي بيشتر از مكه است هر چند شكاف كعبه نيز كه محل تولد حضرت علي بوده خود دليل بر حقانيت ماست!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: چرا شما اينقدر به شكاف و اختلاف علاقه منديد؟! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: البته مي دانيد كه راوي تولد حضرت علي در كعبه فقط يزيد بن قعنب بوده كه علماي علم رجال درباره او گفته اند: مشرك زندگي كرد و مشرك مرد!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني خطاب به شيعه: اصلاً مي خواهي به سراغ قبرستان بقيع برويم، چون اينطوري خيلي بهتر باب ميل شما مي شود.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد خطاب به شيعه: لطفاً برداشت خود را از سفر حج بيان كنيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: سفر حج خيلي براي ما شيعيان جالب نيست و موارد بسيار تاسف آوري را در آنجا مشاهده مي كنيم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: لطفاً يكي از آنها را بگوئيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اين سنيان در نماز خود مهر نمي گذارند!! دست به سينه نماز مي خوانند، پس از حمد آمين مي گويند، وضوي خود را برعكس مي گيرند و بعضي اوقات در حمد و سوره يك سوره كامل را نمي خوانند، بلكه چند آيه از يك سوره را مي خوانند!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: واي ، پس خدا همه آنها را به جهنم مي برد! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: ما به سنت پيامبر(ص) اقتدا مي كنيم و پيامبر(ص) مهر نمي گذاشته است.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: چطور پيامبراكرم (ص) از تكنولوژي پيچيده تبديل خاك به مهر بي اطلاع بوده اند؟!(تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: نخير، تمامي علوم گذشته، حال و آينده در سينه حضرت علي بوده است!! مصلحت و مقتضيات زمان ايجاب مي كرده كه در آن زمان مهر نگذارند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني : حتماً بداء حاصل شده!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: لطفاً يكي ديگر از موارد تاسف باري را كه در خلال مراسم حج با آن برخورد كرديد بيان كنيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اين سنيان در اذان خود اشهدان علياً ولي الله نمي گويند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: خوب اين جمله جزء اذان نبوده و شيخ صدوق شيعي صاحب من لايحضره الفقيه در كتاب خود غاليان يعني مخترعان اين بدعت را لعن كرده است!(تلنگر،تلنگر و تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: نخير، اين جمله از باب تبرك است و به نيت اذان نيست! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: فكر مي كنم جناب شيخ صدوق در آن زمان هنوز با اين حقه بازيها آشنا نبوده اند كه غاليان از باب تيمن و تبرك خرافه سازي مي كرده اند! راستی خوب است ما هم امشب سه نفری کمی عقلهایمان را روی هم بریزیم و امشب از باب تیمن و تبرک یک چیزی وارد دین کنیم!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: از موارد تاسف انگيز ديگري كه به هنگام زيارت خانه خدا مشاهده مي كنيم و واقعاً دل هر شيعه اي را به درد مي آورد اين است كه در كنار كعبه منبري براي امام زمان وجود ندارد تا وقتيكه امام زمان به ديوار كعبه تكيه مي زند و آيه بقيه الله را مي خواند بروند و بر روي اين منبر بنشينند و البته تا آن هنگام ما شيعيان به اين منبر متوسل مي شديم!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: موارد ديگر را نيز بگو تا ما بيشتر با مشكلات جهان اسلام آشنا شويم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: بله مي گفتم ، مورد ديگر نيز نبودن هيچگونه قبر، ضريح و پنجره فولادي در كنار كعبه است، چون بطور حتم در آنجا پيامبراني خفته اند و بايد روي قبور ايشان را گنبد و بارگاه ساخت و پنجره اي فولادي براي دريافت پولها و نذورات مردمي.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: البته اين بيشتر درد آخوندهاست تا شما! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آري طبق نظر حضرات ، از هر جايي كه مي توان بايد پول در آورد. از هر آنچه روي زمين است و هرآنچه زير زمين است. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: من بيشتر فكر مي كنم مشكل شما شيعيان، وجود خود خانه كعبه است كه در اين ميان نمايان است و البته با ساختن چندين گنبد و بارگاه و گذاشتن منبر و چيزهاي ديگر در اطرافش و محو شدن كعبه در وسط خرافات و شركيات، حتماً اين مشكل شما حل خواهد شد!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آفرين جناب موحد، دقيقاً زدي به هدف.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: بقيع را بگو!! ، وا مصيبتا!! ، اصلاً قبرستان بقيع بزرگترين بدبختي مسلمين امروزي است و بزرگترين ظلم و ستم به امامان خفته در  آنجا و همچنين خطري بسيار جدي براي نابودي اسلام است.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آري مشكل اسلام فقط و فقط قبرسازي است و لابد حضرت صادق در زير قبر زنده است و نظاره گر وضع اين قبور مي باشد و از اينكه روي اين قبور ، طلاكاري نشده است بسيار غمگين مي باشند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: قبرسازي بدعت است و در زمان  پيامبر(ص) نبوده و حتي از اين عمل نهي شده است. براستي براي يك بار هم كه شده به مغز كوچك خود تلنگري زده اي كه چرا پيامبر(ص) يا حضرت علي در زمان خلافتشان براي خديجه و يا حمزه گنبد و بارگاه نساختند.  ؟!!!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: تنها آرزوي ما ساختن يك گنبد بزرگ روي بقيع است تا امت اسلام ،  آنجا جمع شوند و به قبور امامان متوسل شوند. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آري، اصلاً روي کل ايران را هم بايد يك گنبد بسيار بزرگ ساخت!! زيرا دوازده هزار امامزاده در ايران داريم!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: يك چهارم خاك ايران كوير است، يك چهارم كوهستاني است، مقدار زيادي هم دريا مي باشد، مقدار زيادي نيز وقف امامزاده ها شده يا صرف ساختن قبور و گنبد و بارگاه و آن مقدار كمي كه باقي مانده است ظاهراً اينطور كه براي هر مرجع، شيخ، عارف، رهبر، پير، مراد، بابا، ولي فقيه و آخوندي كه مي ميرد و به بهشت مي رود! حداقل يك محوطه صد متري يا بيشتر مي خواهد و بنابراين چند سال ديگر جايي براي زندگي در ايران وجود ندارد و همه جا تبديل به قبرستان شده است.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ما شيعيان تقاضايي از اهل سنت داريم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: بفرمائيد.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: مي شود به ما اجازه دهيد تا داخل قبرستان بقيع برويم و اطراف قبور چهار امام  خود را خالي كنيم و هر چهار قبر را با خاك اطرافش به صورت قالبي در آوريم و با جرثقيل به هواپيما منتقل كنيم و سپس به ايران بياوريم. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: خير ببينيد، لطفاً اينكار را نكنيد.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: چرا؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: شما يك امام رضا در مشهد داريد و تمامي خراسان را وقف اوكرده ايد، حالا مي خواهيد چهار امام ديگر را نيز وارد ايران كنيد، لابد بايد تمامي ايران را وقف ايشان كنيم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: دارم كم كم به اين نتيجه مي رسم كه جناب موحد هم وهابي است!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: آفرین جناب شیعه ، طبق فرمایشات جناب مجلسی به دشمنان خود افترا بزنید!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شیعه: اصلاً برويم سراغ مسائل ديگر.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني خطاب به شيعه: شما كه خود را پيرو واقعي مكتب اهل بيت مي دانيد مي شود كمي از حضرت فاطمه زهرا(س) براي ما بگوئيد و اصولاً شما چه چيزهايي در مورد ايشان مي دانيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ما خيلي چيزها در مورد حضرت فاطمه مي دانيم، از جمله اينكه دربي را به پهلوي او زده اند و باعث شهادت جنين داخل شكم او شده اند كه نامش هم محسن بوده است و از مهمتر اينكه محل قبر حضرت فاطمه نا معلوم است!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: خوب ديگر چه چيزهايي مي دانيد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ديگر همين، اينها كه گفتم يعني تمام زندگاني فاطمه زهرا ، ديگر چه چيزي مي خواهي بداني؟!! همين چيزها كافي است!!(تلنگر براي مقلدان بيسواد)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: آري همين چيزها براي برپايي چندين دهه عزا و لعن ابوبكر و عمر كافي است، ديگر چه مي خواهيد؟!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: يكي از هدفهاي بزرگ و معنوي حج خانه خدا همين رفتن به زيارت خانه فاطمه زهرا است و براي همين دائم مي بينيد كه هر ايراني كه از حج بر مي گردد در مورد خانه فاطمه صحبت مي كند، مگر شما خانه و درب آنرا نديده ايد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: كدام درب؟! شما كه مي گوئيد درب را آتش زده اند؟!!!!(تلنگر، البته اگر مغزی باشد!!) </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: آري درب كه چه عرض كنم ، يك آيفون تصويري با دربي برقي و خانه اي مجلل با آشپزخانه و مهمانسرايي جداگانه در آنجا مي باشد!!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: شايد هم موريانه هاي مقيم عربستان خيلي نجيب بوده اند و مي دانسته اند كه نبايد درب منزل حضرت فاطمه را بخورند و براي همين اين درب هنوز باقي مانده است و يا تكنولوژي آن زمان خيلي پيشرفته بوده و دربي ساخته اند كه هنوز پابرجاست!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: اصلاً شايد اين درب چوبي حالتي داشته كه خودش خودش را بازسازي مي كرده است!! یعنی به نوعی درب هوشمند بوده است! البته جناب سنی زیاد از این شوخی ها نکنید چون جناب شیعه باورش می شود!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شیعه: اصلاً فدک را بگو ، فدک ، فدک ، فدک &#8230;.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: از هر سه مغازه در شهرهای شیعه چهارتا نام فدک دارند!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سنی: چرا حضرت علی در دوران خلافت خویش فدک را پس نگرفت؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: حتماً حضرت علی در حال تقیه بوده!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"> سني خطاب به شيعه: از حضرت فاطمه بگذريم ، كمي درباره امام حسين برايمان بگو؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: امام حسين عليه يزيد قيام كرد و همراه يارانش در كربلا به شهادت رسيد و شمر سر او را بريد و البته او شافع ما در روز جزاست.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: ديگر از حسين چه مي داني؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: ديگر هيچ ، ديگر چه مي خواهي بداني؟!! اينها كه من گفتم تمامي زندگاني حسين بود و همين شفاعت او براي ما بس است، ديگر كاري با بقيه چيزها نداريم، ما فقط شفاعت را مي خواهيم.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: آري ، براي شيعيان همين كافي است، همين كه در كربلا شمر سر حسين را بريده و دستان ابوالفضل هم قطع شده و حسين و ابوالفضل داراي چشم و ابرويي بسيار زيبا و دلربا بوده اند براي شيعه كافيست.(تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: قربان چشم و ابروي آنها بروم!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: در مورد امام زمان برايمان بگو؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: در ابتدا چون نام امام زمان را بردي بايد به احترام حضرت ولي عصر بلند شوم و دوباره با احترام بنشينم و اما در مورد آقا امام زمان ، اين را مي دانم كه در كودكي به درون سردابي فرو رفته است و فعلاً نيز هنوز در پس پرده غيبت است تا روزي ظهور كند و خودش كارها را درست كند و يكي از علائم ظهورش اين است كه شمشيرش خود به خود از غلاف بيرون مي آيد!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: من فكر مي كنم شمشير امام زمان طي اين سالهاي طولاني غيبت ، زنگ زده است و در غلاف خود گير كرده است و بيرون نمي آيد.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آري درست است ، براي همين است كه شيعيان مي بايست همينطور منتظر بمانند تا علف زير پايشان سبز شود.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: لطفاً بگو چگونه و به چه صورت نامه اعمال مردم در روزهاي دوشنبه نزد امام زمان مي رود؟!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: اينها همه طبق ولايت تكويني است و ما به چگونگي آن كاري نداريم، ما فقط تقليد و تاييد مي كنيم!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: البته من فكر مي كنم اين نامه ها توسط اينترنت يا ايميل يا بصورت سي دي براي امام زمان فرستاده مي شوند، چون به هرحال علم پيشرفت كرده است و امام زمان نيز خود را با علم روز مطابقت مي دهد و حتماً به همين صورت به تمامي پروندها رسيدگي مي كند.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: فقط اميدوارم مثل ادارات داخل ايران به اين پرونده ها رسيدگي نكند، چون اگر اينطور باشد براي هر پرونده سالها وقت صرف مي شود.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: مگر ازدواج جزء سنت پيامبر(ص) نيست؟(النكاح سنتي) ، پس اين امام زمان شما در اين ساليان دراز عمر خود ، چه مي كند؟ آيا همسري ندارد؟ و يا فرزندي؟ اگر دارد ، پس چطور همه آنها خوب هستند؟ آيا عمرشان دراز است و چرا هيچكدام مانند همسر امام حسن او را مسموم نمي كنند؟! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: خداوند حافظ امام زمان است تا مسموم نشود!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: پس چرا شما مي گوئيد: يكي از دلائل غيبت ، ترس از قتل است؟! آيا نمي شود ظهور كند و خداوند نيز حافظ او باشد؟!! (تلنگر) </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: البته فكر مي كنم جناب شيعه فراموش كرده بگويد: امام زمان ، صيغه نيز مي توانند بكنند!!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: امام زمان وجود دارد و مگر نمي بيني كه هر چند وقت يكبار جناب آيت ا&#8230; بهجت سخناني مي گويند، مثلاً: در قنوت خود از حال رفته و سپس گفته بود كه هم اكنون به من الهام شد كه قاتل امام زمان به دنيا آمد و در نتيجه ظهور آقا نزديك است! يا گفته: من دوستي دارم كه با امام زمان در ارتباط است و امام زمان به او گفته وقت ظهور نزديك است!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: اگر هيچوقت امام زمان شما ظهور نكرد چه دليلي براي آن مي آوريد؟</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: چقدر ساده هستي جناب سني، اينقدر دليل وجود دارد كه مراجع شيعه از آنها استفاده كنند، مثلاً براحتي خواهند گفت: در امر ظهور آقا بداء  شده است و خداوند پشيمان شده و تغيير اراده داده است و ظهور امام زمان را باطل كرده است!!!(تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: البته فكر مي كنم جمهوري اسلامي براي آخرين لحظات سقوطش ، فردي را به عنوان مهدي حاضر كند تا مردم گوسفند را دوباره به ميدان بكشاند و البته شايد اين مهدي ظهور آن چناني نكند، بلكه براي لحظه اي جلوي دوربين(يا جايي ديگر) بيايد و حكم جهاد و كمك به ولي فقيه را بدهد و بعد هم دوباره برود به ته چاه و البته جناب آيت ا&#8230; بهجت هم او را تاييد مي كند تا مردم بيشتر باور كنند، در آن موقع ديگر چه مي خواهي؟ مرگ مي خواهي برو گيلان!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: البته ممكن است در لحظات آخر جناب آيت ا&#8230; بهجت بروند بالاي منبر تا براي گوسفندان سخنراني كنند و ناگهان در خلال سخنراني بگويند: امام زمان را ديدم!!، همين الان داخل جمعيت بود!!،بگيريدش تا دوباره غيب نشده!!، بگيريدش تا فرار نكرده!!، بگيريدش تا دوباره نرفته ته چاه!!، ولي آخر فايده اي ندارد و امام زمان دوباره ناپديد خواهد شد و خيل مشتاقان و محبان خود را تنها مي گذارد تا به گريه و زاري و خواندن دعاي ندبه بپردازند و جلسات انتظار بگذارند تا بلكه مهدي بيايد و كارها را درست كند.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: چاه جمكران ديگر چه صيغه ايست؟!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد : شیعیان نامه هاي خود را درون اين چاه مي اندازند تا نائب مرده آنرا نزد امام زنده ببرد!! (تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آري در مذهبي كه بين مردگان با زندگان تفاوتي نباشد اينگونه خرافات امري عادي است.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: مي داني چه شده؟ اين چاه جمكران خيلي عميق بوده و از آنطرف كره زمين بيرون آمده و سر از آمريكا در آورده و براي همين است كه آمريكا خيلي پيشرفت كرده است!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: امام زمان از ته همين چاه كل ايران و دنيا را مديريت مي كند!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: بنابراين مقصر اصلي تمامي گراني ها ، تورم ها و فساد در ايران، جناب امام زمان است نه آخوندهاي بيچاره.</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: اي كاش مي فهميديم چه وقت مي خواهد ظهور كند؟!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: اي بابا، چقدر عجله داري، چند ميليون سال صبر كن بالاخره ظهور مي كند، وقتي فساد همه جا را بگيرد و زير پاي همه علف سبز شود، آنگاه امام زمان از ته چاه بيرون مي آيد!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: ولي دجال كه هنوز نيامده تا امام زمان بخواهد ظهور كند!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: اي بابا مگر دجال را نديدي؟اينهمه آخوند كه در جدال با كل دنيا هستند همان دجالند!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">شعر:</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">در جدال است با اهل سنت<span style="white-space:pre;">/</span></span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">ذهن بيمار و دجال آخوند!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: وقتي امام زمان ظهور كند سزاي تمام اين سخنان را به شما نشان مي دهد، چون او به هنگام ظهورش دو سوم از مردم جهان را از دم تيغ مي گذراند، طبق روايات بسيار بسيار معتبر در كتب شيعه!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: قيام با شمشير و اسب در عصر جديد بسيار جالب خواهد بود و امام زمان كه طبق روايات هفت سال حكومت مي كند، پس چگونه مي خواهد دو سوم مردم جهان را با شمشير بكشد؟!! اين مهدي شما مي بايست چند ميليارد انسان را از صبح تا شام بكشد و فكر مي كنم هفت سال زمان كمي براي او باشد و لابد قتل عام را از اهل سنت عربستان شروع می کند ، چون محل ظهورش نیز همان جاست و فکر می کنم این امام زمان شما وحشت للعالمين است بر خلاف پيامبر كه رحمه للعالمين بودند .</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: آخوندها هر جا بروند يك چاه جمكران هم با خود مي برند تا پول و نذورات مردم ، هدر نرود!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: در منابع فقه شيعه احاديث اندكي از امام زمان موجود است ، در قرآن هم اثري از او نيست، خود او را هم كسي نديده و غائب است و در پس پرده است، حالا شما برو و اگر مي تواني اين امام را بشناس تا به مرگ جاهليت از دنيا نروي!!(تلنگر)</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: درست است كه امام زمان ما غائب است ولي او در واقع غائب هميشه حاضر است!!</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#000099;">موحد: ولي به نظر من غائبِ هميشه غائب است. </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#990000;">شيعه: به نظر ما شيعيان آنكه غائب است ما هستيم و مهدي هميشه حاضر بوده و هست و خواهد بود!!، ما نيستيم ولي او هست!!، ما وجود نداريم و اوست كه وجود دارد و دنيا را نگه داشته است!! ما كي ظهور مي كنيم، چون ما غائبيم و او حاضر است!! </span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div style="direction:rtl;text-align:justify;"><span style="color:#006600;">سني: فكر مي كنم بايد يك روانپزشك خبر كنيم و بهتر است تا دیوانه نشده ایم برویم.</span></div>
<div style="direction:rtl;"><span style="color:#006600;"><br />
</span></div>
<div>
<div style="direction:rtl;"><span style="background-color:#ffffff;color:#990000;">.</span></div>
<p><span style="color:#006600;"> </span></p>
<div style="direction:rtl;"><span style="background-color:#ffffff;color:#000099;">.</span></div>
<div style="direction:rtl;"><span style="background-color:#ffffff;">.</span></div>
</div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/58/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/58/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/58/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/58/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/58/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/58/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/58/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/58/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/58/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/58/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/58/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/58/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/58/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/58/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=58&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/gibe/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مسیحیت و شیعه</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/christendom/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/christendom/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 05:48:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازگشت به صدر اسلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=56</guid>
		<description><![CDATA[بسياري از عقايد موجود در تشيع از مسيحيت مي باشند كه همگي پس از ظهور اسلام وارد اين فرقه شده اند و بسياري نيز خيلي پس از ظهور اسلام و در دوره حكومت گمراه و ظالم صفوي وارد شده اند، به عنوان مثال مراسم تعزيه و نمايش صحنه كربلا كه در كوچه و بازار بر [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=56&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">بسياري از عقايد موجود در تشيع از مسيحيت مي باشند كه همگي پس از ظهور اسلام وارد اين فرقه شده اند و بسياري نيز خيلي پس از ظهور اسلام و در دوره حكومت گمراه و ظالم صفوي وارد شده اند، به عنوان مثال مراسم تعزيه و نمايش صحنه كربلا كه در كوچه و بازار بر پا مي شود بر گرفته شده از مسيحيت است و در دوران صفويه وارد تشيع شده است، چونكه مسيحيان نيز در آن زمان مراسم به صليب كشيدن حضرت عيسي (ع) را به نمايش مي گذاشته اند، حال جالب اينجاست كه ديگر در اروپا و مسيحيت خبري از اين مراسمها نيست ولي شيعيان هنوز دست بردار نيستند،<br />
<span id="more-56"></span> و به طور كلي سبب ايجاد دولت صفويه نيز روشن است و همان مسيحيان اين حكومت را بر روي كار آوردند، چونكه در آن زمان امپراطوري عثماني كه سني بودند مي رفت تا تمامي اروپا را تصرف كند و بزرگان مسيحيت در آنجا به فكر چاره اي افتادند و نقشه ايشان اين بود كه دولتي را در پشت سر عثماني ها تشكيل دهند تا بدانها حمله كند و مسلماً بايد دولتي باشد كه مثل جماعت مسلمين نباشد تا با آنها ايجاد وحدت و اتحاد كند و چه كسي بهتر از شيعه كه زمينه دشمني، كينه و انحراف با بقيه مسلمين را در خود داشت، و با روي كار آوردن صفويه در ايران به زور شمشير اكثر مردم ايران را كه از اهل سنت بودند وادار به تغيير عقايد خود دادند تا آنها را به زور شيعه اثني عشري كنند و پس از آن جنگهاي خود را عليه دولت عثماني شروع كردند و از پشت سر حمله ور شدند و عثماني ها نيز براي مقابله با ايشان از اروپا به سمت ايران برگشتند تا با دشمن جديد خود مقابله كنند و بدين ترتيب مسيحيت در اروپا نجات يافت. (1)</p>
<p style="text-align:justify;">در تاريخ مي خوانيم كه شاه عباس صفوي ارادت خاصي به مسيحيان داشته و آنها را به نزديك خود آورده و محله اي به نام جلفا را در نزديكي اصفهان به آنها داده كه هنوز نيز اين محله با كليساي خود موجود است و شيعيان نيز در صورتيکه بعضي اوقات نياز به نوشيدن شراب پيدا کنند به اين محله مراجعه مي کنند. البته شاه رافضي از آن طرف به هرات لشكركشي مي كرده و مردم سني آنجا را قتل عام مي كرده و با طلا و جواهرات آنها به پيشنهاد علماي شيعه براي قبر امام رضا گنبد طلا درست مي كرده است، هم اكنون نيز فرزندان و جانشينان صفويه هنوز مساجد اهل سنت را در ايران تخريب مي كنند و با كمال افتخار ادامه دهنده راه آنها هستند تا بدانها در دوزخ ملحق شوند(2)، و در سفرنامه براداران شرلي نيز مي خوانيد كه شاه عباس با آنها شراب مي نوشد و به آنها مي گويد: من هم مثل شما عيسوي مذهب هستم!</p>
<p style="text-align:justify;">البته بايد هم از مسيحيان خشنود باشد چونكه همانها او را به قدرت نشاندند و همانها به او خط مي دادند كه چطور مي تواني حكومت خود را حفظ كني، دستوراتي چون اينكه براي مردم تكيه بساز تا همانجا به عزاداري سرگرم باشند و به حكومت كاري نداشته باشند و در ضمن جمعيت مساجد نيز با وجود تكيه كم رنگ مي شود و از آن طرف نيز پياده به زيارت قبر امام رضا برو و گنبد آنرا نيز طلا كن و پاي امضاي خود نيز بنويس كلب آستان علي! تا كسي ذره اي در ارادت تو به اهل بيت شك نكند، و جالب اينجاست كه هنوز نيز شاه عباس شرابخوار در ميان بسياري از مردم ايران محبوب است و او را دوست دارند و مي گويند: خدمات زيادي برايمان انجام داده (آري، خدمات زيادي در ريشه كن کردن اسلام انجام داده) و البته پايه و ريشه تشيع نيز از يهوديت است، شخصي چون عبدالله بن سبا كه عقيده جانشيني بلافصل و همينطور غلو در مورد حضرت علي و يا لعن خلفا را با خود آورده است، و جالب اينجاست كه علماي شيعه وجود چنين شخصي را منكر مي شوند ولي امام زمان را كه هيچ كس نديده و در تاريخ نيز به نبود فرزند براي امام حسن عسكري تصريح شده است به طور حتم موجود است، و نمي بايست در نبودن او ذره اي شك كرد و نائب بر حقش نیز باید تا قیامت ولی امر کل مسلمین جهان باشد!!</p>
<p style="text-align:justify;">عقايدي چون غلو در مورد ائمه و دادن عصمت به آنها و دادن صفات خالق به آنها هم از مسيحيت است، چونكه مسيحيان نيز در مورد عيسي غلو مي كنند و گاهي او را پسر خدا و گاهي خود خدا معرفي مي كنند و يا مي گويند: براي رفتن به پيش خدا يا پدر بايد ابتدا به پيش پسر يا همان مسيح برويد! تا او واسطه و شفيع شما نزد خداوند باشد، شيعيان نيز ائمه را واسطه و شفيع مي دانند و در هنگام دعا به جاي خداوند آنها را صدا مي كنند و مي بيني كه مثل مسيحيان كه يا عيسي مسيح و يا مريم مقدس مي گويند، شيعيان نيز مرتب يا علي، يا حسين و يا حضرت عباس ورد زبانشان است، و مثل مسيحيان بر سر قبور خود شمع روشن مي كنند يا قبور را زينت مي‌دهند و بر روي آن ساختمان مي سازند كه در حديث معروف پيامبر ص نيز به اين موضوع اشاره شده كه لعنت بر يهود و نصارا كه قبور پيامبران خود را مسجد كردند.</p>
<p style="text-align:justify;">مسيحيان عقيده دارند كه به صليب كشيده شدن حضرت عيسي به خاطر بخشيده شدن گناهان مسيحيان بوده و عيسي با اينكار خود شفيع ما شده است، و همين عقيده نيز در ميان شيعيان ديده مي شود و مي گويند: ريخته شدن خون امام حسين و شهادت امام حسين در كربلا باعث بخشيده شدن گناهان ماست و هر كس به زيارت قبر او رود گناهان گذشته و آينده او پاك خواهد شد!</p>
<p style="text-align:justify;">واژه روحاني نيز از همان مسيحيت وارد شده است، همانند مسيحيان كه پدر روحاني و مادر روحاني دارند و در صدر اسلام هيچ يك از صحابه پيامبر داراي چنين عنواني نبوده، مخصوصاً هم اكنون كه روحانيت با اين سازمان و تشكيلات موجود است كه سابقه اي در اسلام ندارد و مثل دوران سلطه و قدرت كليساها در اروپا مي باشند و هر گونه مخالفتي را با مذهب و فرقه خود نابود مي كنند.</p>
<p style="text-align:justify;">همانطور که مسيحيان ميلاد حضرت عيسي را جشن و عيد مي گيرند، شيعيان نيز روز ميلاد امامان را جشن مي گيرند، در صورتيکه در دين اسلام تنها دو عيد داريم که هر دو نيز مربوط به امور ديني است و امري شخصي نيست و ربطي به افراد ندارد، يکي عيد قربان و ديگري عيد فطر، دليل اين امر نيز اين است که اسلام و قرآن با ستايش افراد مخالف است و بيشتر توجه مردم را به سوي خود دين جلب مي کند نه بزرگان ديني؛ يا مسيحياني كه مي گويند جهان به خاطر حضرت عيسي آفريده شده است و عين همين عقيده ميان شيعيان نيز مي باشد چونكه مي گويند: جهان به خاطر پنج نفر آفريده شده است! و البته در انتها همه آنها نيز فقط به خاطر فاطمه زهرا آفريده شده اند!، براي همين است که مي بينيد مبلغان مسيحي با ايرانيان شيعي کمتر دچار مشکل مي شوند و ايرانيان را براحتی مسيحي مي کنند چون خيلي از شيعيان در ايران هستند که به مسيحيت گرويده اند(3)، يکي از علتهاي اين امر هم وجود تشابهات زيادي مي باشد که بين تشيع و مسيحيت وجود دارد.</p>
<p style="text-align:justify;">روحانيون شيعه نيز دائم مي گويند: اهل بيت و معصومين کشتي نجات هستند، پس به داخل آن بياييد، بايد گفت: متاسفانه اين کشتي که شما با همکاري غاليان به نام اهل بيت ساخته ايد، سوراخ مي باشد و هر لحظه در حال غرق شدن است و نمي توان به داخل آن رفت و کشتي نجات نيز قرآن و سنت است، البته اهل بيتي که موافق با قرآن و سنت باشند نيز کاملاً مورد قبول ماست و بايد از تعاليم ايشان استفاده نمود، آخوندها و مروجين خرافات در ايران طوري در ذهن همگي انداخته اند كه اهل سنت هيچ دليل و حرفي براي گفتن ندارد، در صورتيكه اين شيعه مي باشد كه هيچ حرفي براي گفتن ندارد و دلايل ايشان نيز بي اساس است، ولي اينقدر براي مذهب خود تبليغات نموده اند كه همه مطمئن هستند كه تنها ايشان ميان مسلمين داراي حق كامل مي باشند در صورتيكه عقايد باطل فراواني دارند.</p>
<p style="text-align:justify;">پس تمامي عقايد موجود در اسلام كه برگرفته شده از اهل كتاب است مي بايست ترك شوند و دليل جدايي و ايجاد فرقه ها همين عقايد هستند.</p>
<p style="text-align:justify;">&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align:justify;"><span style="font-size:x-small;">(1) روزي در يكي از خيابانهاي هندوستان يك گاو ايستاده بود و شخصي انگليسي مي خواست از آنجا عبور كند و شروع كرد به عقب راندن آن گاو، ناگهان مردم به او گفتند: اين چه كاري است كه مي كني و بايد صبر كني تا خود گاو به ميل خودش كنار برود! و مگر نمي داني كه در اينجا گاوها مقدس هستند، آن انگليسي هم دم آن گاو را بالا گرفت و عقب گاو را بوس كرد، پس از ماجرا دوست او گفت: اين چه كاري بود كه انجام دادي؟ آن انگليسي در پاسخ گفت: من مخالفت كه نكردم بلكه تازه با اينكار خود اين مردم نادان را صد سال به عقب برگرداندم. حال ما مي گوئيم: با آمدن صفويه و خرافات و عقايدش و تفرقه اي كه انداخت، مردم ايران را ده هزار سال به عقب برگرداند چون هنوز آثار شوم آن پديدار است، و مي بيني كه در ميان مسلمين و حتي كشورهاي ديگر كاملاً منزوي هستند و هنوز هم از آن عقايد مسخره اي كه روحانيون و دولتمردان صفوي به ارمغان آوردند دست بر نمي دارند  و با جديت تمام راه آنها را ادامه مي دهند.</span></p>
<p style="text-align:justify;"><span style="font-size:x-small;">(2)جالب است كه آخوندها علت حادثه عاشورا و حتي انحرافاتي كه هم اكنون ميان مسلمين است همگي را بر گردن حضرت ابوبكر و عمر مي اندازند ولي چنانچه هم اكنون كسي بگويد لعنت بر آخوندها كه با انقلاب خود باعث مشكلاتي برايمان شده اند خرافيون فورا مي گويند: اي آقا، اين مشكلات چه ربطي به آنها دارد و اصلاً خودشان را مقصر نمي دانند، ولي هنوز پس از گذشت سي سال از انقلاب نشسته اند و به شاه ايراد مي گيرند و دائم سريال مي سازند و هنوز او را مسبب مي دانند ولي خودشان را در هيچ جايي مقصر نمي دانند.</span></p>
<p style="text-align:justify;"><span style="font-size:x-small;">(3)فکر مي کنم علت تنفر عده اي از ايرانيان بي بند و بار، از اميرالمومنين عمر (رض) به خاطر موضوع خلافت نيست، بلکه اينها بهانه است و علت اصلي تنفر ايشان اين است که چرا آنها به دين زرتشتي يا مسيحي نمانده اند، تا به راحتي هر کاري خواستند بکنند و توسط حضرت عمر (رض) مسلمان شده اند، چون به هرحال اسلام قواعدي دارد که برايشان مشکل و دست و پا گير است، و نمي توانند به راحتي بي حجاب باشند يا نماز نخوانند يا شراب بنوشند يا هرکاري ديگر بکنند، به همين خاطر است که خيلي از ايشان مسيحي مي شوند، که البته به نظر ما روافض، مسيحي شوند خيلي بهتر هم هست، چون لااقل اين لکه ننگ از اسلام پاک مي شود و اسلام بدنام نمي‌شود.</span></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/56/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/56/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/56/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=56&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/christendom/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تقلید یا تحقیق؟ + مراحل تحقیق!</title>
		<link>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/imitate-research/</link>
		<comments>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/imitate-research/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 05:46:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[انطباق عقاید ابن تیمیه با امام علی]]></category>
		<category><![CDATA[روبه صفتان]]></category>
		<category><![CDATA[سرخاب و سفید آب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://alihosseinamiri.wordpress.com/?p=54</guid>
		<description><![CDATA[تعطیل نمودن عقل + اطاعت از آخوند + داشتن تعصب + گوش ندادن به حرف حق + کمی هم حماقت = آتش جهنم {كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ} (بقره: 151) «همان طور كه در ميان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=54&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color:#6600cc;">تعطیل نمودن عقل</span> + <span style="color:#669933;">اطاعت از آخوند</span> + <span style="color:#990000;">داشتن تعصب </span>+ <span style="color:#336600;">گوش ندادن به حرف حق</span> + <span style="color:#669999;">کمی هم حماقت</span> = <span style="color:#ff0000;"><strong><span style="font-weight:normal;">آتش جهنم<br />
<span id="more-54"></span><br />
</span></strong></span></p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">{كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ} (بقره: 151)</p>
<p style="text-align:justify;">«همان طور كه در ميان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات ما را بر شما مى‏خواند و شما را پاك مى‏گرداند و به شما كتاب و حكمت مى‏آموزد، و آنچه را نمى‏دانستيد به شما ياد مى‏دهد».</p>
<p style="text-align:justify;">طلب علم در اسلام واجب است، و هر مسلمان می بایست به اصول و فروع دینش آگاه باشد و تقلید کردن از دیگران (در اصول دين)، حرام و مخالف با آیات الهی است، و پیامبر نیز برای تعلیم مردم آمده است.</p>
<p style="text-align:justify;">آخوندها می گویند: تقلید ما تنها در فروع دین است، ولی معتقدیم که اصول دین تحقیقی است نه تقلیدی.</p>
<p style="text-align:justify;">از این بگذریم که تقلید در فروع هم مردود است، ولی این ادعای آخوندها نیز بی معنا و دروغ است، چونکه همان اصول دین و مذهب ایشان نیز تقلیدی بوده نه تحقیقی، و مردم هیچ تحقیقی در اصول دین خود ندارند و اگر هم کسی به سرش زد و خواست تحقیق کند حتماً نتیجه تحقیق او باید همانی بشود که آخوندها با تقلید به آن رسیده اند!!!!</p>
<p style="text-align:justify;">مثلاً امامت را از اصول مهم مذهب خود می دانند ولی هیچگونه تحقیقی در مورد آن ندارند و فقط چون آخوند محله گفته که خلافت الهی علی غصب شده است! پس باید اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وسلم) را لعنت کرد! و می بینیم که همه مردم به این امر عقیده دارند و کینة عمر و ابوبکر را به دل گرفته اند.</p>
<p style="text-align:justify;">در عقاید دیگرشان نیز وضع خوبی ندارند، مثلاً در مورد اصل توحید که مهمترین اصل است، می بینیم که دچار شرک هستند و از یکتاپرستی فاصله گرفته اند و از روی تقلید از روحانیون، معتقد به واسطه و شفیع شده اند و در دعاهای خود، امامان را صدا می زنند.</p>
<p style="text-align:justify;">پس در اصول دین تحقیقی ندارند و تنها تقلید می کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">وضعیت تقلید در میان ایرانیان شیعه و متعصبین مذهبی بسیار شدید است، و هر سخن مرجع تقلید خود را همچون وحی الهی می پندارند.</p>
<p style="text-align:justify;">{وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا} (احزاب: 67)</p>
<p style="text-align:justify;">«و گويند: ای پروردگار ما، اطاعت امر بزرگان و پيشوايان خود را كرديم كه ما را به راه ضلالت كشيدند».</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#cc0000;">وقتی که خورشید در زمان فوت ابراهیم فرزند پیامبر (ص) می گیرد، مردم فکر می کنند که به خاطر مرگ پسر پیامبر این اتفاق افتاده است که در این زمان پیامبر (ص) فوری و بدون درنگ بالای منبر می رود و خطاب به مردم می گوید: خورشید و ماه برای مرگ کسی نمی گیرند.</span></p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#cc0000;">ولی در بین شیعیان اتفاقاتی که اصلاً نیفتاده را به هم می بافند و می گویند: به خاطر فلان عالم یا فلان مرجع تقلید یا فلان امامزاده بوده است، حالا اگر اتفاقی هم بیفتد که دیگر بیا و ببین.</span></p>
<p style="text-align:justify;"><span style="color:#cc0000;">اینکه شیعیان می گویند: ما در اصول دین تقلید نمی کنیم دروغ است، آنها هم در اصول تقلید می کنند و هم در فروع، و هم در فروع فروع، و هم در راه رفتن و آب خوردن، چطور در اصول تقلید نمی کنند؟ تمامی شیعیان امامت را از اصول دین می دانند، و از روی گفته‌های آخوندها و نشستن پای منبرهای ایشان معتقد به امام زمان شده اند نه اینکه خود تحقیق کرده باشند و یا او را دیده باشند، و همینطور از روی تقلید حضرت علی (ع) را جانشین بلافصل پیامبر (ص) می دانند و در توحید نیز همینطور هستند و از روی تقلید از غالیان به هنگام دعا کردن خداوند که دعا هم عبادت خداست معتقد به واسطه و خواندن غیرخدا می باشند، و در معاد نیز به شفاعتهای بی مورد معتقدند، و در نبوت پیامبر (ص) نیز معتقد به قطع وحی نیستند و می گویند: پس از پیامبر به فاطمه و امامان نیز وحی می شده است، و در مورد زندگی خود رسول خدا ص نیز معتقدند کار پیامبر از صبح تا شام از یک طرف فقط بالا بردن علی و از یک طرف هم کوبیدن و پائین آوردن ابوبکر و عمر بوده است (پس چقدر ابوبکر و عمر خوب بوده اند که با این همه توهین به سمت ابوجهل و ابولهب نمی رفته اند، و البته توهینی نبوده و پیامبر (ص) نیز همیشه آنها را ستوده، و اینها بافتة ذهن بیمار روافض است). و در کتاب کافی نیز حدیث است که امام محمد باقر (ع) فرموده: هرگاه برایتان سخنی(در امور دین) گفتم از من بپرسید: کجای قرآن است؟ ولی شیعیان از روحانیون خود چنین سوالاتی نمی کنند و فقط از آنها اطاعت می کنند.</span></p>
<p style="text-align:justify;">
<hr /><span style="background-color:#ffffff;"><span style="color:#660099;">پیروی از آباء و اجداد</span> + <span style="color:#669966;">همرنگ جماعت شدن</span> + <span style="color:#990000;">تقلید كوركورانه</span> + <span style="color:#336600;">برداشت غلط از افسانه های تاریخی</span> + <span style="color:#669999;">عمل به نتایج حاصله</span> = <span style="color:#ff0000;">آتش دوزخ</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><span style="color:#000000;">امیدواریم در مورد مذهب خودتان کمی تحقیق به خرج دهید و کورکورانه هر چه گفتند قبول نکنید، مذهب وراثتی و تقلیدی قابل اطمینان نیست، مسیحیان و یهودیان و کمونیستها هم از والدین و مراجع خودشان تقلید کرده اند، در روز جزا مداح و آخوند محله به فریادتان نمی رسد بلکه اینها خودشان از همه گرفتارتر هستند. فراموش نکنید طلب علم در اسلام واجب است، و نمی توان در مورد مذهب خود ساده برخورد کرد و هر مذهبی که پدر و مادرمان داشتند ما نیز همان را پیروی کنیم، برای تحقیق نیز باید مراحل زیر را مد نظر داشته باشید:</span></p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><span style="color:#ff9900;"><strong>۱</strong></span>- در ابتدا به راه و روش و مذهب خود شک کنید، کسی که ذره ای شک به راهی که می رود ندارد و تنها مذهب خود را بر حق می داند و حاضر به پذیرفتن هیچ ساز مخالفی نیست، پس برای چنین شخصی امید نجات نیست.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><span style="color:#ff9900;"><strong>۲</strong></span>- مغز و روح خود را از هرگونه تعصب خالی کنید و همچون شخصی بی طرف که تنها و فقط دنبال حقیقت اسلام است عمل کنید، آن عینک مذهبی و تعصب قبلی را به دور افکنید. بسیاری از محققین با همان طرز فکر قبلی خود به سمت تحقیق می روند و در نتیجه همان افکار قبلی را در تحقیق خود دخیل می کنند و بنابراین به جایی نمی رسند، شما فکر می کنید روشنفکر و محقق گمراه در میان شیعیان وجود ندارد؟ چند تا را می خواهید تا نام ببرم؟</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><strong><span style="color:#ff9900;">۳</span></strong>- پس از گذشت از این دو مرحله تحقیق خود را شروع کنید و ابتدا از قرآن که مهمترین مرجع است شروع کنید. فراموش نکنید آیات قرآن را با تعقل و تدبر بخوانید نه با همان عینک مذهبی یا بدون تعقل، معنای آیات و خود آیات را با هم بررسی کنید چون گاهی ترجمه‌ها صحیح نیستند، و هر جا آیه ای را خواندید با خود بیندیشید که آیا تا کنون طبق همین آیه عمل کرده اید یا خیر؟ مثلاً وقتی در آیات بسیاری می خوانید که از صدا کردن و خواندن غیرخدا اجتناب کنید، خوب آیا شما همینگونه بوده اید یا دائم علی و حسین و ابوالفضل را صدا زده اید؟ و چنانچه موردی از قرآن برایتان ثابت شد دیگر به سخن احدی گوش ندهید، نه به صحبت آخوند نه مداح و نه احادیث جعلی که با قرآن در تضاد هستند.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><strong><span style="color:#ff9900;">۴</span></strong>- در مرحله بعدی به خواندن و مطالعه کتب حدیث بروید و فراموش نکنید تنها کتب حدیث مذهب خود را خواندن روش تحقیق نیست بلکه می بایست کتب مذاهب اسلامی دیگر و کتب اهل سنت را نیز بخوانید، و در بررسی احادیث دقت عمل به خرج دهید. مهمترین مصداق برای صحیح بودن یک حدیث موافق بودن متن آن حدیث با قرآن است، چنانچه متن حدیثی با قرآن موافق بود آنرا بپذیرید و چنانچه سند آن مخدوش بود باز هم شما متن آنرا که موافق با تعالیم اسلام است بپذیرید ولی چونکه سند صحیحی نداشته نمی توانید آن حدیث را به گوینده آن که پیامبرص یا امام بوده نسبت دهید. در بررسی احادیث نباید در مورد نام کتب و نویسنده آنها تعصب به خرج دهید چون به هر حال نویسندگان این کتب معصوم نبوده اند و احادیث خرافی را در کتب خود آورده اند که نمی توان آنها را قبول کرد. پس از گذشت از صدر اسلام مذاهب مختلفی ایجاد شدند که هر کدام کتب حدیث مخصوص خودشان را دارند و هر فرقه تنها به کتب خودش آگاهی دارد و تنها آنها را قبول دارد، پس کسی که می خواهد رودخانه زلال اسلام را از میان این رودها و شعبات فرعی بشناسد باید همه این رودها را بچشد تا به واقعیت امر پی ببرد و برای اینکار باید محکی داشته باشد و آن چیزی نیست جز قرآن و عقل و سنت پیامبر (صلی الله علیه وسلم).</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;">پس احادیث فرقه های مختلف را با عقل خود نیز تطبیق دهید و چنانچه خرافی بودند نپذیرید، همینطور با تاریخ و قرینه‌های دیگر . البته برای تشخیص احادیث صحیح مراحل مختلفی وجود دارد که در این مختصر جای آن نیست.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><strong><span style="color:#ff9900;">۵</span></strong>- مطالعه کتب تاریخی نیز بسیار مفید است، البته این مطالعه را با تحقیق و هوشیاری انجام دهید، چون در تاریخ نیز روایات و داستانهای دروغین وجود دارد و هرچه تاریخ نوشته صحیح نیست. از کتب تاریخ قدیمی شروع کنید همچون سیره ابن هشام و کتب تاریخی دیگری چون تاریخ طبری و …</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;"><strong><span style="color:#ff9900;">۶</span></strong>- بررسی نظرات و کتابهای مخالفین نیز بسیار حائز اهمیت است، مثلاً در رابطه با غدیرخم یا مسئله امامت یا عصمت و …، می بایست نظرات اهل سنت را نیز مطالعه کنید نه فقط کتب شیعه را بخوانید.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;">اسلام در ابتدای ظهور خود همچون رودخانه ای زلال و پاک بوده که از دل کوه بیرون آمده، ولی با گذشت زمانهای طولانی در هر قرن یک رود کوچک و انشعابی از این رودخانه اصلی جدا شده و راهی دیگر را پیش گرفته که به لجنزار و باتلاق ختم شده، ولی چنانچه با رودخانه اصلی به پیش می رفت به دریا می رسید. پس بین خودتان و رودخانه اصلی هیچ فاصله ای نیندازید، حتی یک وجب.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;">داشتن نامهای مختلف به خاطر مذهبی که داریم باعث همین جدایی ها و تفرقه ها می شود، دین نزد خدا اسلام است، پس شما می بایست فقط و فقط اسلام داشته باشید و چنانچه کسی به شما گفت: دارای چه مذهبی هستید؟ بگویید من از مذهب بیزارم و فقط دین دارم آن هم دین اسلام و در واقع من مومن و مسلم هستم.</p>
<p style="text-align:justify;margin:0 0 15px;">توجه داشته باشید گمراه بودن مردم امری عادی و ممکن است، و چنین تصوری نداشته باشید که ممکن نیست ما گمراه باشیم و با خود بگویید: ما در کشتی نجات اهل بیت هستیم، این عقاید و خرافات شیعه ربطی به اهل بیت ندارد. شما ببینید جمعیت کثیری از جهان امروز را مسیحیان تشکیل می دهند و به دین خود و شفاعت گناهانشان توسط عیسی مسیح بسیار خوش بین هستند و یا معتقدند او پسر خداست و یا او را به صلیب کشیده اند؛ و عقاید دیگری که ما مسلمین قبول نداریم. حتی ادیان بسیاری دیگر نیز هستند چون یهودیت و بودایی و یا کمونیستها که برخی اصلاً جزء ادیان نیستند. پس می بینید که عده زیادی از مردم جهان دارای عقاید اشتباه و حتی شرک آمیز و کفرآمیز هستند و گمراه بودن یا گمراه شدن مردم امری غیر عادی نیست، و این خطری است که هرکس را تهدید می کند و شما تافته جدا بافته نیستید.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/alihosseinamiri.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/alihosseinamiri.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/alihosseinamiri.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/alihosseinamiri.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/alihosseinamiri.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/alihosseinamiri.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/alihosseinamiri.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/alihosseinamiri.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/alihosseinamiri.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/alihosseinamiri.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/alihosseinamiri.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/alihosseinamiri.wordpress.com/54/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/alihosseinamiri.wordpress.com/54/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/alihosseinamiri.wordpress.com/54/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=alihosseinamiri.wordpress.com&amp;blog=9060887&amp;post=54&amp;subd=alihosseinamiri&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://alihosseinamiri.wordpress.com/2009/10/14/imitate-research/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
